آيا واقعاً تابحال با خود انديشيده ايم كه چه چيزهايي درزندگي براي ما موجب مسرت و لذت است وچه اموري را دليل سعادت و خوشبختي مي دانيم.در اجتماعنيز نيك اگر نظر كنيم، نمونه هايي از اين دست مي بينيم: مردمان يك «روستا» كه آرزو دارند نام« شهر» بر روستايشان نهاده شود بدون توجه به اينكهچقدر در خصوصيات اخلاقي آرزومند پيشرفت هستند!مردمان يك شهرستان با اعلام «مركز استاني» شهرشان، انگار دنيا را به آنها داده اند، بدون اينكه كمالات انساني در جامعه تا چه حد فراموش شده است! مردمان يك «شهرستان« كه دلخوشي شان اين است كه در فلان استان قرار نگرفته اند و در بهمان استان قرار گرفته اند، بدون توجه به اينكه چقدر در جهت رشد فرهنگي، اجتماعي خودشان گام برداشته اند! اميدوارم اين حرفها به كسي برنخورد! اگر فكر مي كنيد منظورم، شما هستيد خود را جزء آن دسته آدمهايي كه گفتم حساب نكنيد! اما كمي تأمل كنيم كه در زندگي داشتن يك پست،داشتن يك خانه يا ماشين چقدر برايمان اهميت دارد؟ گاهي اوقات كاركرد كيلومتر شمار ماشينمان را حفظ هستيم، زمان تعويض روغن يا آخرين سرويس اتومبيل مان را به ياد داريم و لي به ياد نداريم كه روح مان و روان مان وشخصيت مان كي سرويس شده است؟! گاهي اوقات آنقدر كه به اتومبيلمان و آن را گردگيري وپاك مي كنيم به گردگيري و پاك كردن انديشه و فكرمان نمي رسيم وحتي گاهي اوقات اتومبيلمان از خودمان ظاهري آراسته تر دارد! كمي به خودمان برسيم، ما ددر اين دنياي بزرگ، ارزشي بالاتر از اين حرفها داريم. مطمئناً روح يك«انسان» كه «انسانيت» خويش را فراموش نكرده است، با اين لذتها ي حقير،آرام نمي گيرد
من» و «ما» كم شده ايم خسته ازهم شده ايم
خالي از معناي ناب، خالي از معناي آدم شده ايم
زمين و بزرگ و باز نيست دنيا رمز و راز نيست
حقارت» از«ما» و«من« است وگر نه پيش كائنات، زمين مثل يك ارزن است.
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان تا سيه روی شود هر كه در او غش باشد
نقدها را بود آيا كه عياري گيرند تا همه صومعه داران پي كاري گيرند
حضرات به ادعاي خودتان اصلاح طلب خراسان جنوبي!!در ابتدا لازم مي دانم كه دو مطلب را همين ابتدا يادآور شوم اول اينكه انشاءا... اين آخرين جوابيه من بر سفسطه هاي شما آقايان خواهد بود چون بيش از اين فرصتي ندارم كه آن را صرف اين بازيهاي مسخره با شما آقايان اصلاح طلب قلابي سازم اگر شما در اين دوران اخراج از حاكميت وقت بيكاري خيلي داريد متأسفانه ما چون نتوانستيم در 8 سال اصلاحات مانند بعضي اصلاح طلبان قلابي بار خود را ببنديم امروز گرفتاري بسيار داريم، ووقت سر وكله زدن با شما را به هيچ وجه نداريم.دوم اينكه همانگونه كه در مطلب قبلي متذكر شدم چون براي شما اصلاحات وسيله است نه هدف واصولاً ساير مفاهيم براي شما همين كاركرد را دارد از اين رو ادامه اين بحث را فقط مايه به هدر دادن انرژي ووقت گرانبهاي خويش و اسباب مضحكه وخنده خلق شدن مي دانم. از اين رو به هر دومطلب مندرج در وبلاگ كه مربوط به آقايان «اردشير بيرجندي» نامي ووبلاگ معظمتان است پاسخ مي دهم.در ضمن خدمت حضراتي كه خود را اصلاح طلب خراسان جنوبي!! مي خوانيد،عرض مي كنم كه بنده فقط مواردي را كه مربوط به خودم مي باشد پاسخ داده و مواردي را كه مربوط به مردم قاينات و نماینده آنان است را در نشريه« طلوع قاينات» جهت اطلاع همگان درج خواهد شد.در ضمن خدمت شما به ادعاي خودتان اصلاح طلبان خراسان جنوبي!! عرض مي كنم از آنجا كه جرأت ايستادن بر سر حرفهاي خويش را داشته و مانند بعضي بي مايگان ترسو خود را پشت مواردي چون اصلاحات مخفي نمي كنم؛ اعلام مي كنم مواضع اعلام شده سواي وابستگي سازماني بنده است وبنده سعي ندارم تا با مخفي شدن پشت اين حزب و آن سازمان خويشتن را از گناه نكرده تبرئه و از آبرووحيثيت آن در دعوا بهره گيرم، ومخالفان خود را سركوب كنم.
1- من با واژه هايي چون برادر،همسنگر،دوست وهمفكر هيچ مشكلي ندارم اما اينكه اززبان چون شمايي اينگونه خطاب شدن كمي برايمان دشوار وغير قابل هضم است چون به واقع نقاط اشتراك ما وشما برايمان نامشخص است.من براي سادگي خودم متأسفم كه 8 سال گمان مي بردم با چونان شمايي مي توان مملكت را اصلاح كرد. البته ازاينكه به دور ازتعارفات و خالي بندي مكنونات قلبي خويش را در مورد بنده ومردم قاين بيان كرده ايد، ازشما كمال سپاس را دارم.
2- خوشحالم لااقل معلم شهيد شريعتي آدم خوبي شد،لااقل به دليل آشنايي با چند استاد بيرجندي.اما به واقع نمي دانم آيا اگر به فرض اينگونه نبود آيا بازهم از نظر شما اصلاح طلبان خراسان جنوبي!! كه ظاهراًً شرافت و بزرگي برايتان با حوزه جغرافيايي رابطه مستقيم دارد،شريعتي آدم خوبي بود.
3- بنده ازبه كار بردن لفظ اصلاح طلبان خراسان جنوبي!! منظورم شما حضرات والا در وبلاگ بيرجند نيوز و ساير همكاران وهمراهان حزبي تان بوده است نه كل اصلاح طلبان خراسان جنوبي كه اينگونه در مقام وكيل مدافع در مقام دفاع ازهمة آنان بر آمده ايد.بيچاره اصلاح طلباني كه شما حامي آنان باشيد. چقدر اصلاحات بدبخت شده باشد كه شما خواسته باشيد به دادش برسيد.( البته هنوز آنقدر بدبخت نشده است.)
4- اينكه كساني چون احمدي نژاد ويا فاطمه رجبي از عدالت يا ساير مفاهيمي مقدس مانند اين دفاع كنند دليل بر باطل بودن وتبري جستن ازآنها نيست.ظاهراً اينها بد هستند چون براي بعضي آقايان اصلاح طلب قلابي نان ندارد ونمي توانند به كمك آنها اصلاحات واقعي را تخطئه وملت را سركيسه كنند.
5- ما هم خوشحال شديم كه شما كل افتخارات را به تكرار اسم بيرجند در اخبار هواشناسي،نقشه وكتابهاي جغرافيايي ومواردي سخيف مانند اين محدود كرده ايد.و ادبياتي را به كار برده ايد كه ما را به ادعا ي خودتان بابت به كاربردن آن سرزنش كرده ايد.ظاهراً براي شما همه چيز مباح است.
6- معني دورويي را از زبان شما شنيدن آخ كه چه لطفي دارد ومي تواند به عنوان جك سال معرفي گردد.آدم ناخود آگاه به ياد ضرب المثل قايني«چلوصافي به آفتابه مي گويد چقدر سوراخهايت زياد است» مي افتد.
7- در قسمتي از جوابيه بيرجند نيوز آمده است:«دلال بازي در سياست و آلت دست سياسيون شدن اتفاق ناگوار و خطر بزرگي است كه تمام فعالان جوان اين راه پرفراز و نشيب را تهديد مي كند.» همچنين آمده است. مطالعه اين مطالب تنها باعث تاسف و ترحم ما بر جنابعالي و امثال شمايي گشت كه نام اصلاح طلب بر خويش نهاده ايد.» شما اولاً خودتان آلت دست نشويد و بازي نخوريد لااقل بنده آنقدر بدبخت نيستم كه به نصيحت چونان شمايي محتاج باشم. براي خودتان متأسف باشيد كه هرر وز با
شعبده اي سعي در فرار به جلو وگرم كردن سر ملت با عنوان اصلاحات را داريد،ما هم متأ سف مي شويم وقتي كه مي بينم اصلاحات دايگاني مهربانتر از مادري چون شما دارد.يا ديگ اصلاحات آنقدر سوراخ مي شود كه هر موشي به داخل آن راه دارد. ما بر خلاف آناني كه 8 سال اصلاحات با انواع و اقسام كارها دست زدند و پس از آنكه درست وحسابي خود را فربه كردند و البته اصلاحات را به اين حال وروز انداختند و باز در كمال وقاحت و بي شرمي با گردني افراشته در باب شكست اصلاحات براي همه سفسطه بافي مي نمايند، ازعملكرد خود پشيمان نيستيم در 8 سال گذشته به دنبال پست ومقام نبوديم كه حالا در ماتم پستهاي از دست رفته اشك وناله كنيم.يا منتقد دولت جديد شويم فقط براي اينكه ما از فلان پست برداشته اند. امروز رداي اصلاحات براي آناني تنگ است كه در طول اين سالها آنچنان چاق شده اند كه حال اين لباس به تن مباركشان زار مي زند. در ضمن حرفهاي شماست كه فقط اندازه هيكل مباركتان است نه دهانتان.فراموش نكرده ايم چه كساني بودند كه پس ار انتخابات مجلس چهارم كركره فعاليت سياسي را پايين كشيده به استراحت رفتند در انتخابات مجلس پنجم شركت فعال نداشتند ولي در فرداي دوم خرداد به يكباره صاحب همه چيز شدند.حضراتي كه به قول يكي ازدوستان بايد آنان را چهارم خردادي خواند.اصلاحات نه به دليل بهگفته شما«برخي تندروي ها و ندانم كاري هاي جوانان نپخته اي مانند شما باعث بر باد رفتن جنبش اصلاح طلبي ملت آزاده ايران و وضع موجود شد. شمايي كه عطش قدرت چنان حريصتان كرده بود كه حاضر نبوديد يكي شويم تا كانديداي مقبول عموم، كل جبهه اصلاحات را پيروز سازد!» كه به دليل كوتاه آمدن ولاس زدنهاي بعضي اصلاح طلبان قلابي و اسمي همانهايي كه در حساس ترين بزنگاهها مانند انتخابات مجلس هفتم در آخرين دقيقه وقتهاي اضافي به خودمان گل زدند و ما را به اين حال وروز كشاندند.در مورد عدم قبول كانديداي به گفته شما مقبول عموم جبهه اصلاحات بايد عرض كنم دربارة بقيه احزاب و گروهها نمي دانم ولي در مورد خودبايد بگويم بر چه اساس كانديداي شما مقبول عموم بود نمي دانم. به كانديدايي رأي دادم كه براي چند برگه رأي اضافي حاضر نشد هر دروغي را تحويل ملت دهد و وعده هاي رنگيني بدهد كه خود بهتر از هر شخص ديگري به دروغ بودنشان ايمان داشت.درضمن ما براساس پنجاه هزار تومانی کاندید انتخاب
نمی کردیم که کاندیدای انتخابی شما برای ما هم اصلح باشد
مطمئنم زماني كه بنده به قول شما آقايان لواشك در بوفه مدرسه مي خوردم، حضرات هم لااقل چلوكباب هاي سلطاني را به رگ مي زديدوبه ريش ما ساده دلاني كه به اميد و با طناب پوسيده چونان شمايي قصد اصلاحات داشته به فعاليت براي اصلاحات
مي پرداختيم، مي خنديد والبته بر سر مهره هايي چون ما براي به دست آوردن چند پست نان وآب دار حسابي در حال چانه زدن بوديد. بدانيد آن سبو بشكست و آن پيمانه بريخت.ديگر حناي به اصطلاح اصلاح طلبي شما حضرات براي ما رنگي ندارد، برويد و اين دام بر مرغی دگر نهيد.
8- ظاهراً هنوز در توهم به سر مي بريد وخود را معادل همه مردم بيرجند مي دانيد هيچگاه نگفتم مردم بيرجند مركز استاني را براي دستيابي به قدرت مي دانند، بلكه گفتم شما اصلاح طلبان خراسان جنوبي!!حال نمي دانم شما آيا معادل همه مردم بيرجند هستيد؟لطفاً اينقدر پشت مردم بيرجند،مردم محروم واصلاحات خود را مخفي نكنيد، اگر اينگونه است فرق شما با آناني كه هرروز با سوءاستفاده ازاحساسات مردم قصد تحريك آنان بر ضد اصلاح طلبان را دارند،چيست؟ لطفا اين را نه براي من براي همه شرح دهيد تا تكليف همه مشخص شود.
9- افاضه كلام فرموده ايد:« ما به نمايندگي از همه مردم شريف بيرجند -چپ و راست- مسئوليت پاسخگويي به گستاخي هاي شما را بر عهده گرفتيم و مطمئن هستيم كه حرف ما حرف دل اكثريت قريب به اتفاق ايشان بوده است. از ياد نبريد كه حقوق منطقه اي مسئله اي است كه اجماع عمومي دارد و چپ و راست نمي شناسد.» بسيار جالب است اينكه شما از منافع منطقه اي فارغ از مسائل جناحي دفاع كنيد حلال است اما براي ما به منزلة اين است كه بازيچه دست قرباني،رام شده قرباني، خائن به اصلاحات شده ايم ظاهراً مرگ خوب است اما فقط براي همسايه.وقتي هم كه
مي گوييم اصلاحات براي شما وسيله است زود عصباني مي شويد.
10- آقاياني كه خود را اصلاح طلبان خراسان جنوبي!!ناميده ايد شما به جاي دلسوزي و تأسف خوردن براي آقاي «نبوي» دلتان براي خودتان بسوزد كه مجبوريد براي نجات خويش ازشرايط اسف باري كه در آن گرفتاريد به اين چنين موارد سخيفي دامن زده بلكه بتوانيد با اين تخته پاره هاي بي خاصيت خود را ازغرق شدن نجات دهيد. اما زهي خيال باطل.دوره تان به سر آمده وناقوس مرگ تان به صدا در آمده است .البته شما همين فرصت اندكي را هم براي عقده گشايي عليه آقاي نبوي ازدست نداديد.
11- در مورد پايگاه اجتماعي بايد بگويم در انتخابات مجلس ششم به دليل رد صلاحيت مرحوم نقوي كانديداي اصلي اصلاح طلبان در قاين كه دليل آن نيز هيچگاه اعلام نشد عملاً فاقد رقيبي جدي در برابر آقاي قرباني بوديم. بقيه كانديداها نيز ازروز اول مشخص بود در برابر قرباني بازنده اي بيش نيستند. در مورد آقاي نقوي جناب آقاي حائري نماينده سابق بيرجند اطلاعات مبسوطي دارند مي توانيد از ايشان بپرسيد.در انتخابات مجلس هفتم كه با تأييد صلاحيت كانديداهاي ارجمندتان حضوري پرشور وحماسي داشتيد ما به دليل نبود كانديداي مورد نظرمان در عرصه انتخابات امكان حضور در انتخابات نداشتيم.تا به مانند شما در رقابتي شكوهمند به شرف شكست نائل شويم، و پوزه مان به خاك ماليده شود. ما مانند بعضي ها شعارمان شركت در انتخابات به هر قيمت ممكن نيست. البته گويا در شكست آقاي آيتي نيز طلوع قاينات كه هنوز در آن زمان اصلاً چاپ هم نمي شده مقصر بوده است اينگونه كه شما جلو مي رويد فردا شكست كل جنبش اصلاحات هم به گردن طلوع است لطفاً كمي آهسته تر به كجا اين چنين شتابان؟
12- شما براي غير كارشناسي نشان دادن احداث كارخانه فولاد قاين دست به دامن آقاي نيرومند شده ايد، كه نشان مي دهد در باب مخالفت با اين امر حاضريد به هر امري توسل جوييد وجالب اينكه ما را به سرسپردگي قرباني متهم مي سازيد. چگونه به ما اجازه نمي دهيد كه براي دفاع از احداث كارخانه در قاين به كسي چون آقاي قرباني متوسل شويم كه حداقل دلمان خوش است كه لااقل نماينده شهرخودمان است. براي شما حمايت از نيرومند جايز بر ما حمايت از قرباني كه هر چه باشد ازنيرومند لااقل در مجموعه جناح راست قويتر است حرام است؟ لطفاً فلسفة همين را براي ما شرح دهي كه.ما بسيار خوشحال خواهيم شد.
13- ما در نشريه به دنبال عقده گشايي وبه راه انداختن جنگهاي بي حاصل نبوده ايم كه بخواهيم به هر اقدامي دست بزنيم اصولاً بدبختي همه روزنامه نگاران اين بوده است كه مشتي سياسي عقده اي از توان و صداقت روزنامه نگاران در راه اهداف شيطاني خويش بهره برداري مي كنند. ما خود را موظف نمي دانيم حرفهايي را بزنيم كه فردا براي خلاصي و تبرئه خود مجبور به امضاي انواع تعهد نامه ها و توبه نامه هاو يا شركت در شوهاي تلويزيوني شويم. مجبور به روزنامه نگاري نبوديد اسلحه كه پس گردن مباركتان نبود كه الا و بلا بايد روزنامه نگار شويد.( گر دل شير نداري سفر عشق مرو) روزنامه نگاري باعقده گشايي و اموري مانند اين تفاوت دارد اميدوارم تفاوت اين را بفهميد. در مطلب قبلی فرموده ايد تا ديروز مخالف سينه چاك تقسيم بوديد و امروز می گویید فقط نقش راوي اخبار را- به ادعاي اردشير بيرجندي -داشتيم. تكليف ما بالاخره اين وسط طبق فرمايش شما چيست؟ ما چه كاره بوده ايم؟ خوشحال خواهيم شد نمونه هايي از آنچه به گفته شما افشاگريهاي نوانديش را ما هم ببينيم.تا با معني افشاگري آشنا شويم. هر بي سوادي مي داند كه بايد به قانون مطبوعات احترام گذاشت اگر چه ظالمانه باشد. ما خود را فروخته ايم و رام ومريد قرباني هستيم!!فقط همين مانده بود كه شما به ما اين جملات را بگوييد.( آنکه به ما... بود/ کلاغ.... دریده بود) پس به همين دليل در جريان انتخابات رياست جمهوري در ستاد دكتر معين فعال بوديم، ويژه نامه دكتر معين را چاپ كرديم تا جايي كه منجر به تعطيلي دوماهه نشريه شد. البته براي شما كروبيان اين امر يعني هواداري معين جزء سيئات خواهد بود. كه البته براي ما هم هيچ اهميتي نخواهد داشت.
14- تطهير قرباني وساير خزعبلات وچرت وپرتهايي كه آقاي بيرجندي فرمودند آنقدر بي پايه و اساس است كه من حتي زحمت خواندن و پاسخدادن به آن را به خود نمي دهم زيرا خودتان بهتر بدانيد اينها چقدر بي پايه و اساس است، طوريكه به هر خري بگوييد آپانديست مي گيرد. برويد اينها را به كسي بگوييد كه شما حضرات را نشناسد.
15- حرف حق به قول ظريفي مانند ته خيار تلخ است شايد براي شما منجنيق آتشين باشد اما بدانيد در هر صورت بايد آن را بپذيريد، بي خوداينقدر ضجه نزنيد.
16- از اينكه گفته ايد قصد سر بريدن مردم قاين را نداريد خوشحال شدم چون ظاهراً حق حيات قاينينها را به رسميت مي شناسيد.شايد كه در آينده اي از ميان شما حضرات به ادعاي خودتان اصلاح طلبان جنوبي!! ابراهام لينكني نيزپيدا شود و برلغو برده داري نيزفرمان دهد.
17- براي چندمين بارمی گویم اصلاحات بينش ما،عقيدة ما،منش ما و نه چماق سياسي ما براي از ميدان به دركردن حريف ازميدان سياست مي باشد.اميدوارم اين را بفهميد.
18- اگر بر طبق ادعاي شما عملكرد مديران منتسب به شماپرافتخار است پس علت رأي بالاي رقيبان شما چه بود؟ آيا مردمان ما قدر ناشناس ونمك نشناس هستند كه به راحتي خدمت خدمتگزاران خويش را فراموش كنند؟ در قاين احمدي نژاد در دور اول رأي سوم را كسب كرد اما در شهر شما رأي اول، اميدوارم پاسخ قانع كننده اي براي اين امر داشته باشيد.
19- براي شما آقايان به ادعاي خودتان اصلاح طلب خراسان جنوبي!! ظاهراً جراحت زخم كارخانه فولاد بسيار عميقتر و كاري تر اززخمي است كه دررابطه با تقسيم استان براي ما فرض كرده ايد.
20- انسان چقدر ناراحت مي شود وقتي مي بيند كه بر مقدرات اصلاحات چه حيله گران مكار روباه صفتي مسلط بودند كه به اميد اين قلابيها ما مي خواستيم كه اصلاحات كنيم،چقدر ساده دل بوديم. اميدوارم تا در اينده شاهد جمع شدن بساط تزوير وريا اين جماعت اصلاح طلبان پشمكي،قلابي وظاهري كه دردي جزدرد قدرت نداشته وندارند باشيم. آنهايي كه بر رسيدن به هر پستي چه ضجه ها و تقلاها كه نكرده و براي يك روز ماندن بيشتر چه ها كه نكردند.
21- در اين زمانه بي هاي وهوي لال پرست خوشا به حال كلاغان قيل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را براي اين همه ناباور خيال پرست
به شب نشيني خرچنگهاي مردابي چگونه رقص كند ماهي زلال پرست
رسيده ها چه غريب ونچيده مي افنتد به پاي هرزه علفهاي باغ كال پرستهنوززنده ام و زنده بودنم خاريست به تنگ چشمي نا مردم زوال پرست
قضاوت میان ما و شما با همان خدایی که عالم به احوال درونی همه است
اگرچه تمايل نداشتم وارد جنگ لفظي و به تعبيري زرگري دوستاني وبلاگ نويس شوم كه معتقدم هر دو از يك آبشخور فكري تغذيه مي كنند، اما ايراد يك سري تهمت ها و ناروايي ها، جفاها و بي انصافي ها ما را به خودمان وانگذاشت؛ به خصوص كه حوزه نقد، نه يك وبلاگ و وبلاگ نويس كه يك شهر و يك استان را احاطه نموده بود و متاسفانه طرف اين درگيري هم كه باب اهانت و هتاكي را گشوده بود، -اگرچه شرم دارم از اين عنوان- اما روزنامه نگار بود. عنواني كه چندين بار مجبور گشتم برگردم و مطمئن شوم كه با اين سيل بي نزاكتي ها آيا درست خوانده ام؟ ايشان روزنامه نگار است؟ بسيار متاسف گشتم كه 8 سال اصلاحات و رونق روزنامه نگاري نه تنها پاي چوبين اهانت هامان را نبست، بلكه زبان سست استدلال طلبي و برهان پذيري مان را نيز الكن نمود و اينك شاهد آنيم كسي با عنوان روزنامه نگار كه بايد موصوف آداب و اخلاق از يك سو و برهان و منطق از سوي ديگر باشد چنان بر جنازه اين دو مظلوم نماز مي گذارد كه دريغا و درد...
اما پاسخ به نامه ايشان:
1- سردبير محترم نشريه «طلوع قاينات»! گفته ايد از اينكه شما را دوست و همفكر و همسنگر خود بدانيم بيزاريد و گويي از صد فحش ناموس برايتان دردآورتر است. اي كاش همزمان با رشد و توسعه فن آوري، اخلاق و ادب كساني مثل شما كه از كاغذ به شبكه جهاني رو كرده اند، نيز رشد مي نمود. همين عبارت «سوپر نئوفاشيست» كافي بود كه ما هم چون شما از اينكه همفكر و همسنگر! شما باشيم شرمندگي بخواهيم و از اينكه متذكر گشته ايد نبايد با فردي با چنين ادبياتي همفكر و همسنگر و برادر شد بسيار ممنون شويم. پس اجازه بدهيد در غياب عناوين خطابي چون برادر (اصطلاح اسلامي) كه شما از صد فحش ناموسي بدتر مي دانيد؛ دوست (اصطلاح ادبي) كه باز هم از صد فحش ناموسي شنيع تر مي دانيد؛ همفكر (اصطلاح عقيدتي) كه از آن تبري مي جوييد و همسنگر (اصطلاح جهادي) كه گويي چون ناسزايي در دامان مبارك شماست و بنده خطاب ديگري نمي يابم، شما را «پسر خوب» يا «آقاي وبلاگ نويس» خطاب كنم.
2- در جوابيه شماره 2 از «دكتر شريعتي» سخن به ميان آورده ايد. چه خوشحال شديم از كسي سخن مي گوييد كه وصيت نامه اش نزد «محمدرضا حكيمي» همشهري فرهيخته مان است و با مرحوم «غلامرضا سعيدي» بيرجندي رابطه اي صميمانه داشت. اتفاقا در جواب شما ما هم از آن مرحوم در همان كتاب «نيايش» خوانده ايم كه: «خدايا تو را شكر كه مخالفان و دشمنان مرا از ميان احمق ها برمي گزيني كه چندين مخالف احمق نعمتي است كه تنها به بندگان خاصت عطا مي كني» در ادامه نيز آورده ايد كه: «اصلاحات برايتان نام و نان ندارد» جانا سخن از زبان مي گويي! اگر اصلاحات براي شما كه هر دو هفته نشريه چاپ مي كنيد، اگر براي شما كه نماينده تان (بخوانيد سرورتان) از رهگذر لگد به اصلاحات به كرسي هيئت رئيسگي مجلس تكيه زد و اينك از سير نزولات جايگاه ايشان بهره مي بريد نام و نان ندارد، براي ما اصلاح طلبان كه مجموعه مديريتي استانمان از استاندار گرفته تا مديران كل و روساي سازمان ها جزو اولين مديراني بودند كه از كار بركنار شدند نام و نان دارد؟ (حتي بدون جلسه معارفه و حتي بدون تشريفات. به عنوان نمونه همين همشهري شما «حاج آقاي موهبتي»، مرد شريفي كه حكم عزلش را در سفر به خانه خدا به ايشان ابلاغ كردند.)... براي مايي كه در طول 5 سال سه نشريه اصلاح طلب مان توقيف مي شود و مجموعه پرسنل و كاركنانش هنوز با قرار وثيقه آزادند نان و آب دارد؟... براي مايي كه سهم نماينده اصلاح طلبمان در تقسيم ايالت خراسان جز انگ و تهمت و افترا و در نتيجه باز ماندن از مجلس هفتم نبود نان و آب دارد؟... براستي براي «شيخ موسي قرباني» خبري شادمانه تر و مفرح بخش تر از ردصلاحيت «دكتر سيد عبدالله علوي»، «مهندس سيد ابوالحسن حائري زاده» و راي نياوردن «مهندس مهدي آيتي» بابت تهمت ها و دهن دريدگي هاي افرادي چون شما، و پيروزي فردي بي آزار و ساده انديش چون «سيد عليرضا عبادي» وجود داشت؟ به گمانم از عضويت در هيئت رئيسه نيز فرح زا تر بود...
3- آقاي محترم! در تعجبم كه چطور اين توانمندي را يافته ايد كه در يك بند مطلب، يك جا چنان رومي روم از اصلاحات دفاع مي كنيد و ما را عامل زوال آن مي دانيد و باز بر قطار نشستگان قاچاقي اصلاح طلبي مي خوانيد و در ديگر جاي چنان زنگي زنگ بر عاقبت شعار «عدالت گستري» دولت نهم نگرانيد كه خانم «رجبي» همسر سخنگوي دولت نيز چنين نگران نيستند! البته گمان مي كنم اين انعطاف پذيري (بخوانيد دورويي) مي تواند خصلتي ژنتيكي باشد. چه آن كه يكي از هم نامان و همشهريان شما در بيرجند نيز با همين خصيصه توانسته در دو دولت اصلاحات و مهرورزي بر صندلي رياست تكيه بزند. خلاصه نمي دانيم دم خروس را باور كنيم يا قسم حضرت عباس را؟ خوب شد معناي «افروختن آتش درگيري» را هم فهميديم.
4- روزنامه نگار عزيز! مطلب شماره 4 شما هم چيزي جز فرار به جلو نيست. آخر چرا فراموش كرده ايد اين «شيخ موسي قرباني» شما بود كه واعظ گونه، قاين را چون طبس از خراسان جنوبي جدا كرد و بعد دست از پا درازتر چون وصله اي ناجور بدان پينه زد. هر چند ما بيرجندي ها ضرب المثلي داريم كه مي گويد: «پادشاهي به تاجشه، چه يك گدا چه صد گدا نون خور باشه» خوشبختانه 1 سال اول حيات استان خراسان جنوبي در دوران اصلاحات سپري شد و مديران آن سال ها بر خلاف مديران فعلي، عليرغم تلاش وافر نماينده محبوب شما اجازه انتقال ادارات كل و خيلي از امتيازات را به قاين ندادند. لذا شما هم بايد بپذيريد كه كارخانه فولاد كه سهل است، اگر نيروگاه هسته اي هم در قاين با اين فرآيند تصميم گيري ساخته شود، باز هم زير نظر بيرجنديد. باز هم مگر نام شهرتان را در نقشه هاي خاص و ريزجغرافيايي بيابند. مي توانم حدس بزنيم كه خيلي تمايل داريد كه در نقشه هاي هواشناسي كشور كه روزانه ده ها بار از شبكه هاي صداوسيما پخش مي شود، به جاي نام بيرجند نام قاين نوشته شده باشد. باز هم بودجه از استانداري مستقر در بيرجند مي گيريد و مديرانتان تك تك حكم از مديران كلي مي گيرند كه در بيرجند مستقرند و هرچند كه آقايتان تلاش داشت اندكي از جراحت هاي حاصل از زخم هاي تقسيم استان را با تاراج كردن ادارات كل در قاين (كه حتما آن را هم مثل اين تصميم عاقلانه و كارشناسي مي دانيد) مرهم نهد، اما گويي در فراق آيتي ها و حائري ها اين بار راهي ديگر برگزيده است.
5- در پاسخ به سوال پنجم شما بايد عرض شود كه كارخانجاتي با سرمايه اي ملي و بردي كشوري شايد در يك منطقه اسكان شود اما قطعا قابل پاسخگيري و ارضا از يك منطقه نيست. به خصوص آنكه آن منطقه نيز از محروم ترين نقاط محروم ترين استان كشور (خراسان جنوبي) باشد و لذا جدا از آنكه قطعا بسياري از تكنسين ها و مهندسان آن بايد از قطب دانشگاهي شرق كشور يعني بيرجند انتخاب شوند، وجود دفتر مركزي، دفتر فروش، شعب نمايندگي و سيستم بازاريابي و تجارت گمركي آن قطعا از رهگذر بيرجند امكان پذير خواهد بود.
6- در مورد تاسف شما از اتفاقات غيرقابل انكار، اما واقعي قائن، ما نيز متاسفيم؛ اما صد افسوس كه به تعبير ماركس: «قضاوت تاريخ بي رحم و ناجوانمردانه است؛ دير مي آيد اما هميشگي است» چه كنيم كه رفتارهاي مشمئزكننده نه توده اي، بلكه حتي ريش سفيدان و بزرگان شما در كنار حلم و متانت مردم اين منطقه در يك كتاب ثبت خواهد شد و نسل هاي آتي خود قضاوت خواهند كرد آن زمان كه پرده درافتد و به تعبير شما «نه تو ماني و نه من»! حتي ثبت خواهد شد كه چه كساني جريده و ابزار هدايت افكار عمومي مثل «طلوع قاينات» داشتند و نه تنها به آرام كردن فضا، عقلاني نمودن جريانات و آگاه سازي عمومي براي جلوگيري از خسارت كمك نكردند، حداقل منفعل هم نبودند و بعضا بهره هم جستند. و در عوض خوشحاليم كه همان زمان كه عده اي براي جلوگيري از تصويب طرح تقسيم خراسان اعتصاب و تحصن مي كردند و نامه هاي تهديدآميز به نمايندگان مي نوشتند، يك نهاد مردمي در بيرجند طرح هاي پژوهشي در جهت اقناع نمايندگان مجلس تهيه مي كرد؛ هر چند اينك به يمن دولت عدالت گستر و عدالت ورز نهم «نعل وارونه شده است و منفعت مال شماست»
7- اجازه مي خواهم قبل از پاسخ به مورد هفتم شما به آقاي «موسي قرباني» كه اين چنين توانمندانه سرسخت ترين مخالفين تشكيلاتي اش را رام و مريد مي كند، تبريك گويم و از همين جا براي مهندس پخته اي چون «بهزاد نبوي» كه به چريك پير اصلاحات معروف است، از اشتباه در پذيرش چنين انسان هاي سست بنياد و متزلزل الفكري اظهار نگراني كنم. ناگفته پيداست كه عوامل شكست اصلاحات انسان هايي از جنس شما بوده اند. اميدواريم كه آقاي قرباني اجر اين همه تبليغ را از بلندگوي يك «سازمان مجاهديني» بي پاسخ نگذارد.
8- همگان معترفند كه پروژه فولاد قاين فاقد توجيه اقتصادي و علمي است. حتي نماينده مردم نهبندان جواب منفي استعلام هاي مربوط به آن را هم افشا نموده و قصد استيضاح وزير صنايع و معادن را دارد. من هم چون دوست ديگرم از همين جا و در هر مكان ثالثي آمادگي خود را براي مناظره در توجيهات طرح فولاد اعلام مي كنم. البته مي پذيرم كه نظر كارشناسي شما نيز نظري كارشناسي از جنس ادله هاي مخالفت با تقسيم استان، جدايي 2 ماهه از خراسان جنوبي، الحاق قاين پس از تقسيم به استان، تلاش در جهت باجگيري از ادارات كل و... باشد. پس «سر بجنبان كه بلي، جز كه به سر هيچ مگو»
9- از نشريه تان گفته ايد؛ پس بياييد يك بحث صنفي را آغاز كنيم. خوشحال مي شوم همان گونه كه وجه تسميه نمايندگي ما را از اصلاح طلبان خراسان جنوبي مي خواهيد، از پايگاه اجتماعي و ميزان اثرگذاري آن جريده در بزنگاه هاي حساس قاين بگوييد. اين كه در اوج افتخارات جنبش اصلاح طلبي در حالي كه از هر كوره دهاتي با نام اصلاح طلبي به مجلس مي رفتند، از فرستادن يك نماينده چپگرا عاجز بوديد. اين كه حتي قادر به مهار، كنترل و هدايت لمپن بازي ها و آشوب گري هايي كه امنيت منطقه را به مخاطر مي انداخت نبوديد و در نهايت اين كه در تمام تحولات قبل و بعد از تقسيم استان جز راوي اخبار نقش ديگري نداشتيد. در حالي كه تك تك اين ها در بيرجند اتفاق افتاد: «نوانديش» به جرم افشاگري و حمايت از جنبش اصلاحات توقيف و اصحاب آن جريمه و از حقوق اجتماعي محروم شدند. «اعتماد» به جرم سهل انگاري يك جوان نپخته توقيف و دست اندركاران آن پس از حبس هاي طولاني اكنون به قيد ضمانت آزاد هستند. حلقه اصلاح طلبان جوان در روزنامه «اعتمادملي» زير فشارهاي خارجي و به سبب دست نكشيدن از عقيده اصلاح طلبي خويش، پيش از انتشار از هم گسيخت. گمان نمي كنم اين اتفاقات براي نشريه شما در دوران ديكتاتوري رضاخان هم پيش بيايد. از كدام نشريه مي گوييد؟... به تعبير مرحوم «اخوان ثالث»:
ز حسرت يا جنون بر خود نهم تهمت كه آزادم
به قد قامتي
صياد بگشايد چو زنجيرم
10- در بند 10 جوابيه خود نوشته ايد: «قرائت ما و شما از اصلاح طلبي متفاوت است» و در نهايت نيز آرزو كرده ايد هيچ گاه چون ما نشويد؛ پسر خوب! بايد هم قرائت ما و شما از اصلاح طلبي متفاوت باشد. بايد قرائت شهري كه در سه سال پياپي سه فرزند آن عناوين پدر علوم ايران را مي گيرند (دكتر گنجي- پدر علم جغرافياي ايران سال 81، دكتر معتمدنژاد- پدر علم ارتباطات ايران سال 82، دكتر بلالي- پدر علم سم شناسي سال 83) با قرائت مردمي كه تقسيم خراسان بزرگ را تقسيم بدن امام رضا(ع) مي دانستند متفاوت باشد. بايد قرائت مردمي كه رييس جمهور سابق و رهبر اصلاحات در نوشته اي آنان را «قلب مظلوم تاريخ و پاسدار آيين و انديشه و فرهنگ ملت مسلمان ايران» مي نامد و بر خلاف مرادتان بر تقسيم خراسان پاي مي فشارند متفاوت باشد با قرائت مردم شهري كه در سايه بي عنواني چنان مهجور واقع مي شود كه حتي سخنگوي سازمان متبوعتان (دكتر محسن آرمين) كه آن زمان عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس بود آن را «قاهن» خطاب مي كند وسپس عذرخواهي مي نمايد و «قاين» مي گويد. و ما مانده ايم كه خاتمي اصلاح طلب كه بيرجند را اين گونه مي داند، درست مي گويد يا شما؟ هر چند شما خود را اصلاح طلب بخوانيد.
11- ما هيچ گاه خود را نماينده كل اصلاح طلبان ندانسته ايم؛ چون آنان را طيفي وسيع و متكثر مي دانيم كه نمونه اظهرمن الشمس آن در بالا مشخص شد كه چه فرقي است بين خاتمي با آن نگاه و شما با اين نگاه. بلكه ما تنها به دليل عدم بهره مندي از نشريه اي رسمي به وبلاگ نويسي روي آورده ايم؛ چرا كه مثل شما ماندن را به هر قيمتي نخواسته ايم و براي دوام و بقا، با انديشه ها و عقايدمان سودا نكرده ايم تا اينك چون شما از فيوضات دفاع از «شيخ موسي قرباني» مصونيتي آهنين كسب كنيم و همچنان چاپ كنيم و چاپ كنيم... اين هم از عجايب ديار ماست كه كساني در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي عضوند كه عملكرد قرباني را تطهير مي كنند و خود را اصلاح طلب مي خوانند و افرادي كه نشرياتشان توقيف، خودشان از كار بركنار و زندان كشيده اند را «انحصارطلب»! خوشت باشد «شاملو» كه گفتي:
حكايتي عجب است
اين نديده اي كه چه سان به تيغ كينه فكندندمان به كوه و گذر
تو كز معامله جز باد دستگيرت نشد
حديث باده فروشان چه مي كني باور؟
12- كفن پوشان ديروز و بر جاده اتراق كنندگان امروز و هواداران قشقرق هاي لوتي گونه خيابان و چماق كشيدگان كوچه ها و بزن بهادرها و اشك تمساح ريزندگان بر پاره پاره شدن پيكر امام رضا(ع)، نذركنندگان نماز شكر و روزه گيرندگان مخالف تقسيم و هم مسلكان با شعبان جعفري ها را ببين كه چه مسيح وار قامت افراشته و چه سليمان گونه دم از اصلاح طلبي مي زنند و بر اصلاح طلبان اصيل خراسان جنوبي نگين مروت و اخلاق مي آموزند. «من امشب آمدستم وام بگذارم. حسابت را كنار جام بگذارم!»
13- تفسيرهاي مصادره به مطلوب گونه شما نيز در حوزه مفاهمه بوي همان تفسيرهاي فرقه مصباحيه از معرفت ديني را مي دهد. 2500 سال كجا بود؟ چه كسي صحبت از آن زمان كرده است؟ پسر خوب! صحبت از عقب ماندگي كل منطقه است، نه بيرجند. وگرنه قاين با آن روند نخبه كشي اش به مراتب كمتر از آنست كه سد راه توسعه بيرجند گردد. منظورت از 2500 سال عقب ماندگي بيرجند به خاطر قاين چيست؟ اساسا از اين مغالطه و سفسطه گري چه عايدت مي شود؟ چه كسي منكر پيشرفت شهرهاي منطقه در طول اين 40 سال است؟ فكر نمي كني اگر خراسان جنوبي با همدلي -و نه با كينه- سال هاي سال پيش تشكيل شده بود امروز شاهد منطقه اي آبادتر و پر رونق تر بوديم؟ در اين 40 سال چه كساني مانع اين مهم بودند؟ البته اگر منظورت عقب ماندگي 40 سال پيش قاين است كه دقيقا درست است. چون فرح ديبا همسر شاه معدوم نيز در خاطراتش منطقه اي از قاينات را داراي بهترين شكارگاه ها براي تفريح محمدرضا (شاه) و عليرضا (وليعهد) مي دانست كه در سفر به بيرجند با اسدالله علم به آنجا رفته اند و ساعتي را به شكار گذرانده اند. البته خود من نيز مخالف اين نظر فرح ديبا هستم كه محل شما را شكارگاه شاه خائن و جولانگاه احشام شكاري مي دانست!
14- شايد دوست عزيز بيرجندي ام (مدير وبلاگ بيرجندنيوز) نمي دانسته كه راه بر هر گونه منطق و استدلال بسته است. شايد نمي دانسته كه تقدير اين بار نيز چنان رقم خورده كه خون دل خوردن ها، شب بيداري ها، زخم زبان خوردن ها براي تقسيم استان همه و همه سهم يك شهر اما بركاتش از آن يك شهر ديگر شود. شايد نمي دانسته كه فرق «موسي قرباني» و «عليرضا عبادي» آنست كه يكي براي رضاي مردم كار مي كند و يكي براي رضاي فرشته ها و ملائك آسماني! يكي في البداهه 400 ميليارد تومان بودجه را براي شهرش مي قاپد و يكي به باشگاه هاي بيليارد تذكر شرعي مي دهد. دوست عزيزم حتي نمي داسته كه در قبال نقد منصفانه اش چنين منجنيق آتشي بر سرش خواهد باريد.
نمي دانسته مثل همگنان بايست دانا بود
نبايد كرد از بيداد و بد فرياد!
نبايد خواند بر آزادي درود و آفرين بر داد
چو زشتان دروغ آيين نبايد داشت
به زيبايي و عشق و راستي ايمان
(مهدي اخوان ثالث)
والله عليم بذات صدور
اردشير بيرجندي 2/7/۱۳۸۵برادر عزيزمان جناب آقاي هاشمي
سردبير محترم نشريه وزين طلوع قاينات
با سلام؛
فكر نمي كرديم دعوتي دوستانه براي مرور تاريخ، اين قدر دردآور و سخت باشد و حضرتعالي را وادار به نوشتن چنين هجونامه سخيفي عليه ما نمايد! هرچند در ابتداي مطلب قبلي نيز گفته بوديم به سبب عدم پايبندي شما به اصول منطقي قصد نداريم وارد دايره بسته اي از مجادلات نوشتاري با جنابعالی و همفکرانتان شويم؛ ليكن مشاهده برخي اتهامات در اين جوابيه ناجوانمردانه، ما را ناچار به پاسخ گويي به تمامي 14 بند آن كرد:
1- پيش از اين نيز با نيش قلم هتاك و ساختارشكن شما در نشريه طلوع قاينات آشنايي داشتهايم و ملاحظه جوابيه موهن و شرم آور حضرتعالي چندان برايمان عجيب و غيرمنتظره نبود.
دلال بازي در سياست و آلت دست سياسيون شدن اتفاق ناگوار و خطر بزرگي است كه تمام فعالان جوان اين راه پرفراز و نشيب را تهديد مي كند.
در ابتداي جوابيه تان كه ادبيات غيرمنصفانه اش آدم را به ياد مقالات نشريات انحصارطلب و بنيادگراي خرداد 76 مي اندازد، ما را سركرده وبلاگ!!! سوپر نئو فاشيست!!! حيله گر و مكاراني ناميده ايد كه همفكر بودن با ايشان از فحش ناموس بدتر و ننگين تر است.
مطالعه اين مطالب تنها باعث تاسف و ترحم ما بر جنابعالي و امثال شمايي گشت كه نام اصلاح طلب بر خويش نهاده ايد!
نمي دانيم چه سنخيتي ميان اصلاح طلبي و «فاشيست» خواندن مخالفان همفكر وجود دارد؟ امروز در فضايي آزادتر و منطقي تر مي توانيم دلايل اصلي ناكامي اصلاحات را به چشم خود ببينيم!
2- از اينكه مسئوليت همه مطالب موهن مندرج در نشريه خويش را بر عهده مي گيريد خوشحاليم و اعلام مي كنيم: در سنجش اصلاح طلبي نام و وابستگي تشكيلاتي ملاك نيست، بلكه ميزان پايبندي افراد به منشور اصلاح طلبي و تساهل و تسامح است كه معيار اصلاح طلب بودن ايشان است.
در پاسخ به پيشنهادتان هم تصور مي كنيم بهتر است افرادي مانند شما كه در طول اين سالها مسافر قاچاقي قطار اصلاحات بوده اند، رداي مقدس اصلاح طلبي را از تن درآورند تا بيش از اين ننگ اعمال شنيع آنان جبهه اصلاحات را آلوده نكند.
3- ما را متهم كرده ايد كه بدون بليط سوار قطار اصلاحات شده ايم!
فكر مي كنم به زبان آوردن اين حرف ها كمي گنده تر از دهان كوچك شما باشد. در زمان عزلت نيروهاي خط امام، در بارقه هاي كوچك اميد مجلس پنجم، در انتخابات رياست جمهوري هفتم و در ديگر بزنگاه هاي اصلاح طلبي شما كجا بوديد؟ زماني كه بار همه مصائب، مشكلات، تهديدات و زندان ها را به جان خريديم و مامن نيروهاي طيف چپ مطرود از حاكميت بوديم. فكر مي كنم شما برادر عزيز در آن زمان در بوفه دبستان خود لواشك ميل مي كرديد!!!
هنوز هم معتقديم برخي تندروي ها و ندانم كاري هاي جوانان نپخته اي مانند شما باعث بر باد رفتن جنبش اصلاح طلبي ملت آزاده ايران و وضع موجود شد. شمايي كه عطش قدرت چنان حريصتان كرده بود كه حاضر نبوديد يكي شويم تا كانديداي مقبول عموم، كل جبهه اصلاحات را پيروز سازد!
نيروهاي اصلاح طلب خراسان جنوبي اكثرا با استعفا و مفتخرانه صندلي هاي مديريت را به مديران دولت جديد واگذار كردند و اصطلاح حضرتعالي كه فرموده ايد «براي ماندن در پست هاي خويش به هر تخته پاره اي توسل جستند» مصداق واقعي نشر اكاذيب است.
4- مردم شريف بيرجند، مركزيت استان را نه براي قدرت طلبي بلكه براي مديريت صحيح و عادلانه منابع استان طلب مي كردند و امروز هم متاسفانه به سبب اقدامات نماينده محبوب و حامي شما اين مديريت را از دست داده اند، كه نتيجه آن هم اعتراض مردم تمام شهرستان هاي استان خراسان جنوبي است.
5- اگر ادامه مطلب ما را خوانده بوديد هرگز چنين برداشتي نمي كرديد. در ادامه آمده است:«...فولاد سهم قاينات نيست. نه به دلايل علمي و فني كه آن خود حكايت جدايي دارد و بسيار استدلال» متاسفانه شما با سانسور مطلب، ادعاي به حق ما را فاقد دلايل علمي معرفي كرده ايد و اين نيز از زيركي شماست. چرا كه به دليل فقدان دلايل موجه، هرگز نمي خواهيد وارد مجادلات فني و علمي در اين زمينه شويد.
بيرجندنيوز آمادگي دارد بصورت كاملا علمي در اين زمينه با شما مناظره كند
6- از بابت تبري جستن از اقدامات انجام گرفته در شهرستان قاينات در سالهاي گذشته، به شما تبريك مي گوييم ليكن يادآور مي شويم سكوت همواره به معناي رضايت تفسير مي شود.
7- عملكرد آقاي قرباني در مجلس به خود ايشان و موكلانشان در قاينات مربوط مي شود. اعتراض مردم خراسان جنوبي نه به عملكرد آقاي قرباني كه به تن دادن برخي مسئولان به خواسته هاي ايشان است. چرا كه ايشان به عنوان نماينده قاينات وظيفه حمايت از مردم حوزه انتخابيه خود را دارد.
لهذا فراموش نكنيم که نه بيرجند نخبه پرور اين قدر بدبخت شده است و نه هنوز مدت زمان زيادي از اقدامات آقاي قرباني در مخالفت با تقسيم خراسان و مركزيت بيرجند گذشته است كه مردم اين شهرستان خواهان حضور ايشان به عنوان نماينده شان در مجلس باشند!!!
نكته ديگر اينكه ما به عنوان اصلاح طلبان بيرجند در اجراي اولين اصل ورود به وادی سياست، مواضعمان را در قبال مرزبندي هاي سياسي كاملا روشن کردهايم. ولي حقارت امثال شما در قبال نوكري افرادي كه تشكل سياسي مطبوع حضرتعالي را نامشروع مي دانند واقعا شرم آور و رقت بار است!!!
8- در باره دلايل علمي اين طرح همانگونه كه در سطور پيش گفتيم آماده مناظره فني و علمي مي باشيم.
9- پيشينه طلوع قاينات در مخالفت با تقسيم استان خراسان و هتاكي به مردم شريف بيرجند اظهرمن الشمس است و بحث درباره صحت و سقم مطلبي كه مدارك آن همه جا موجود است، بي فايده مي باشد.
10- باز هم از اصلاح طلبي گفته ايد و ما را متهم به استفاده ابزاري از اصلاحات براي رسيدن به قدرت كرده ايد. در حالي كه برخي از بزرگان اصلاح طلب بيرجند در دوران اصلاحات مسئوليت اجرايي داشته اند، تمامي ايشان پس از دولت اصلاحات با افتخار از سمت هاي اجرايي كناره گرفته اند. جاي تاسف است كه شما به دليل تعصبات منطقه اي، حامي مديران جديد استان هستيد، در حالي كه هيچ نقطه مشتركي با ما و شما ندارند. ما هم مانند شما خرسنديم كه در قرائت از اصلاح طلبي نقطه مشتركي نداريم. چرا كه در برداشت ما از اصلاحات توهين، افترا، عقيده فروشي، تحجر، و در يك كلام مرام شعباني جايي ندارد.
11- ما به نمايندگي از همه مردم شريف بيرجند -چپ و راست- مسئوليت پاسخگويي به گستاخي هاي شما را بر عهده گرفتيم و مطمئن هستيم كه حرف ما حرف دل اكثريت قريب به اتفاق ايشان بوده است. از ياد نبريد كه حقوق منطقه اي مسئله اي است كه اجماع عمومي دارد و چپ و راست نمي شناسد.
حق با شماست. ما در دو انتخابات اخير شكست خورده ايم. اما نااميد نشديم و همچنان در سنگر اصلاح طلبي فعاليت مي كنيم. ولي اي كاش از نتيجه انتخابات مجلس هفتم در ديار خود نيز سخني به ميان مي آورديد. آنجا كه به قول خود شما به اصطلاح اصلاح طلبان، كانديداي جناح راست پوزه شما را به خاك ماليد!!! و بعد هم مربي و مرشد و سرور شما شد.
12- هر كس مطلب قبلي ما را تخت عنوان «برادر خاطرت هست؟» مطالعه كند خواهد فهميد كه در اين وادي در گذر سالهاي رنج، چه كساني خواستار وحدت، آرامش، پيشرفت، توسعه و آباداني بوده اند و چه كساني بر طبل نفاق، دشمني، پسرفت، عقب ماندگي و هرج و مرج كوبيده اند؟ ضمنا ما هم معترفیم که در این استان هنوز بازار جنگ زرگری و حیله گری داغ داغ است و نمونه آن هم ادعای اصلاح طلبی و رفتار انحصارطلبانه شماست.
13- سر بريدن در مرام و مسلك اصلاح طلبي جايي ندارد. سربريدن و گردن شكستن مرام همانهايي است كه مخالفان فكريشان را درپي كوچكترين اعتراض مدني با انگ «فاشيست» از صحنه خارج مي كنند!!!
14- به قول مهندس بازرگان: «آزادي نه گرفتني است و نه دادنيست، بلكه يادگرفتنيست»
برادر عزيز آزاد بودن را ياد بگيريد و سپس ادعاي اصلاح طلبي كنيد.
از درگاه الهي برايتان هدايت به راه راست آرزومنديم
در زلف چون كمندش اي دل مپيچ كانجا
سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و مي پسندي
جانا روا نباشد خونريز را حمايت
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت
والعاقبه للمتقين
شوراي سردبيري وبلاگ بيرجندنيوز
سوسن شريعتى:ما دست از سر اسطوره ها بر نمى داريم. شايد براى اين است كه سايه آنها همچنان بر سر ما است. با ما مى آيند تا ما را بردارند و با خود ببرند به جايى كه مثل اينجا نيست، دست در دست كسى يا كسانى كه شبيه ما نيستند. در اين همراهى ما از بودن خود به شك مى افتيم و هوس شبيه آنها شدن بر دلمان مى نشيند. شكل گيرى حسرتى و سر زدن آرزويى و آنگاه اقدامى. اين را جامعه شناسان هم مى گويند. آنها برآنند كه براى «مطالعه حركت هاى اجتماعى در جوامع سنتى بايد دلايل و كاربردها را از خلال يك واسط فهميد: انسان. انسانى كه اگرچه تحت فشار امر اجتماعى است، اما اين فشارها را از خلال ذهنيت خودش، كه ذهنيتى است مذهبى دريافت مى كند. ذهنيتى فعال كه در فهم امر اجتماعى دخالت كرده و آن را بر انگاره ذهن خود در مى آورد. امر مذهبى فقط يك تمثيل (متافور) نيست بلكه ديالكتيزاسيون امر اجتماعى است.»۱ به عبارتى، اين ذهنيت فعال- و نه منفعل- از خلال تمثيلات و اسطوره هاى مذهبى، به خود، به امروز خود و نسبتش با ديگران- از همسايه تا قدرت- نگاه مى كند و عمل مى كند. از اين رو قرار است در اين سفر با آنها- اسطوره ها- وقتى كه برگشت شبيه آنها برگردد، شبيه آنها رفتار كند، در همين جا و هم اكنون. رفت و برگشت. در اين همدستى، اما اتفاق ديگرى هم مى افتد : او آنها را شبيه خود مى كند. در اين قرن ها و در همين چهار دهه اخير ما با واقعه عاشورا و اسطوره حسين(ع) چه كرده ايم و چه مى كنيم:
- هر وقت غمباد گرفته ايم، دلمان از روزگار پر بوده، دلمان بر مظلوميت خودمان سوخته، دوست داريم زار بزنيم، حسين شجاع، جسور، مرد ميدان را تبديل مى كنيم به اسوه مظلوميت. (ديندارى عوام)هر وقت دلمان براى جسارت، رو در روى قدرت قرار گرفتن، تجربه لختى قهرمانى و ايستادگى تنگ مى شود، او مى شود سمبل جهاد و شهادت. تن به تن و رو در روى مرگ. (تز شريعتى)وقتى قدرت حاكم را نشان رفته ايم و تدارك تصاحب و كسب آن را ديده ايم، حسين مى شود همان كسى كه به جنگ حاكميت رفت تا آن را سرنگون كند و از همين رو- و نه به قصد كشته شدن- سلاح بر گرفت و خيانت اين و آن و... محاسبات سياسى او و يارانش را بر هم ريخت. (تز نجف آبادى)وقتى بيزار مى شويم از جنگ و دعوا و خشونت، او را يك بى اعتنا به مرگ، مرد اخلاق و...
و اما امروز:ما با حسين بن على چه كنيم؟ با عاشورا- حماسه يا تراژدى- چه كنيم؟ اگر قرار است فقط بر مظلوميت او نگرييم، اگر پس از دهه ها باز انديشى اين اسطوره و تاكيد بر ضرورت شناخت و نه گريه، قرار باشد رسالت او را بفهميم و از او الگو بگيريم و درس بياموزيم؟ عاشورا، جنگ قدرت بود؟ ما به اين نوع جنگ ها مشكوكيم. قهرمانى بود؟ مى گويند عصر قهرمان بازى به سر آمده. حق و باطل را هم تا بشود بايد با ديپلماسى به سرانجام رساند. پس ما با آن قهرمان مسلح جان بر كف بى مماشات چه كنيم؟ آن سازش ناپذير تنها كه يك تنه به مصاف مرگ رفت؟ باز دوباره بگرييم بر عظمت او و بر حقارت خودمان؟ اگر قرار باشد او فقط ديگر قهرمان نباشد، فقط ديگر سياستمدار و اهل ميدان سرنوشت نباشد، مجاهد مسلح در جنگ با سپاه كفر نباشد، چه مى تواند باشد كه ما را در امروز مان كمك برساند؟ يك راه مى ماند: «حسين رفت كه گناهان همه مومنان را بخرد به تنهايى. جان خود را فديه داد.»۲ شفيع مومنان شد. اين تفسير به چه كار ما مى آيد؟ به خيلى كارها. وقتى كه حسين مسلح، قهرمان، مرد ميدان قدرت، به ما شبيه نباشد، او را جامه مسيح مى پوشانيم. او شهيد شد، به مسلخ رفت تا ما بى عذاب به زندگى برگرديم. ما اسوه ها را شبيه آرزوهاى خودمان مى كنيم. انسان مدرن سرزده و در نتيجه بايد ايمان ورزى ديگرى را تجربه كند و از شر اين عذاب وجدان باستانى خلاص شود و من مومن معذب را با خودم آشتى دهد. تا به اين ترتيب لازم نباشد انسان مدعى خود بنيادى و اراده و آگاهى، يكسره با احساس حقارت و... پيش بيايد. مدام فكر نكند كه قهرمان، تنها ماند و كشته شد، تو كجا بودى؟ وقتى از بيعت با شر سر باز زد كجا قايم شدى؟ وقتى فرزندانش را مثله كردند در بستر كدام آرامش خوابيده بودى؟ حسين كشته شد، جانش را فديه داد تا ديگر از اين سوالات از من نكنى. در دنياى مسيحيت، قرائت «سنت آنسلمى» از گناه و اينكه مسيح، در جلجتا، با به صليب كشيده شدن همه گناهان ما آدم هاى مظلوم و جهول را خريد و من بعد انسان بايد خود در تدارك فلاح باشد، سر منشاء خير شد. فهميد كه لازم نيست محكوم به حسرت و گناهكارى باشد. با سنت اگوستن كه انسان را، فطرتاً گناهكار و محكوم به آن مى دانست خداحافظى كرد و مومنى جديد، سرخوش و اميدوار پا به زندگى گذاشت. شايد بازگشت به اين قرائت قديمى- فهم شفاعتى از شهادت- (جلجتا دانستن كربلا) ما را هم براى خلاص شدن از اين احساس گناه كمك كند تا از اين به بعد جور ديگرى در تدارك رستگارى خود باشيم.اشكال كار در اين است كه اسطوره هاى مذهبى ما تاريخيت هم دارد. در نتيجه تاريخ مى تواند جلوى اين تفسير و اينگونه تفاسير بايستد. مثلاً بپرسد اگر به قصد كشته شدن رفته بود چرا با كودكان و خانواده اش رفت. پرسيد اگر به قصد كسب قدرت نبود، چرا با كوفيان قرار گذاشته بود و از نيامدن آنها يكه خورد؟ اگر... در هر حال پاسخ ما را تاريخ نخواهد داد. علماى تاريخ مى گويند كه علم تاريخ، علم شناسايى مسائل است و نه دادن پاسخ (مارك بلوخ). تاريخ علم بازسازى گذشته است متكى بر امروز. فهم امروز است با تكيه بر ديروز (لوسين فور). اصلاً از علماى علم تاريخ هم سند نياوريم. كى تاريخ توانسته است در برابر اسطوره بايستد. «اسطوره ها نمى ميرند. تنها كارى كه از دست ما برمى آيد اين است كه آنها را بد يا خوب بفهميم.» ديروز، بر شريعتى درود مى فرستاديم كه حسين را از سمبل مظلوميت كه ترحم ما را بر مى انگيخت تبديل كرد به مظهر مقاومت، ايستادگى در برابر قدرت. كسى كه وقتى نتوانست بميراند، تهيه شد و امروز يقه او را مى گيريم كه چرا از نهضت حسينى و على بن حسين، تفسيرى خشونت آميز ارائه داد. شايد پس فردا هم كسانى در آرزوى تكان و حركت و تغيير، يقه ما را بگيرند كه چرا از حسين مسيح ساختى و از كربلا، جلجتا. همه اين قرائت ها يك قصد دارند: تضمين بقاى آنها در زندگى. زندگى اى كه جريان دارد، هر بار به شكلى و به گونه اى، و با آرزوها و نوميدى هايى. خوبى اسطوره ها در همين است: تخيل ما را زنده نگه مى دارند. زنده نگه مى دارند كه در اين ديالكتيك امر اجتماعى و ذهنيت فعال آحاد يك جامعه، ديناميك حركت را تضمين كنند. همين است كه نه ما دست از سر آنها بر مى داريم و نه آنها دست از سر ما.
پى نوشت ها:
۱. Roger Bastide. Rىforme et rىvolution,Edition anthropos
۲- فرهنگ عاشورا در عصر سكولار مندرج در كتاب عاشورا در گذار به عصر سكولار. مجيد محمدى. انتشارات كوير.
خدا ما را از یاری رساندن به کسانی که انسانها را به ظلم از خانه هایشان بیرون می کنند و یا آنها را می کشند منع کرده است(ثم انتم هولاء تقتلون انفسکم و تخرجون فریقاً منکم من دیارهم تظهرون علیهم بالاثم و العدون – سوره بقره آیه 85).
1 – ما برای ساخت، تجهیز و زیارت اماکن مقدّس از امکانات ساخت کشورهای غربی استفاده می کنیم(با هواپیماهای ساخت کشورهای فوق به عربستان و یا سوریه می رویم و ... ).
2 – سردمداران آمریکا، انگلیس و اسرائیل از سهامداران اصلی کارخانجات ساخت هواپیماهایی می باشند که ما با آن به سفر زیارتی حجّ می رویم.
3 - سردمداران آمریکا، انگلیس و اسرائیل از سهامداران اصلی شرکتهایی هستند که در ساخت مسجد الحرام و مسجد پیامبر نقش مهمّی داشته و از دیگر امکانات ساخت کشورهای فوق نیز در خدمت رسانی به زائران استفاده می شود.
4 – استفاده از امکانات ساخت آمریکا، انگلیس و اسرائیل در واقع تقویت آنها را در پی دارد.
5 – در حال حاضر کشورهای آمریکا، انگلیس و اسرائیل مشغول ظلم و فساد در زمین هستند.
نتیجه: کسانی که با هواپیما به زیارت اماکن مقدّس عربستان و سوریه می روند و در آنجا نیز از امکانات خدماتی رفاهی ساخت کشور های غربی(آمریکا، انگلیس، اسرائیل و ...) استفاده می کنند در واقع باعث تقویت این کشورها می شوند و کسانی که از امکانات کشورهای فوق(آمریکا، انگلیس، اسرائیل و...) استفاده کنند(حتی برای انجام مراسم حجّ) شریک فساد و جنایات کشورهای فوق می باشند.
نقد سنتها(2) – هشدار
خدا در قرآن سوره بقره آیات 51 تا 53 می فرماید((بیاد آورید) هنگامی را که با موسی چهل شب وعده گذاشتیم(و او برای گرفتن فرمان الهی به میعادگاه آمد) سپس شما گوساله را پس از او معبود خود انتخاب کردید در حالی که ستمگر بودید - سپس شما را بعد از آن بخشیدیم شاید شکر(این نعمت را) بجا آورید – (و نیز بیاد آورید) هنگامی که به موسی کتاب و وسیله تشخیص(حق از باطل) را دادیم شاید هدایت شوید).
همچنین در آیات 92 و 93 همان سوره می فرماید(و نیز موسی آن همه معجزات را برای شما آورد و شما پس از(غیبت)او گوساله را انتخاب کردید در حالی که ستمگر بودید – (و به یاد آورید) زمانی را که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سر شما افراشتیم(و گفتیم) این دستوراتی را که به شما داده ایم را محکم بگیرید(تا تحریف نشود) و درست بشنوید(خوب بفهمید و دقیق به آن عمل نمائید، آنچه در قرآن بر انجام آن تأکید شده است را در اولویّت انجام قرار دهید) آنها گفتند شنیدیم ولی مخالفت کردیم و دلهایشان براثر کفرشان با محبّت گوساله آمیخته شد و ...).
برداشتها:
- هدایت یافتگی در فهم درست کتاب آسمانی(قرآن) و عمل دقیق به دستورات آن می باشد(باید اعمالی که مورد تأکید قرآن است را در اولویّت انجام قرار دهیم).
- در زمانی که مسلمانان به پیامبر و به امام زمان دسترسی ندارند قرآن تنها مبنای عمل و حرکت آنها خواهد بود.
- چون مسلمانان در اموال و دیگر توانمندیها محدودیتهایی دارند و نمی توانند همزمان به تمامی توصیه های قرآن عمل نمایند باید کارهایی را در اولویّت انجام قرار دهند که در قرآن بر انجام آن تأکید بیشتری شده است.
- شیطان برای فریب ایمان آورندگان بعضی را به ساخت و پرستش گوساله(سامری) ترغیب می کند و بعضی دیگر را به ساخت، تزئین و زیارت مسجدالحرام، مسجد پیامبر، قبور پیشوایان دین و مذهب و تکریم ظاهری قرآن ترغیب می نماید.
- با وجود تأکید صریح خدا در آیات فوق به عمل به قرآن و با وجود تأکید زیاد قرآن بر اصلاح امور نیازمندان جامعه از طریق انجام اعمالی از قبیل خیرات(به ایمان آورندگان توصیه می کند که در خیرات شتاب نمائید و در این کار بر دیگران سبقت بگیرید - برگرفته از سوره بقره آیه 148، سوره مائده آیه 48، سوره انبیاء آیه90، سوره مؤمنون آیات 57 تا 61 و فاطر آیه 32)، اعمال صالح، انفاق، صدقه، برّ و نیکی به دیگران، دادن قرض الحسنه، دفاع از مظلومین، اصلاح بین مردم و داوری عادلانه، اطعام و اکرام یتیمان و احسان به دیگران(نگاه کنید به اولویتّها، تأکیدات و برترین اعمال از نظر قرآن)، بعضی از ایمان آورندگان توجّه اصلی خود را بر تکریم ظاهری مقدّسات از ساخت، آباد کردن و زیارت مسجد الحرام، مسجد پیامبر، قبور پیشوایان دین و مذهب، ساخت و نماسازی هیئت های مذهبی، وصیت جهت خاک سپاری در اماکن مقدّس و همچنین حفظ آیات قرآن قرار داده اند(بیشترین اموال و توانائی های خود را در این راه صرف می کنند) و خود را هدایت یافته نیز می دانند! ( قائمی )
قائم
