تبليغاتX
طلوع قاینات
اخبار روز قاين و تحليل مسائل شهرستان

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده‌ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی‌ماند ...
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان
آبادی است
                احمد شاملو

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 8:59 | لینک  | 

تاريخ هر منطقه بازگوكنندة آداب،رسوم،فرهنگ و نقش آن ديار در توسعه وترقي تمدن و فرهنگ مي باشد.ازسويي آگاهي از تاريخ هر ديار براي مردم نه تنها مفيد كه لازم است.گسترش شهر نشيني ومشغله هاي پيرامون آن، غفلت نهادهاي مسؤل و بي توجهي ماباعث شده تا بسياري از ما نه تنها ازپيشينه و تاريخ سرزمين خويش كه حتي منطقه اي كه در آن زندگي مي كنيم، بي اطلاع يا كم اطلاع باشيم.

منطقه قاينات و بيرجند به دليل سابقه كهن تاريخي مي باشند اسناد ومدارك بسياري دال بر اين مسأله موجود مي باشد كه بايد ازسوي محققان مورد بررسي و مطالعه دقيق قرار گيرد تا نسلهاي آينده از تاريخ كهن ديار خويش آگاه گردند.در كتابخانه ومركز اسناد ملي ايران اسناد ومدارك  ارزشمندي در رابطه با تاريخ قاين و بيرجند موجود مي باشد.آقاي» علي احساني مقدم«  كه در اين مركز مشغول به كارمي باشند در تماسي كه با نشريه طلوع قاينات داشته اند ضمن اشاره به وجود بسيارياسناد تاريخي مربوط به قاين و بيرجند در كتابخانه ملي وبيان اين نكته كه متأسفانه تاكنون هيچ كار پژوهشي دقيق و برنامه ريزي شده اي براي مطالعه و بررسي اين اسناد ارزشمند از سوي محققان و پژوهشگران خراسان جنوبي  انجام نشده است، آمادگي خود براي هر نوع همكاري با علاقه مندان در اين زمينه اعلام داشته اند.ايشان در كار ارزشمندي و دقيقي كه در اين زمينه انجام داده اند اقدام به صورت برداري و ليست كردن اسامي اين تعداد408 سند در اين زمينه به همراه شمارة سند،محل در آرشيو،شماره فيش، تاريخ سند و تعداد برگ هر سند- مربوط به اسناد تاريخي مربوط به خراسان جنوبي نموده اند- كه در نوع خود كار ارزشمند و قابل تقديري است. ايشان اين ليست را در اختيار را براي آگاهي و استفاده علاقه مندان در اختيار نشريه طلوع قاينات قرار داده اند. طلوع قاينات نيز آمادگي خود را اينكه اين ليست ارزشمند را در اختيار علاقه مندان ومحققان قرار دهد، ابراز مي دارد اساتيد ومحققان محترم مي توانند در صورت تمايل با نشريه طلوع قاينات تماس بگيرند.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:53 | لینک  | 

1-    عامل فرهنگي:خانواده،نظام آموزشي وجامعه ما به گونه اي است كه افراد در آن روحية كار جمعي،تعاون و رعايت حقوق هم را فرا نمي گيرندوهمواره ميان پسر و دختر،فرزند اول و دوم،فقير و غني،اشراف زاده و متوسط و...تفاوت وجود داشته و از طرفي وضعيت جامعه به گونه اي است كه اين عوامل تشديد مي شود

 حتي وقتي صحبت از عدالت مي شود باز به جاي توسل به قانون صحبت از رستم و عيا ران است و اصولاً قانون را دور زدن به هر طريق ارزش محسوب مي گردد.

2-    نظام آموزشي:در هيچكدام از سطوح آموزشي و متون درسي آن به لزوم توجه به اين امر و بايد و تبايدهاي اين امر پرداخته نشده است.گويي ارزشي براي اين امر قائل نيستيم.

3-    عدم اهميت دادن:گاهي به لزوم و جايگاه جامعه دموكراتيك به خوبي واقفيم اما اولويت اساسي براي آن قائل نيستيم.معتقديم بايد ساير اولويتها (اقتصادي و اجتماعي)فراهم شود آنگاه جامعه دموكراتيك و قانونمند خواهيم داشت.!

4-    عدم صبر و ارزش نهادن:جامعه به ويژه نخبگان و روشنفكران براي تحقق آرمانها و اهداف ارزشمندي كه دارند و تعميق و گسترش آن در جامعه از صبوري كافي برخوردار نيستند و فراموش مي كنند كه در جامعه اي  با 2500 سال سابقه استبداد و خودكامگي زندگي مي كنيم كه يك شبه يا حتي در طي چند سال دموكراتيك نخواهد شد.از سويي عده اي از همين نخبگان براي نيل به اهدافي كه دارند خود را ملزم به رعايت اصول و ارزشهاي دموكراتيك نمي دانند؛و مصداق اين طنز تلخ هستند:«استفاده از دموكراسي در راه ديكتاتوري»

5-    عدم داوري درست و اعتماد به نفس:همواره بدون در نظر گرفتن شرايط جامعه،اوضاع و احوال اجتماعي را با پيشرفته ترين جوامع مقايسه و انتظار داريم ما نيز همان وضعيت را داشته بدون اينكه به راهي كه آنان پيموده  دقت كنيم در نتيجه يا خود را ناتوان  و يا نالايق براي دستيابي به چنين هدفي فرض كنيم.

6-    عدم تعريف دقيق:تعريف مشخص و دقيقي كه مورد توافق حداقل بخشي از نخبگان ما باشد را نداريم در نتيجه در نزد مردم اين امر به عنوان امر ي فاقد ارزش و اهميت و يا آنچنان لوكس و بلند مرتبه است كه در هر صورت لزومي براي تلاش براي دستيابي به آن وجود ندارد.

همة اينها سبب مي گردد تا ضمن صرف هزينه و وقت بسيار همواره در اندر خم يك كوچه باشيم و وضعيتي كه امروز داريم گواه اين مدعاست.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:51 | لینک  | 

شيخ ابوسعيد به دعوت ترسايان وارد كليساي آنها مي‌شود و يكي از اصحاب قرآن مي‌خواند و حالت‌ها روي مي‌دهد به حدي كه پس از خروج از كليسا يكي از اصحاب به شيخ مي‌گويد: ترسايان چنان تحت تاثير قرآن درآمدند كه اگر شيخ اشارت مي‌فرمود زنار برگرفتندي. (يعني اگر اشاره مي‌كرد عيسويان مسلمان مي‌شدند.) شيخ تبسمي كرد و گفت: <ما شال برنبسته بوديم تا برگيريم.> يعني ما نيامده‌ايم تا كسي را از دين خود برگردانيم.


پاپ بنديكت شانزدهم، دويست و پنجاه و ششمين پاپ كليساي كاتوليك و رهبر كاتوليك‌هاي جهان در دانشگاه رگنزبرگ آلمان مطالبي را به اسلام نسبت داد كه برگرفته از سخنان امپراتور بيزانس در قرن چهاردهم بود. خلاصه سخن اين امپراتور اين است كه دين اسلام سخن تازه‌اي جز خشونت نياورده است. جناب پاپ اين سخنان بي‌اساس را در يك مركز علمي بازگو مي‌كند، حال باور بنديكت شانزدهم نسبت به اين گفته‌ها چيست و براي چه در اين برهه حساس تاريخ اين حرف‌ها را به زبان مي‌آورد جاي تامل است؛ آيا رهبر كاتوليك‌هاي جهان، كه چندي قبل كاريكاتورهاي موهن نسبت به پيامبر اسلام(ص) را محكوم كرد و سياست‌هاي دفاعي بوش در عراق را در معرض انتقاد قرار داد، موضع ديگري نسبت به اسلام و اديان اتخاذ كرده است و تسامح و تساهلي كه چندي قبل از آن ياد كرده بود فراموش كرده است؟ نمي‌دانيم. ولي نسبت به سخنان اخيرشان مطالبي را قابل تقديم به جناب پاپ مي‌دانيم.


1- اگر بنديكت شانزدهم با ادبيات عرب آشنا باشد و قرآن، به عنوان نخستين و محكم‌ترين سند اسلام را با فرصت مرور كند، در خواهد يافت كه گفته‌هاي ايشان در تضاد با قرآن است. به عنوان مثال، قرآن در برخورد با اهل كتاب، از جمله مسيحيان، علاوه بر اينكه با آنان هيچ سر ستيز ندارد، بلكه از آنان مي‌خواهد كه به انجيل واقعي بازگردند و آن را در ميان خود پياده كنند. ‌


سوره مائده آيه 68 قرآن كريم مي‌فرمايد: ارزش يهوديان و مسيحيان به اين است كه تورات و انجيل را در زندگي به پا دارند. همچنين در قرآن‌كريم از كتاب انجيل به عنوان كتاب نور و هدايت ياد شده است.< به عيسي انجيل فرو فرستاديم كه در آن نور و هدايت است.> از اين قبيل آيات زياد است كه اگر اهل كتاب به كتاب واقعي خود عمل كنند رستگارند.


2- در گفتار اخير پاپ، از اسلام به عنوان دين خشونت ياد شده است. سوال اين است كه پاپ از كدام اسلام سخن مي‌گويد؟


اگر مبناي گفته‌هاي پاپ اسلام امثال گروه القاعده است، بايد گفت چنين اسلامي نزد عالمان اسلام، بالاخص عالمان و مراجع شيعي، اسلام نيست. اسلام پيامبر(ص) همان است كه در روز فتح مكه تمامي دشمنان خود را در خانه امن پناه داد. اسلام علي(ع) اسلامي است كه به فرماندارش، مالك اشتر گفت بايد با همه شهروندان ـ مسلمان و غيرمسلمان ـ يكسان برخورد كني و انسان‌ها ـ از هر نژاد و قبيله و آيين ـ از لحاظ حقوق اجتماعي يكسانند. اينكه برخي حاكمان متجاوز، اسلام را ابزار خشونت كردند و حقوق خيلي از آدميان را ستاندند، نبايد به پاي اسلام محمد و علي گذاشت و اينكه در اين روزگار در خيلي از كشورهاي اسلامي به نام اسلام ترور مي‌شود و منطق خشونت رواج پيدا مي‌كند و شعار مرگ و نابودي سر داده مي‌شود، نبايد به پاي قرآن گذاشت. اين مانند اين است كه خشونت‌هايي كه در قرون وسطي از طريق كليساها بر مردم به‌ويژه آزادفكران رفت به حساب حضرت مسيح و انجيل بگذاريم. يقينا يك متفكر مسلمان، پيام عيسي مسيح، اين پيامبر رحمت و عشق را از آنچه كه در قرون وسطي به دست متوليان مذهب انجام شد جدا مي‌كند.


3- از آنجا كه سخنان پاپ اعظم گفته‌هاي امپراتور قرن چهاردهم مي‌باشد، لازم مي‌دانم توجه ايشان را به پاره‌اي از خشونت‌هاي كليسا در آن روزگار جلب نمايم. ويل دورانت مورخ بزرگ تمدن از اعمال ضد بشري كليسا در برپايي محاكم تفتيش عقايد (انگيزيسيون) ياد مي‌كند.


محاكم تفتيش عقايد، قوانين و آيين دادرسي مخصوص به خود داشت. كليساها فرمان ايمان را به گوش مي‌رسانيد و از آنها مي‌خواست كه هر كدام ملحد و بي‌دين و بدعت‌گذاري سراغ دارند به محاكم گزارش دهند... طرق شكنجه در جاها و زمان‌هاي مختلف متفاوت بود. گاه دست متهم را به پشتش مي‌بستند و سپس او را مي‌آويختند و گاه آب در گلويش مي‌ريختند تا به خفگي افتد... تعداد قربانيان از سال 1480 تا 1488 بالغ بر 8800 تن سوخته و 96496 تن محكوم به مجازات‌هاي سنگين ديگر بوده است. <ويل دورانت، تاريخ تمدن، 1890، 350 و 360>


راجع به تفتيش عقايد و تكفير و ارتداد از سوي ارباب مذهب كتاب‌هاي زيادي نگاشته شد كه در اينجا مجال ذكر آن نيست. سرگذشت گاليله را هر كس بخواند و دادگاهي كه او در آن به جرم اثبات حركت زمين محكوم گشت، ملاحظه نمايد، خواهد ديد كه در آن دوران به نام دين و كليسا چه بلاهايي بر سر بشريت رفته است. اما خدمت جناب بگويم كه يك متفكر مسلمان تمام اين رفتارها را از انجيل و اخلاق رحماني مسيح جدا مي‌كند و هيچگاه رفتار حاكمان دين و جناياتي كه به نام دين كردند با تعاليم رهايي‌بخش مسيح يكي نمي‌بيند.


ولي خيلي از متفكرين شما آن اعمال را به حساب مسيح گذاشتند و از دين گريزان گشتند. انتظار اين است كه بنديكت شانزدهم كه يك تحصيلكرده است، اعمال خشونت‌بار يك عده جاهل را به حساب اسلام و تعاليم حضرت محمد(ص) نگذارند و احساسات ميليون‌ها مسلمان را در دنيا جريحه‌دار نسازند.


به جاي اينكه اسلام را از زبان قدرت‌جويان خشونت‌طلب بشنوند از زبان عارفان و عالمان فراگيرند. به زبان حافظ و مولوي نگاه كنند كه جنگ 72 ملت همه را عذر مي‌نهند چون حقيقت نمي‌بينند ره افسانه مي‌زنند. انسان مولوي تمام اين پندارهاي خيالي را درمي‌نوردد و مي‌گويد:


از كفر و زاسلام برون است نشانم


از خرقه گريزانم و زنار ندانم


چه عطار عارف مي‌گويد:


در ره او به سرو پا مي‌روم


به تبرا به تولا مي‌روم


ايمن از توحيد و از شرك آمدم


فارغ از امروز و فردا مي‌روم


هزار سال پيش شاعر بزرگ ما فردوسي، دين خدا را از حساب حاكمان سودجو جدا كرد:


زيان كسان از پي سود خويش


بجويند و دين اندر آرند پيش


تمامي اين گفتار نغز به گرفته از سخن خداوند است كه در قرآن مجيد آمده:


اي اهل كتاب به سوي سخني كه ميان ما و شما يكسان است برگرديد


(آل‌عمران / 62)


4- جناب پاپ اعظم مي‌دانند كه تا بيش از اينكه شوراي دو كه در سال‌هاي 196221965 به ابتكار پاپ جان بيست‌وسوم تشكيل شود، تنها راه نجات انسان كاتوليك شدن بود. و كليسا راهي جز اين براي رستگاري انسان نمي‌جست و راه بهشت تنها از كليساي روم مي‌گذشت.


بيانيه شوراي دو واتيكان به نام ‌ (
Gaudium et spasشادي و اميد) راه رستگاري انسان را خارج از مسيحيت نيز پذيرفت و به سوي يك نوع تسامح و تساهل در عرصه عقيده گام برداشت. و حال اينكه قرآن مسلمانان خطاب به صاحبان اديان الهي فرمود:


كساني كه ايمان آوردند و كساني كه به آيين يهود گرويدند. نصاري و صائبان (پيروان يحيي) هر گاه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورند عمل صالح انجام دهند پاداششان نزد خداوند مسلم است، هيچگونه ترس و اندوهي براي آنان نيست. ‌

(بقره/ 62)


تعجب است كه چگونه جناب پاپ با وجود اين تعاليم صريح‌قرآن، اسلام را به خشونت نسبت مي‌دهند؟ سزامند است كه رهبر معنوي ميليون‌ها انسان، پيامبران بزرگ الهي را بهتر بشناسد و با عارفان و عالمان اسلام كه مفسران س
نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:49 | لینک  | 

فريبكاري و ناجوانمردي و ترور از ديدگاه دين در نظر وجدان و در منطق انسان جرم است. ترور بازتاب هاي خطرناكي در جامعه دارد كه ابعاد آن قابل محاسبه و پيش بيني نيست. جامعه اسلامي- ديني كه رسول نور و رحمت، منشاء خدمت و تعامل مثبت با مردم و پذيراي همه مسئوليت ها بود- پس از ترورهايي كه دامان خلفاي آن و در طليعه همه، امام علي(ع) را در محراب عبادت گرفت، رو به ضعف و سستي نهاد. اين ترور ها سمت و سوي خلافت را از راه مستقيم منحرف ساخت. خليفه در حريم هاي بسته جاي گرفت و از دسترس مردم دور شد. خلافت به سلطنتي وحشي و حكمران به مالك الرقاب تبديل شد. بيت المال مسلمانان به خزانه حاكم و ارتش مدافع وطن به گارد شخصي امير حاكم تغيير ماهيت داد. ترور، حاكمان و رهبران را از دسترس مردم دور مي كند، رهبران را به انزوا مي راند و خيرخواهان جامعه را از مردم مي گيرد. در اين فاصله گرفتن از جامعه خطري بنيادين نهفته است. زيرا حاكمان به طور مستقيم از وضع و حال مردم آگاه نمي شوند، شكايت هاي آنان را نمي شنوند، گم گشتگان جامعه هدايت نمي شوند و منحرفان به راه راست برگردانده نمي شوند. زمامداران بيرون از متن جامعه در معرض تملق و چاپلوسي واقع مي شوند و راه بر كساني كه اشتباهات آنان را بكاوند و بنمايانند بسته مي شود و به اين طريق به انحراف، سركشي و استبداد سوق داده مي شوند. اين فاصله در دل هاي مردم تصوري وهم آلود و ابهام آميز ايجاد مي كند، به طوري كه مردم حاكمان را تافته اي جدا بافته مي دانند و به آنان گمان بد برند يا از آنها بتي سازند كه به جاي خدا پرستش شوند. در هر دو حالت اعتماد عمومي از بين مي رود، شهروندان تحقير مي شوند و محكوم و زيردست تلقي مي شوند. حاكم سرور و ارباب به حساب مي آيد و در هر دو حالت انحراف پيش مي آيد. به همه مصيبت ها در «عهدنامه امام علي(ع) به مالك اشتر» اشاره شده است. آنجا كه حضرتش مالك را از فاصله گرفتن از مردم و حجاب قرار دادن ميان خود و مردم نهي مي كند. برادران، ترور ناهنجاري اجتماعي خطرناكي است، زيرا مردم را از تعامل با رهبرانشان باز مي دارد. ترور خطرناك است، زيرا در اينگونه شرايط، محاكمه، صدور حكم و اجراي آن تنها در دست يك نفر قرار مي گيرد و آن يك نفر بسا به راه خطا رود. اگر اين راه باز شود، ديگر ممكن نيست كه عدالت در جامعه حكم فرما شود. بر حاميان و نگهبانان جامعه است- اگر جامعه را نگهباناني باشد- كه پديده ترور را به صورت ريشه اي و نهايي درمان كنند. خدايت بيامرزد ابوجميل، تو مرگ را پذيرا شدي، ولي مرگ هرگز فنا و نابودي نيست. مرگ از نظر مؤمن انتقال از زمين به آسمان و از محدوديت به لايتناهي است . مرگ شكستن زنجيرها است. آيا به اين گفته قرآن كريم ايمان نداريم كه:«الذي خلق الموت و الحياة ليبلوكم»(67:2)(آنكه مرگ و زندگي را بيافريند تا بيازمايدتان). پس مرگ آفرينش است نه نابودي. زندگاني واقعي تنها پس از مرگ است. پديده مرگ و حيات پس از آن عين تحول، پيشرفت و تكامل است. هيچ تحولي بدون مردن صورت نمي گيرد. تكامل حقيقي انسان تنها در پرتو گذركردن از مرحله اي تحقق مي يابد كه در آن مي زيد. تبديل سلول هاي بدن انسان به انديشه و فكر تنها پس از مرگ شدني است. مرگ راه كمال، مقدمه تحول، مايه جاودانگي و راه كشف حقيقت است.
نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:47 | لینک  | 

  آنتوني رابينز  :  " من خود را مقيد كرده ام كه مرتباً پيشرفت كنم و دائماً معيارهاي خود را در زندگي بالاتر ببرم و همين موجب خوشبختي و موفقيت من گرديده است . پس بايد كلمه اي اختراع مي كردم كه بصورت رمز گوياي معني مزبور باشد. "

  " كن آي " يعني اينكه هر روز روش كوچكي را ابداع كنيد تا كيفيت زندگي تان را بالاتر

ببريد .  " دكتر دمينگ " پدر اقتصاد ژاپن خوانده ميشود . او به صنعتگران ژاپني فهماند كه اگر بخواهند در جهان حرف اول را بزنند ، بايد روز به روز كيفيت محصولاتشان را بالاتر ببرند . او به اين شركتها از جمله شركت " سوني " با مديريت " سوريتا " قول داد كه اگر آنها به اصل بهبود مستمر و پايان ناپذير در كيفيت كالا و خدمات خود مقيد باشند خيلي زود سيل كالاهاي با كيفيت شان به جهان سرازير خواهد شد و به يك نيروي مسلط   اقتصادي تبديل خواهند شد

دگتر دمينگ گفت كليد موفقيت شما ميتواند بهبود تدريجي ، مستمر و پايان ناپذير باشد .باتقويت تدريجي چيزهاي كوچك ، كيفيت كلي به حدي ميرسد كه ديگران تصورش را نمي توانند بكنند ، او اصرار داشت كه اين كار بايد روزانه باشد و همه مديران و كاركنان را شامل گردد . در سال 1950 در ژاپن يك جايزه ملي منظور گرديد كه جايزه دمينگ نام داشت و حتي تا امروز اين جايزه نشان دهنده شركتي است كه در بالاترين حد ممكن ، نيروي تقويت مستمر و پايان ناپذير را يه نمايش گذاشته باشد . حالا ممكن است بگوييد اين مسائل چه ربطي به من دارد . من تاجر نيستم اما كمي فكر كنيد !

سود دهي اين موسسات مستقيماً به ميزان كيفيتي كه قادرند براي مشتري تدارك ببينند بستگي دارد . اما ببينم شما چگونه ميتوانيد سود آور باشيد ؟ چگونه ميتوانيد كيفيت استفاده از يك روش موفقيت را بالا ببريد ؟

خوانندگاني كه تصميم گرفته اند اصول كن آي را در زندگي شخص شان استفاده كنند بايد اين سوالات را هر روز بعد از فراغت از كار از خود بپرسند تا به كن آي متعهد باقي بمانند.          

1_ امروز چه چيزي ياد گرفتم ؟ هر روز از خود بپرسيد كه چه آموخته ايد ؟ توجه داشته باشيد اين ميتواند يك چيز كوچك باشد .                          

2_ امروز چه چيزي را  در خود ارتقا دادم يا به ارتقا چه چيزي كمك كردم ؟ براي پاسخ به هر يك ابتدا بايد خودتان را ارتقا داده باشيد . تفاوت اين سوال با سوال قبلي در اين است كه اينجا بايد به چيزي كه ياد گرفته ايد عمل كرده باشيد .   نبايد رويكردي سختگيرانه داشته باشيد اين پيشرفت ميتواند يك چيز كوچك باشد مثلاً سرعت توجه شما ، لمس شما ، تمركز شما ، روشي كه از فيزيولوژي خود استفاده ميكنيد ، نحوه متشكرم گفتن شما ، شيوه نگاه كردن شما به چشمان ديگران و ... همه اينها هر روز نياز به اصلاح كردن خواهند داشت .                                        

3_ امروز از چه چيزي لذت بردم ؟ زيرا اگر چيزي باشد كه بخواهيم آنرا ارتقا بدهيم همانا لذت بردن از زندگي روزانه مان است .                            

  آيا ما استحقاق آنرا نداريم كه روز به روز كيفيت زندگي خود را بالاتر ببريم ؟ فكر ميكنم پاسخ اين سوال را خوب مي دانيد و اميدوارم آنرا در زندگي تان به نمايش بگذاريد .                                 

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:39 | لینک  | 

در جلسه اخير شوراي عالي استان كه با حضور سه رئيس ومدير كل از جمله كميلي مدير كل آموزش و پرورش در بيرجند برگزار شد.دهقان از شوراي اسلامي قاينات بحث استخدام  افراد غير بومي به عنوان نيروي حق التدريس در شهرستان و نيز پرداخت وام به كدارس غير انتفاعي جهت انجام تعميرات و رفع نياز اين مدارس با توجه به زلزله خيز بودن منطقه را عنوان كرد.كميلي در اين باره گفت:اگر قرار باشد همه نيروهاي استخدامي آموزش و پرورش در يك شهرستان بومي باشند، قدرت مانور آموزش و پرورش كم مي شود و نبايد كيفيت آموزش وپرورش را به هيچ قيمتي از دست داد.

گفتاري بر سخنان آقاي كميلي

يكي از مهمترين و شايد چالش برانگيز ترين موضوعات پس از تقسيم استان بحث استخدام دستگاههاي اداري بوده است. همواره عده اي- درست يا غلط- از نحوه استخدامها گله مند بوده اند. بحثي كه باز بيش ازهمه در اين بين حساسيت برانگيز شده موضوع بومي و غير بومي است.كه در آموزش و پرورش جدي تر است.و همواره داوطلبان استخدام در اين مورد حساسيتهايي دارند كه بازتاب آن را به عنوان نمونه مي توان دراين مورد مشاهده كرد. آقاي كميلي در سخنان خود به اين مورد اشاره كرده اند:« كه در صورتي كه كليه استخدامي ها از نيروهاي بومي باشد قدرت مانور آموزش و پرورش كم مي شود.»بسيار خوب بود كه ايشان نه تنها در اين جلسه بلكه در جلسات ديگري كه با فرهنگيان ومردم دارند در اين مورد به طور كامل توضيحاتي را ارائه مي كردند تا همه مردم و فرهنگيان در اين مورد و اينكه منظور از كم شدن قدرت مانور آموزش وپرورش چيست؟ آگاه مي شدند.از سويي بايد اين نكته را مدنظر داشت كه استخدان نيروهاي بومي- با در نظر گرفتن شايستگيها- به ويژه در آموزش و پرورش مزايايي دارد كه بايد به آن توجه كرد:نيروي بومي به دليل اينكه ساكن همان منطقه است با مسائل فرهنگي و اجتماعي آن منطقه آشنايي بيشتري داشته و اين براي يك معلم امري مهم ومزيت بالايي است.نيروي بومي كمتر به فكر مهاجرت وانتقال از محل خدمت خود مي باشد.به دليل علقه ها و تعصباتي كه دارد بهتر به امر تعليم و تربيت دانش آموزان همت مي گمارد.حضور يك نيروي بومي موفق مي تواند به عنوان الگويي براي ساير نخبگان باشد و به نوعي مانع مهاجرت نخبگان يك منطقه گردد. يك منطقه براي رشد وترقي نخبگان خود هزينه هايي پرداخت كرده است، توقع بيجايي نيست كه بخواهد از ثمرات اين هزينه ها بهره مند گردد.  توجه به اين نكات از آن منظر اهميت دارد كه بدانيم كه امر تعليم وتربيت تك بعدي و محض نيست و ظرايف و پيچ وخمهايي دارد كه عدم توجه به آنها مي تواند در آينده لطمات جبران ناپذيري را به فرايند تعليم و تربيت وارد سازد.

 

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:37 | لینک  | 

پيش گفتار:خواجه عبد الله انصاري-وفات428 ق- با مناجات هاي شاعرانه خويش، افكار صوفيانه را وارد شعر فارسي نمود و اين موجب بيان انديشه هاي عارفانه درشعر شاعران شرق ايران گرديد.سنايي غزنوي-وفات525ق- با خلق»حديقه الحقيقه« در سال514 ق- زمينه را براي طرح مثنوي هاي عارفانه بعد از خويش فراهم كرد.داستانهاي منظوم بي شماري در قالب مثنوي وارد عرصه ادب شد و هر يك، هنر آفريني،آفريننده خويش را به نمايش گذاشت.فريد الدين عطار نيشابوري- وفات617ق- به پيروي از سنائي خالق بسياري از داستانهايي با افكار و انديشه هاي عرفاني گرديد.»منطق الطير«او زبان حال سوخته دلاني شد تا 7 وادي عشق و عرفان را يكي پس از ديگري بپيمايند و به كوه قافي برسند كهمراد خود را به دور از هر رنگ و نيرنگي به تماشا بنشينند.كتب مستند با شرح تعليقات عارفانه، مكتب تصوف را بر اساس تعليمات دين و شريعت مشخص كرد.در »احيا العلوم« ابوحامد غزالي-وفات505 ق- به طرح افكار اسلامي از رنگ وخصوصيت ميانه رو و عارفانه پرداخت.عشق عارفانه در نظر احمد غزالي- وفات520 ق- جلوه اي تازه يافت و آن اين كه بايد بي هيچ واسطه مادي منحصراً به حق متوجه بود وچه بسا خداوند خويشتن را در چهره اي زيبا در چشم عارف وعاشق متجلي سازد.ازاين جا بود كه نوساني ميان عشق زميني و آسماني در شعر و ادب فارسي رواج پيدا كرد به طوريكه كه در»سوانح« احمد غزالي و آثار عين القضات همداني-وفات525 ق- و نيزدر سخنان روزبهان بقلي- وفات 606ق- اين عشق عارفانه، به نهايت درجه هنرمندي رسيد.همة اين عوامل ظهور اهل تصوف را به همراه اشت،آنان شيفتگي خاصي نسبت به موسيقي نشان دادند وچه بسا حملاتي متوجه آنان بود.صوت دلكش خواه قرآن وكلمات الهي باشد ويا شعر عاشقانه غيرروحاني موجب وجد وسرور آنها را فراهم مي كرد.آنان چندان در رقص به دور خود مي چرخيدند كه مدهوش مي شدند.اين سبب شد تا مراسم »سماع«جاي خود را در ميان صوفيان بيابد.با سير و سفر اعضاي سلسله هاي متصوفه در سراسر دنياي اسلام، مراكز كوچكي بنياد نهاده شد كه خود هسته مركزي وواقعي فعاليتهاي اسلامي گرديد.آنان با تعليم اصول بي تكلف اسلام، هزاران نفر را تحت تأثير خود قرار دارند كه ازاين تسليم و رضاي عاشقانه لذت مي بردند.هر چند كه قرن بلاخيز هفتم قمري،چهرة وحشتناك مغول را تجربه كرد اما با همة اين، صورت نوين وجذابي از علم و ادب ايران با رنگي از فرهنگ اسلامي در حكومت همين مغولان ظهور كرد.با وجودي كه اين قرن از مخوف ترين بلاهاي سياسي بود، در عين حال دورة عظيم ترين فعاليتهاي ديني و عرفاني گرديد.در گوشه وكنار دنياي اسلام، شاعران و هزاران عارفي بوجود آمدند كه در تاريكي بلاياي سياسي،اجتماعي واقتصادي مردم را به جهاني خالي ازهر رنگ ونيرنگ رهنمون شدند.در اين محيط حقيقت عشق و اراده نهان خداوندي بود كه جلال الدين محمد بلخي پا به عرصة ظهور گذاشت

تولد مولوي:

در حدود 604 ق، جلال الدين محمد در بلخ متولد شد، يعني 12 سال قبل از اينكه مغول، سرزمين و وطنش ايران را مورد تاخت و تاز خويش قرار دهد. پدرش بهاءالدين ولد، واعظي زبان آور و خوش بيان بود كه با گرايش به صوفيه، مجموعه مواعظه خود را به نام « معارف بهاء ولد» به جاي گذاشت. او را از آن رو«سلطان العلما» ناميدند كه در بلخ مسند تدريس و فتوا داشت و با حشمت و حرمت زندگي مي كرد. در آن زمان، بلخ يكي از مراكز علمي اسلامي بود كه در دوره پيدايش تصوف شرق، سهم مهمي را ايفا كرده و موطن بسياري از علماي مسلمان در نخستين سده هاي هجري بوده است. به جهت اينكه در اين شهر قبلاً مركز آيين بودا بوده است، احتمال دارد ساكنانش واسطة انتقال پارهاي از عقايد بودايي در افكار صوفيان شده باشند. نفوذ فخرالدين رازي، فيلسوف و مفسّر قرآن نزد محمد خوارزمشاه موجب شده بود كه آن حاكم عليه صوفيان تحريك شود تا جايي كه مجدالدين بغدادي را در 616 ق در آمودريا –سيحون- غرق كردند. بهاء ولد، متكلم الهي پرهيزگار و عارف كه«.... از كثرت تجليات جلالي، مزاج مباركش تند و با هيبت شده بود...» قبلاً با فلسفه و نزديكي معقولات با دين مخالف بود. جلال الدين هم اين نگرش را به ارث برده بود و پس از ملاقات با شمس تبريزي اين فكر قوي تر شد تا جايي كه 50 سال بعد از مرگ رازي، مولانا اين انديشه را طي بيتي بيان مي دارد:

           اندر اين بحث از خرد، ره بين بدي               فخر رازي رازدار دين بدي

ترك ديار:

آن مسلم است نفوذ فخرالدين رازي در محمد خوارزمشاه و قصه مخالفت حاكم با صوفيان، موجب هجرت بهاء ولد از بلخ نشد، چون فخرالدين رازي در سال 606 ق وفات كرد، حال آنكه بهاء ولد حدود 616 ق بلخ را ترك گفت. جلال الدين محمد كودك خردسالي بيش نبود كه بهاء ولد از بلخ بيرون آمد و به وخش و سمرقند رفت. از آنجا به نيت حج از راه نيشابور و بغداد به حجاز رفت و پس از انجام مراسم حج وارد شام شد. در ارزجان، سيواس و لارنده به سر برد و در اين شهر بود كه جلال الدين مادرش- مؤمنه خاتون- را از دست داد و به امر پدر، گوهرخاتون دختري سمرقندي را به همسري برگزيد. در سال هاي بعد از 617 ق، بهاء ولد و خانواده اش به آناطولي مركزي- روم- رسيدند. لقب رومي جلال الدين از اينجاست. كرمَن، پايتخت سلجوقيان روم، در حدود يكصد كيلومتري جنوب شرقي قونيه واقع شده است. علاءالدين كيقباد كه عالمان و عارفان سراسر دنيا را گرد خود جمع كرده بود بهاء ولد را به اين شهر فراخواند. سلطان علاءالدين مسجد كبير را بر روي تپه اي در قلب قونيه بنا كرد. قونيه شهري بود كه بهاء ولد و خانواده اش، حدود 627 ق در آن جا ساكن شدند و اين عالم متكلم الهي فعاليت هاي خود را در زمينه موعظه و تدريس با موفقيتي عظيم آغاز كرد. در هر حال دو سالي نگذشت كه در كهنسالي-18 ربيع الاخر628ق- از دنيا رفت و پسرش جلال الدين محمد، به جاي پدر نشست.

آغاز تعليم:

مولوي به علوم ظاهري علاقه مند بود. او شيفته شعر عربي بوده و به منظومه هاي بسيار مشكل مقنبي عشق مي ورزيده است. در دمشق با ابن عربي، سعدالدين حموي،اوحدالدين كرماني و بسياري ديگر از صوفيان حلقه ابن عربي ديدار كرد. برهان الدين محقق       هم وطن مولوي، به آشنا ساختن او با علم لدّني و رموز عميق تر زندگي عارفانه پرداخت و او را وادار به چله نشيني هاي بسيار كرد. يعني او را به دوره هاي چهل روزه خلوت گزيني و تفكر، اشارت كرد تا اين كه به عالي ترين درجات اشراق دست يافت. برهان الدين معلمي سخت گير و بسيار زاهد بود و در بسياري جهات تحت تأثير مرشدش، بهاء ولد و نيز سنايي قرار گرفته بود. موضوع سفر روح را كه سنايي با شيوايي تمام سروده و عطار با زيبايي شگفت آن را به شعر در آورده است، در اشعار برهان الدين دوباره تكرار مي شود:«راه را پايان هست و منزل را پايان نيست، زيرا كه سير دوست، يكي سير الي الله است و يكي سير في الله» برهان الدين محقق در حدود 638ق قونيه را ترك كرد، آنچه از افسانه ها به دست مي آيد، او ظهور«شيري تند» را كه نمي توانست با او سازگاري كند پيش گويي كرد. سرانجام قيصريّه رفت و در آنجا از خداوند خواست، جاني را كه به او امانت سپرده بود بازستاند:

           اي دوست قبولم كن و جانم بستان       مستم كن و از هر دو جهانم بستان

           با هر چه دلم قرار گيرد بي تو               آتش به من اندر زن و جانم بستان

مولوي وابستگي خاصي به برهان الدين داشت، در بيتي از يك غزل او، اين شيفتگي مشهود است:

          چون قيصر ما به قيصريه است               ما را منشان به زابلستان

اين وابستگي سبب شد كه به قيصريه برود تا از كتابخانه به جامانده از مرشد- برهان الدين- خود مراقبت كند و با علاقه اي كه به سرچشمه هاي دانش داشت بتواند گوهرهاي بينش و انديشه را در درياي معرفت صيد كند.

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 13:38 | لینک  | 

"  دلايل زيادي براي بودن در اين سياره وجود دارد و هيچ كس به غير از خودتان نمي تواند نسبت به اين دلايل اطمينان داشته باشد . تنها شما و خدايتان . ولي من فكر ميكنم دليل بودن شما در اينجا اين است كه شما افراد مهمي هستيد ، وگرنه اينجا نبوديد . مي خواهم به اين موضوع فكر كنيد . شما وجود داريد چون فرد مهمي هستيد ، چون يك نفر برايتان تدبيري انديشيده است . در غير اين صورت وجود نداشتيد ، چون خداوند وقتش را تلف نميكند . به نظر من واقعا مهم است كه شما به هر دليل بدانيد ، آنقدر مهم هستيد كه بايد از زندگيتان لذت ببريد و به ديگران هم لذت ببخشيد و در آنان تغيير بوجود آوريد . " ( آنتوني رابينز )                       

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 8:7 | لینک  | 

او فردي بلند قد ، چهار شانه و خوش سيما است . مردم از هر طرف دورش را گرفته اند وفشار مي آورند ، دستش را مي گيرند و از او مي خواهند تا كتاب ها و نوارهاي ويديويي را برايشان امضا كند . او شخصيتي ممتاز و داراي شهرت جهاني است . نام او " آنتوني رابينز"  است خيلي ها از روي صميميت او را " توني " صدا ميزنند . او نويسنده پرفروش ترين كتابها در زمينه رشد و تكامل فردي است . هر روز كه به انجام كارهاي روزانه اش مي پردازد ، تا مدتها با سيل عظيمي از جمعيتي مواجه مي شود كه در كلاسهايش حضور مي يابند  .

   توني در حال حاضر پرشورترين و تاثير گذارترين سخنور جهان است . او بيش از صد و پنجاه روز از سال را صرف بر پا سازي سمينار در چهار گوشه جهان مي كند . اوتاكنون براي تيمهايي نظير" ال. اي. كينگز" و " سن آنتونيو اسپورز " و همچنين براي " آندره آغاسي " سمت مربي خصوصي را داشته است.

  او عقيده دارد انسان هرگز نبايد هويتش را محدود كند ، بنابراين اگر از او بپرسيد كه هويتش دقيقا چيست؟   خواهد گفت  : " اگر از من بپرسيد كه امروز چه كسي هستم ( چون ممكن است تصميم بگيرم فردا شخص ديگري باشم ! ) ممكن بود بگويم كه خالق امكانات ، محرك شادي ها ، انسان ساز و ايجاد كننده شور و شوق هستم . من برانگيزاننده مردم ، واعظ يا پيشواي آنان نيستم . من مربي و پيشرو آنان هستم ، گوينده تلويزيون كشور ، صاحب كمربند سياه تكواندو ، خلبان هليكوپتر جت ، تاجر بين المللي ، متخصص بهداشت و تغذيه ، مدافع بينوايان و بي خانمانان ، نوع دوست ، كسي كه ايجاد تفاوت مي كند ، فردي ممتاز و در عين حال متواضع هستم ! "

  توني ، در سال 1961 در خانواده اي فقير به دنيا آمد . پس از گرفتن ديپلم متوسطه به كارهاي گوناگوني روي آورد ، اما توفيق چنداني نيافت . در سن 22 سالگي ، در آپارتمان چهل متري محقري ، زندگي فقيرانه اي داشت وبه گفته خودش ، ناچار بود ظرفهاي غذاي خود را در وان حمام بشويد . گذشته از گرفتاري هاي مالي ، در اثر پرخوري و بدخوراكي بيش از يكصد و بيست كيلو وزن داشت و به علت چاقي ، دچار تنبلي ، بي حالي و خواب آلودگي شده بود . اما در عين فقر و فلاكت ، روياها و آرزوهاي جاه طلبانه اي داشت و در عالم خيال ، خود را در قصر زيبايي در ساحل دريا و نزديك جنگل سرسبزي مجسم مي ساخت و براي خود همسري شايسته ، اتومبيلي گران قيمت و امكاناتي رويايي در نظر مي گرفت .

  آنتوني رابينز ، در سال 1986 و در حالي كه بيش از بيست و پنج سال بيشتر نداشت به بيشتر آرزوهاي خود جامه عمل پوشانده بود ، در اين سال ، كتابي به نام " نيروي بيكران " منتشر ساخت و راز موفقيت هاي خود را در آن نوشت كه بسيار مورد توجه مردم امريكا و جهانيان قرار گرفت 0

  توني مي گويد : " از شما مي خواهم كه زندگي خود را به صورت شاهكاري بي همتا در آوريد ."

  شايد اين سوال براي شما هم پيش آمده باشد كه توني دقيقا چه مقدار درآمد دارد ؟ البته برآورد دقيق مقدار درآمد او، كار چندان ساده اي نيست اما بطور مثال در حدود 2 سال پيش ، توني از جانب يك تاجر به نام " آدام " به كار دعوت شد . آدام تقريبا به مدت شش ماه دچار سقوط مالي شده بود ونمي توانست به نتايج دلخواهش دست يابد . او تصميم داشت دست به كاري بزند و اوضاع را تغيير بدهد . " آدام " در حدود يك ميليون دلار به توني داد تا مربي شخصي او باشد . حتي درصدي از سود را نيز به عنوان جايزه براي توني در نظر گرفت . در طي مدتي كه توني ، مشاور آدام بود ، او توانست يكصد و هشتاد ميليون دلار درآمد داشته باشد . پس جايزه چه ؟ من از بابت رقم جايزه مطمئن نيستم ، ولي اگر آدام حتي يك درصد براي توني در نظر گرفته باشد پس بايد يك ميليون و هشتصد هزار دلار ( سواي آن يك ميليون دلار اوليه ) به توني رسيده باشد .دو ميليون و هشتصد هزار دلار تنها براي شش ماه مربيگري !

  توني مي گويد : " موفقيت يعني اينكه هر كاري دلتان مي خواهد ، در هرزماني كه دلتان مي خواهد ، با كمك هركسي كه دلتان مي خواهد و هر اندازه كه دلتان مي خواهد انجام دهيد . "

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 8:7 | لینک  | 

موسيقي ايراني چون تك نواري است وهمواره يك نغمه را اجرا مي كند، همة پيچيدگيها وظرايف خود را در ساختار افقي به كار مي برد در اين موسيقي نوازنده با خواننده كاملاً متكي به دانش منتج شده از قوانين رديف موسيقي ايران است.موسيقي دان بايد همه دقايق باريك وظريف هفت دستگاه و پنج آواز وبيش از چهار صد گوشه مختلف را طي ساليان متمادي بياموزد تا بتواند ازعهده يك اجرا درست و دقيق از موسيقي رديفي ودستگاهي ايران برآيد.موسيقي دانان غربي دانش مندرج در موسيقي رديفي و دستگاهي ايران را بسيار مي ستايند وبه آن ارج مي نهند اما شگفتا كه موسيقيدانان ايراني طرفدار موسيقي غربي، موسيقي رديفي و دستگاهي و قوانين آن را تحقير مي كنند وكمترين ارزشي براي آن قائل نيستند!محل تأسف است كه حتي قوانين موسيقي رديفي و دستگاهي نيز ازنظر اين دسته ازموسيقي دانان هموطن » علمي«تلقي نمي شود و آنها براي پرهيز از تكرار واژه» غربي« موسيقي غربي را موسيقي علمي مي خوانند و به اين ترتيب موسيقي ايراني را »غير علمي«مي دانند!اگر چه هيچ يك از قواعد موسيقي غربي در موسيقي ايراني وجود ندارد اما مسلم است كهموسيقي غربي هم براي خود علمي دارد كه با علم مندرج در موسيقي غربي متفاوت است. آموختن»علم هارموني« حدود 2تا4 سال به طول مي انجامد، ولي آموختن رديف موسيقي ايراني حداقل 10 سال نياز به تلمذ دارد.اگر مانند يك شنونده مبتدي به موسيقي ايراني گوش فرادهيم، بسياري ازگوشه ها برايمان شبيه به يكديگرند ونمي توانيم تفاوتي ميان آنها قائل شويم، از جمله دوگوشه»گشايش»و»داد« در دستگاه ماهور  كه به ظاهر يكسان به نظر مي رسند اما يك شنونده حرفه اي كه در موسيقي ايراني به» شنونده استاد«موسوم است به آساني مي تواند آنها را ازيكديگر تميز دهد ووجود تفارقشان را بشناسد درك تفاوت ميان دوگوشه نياز به مهارت بسيار زيادي دارد. ولي عده اي قادر به درك تفاوت ميان اين دو دستگاه مهم و اصلي از هفت دستگاه موسيقي ايراني نيستند.مثلاً ماهور وراست پنجگاه را يكسان مي پندارند.ادامه دارد...

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 8:5 | لینک  | 

به منظور اشاعه دانش و فضايل وكرامات حضرت ختمي مرتبت(ص) و در راستاي تحقق هر چه ارزشهاي اصيل و جهان شمول اسلامي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان،آثار شعرا و ادباي استان را در متابي تحت عنوان»پيامبر اعظم در آئينه شعر و ادب خراسان جنوبي«و همچنين به منظور ماندگاري آثار عاشورايي آثار منظوم و جاويدان سعراي استان را در مجموعه اي ارزشمند پس از جمع آوري به چاپ برساند.

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:43 | لینک  | 

تلفن خانگي روستاهاي سراب-از مركز نيگ-جعفر آباد-مركز آرين شهر- خونيك سفلي-مركز اسفشاد- ومزدآباد-مركز بسكاباد- مورد بهرهبرداري قرار گرفت كه با اجراي اين طرحها مجموع روستاهاي داراي تلفن خانگي استان به 428 مورد رسيد.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:42 | لینک  | 

در هفته گراميداشت سالمند با همكاري شبكه بهداشت و درمان و سازمان تبليغات اسلامي تجليل شد مديريت اين دو شبكه بهداشت و روساي سازمان تبليغات اسلامي وكميته امداد به اين مناسبت سخناني بيان و دازسالمندان به صرف افطار پذيرايي شد.همچنين 5 واحد مسكوني در روستاها به سالمندان تحت پوشش اهدا شد.در قالب طرح مفتاح الجنه از منازل سالمندان سركشي و نيز از سالمندان بستري در بيمارستان عيادت شد.

اطعام مدد جويان

همزمان با ميلاد امام حسن مجتبي)ع( كار توزيع غذاي گرم بين2700 مددجوي تحت حمايت كميته امداد آغاز و تاشب 23 رمضان ادامه يافت.كميته امداد آمادگي دارد تا كمكهاي خيرين براي اطعام نيازمندان دريافت دارد كه شماره حساب 1895 بانك سپه شعبه مركزي قاين به اين امر اختصاص دارد.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:41 | لینک  | 

در جلسه اخير شوراي عالي استان كه با حضور سه رئيس ومدير كل از جمله كميلي مدير كل آموزش و پرورش در بيرجند برگزار شد.دهقان از شوراي اسلامي قاينات بحث استخدام  افراد غير بومي به عنوان نيروي حق التدريس در شهرستانو نيز پرداخت وام به كدارس غير انتفاعي جهت انجام تعميرات و رفع نياز اين مدارس با توجه بهخ زلزله خيز بئدن منطقه را عنوان كرد.كميلي در اين باره گفت:اگر قرارذ باشد همه نيروهاي استخدامي آموزش و پرورش در يك شهرستان بومي باشند، قدرت مانور آموزش و پرورش كم مي شود و نبايد كيفيت آموزش وپرورش را به هيچ قيمتي از دست داد.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:40 | لینک  | 

رنجهاي پيروان علي بيشتر ازرنجهاي خود علي است براي اينكه رنج هاي خود علي جز رنجهاي پيروانش نيست؛ علي بزرگتر از آنست كه ازرنجهاي خويش رنج ببرد.براي اينست مي بينيم وقتي كه در برابر كفر و در برابر شرك و در برابر دشمن روياروي،مثل شير مي غرد اما وقتي كه در ميان پيروان خودش است، در ميان شيعيان خودش است، توي مسجد كوفه خليفه است وهمة شيعيان او پيرامونش حلقه زده اند، آنجاست كه فرياد ها ي علي را مي شنويم.يكي از بزرگترين دردهاي علي اين است كه ارزشهاي او- كه در سطح زمان وزمين نمي گنجد- بايد به دست ماها بيفتدماها متوليش باشيم ماها مسؤل شناختش،عمل كردنش،پيروي كردنش وآگاه كردن بشريت به اين مكتب نجات بخش باشيم.علي تجسم عدالت مظلوم در تارخ بشر است، علي نه تنها قرآن ناطق بلمه عدالت ناطق،آزادي ناطق وانسانيت متعالي ناطق است.همه رنجها و شهادتها وشكنجه ها وشلاقهايي كه بشريت خورده وانسانيت زجر ديده وهمه ستمها،همه پريشانيها،همه فريبها وهمه خيانتها كه روح وجدان بشريت از آنها رنج مي برد، در چهره علي و در حلقوم علي مي نالد – رنج علي اينست علي مظهريك قهرمان شمشير زن و دلير درراه ايمانش توي جبهه مي باشد.مظهر يك نويسندة آگاه و قدرتمند است كه قلمش را در خدمت ارزشهاي بزرگ خدائي در انسان قرار داده،سخنوري كه نه مانند سخنوران وخطباي ديگر در خدمت طبقه شان،اشرافيت،ارزشهاي قومي شان،قدرتها،دربارها ويا دارالخلافه ها بلكه باز در خدمت انسانيت است. مظهر يك انسان فداكار است، براي اينكه در برابر دشمن مشترك، ميراث عزيزي كه اسلام است،محفوظ بماندبيست و پنج سال دم نمي زند.تنها انساني است كه وقتي به حكومت هم مي رسد اوليمكاري كه مي كند يك كار انقلابي است.و تا وقتي مي ميرد، انقلابي مي ميرد.و اين سرنوشتي است كه همه انسانها بر عكسش را طي مي كنند: همه انقلابي اند و وقتي روي كار مي آيند،محافظه كار مي شوند.مظهر يك انسان انديشمند و يك حكيم بزرگ انديشي است.كه روحش از سطح زمين و روزمرگي اوج دارد در عين حال در همان حالي كه مرغ احساس  وانديشه اش در كائنات در پرواز است، وجدانش،روح حساسش، دغدغه سرنوشت يك زن يهودي اسير يا ذمي را در دارد مه در حكومت او به سر مي برد ودشمن به اوستم كرده است.همين انديشه اي كه عالي ترين مفاهيم حكمت را در دنيا مي سازد وهمين انگشتهايي كه عاليترين شعر و نثر را خلق مي كند،همچون دست يك عمله توي سنگها و خاشاكهاي ينبع ومدينه چاه مي كند،كار مي كند،خاك مي كند، كشاورزي مي كند و بار مي كشد.طبقه كارگر چنين سمبلي و چنين مظهري حتي در اساطير ندارد.در سه جبهه ميجنگدجمل)دوست خيانتكار( صفين)دشمن ستمگر و جنايتكار( ونهروان)عوامي متعصبي كه آگاهي و شعور ندارد و بازيچه دست دشمن اند براي نابودي دوست.در نهايت به شمشير گروه سوم كشته مي شود.حتي مرگ علي درس است.و پيروان علي: چه مصيبتي بزرگتري است!كه هم مثل بني اميه تويشان هست وهم ناكثين و طلحه و زبيرها وجملي ها- هم فكرها و وهم دينها وهمراهائي كه بخار غرض وخودخواهي خيانت مي كنند وهم مثل خوارج  عوامي متعصبي كه جهت را گم كرده اند وجيره خوار ونشخوار كننده هاي كلماتي هستند كه دشمنان به حلقومشان مي ريزند.و جامعه شيعه يك رنج بزرگتر علي است علي بعد از مرگش حياتي بارورتر از دوره زندگيش داردوبعد از مرگش رنجي و رنجهائي پيش از مرگش دارد و آن رنج هاي بعد از مرگش »ما«هستيم.اگر به شمشير آن متعصب ساده دل و بيشعور وناآگاه  وآلت دست خارجي كشته شد وتوانست بگويد:»فزت و رب الكعبه«)بخداي كعبه ديگر نجات پيدا كردم.(از رنج ما، ازرنج انتساب او به ما و از رنج انتساب ما به او، هنوز نجات پيدا نكرده.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:46 | لینک  | 

در روزگار پيچيدة امروزي رهبران با استفاده ازاشكال مختلف قدرت براي پيشرفت جوامع تلاش مي كنند.و در اين ميان رقبا نيز ازهيچ شكلي براي كسب قدرت فروگذار نمي نمايند.در بازي روزگار ما نيز جز قلم وتوانايي نفوذ در افكار توده وخواص هنر ديگري نداريم ولي اگر صحبت از وطن و زادگاهمان باشد با تمام توان از همه توانائيمان استفاده مي كنيم هنوز براي حفظ وبقا حرمتها و ارزشها زمان زيادي داريم و با توجه به پيچيدگي مسائل در خراسان جنوبي ووجود ترديدهاي فراوان راه براي رسيدن به اهداف مطلوب هموار مي باشد وهيچكس نمي تواند منكرنقش تبليغات ومبلغين باشد. وهمزمان با افزايش سطح آگاهي و سواد جامعه اين نقش پررنگ تر نيز شده است.وچه بسا نياز قدرتمندان به بازوان علمي و بكارگيري توان افراد متفكر وكاردان نيزافزايش يافته است.چرا كه به دست آوردن يك باور عمومي بايد به توجه اميال انساني، تبليغات درست حرف اول را مي زند.و براي رقيبان نيز بايد ضمن احترام قانوني و بازگذاشتن فضاي سالم رقابتي برنامه هائي مدون باشد تا ازاين نبرد رقابتي گروههاي قدرتمند به نفع خود استفاده ببرند.و اين را مي دانيم كه مردماني كه اعتقاداتشان بر اساس واقعيت باشد بيشتر ازمردماني كه اعتقادشان اشتباه است احتمال توفيق دارند. بايد غرور مردم بارديگر احيا گردد وچون مي دانيم رقيبان براي پيروزي فكر مي كنند فرقهاي مناسب جهت بالابردن بخت پيروزي را با توجه بيشتر به آگاهان  و افراد متفكر و انديشمند افزايش داد و ازحق آزادي بيان مي توان به گونه اي خوش آيند و ارزشمند استفاده نمود.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:44 | لینک  | 

سرهنگ مزاريان گفت: به منظور آشنايي قشرهاي مختلف مردم بويژه دانش آموزان با موضوعات پليس و فعاليت‌هاي نيروي انتظامي در كليه آموزشگاه‌هاي ابتدايي و پيش دبستاني سطح شهر قاين نمايشگاه عكس، بولتن با عنوان امنيت اجتماعي تشكيل مي شود. وي تصريح كرد: برگزاري مسابقه انشا نويسي تحت عنوان پليس و امنيت پايدار، اجراي زنگ انظباط اجتماعي در مدارس، برگزاري همايش پليس و اصناف، ديدار با ائمه جمعه شهرستان و برگزاري شبي باقرآن از جمله برنامه هاي اين فرماندهي در هفته نيرو ي انتظامي است. وي اظهار داشت:ايجاد نمايشگاه عكس و پوستر از فعاليت‌هاي فرماندهي انتظامي، غبارروبي گلزار شهدا و برگزاري دعاهاي پرفيض كميل و ندبه در جمع خانواده‌هاي معظم شاهد از ديگر برنامه‌هاي اين هفته است. وي درپايان برگزاري صبحگاه مشترك نيرو هاي نظامي و انتظامي، تجليل از خانواده‌هاي معظم شاهد،جانبازان و پرسنل نمونه نيروي انتظامي و سركشي از بيماران بستري در بيمارستان‌ها را از برنامه هاي ديگر اين هفته دانست.


 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:35 | لینک  |