آورده اند كه در بلاد قاينات روباهي مسكن داشت و هر شب از رخنه هاي باغ ها اندون شدي و از انگورها بخوردي و كيسه ها پر زرشك و پسته نمودي و نگهبانان را در خواب بديدي و هر آنچه توان بردن بود ببردي تا باغ ها بخشكيد و پاييز فرا رسيد. قصد مرغدانها كردي و بر سفره ي خانه ها بنشستي و ران و سينه مرغان بدندان گرفتي. مردمان شهر كه از مكر و حيله ي روباه بتنگ آمده بودند قصد جانش كردند و گرد شهر به كمين نشستند و تصميم گرفتند خندقي حفر كنند و يا كمربندي از نور بسازند و شهر را چراغان كنند شايد روباه اندرون نيايد و بر سفره ي مرغدارها ننشيند. روباه به سراغ مرغداري ها رفت هر شب گرد مرغداري بگرديد اما راهي به درون نيافتي و از پاس سگان پا به فرار گذاشتي و از مرغان تلف شده ي بيرون انداخته كه از سفره ي سگان جامانده بود تغذيه نمودي و چندي گذشت ضعيف و بي حال شدي و قدرت شكار از وي ساقط گشتي.شغالي كه در آن حوالي بود و خوراكش را از قريه هاي نزديك شهر تأمين مي كرد او را در حالت نزار بديد گفت: اي رفيق چه شده است كه رنجوري و شكسته خاطر. روباه شرح بيان كرد و شغال به حالش رحمي آمد و گفت فردا شب شهر را رها كنيم و به قريه اي در نزديكي شهر رويم كه آنجا نه نگهباني است و نه قفل و ديواري. روباه را از اين مساعدت رمقي حاصل آمد و ساعت شماري كرد تا شب فرا رسيد و شغال بازآمد و در معيت همديگر راه دشت در پيش گرفتند و به روستاي پيش كوه رسيدند. چراغ هاي ده سوسو مي زد. روباه بترسيد كه نكند شغال برايش تله گذاشته باشد؟ ايستاد و گفت: اي رفيق مرا به شهر مي بري كه از آن خاطرات تلخي دارم. شغال گفت: هر روشنايي كه روشنايي شهر نيست، به اولين طويله رسيدند، از ديوار آغل درون پريدند و گوسفندان بديدند و گاوان و خران و مرغاني برقابول نشسته سفره اي رنگين، روباه خواست برقابول پرد و مرغي بگيرد، شغال باتجربه گفت داني بر طويله اي كه فرود آمده ايم خانه ي چوپان ده است. اگر از اينجا مرغي بدزديم فردا قلمرو دشت را قُرق كند و هر جا تله گذارد و مأمور كارد تا پوست از سر ما بكنند و بر سر بازار بفروشند، بيا دندان طمع برگير تا از اين طويله به طويله اي ديگر رويم. روباه هم صحبتي شغال پير را پذيرفت، هر دو از ديوار برجستند و در حاشيه ده به خانه اي رسيدند كه مرغان در لانه بودند و خروس بر لبه آخور نشسته. تا آنها را بديد آواز داد امشب مهمان سفره ي ما هستيد به جمع ما ملحق گشته ايد و اينجا وادي الحاق است و شرح فراغ كدامين مرغ به مذاق شما خوش تر آيد. شغال نگاهي به روباه كرد و گوشي بجنباند و دمي تكان داد و آب دهني قرت داد و گفت: آن مرغي را بيار كه بر تخم نشسته و كروك گشته! خروس گفت: چند روزي او را به حال خود بگذار تا جوجه هايش باز كند كه آينده شما و فرزندان شما را خوراكي خواهد. ديگري را انتخاب كنيد!! روباه سر در گوش شغال كرد و گفت: اين خروس ما را معطل گذارد كه سحر شود و مردم را بيدار كند. گرسنگي فشار آورده بود، برجست و خروس را به دهان گرفت
روباه برجست وخروس را به دندان گرفت وگفت: ما را خوراك خروس خوش آيند است ازديوار پريدند و سگهاي ده از ماجرا آگاه شده دنبالشان كردند خروس آواز سرداد وگفت: اي روباه اگر خواهي در امان باشي بگو اين خروس را از ده شما نگرفته ام.روباه كه وحشت سگان مجال فكر كردن را از اوگرفته بوددهان باز كرد و خروس بيرون پريد و لقمه چرب از دست برفت و سگان از تعقيب بازماندند.روباه و شغال هردو هراسان در ميان تپه ها ناپديد شدند كه ناگاه خرگوش راه بر آنان گرفت وپرسيد اي ياران صحرا و شكارچيان پرادعا شما را چه شده كه در وراي بيابان هراسان دوانيد از كدامين روستاي مي آييد حتماً خلافي مرتكب شده ايد كه راه باديه در پيش گرفته، نگرانو لرزان به پيش كوه رسيده ايد.راه گم كرده ايد وجاده را فراموش ترس از كدامينگناه شما را از روستا به شهر كشانيد و از آنجا به قربت تپه ها؟!مرا در حاشيه اين جاده كه تپه هايش را تيغ انداخته اند دالانهاييست بس طويل گاه آن را بر خاك بيني و زماني در حضيض خاك.هرگاه مرا دشمن دنبال كند در آنها خزم تابستانش سرمازاست و زمستانش گرمازا.هر سال در بهار بچه زايم و زمستان فضله گذارم.امروزه لازم نيست كه خود حفر دالان كنم كه پيشرفت شهرها و شركتها را بكار من گيرند دالان برايم سازند و حفره اندازند.خرگوش ساعتي براي روباه وشغال سخن راندو هردو را محور گفته هايش نمود هر دو بدنبالش براه افتادند تا به اولين خندق رسيدند كه آهنگستاني بر آن نهاده و زوزة باد در آن فراقي مي خواند.هر دالان به درازاي يك سال تلاش خرگوش بود.روباه و شغال ازديدن آن متعجب ماندند كه نكند اين دام را خرگوش ازبراي صيدشان آماده نموده، خرگوش گفت:پيش آييد و علامات شخصي ام را بر آن ببينيد بر هركدام فضله اي نهاده ايم و آن را ملك خود نموده كه مبادا صحراگردان ديگري به درونش خزند و آن را ازآن خود دانند.بوي فضله فضاي آهنگستان را پركرده بود و هر سه آهنگ ساز حركت در دالانها را نمودند رفتند و رفتند تاريكي حصارشان كرده بود روز را از شب نمي شناختند و شب را از روز.گرسنگي ب انها فشار آورده بود شغال گفت: اي خرگوش ما را به كدامين خوان مي بري اين دالان را بن بستي هست بزرگ عبور از آن مجوزمي خواهد گردونه آهنينش در چنگال شاهين دشت بوده در انتظار مي مانيم تا بيايد و بر آن نشيند.انتظار كلافه شان كرده بود.روباه و شغال نگاهي بهم انداختند وگفتند: اين خرگوش دو روز ما را تلف كرده و امروز هم انتظار كشمان ميسس كند بيا تا خودش را خوراك بنماييم و قوت گيريم و اين بن بست را گشائيم خرگوش جستي زد وگفت: شما دو روز مانده ايد و يك امروز را صبر كنيد شايد فرجي شود.خرگوش گوشش را بر آهنگستان نهاد كه صداي پاي شاهين بيامد با پنگالهاي خود زير بالش را مي خواراند بادي بيامد شاهين را بر گردونه بچرخاند و بن بست گشوده شد.
حسن مختاری
در مطلب منتشره درتاريخ 15 مهر ماه اعلام كرديم عوامل به وجودآورنده اعتياد فردي و خانوادگي و اجتماعي مي باشد حال آنكه در خصوص عوارض وخطرات سوء مصرف مواد مخدر را به بحث مي گيريم.بسياري از افراد دليل اعتياد فرد را اصرار دوستان ناباب مي دانند در حاليكه با بررسي همه جانبه بايست اذعان نمد كه اين تنها دليل و انگيزة سوء مصرف مواد مخدر در بين افراد و به خصوص جوانان نمي باشد كما اينكه چنانچه بخواهيم انگيزه هاي مصرف مواد مخدر را در بين جوانها را بدانيم به فهرست طويلي دست مي يابيم كه تعدادي ازآنان عبارتند از:كنجكاوي، كاهش درد،فراموش كردن مشكلات وشدائد، كسب لذت،هيجان طلبي،يا ميل به خطر كردن،خنده و شوخي،احساس بزرگ شدن،پيوستن به گروهي خاص و... مي باشدعليرغه اينكه اين دلايل چندان مهم اساسي نمي باشد مع الوصف باعث اعتياد ميليونها انسان شده اند كما اينكه در بررسي به عمل آمده در خصوص علت اعتياد در كشور در عامل كنجكاوي وكسب لذت داراي بيشترين امتياز بوده اند با علم به اينكه امروزه متخصصين وكار شناسان يك عامل را زمينه ساز اعتياد نمي دانند و معتقدند جمع عوامل مختلف باعث اعتياد يك فرد مي گردد كه اين عوامل شامل عوامل فردي( عوامل رواني،زيستي، بيولوژيك عوامل خانوادگي وعوامل اجتماعي مي باشند با لحاظ نمودن اينكه هر كدام از اين 3 عامل به تنهايي نيز مي توانند موجب گرايش و ابتلاء فرد به اعتياد شوند.
عوامل فردي: در خصوص عوامل فردي موارد ذيل مدنظر باشد.شخصيت خاص:تعدادي از افراد با دانستن خصوصيات شخصيتي منحصر به فرد و خاص خودشان بيشتر در معرض خطر قرار مي گيرند براي روشن شدن موضوع و به طور مثال كسي كه به خاطر خجالت ورودربايستي توان نه گفتن به دوستش را ندارد، با هر تعارف ساده اي به مصرف مواد مخدر آلوده مي شوند يا ممكن است يك فرد در اثر كمبود اعتماد به نفس به سراغ مواد مخدر برود و يا برعكس اعتماد به نفس بالايي داشته باشد ولي فكر كند كه با مصرف مواد مخدر به هيچ وجه به اعتياد گرفتار نمي شود.حال چنانچه فردي را در ذهن خويش مجسم نماييم كه دائماً تودار بوده و با كسي نيز حرف نمي زند كه بدنبال مصرف مواد، اخلاق وي عوض مي شود چنين فكر مي كند كه مي تواند مشكل رفتاري خود را تا آخر عمر با مصرف مواد مخدر برطرف كند.در صورتيكه نمي داند اعتياد به مواد مخدر در گذرزمان مشكلات وي را چند برابر مي نمايد و يا جواني كه نظرش هر لحظه عوض مي شود و در تصميم گيريها ضعيف مي باشدآن لحظه خاص كه مي باسيت براي يك عمر زندگيش تصميم بگيرد دچار اشتباه مي شود.
مشكلات جسماني:تعدادي از افراد براي براي مسكن وكاهش درد از مواد مخدر استفاده مي نمايند در صورتيكه با مراجعه به پزشك مي توان با بهره گيري از داروهاي مسكن طوري درد را كنترل نمود كه نيازي به به مصرف مواد مخدر نباشد و فرد وابسته نشود.فشار هاي عصبي و بيماريهاي روحي: افرادي كه دائماً در معرض فشار هاي عصبي ومحيطي قرار دارند بيشتر از ديگران در معرض خطرگرايش به اعتيار قرار دارند موفقيتهايي نظير شكست در كنكور، شكستهاي عشقي،مالي،شغلي،تحصيلي،از دست دادن بستگان ونزديكان،انتخاب همسر و... در زندگي هر فردي اجتناب ناپذير مي باشد كه اگر فرد راه صحيح مقابله باآنها را نداند امكان دارد براي دستيابي به آرامش مقطعي به مواد مخدر پناه آورد تا جاييكه كه امروزه رابطه بين بيماريهاي رواني و اعتياد به اثبات رسيده است مه بهتر است در اين مقاطع جوانان به جاي راه حلهاي مقطعي و نادرست به فكر يافتن راه حلهاي مناسب و ايده آل براي رفع مشكلات خويش باشند.عدم آگاهي ازخطرات مصرف مواد مخدر: اگر جوانان ازخطرات و عوارض مصرف مواد مخدر اطلاعات و آگاهي درستي داشته باشند عليرغم تبليغات سوء ازسوي قاچاقچيان و افرادي كه درصدد فروش مواد مخدر هستند امكان آلوده شدن به مصرف مواد مخدر توسط آنان به حداقل مي رسد و يا اصلاً به دنبال آن نمي روند. سن بحراني: سنين 16 تا 24 سال سنين پرخطر براي جوانان محسوب مي شوند. مشاغل خاص: بعضي از مشاغل خاص كه فعاليت جسماني سنگيني و همچنين ساعات خواب و بيداري را به دنبال خود دارند در ابتلا فرد به اعتياد تأثير دارند كه لزوم مراقبت اين افراد ازخودشان الزامي مي باشد.نگرش مثبت به مواد مخدر: مجموعه اطلاعات غلط و باورهاي نادرست در نهايت باعث مي شود فرد نگرش مثبتي به مصرف مواد مخدر پيدا كند و قبح و زشتي مصرف مواد ازبين برود كه در اين راستا اينكه بدانيم اطلاعات درست را ازكجا گرفته و از چه كسي بشنويم اهميت بسزايي دارد.عوامل خانوادگي: ساختار خانواده ها هميشه يكسان نمي باشد تعدادي از خانواده ها بي سرپرست يا تك سرپرست مي باشند كه چنين خانواده هايي معمولاً با مشكلاتي مواجه مي شوند كما اينكه مشكلات و دشواريهاي خانوادگي در مقاطع ديگري از نيز حادث مي گردد مثلاً وقتي بين افراد خانواده كسي معتاد باشد يا تعداد اعضا خانواده زياد بوده و يا روابط خانوادگي به هم ريخته است بايد بدانيم گر چه همه اين عوامل مشكل آفرين مي باشند اما براي هر مشكلي يم راه حل منطقي وجود دارد كما اينكه استفاده از مواد مخدر نه تنها حلال مشكلات نيست بلكه بر دشواريها مي افزايد و بدانيم اعتياد راه حل رفع مشكلات نيست.
اكثريت افكار عمومي به دنبال اخلاقيات مي باشند كه نگهباني از آن نيز ظرافتهاي خاص خود را مي طلبد.هنوزپيام آوران تساهل دستي بر قلمها دارند و در دنياي تلاقي افكار و تلاطم عقايد با نوشداروي هاي به موقع جاه هزاران سهراب بخت برگشته را بر مي گردانند وقصه پر غصه افسانه هاي كهن را براي مدتي هم كه شده به پايان خوش مي رسانند.آنچه مسلم است طرفداران بي نتيجهاز چيزي مي خواهد در مقايسه يا طرفداري با نتيجه طرفداري از چيزي كه نمي خواهد، بيهوده تر است.در روزگار غوغا سالاري و حرف پراكني همه را وادار مي سازند كه اينگونه فكر كردن درست تر است كه ما در حمايتمان بدنبال نتيجه باشيم حتي اگر بدانيم آن هدف دلخواه ما نيست بلكه نتيجه آن دلخواه تر ازچيزي است كه مي خواهد اما در حسرت يك نتيجه خوب خواهد ماند.براي اينكار جوامع بتدريج با تلاقي فكرها و برخورد فرهنگها و آموزش ازساير جوامع بتدريج بدنبال بالا بردن تراز اخلاقي جامعه خود مي باشند كه سهم زيادي در طرفداران ونتايج حاصله از طرفداري آنان خواهد داشت.همه ما مي دانيم كه من بعنوان يك شهروند عادي احساس خاصي از قدرت سياسي ندارم ووقتي كه خوب فكر مي كنم باز همبه اين نتيجه مي رسم كه رأي من چه سهمي ونقشي در مجموع آرا خواهد داشت و شايد به بي تفاوتي در رأي دادن وندادن رأي برسم ولي يم سياستمدار مي داند كه حاصل اين رأي هاي بي حاصل فردي چنان قدرتي مي سازد كه بيچاره رأي دهندة مفرد در خواب هم نمي ديده است.ولي نكته همين جاست كه قدرت خواهان كه از نتيجه رفتار بي تفاوت بسياري آگاهند بر سر كسب اين رأي ناچيز چنان جنگي مي كنند، كه گربه گرفتار در قفسي . و شايد نقطه آغاز بحثها و شب نشينيها،ولخرجيها،تهديدها،تطميعها نيزاز همين جا آغازمي شود.و زمانهاي بسياري ازرقبا صرف بررسي وتحليل جوامع مردمان عاديشان مي شود كه بيايند خواص مردم را دسته بندي نمايند، اطلاعات حاصله را، و نتيجه بگيرند از مجموع تصميماتشان.حال سوال اينست كه در جامعه امروزمان بلوغ سياسي جوانان،ميانسالان و پيران مابه كدامين سمت و سو سوق يافته است در دو دوره گذشته آنها كه پيروز بوده اند از چه راههايي استفاده نموده اند؟ و طنابهاي پوسيده اي كه ديگر كسي باآنها به ته چاه نخواهد رفت كدام است؟ وچگونه مي توان راهكار جديد وچاره انديشي مناسب نسل امروز كه چهار سال جوانتر شده اند وجامعه اي كه چهار سال بالغ تر شده است پيدا نمود.فقط اين را بايد گفت كه به تعداد انسانهايي كره زمين فكر وچاره اي جديد وجود دارد فقط خدا نكند چاره ها چاله باشند وچاله ها چاه شوند.- مختاری
چه كسي پنجره ها را گل زد؟! پنجه چه كسي بر شيشه است؟! مي شود باران بيارد ابري / صورت پنجره ها را شويد؟!
يا سر ناخن دستي بخراشد گِل را؟! يا كسي بشكند اين شيشه كاهگل شده را / يا كه يك رهگذري دل خسته/ سرگذر بر آن / اشك او شيشه آنرا شويد؟!/ نور بر خانه ما بنشيند/ و از آن در شب تاريك سحر را ببينيم / دستها بازكند پنجره را/ نور بر خانه ما بنشيند/ و از آن در شب تاريك سحر را ببينيم/ دستها باز كند پنجره را/ قاصد نور در اين خانه رسد/ و بپرسيم از او/ چه كسي پنجره ها را گل زد؟ وچه كسي روزنة نور گرفت؟ حسن مختاري
آموزش و پرورش يك عامل مهم ومؤثر در نوسازي سريع جامعه و اقتصاد ژاپن بعد از جنگ بوده است.امروزه ژاپن به عنوان يكي از مرفه ترين و پيشرفته ترين ممالك جهان بشمار مي رود و اين موفقيتها را بيشتر مرهون و مديون نظام تعليماتي خود مي داند. بي شك بررسي سير تحول و اصلاحات نظام آموزش و پرورش كشوري چون ژاپن كه توانسته است بدون گسستن روابط خويش با گذشته و تجزيه بناي اجتماعي و فرهنگي اش براي مشكلات اقتصادي و صنعتي، اجتماعي و سياسي راه حل هايي بجويد و در حال حاضربه عنوان يكي ازقدرتهاي بزرگ اقتصادي و صنعتي جهان درآيد داستاني شنيدني است.كشور ژاپن از لحاظ منابع زيرزميني ومعادن بسيار محدود است و به منظور گرداندن چرخهاي اقتصادي روبه رشد خود مجبور است مواد معدني وخام مورد احتياج خود چون نفت،سنگ آهن،زغال سنگ، مس، نيكل، آلومينيم را از ممالك ديگرز وارد كند.اما عليرغم اين كمبودها امروزه ژاپن بعنوان جامعه اي كه بگونة سريع در حال پيشرفت مي باشد شناخته شده است.اين ترتيبات و تحولات را تقريباً مي توان در تمام جنبه هاي حيات فرهنگي و علمي و اقتصادي اين كشور يافت.اين مملكت در اثر همت والاي مردم و تلاشهاي خستگي ناپذير آنان و برنامه ريزي خردمندانه دولت توانست به يرعت ويرانيهاي ناشي از جنگ كه اقتصادش را فلج كرده بود احيا كندو در صحنه جهاني بعنوان قدرت اقتصادي و صنعتي بلامنازع درآيد.اقتصاد ژاپن در سال1960 رشدي برابر2/11 درصد داشت كه اين ميزان دو تا سه برابر سريعتر از ممالك بزرگ صنعتي آن زمان بود.منابع توليد بعد از جنگ بهبودي چشمگيري يافت.حجم توليدات در سال1946 به ميزان 6/27 درصد قبل از جنگ تنزل يافته بود، روبه افزايش گذاشت و در سال 1951 از سطح قبل از جنگ گذشت و در سال1960 يعني كمتر از ده سال بعد تا ميزان 5/3 برابر بالا رفت.ژاپن در سال 1968 از لحاظ آهنگ سريع اقتصادي از آلمان غربي پيشي جست و به عنوان سومين كشور جهان از نظر قدرت صنعتي ئ اقتصادي بعد از آمريكا و شوروي درآمددر سال 1986 توليد ناخالص كشور ژاپن بالغ بر 5/ 1958 ميليارددلار بود كه در بين ممالك غربي از نظر توليد ناخالص در مقام دوم قرار گرفت.توليد فولاد خام در سال1987 به سطح274 ميليون رسيد.اين سطح توليد فولاد كه زيربناي ساير صنايع است.كشور ژاپن را بعد از اتحاد جماهير شوروي و ايلات متحده آمريكادر مقام سوم قرار داده است.
چند ماهيست كه در سه راهي خواف تابلوهاي بزرگي نصب شده و در اين تابلوها نام» اسفدن« به » اسفدان« تغيير كرده است و اين در حالي است كه در ورودي اسفدن ازسمت حاجي آباد و زهان تابلوي»اسفدن« نصب شده است اين سوژه ما را بر آن داشت. تا حداقل به عنوان يك اسفدني نام شهر خود را به صورت صحيح بدانيم و آن را براي مسؤلين ومردم منطقه مشخص كنيم. يكي ازمسن ترين افراد اسفدن مي گويد:از وقتي من در اسفدن زندگي مي كنم نامي غير ازاين نشنيده ام.آقاي حسنعلي عباسپور كارشناي ارشد ادبيات نيز كه در جريلان تغيير نام اسفدن به اسفدان قرار گرفت گفت: در فرهنگ فارسي دكتر معين جلد 6 صفحه 2118 و لغت نامه علي اكبر دهخدا جلد2 صفحه1958 عيناً نام اسفدن آمده و اگر چيزي غير از اين باشد اشتباه املايي است.عباسپور در ادامه افزود: در كتاب نزهه القلوب كه يكي از كتابهاي مهم در علوم جغرافيا و شرح بلاد و راههاي ايران تأليف حمدا...مستوفي قزويني مي باشد و در سال740 )قرن هشتم( تأليف گرديده است درباره اسفدن در عنوان »بلاد قهستان ونيمروز و زابلستان« مي گويد زيركوه ولايتي است سه قصبه دارد. يكي اسفدن و ديگري ... گويند. اكنون سؤال اينجاست با توجه به موارد ذكر شده و اينكه از قرن هشتم طبق مستندات فوق نام اين نقطه جمعيتي»اسفدن« بوده، چرا مسؤلين مربوطه نام اسفدن را تغيير داده وهويت اين شهر براي مردم ومسؤلين مبهم گذاشته اند؟ اسدالهي يكي ديگر از شهروندان اسفدن در خصوص اين مسئله گفت: وقتي اين تابلوها را ديدم بسيار تأسف خوردم كه چرا تابلوهايي نصب شده در ورودي هاي اسفدن دوگانه است.آقاي اسداللهي تغيير نام اسفدن به اسفدان را اشتباه عدم قرائت صحيح دانست وگفت:اگر توجه بيشتري مي شد بهتر بود.
