رحيم پورازغدي طي سخنرانياي در جمع خانوادههاي پاسدار شهرستان بيرجند گفته، طبق نظرسنجيهاي صورت گرفته در كشورهايي كه حكومت طرفدار غرب دارند بيش از 85 درصد ملت آنها طرفدار ايران و همچنين موافق با استفاده صلحآميز ايران از انرژي هستهاي هستند كه اين جايگاه كشورمان را در منطقه مشخص ميكند.
منبع:اعتماد ملی
به گزارش خبرنگار ايلنا," سيدمحمد خاتمي", در دومين همايش بينالمللي" امام خميني و قلمرو دين" در سخنراني ابتدايي خود تصريح كرد: امام همواره فاصله خود را آشكارا با گروههاي خشونتطلب حفظ ميكردند و حتي آنهايي كه سعي در اعمال زور و قصد تبعيد و سلاح در دوران انقلاب را داشتند، محكوم ميكردند كه متاسفانه همان نيروها بعداً به دام تروريزم كور افتادند.
رييس جمهور پيشين با بيان اهميت راي مردم نزد امام خميني گفت: امام همواره بر ميزان بودن راي مردم تاكيد ميكردند و اين موضوع را در روند مختلف انقلاب اسلامي ثابت كردند. انقلاب در عرض كمتر از يك سال شاهد قانون اساسي با راي مردم شد كه اين مختص به انقلاب ايران است.
وي افزود: علاوه بر اين امام با آزادي مخالفان تاكيد ويژهاي داشتند و تنها مرز آزادي را براندازي ميدانستند؛ نفي تفتيش عقايد و شكنجه ازاصول غيرقابل انكار در مواضع امام خميني و قانون اساسي است.
دبير عالي همايش "امام خميني و قلمرو دين"، كرامت انسان را در كنار ساير اصول از نگاه امام خميني دانست و خاطرنشان كرد: اين عزم در كنار ساير اصول مذهب قرار گرفته است؛ حق حاكميت بر سرنوشت سياسي و اجتماعي از مهمترين ديدگاههاي امام خميني است.
وي در ادامه با اشاره به خصوصيات انقلاب اسلامي اظهار داشت: اگر نگوييم اين انقلاب مردميترين انقلاب است قطعاً از مردميترين انقلابهاي تاريخ دنيا است كه هم مردم محور بودند و هم براساس آزادي و آگاهي خود اين انقلاب را به ثمر نشاندند.
وي با اشاره به موضوع همايش, كرامت انسان ذيل عنوان امام خميني و قلمرو دين گفت: انسان شگفتانگيزترين آفريده خدا و پيچيدهترين پديده هستي است موجودي كه هنگام آفرينش خداوند متعجبانه به خود آفرين ميگويد و گاهي ديگر او را بسيار ستمگر و نادان ميداند. امروز نيز بيش از هر زمان ديگري انسان مورد توجه است.
خاتمي افزود: كرامت انسان عنوان دلپذيري است كه انديشه و احساس را يكجا بر ميگزيند وقتي از امام نام ميبريم نام او تداعي كننده يك عالم خودساخته ديني كه براساس آموزههاي ديني, اسلامي و عقلاني شيعي تربيت شده است و بر همين مبنا است كه براي رهايي انسان قيام ميكند و كرامت انسان را به طور جدي مطرح ميكند.
وي امام را داراي حكمت معنوي اسلامي دانست و تاكيد كرد: حكمت معنوي همواره ميكوشد تا تن را در چشمهسار وحي الهي بشويد در اين نگاه انسان آنچنان در عالم هستي به تعالي ميرسد كه مورد خطاب الهي واقع ميشود. در كتاب ما قرآن بارها خطاب اي انسان تكرار شده است.
دبير عالي همايش با اشاره به تفسيرهاي فردگرايانه و جمعگرايانه از انسان گفت: وقتي از كرامت انسان و حقوق بشر صحبت ميكنيم بايد پاسخ دهيم منظورمان كدام انسان و كدام بشر است. در حكمت معنوي اسلامي نيز فرد به شخص تعالي مييابد. شخص اصالت فرد يا جمع نيست شخص در سير تعالي قرار ميگيرد و جان او تعالي مييابد.
دور چهارم انتخابات هيات رييسه مجلس شوراي اسلامي صبح امروز(چهارشنبه) در صحن علني مجلس برگزار و هيات رييسه ابقا شدند.
به گزارش خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، از ميان دو نامزد رياست مجلس (غلامعلي حدادعادل و حسن سبحاني)، حدادعادل با 170 راي از 263 راي ماخوذه، براي چهارمين بار به عنوان رييس مجلس شوراي اسلامي از سوي نمايندگان مجلس انتخاب شد. حسن سبحاني نيز 85 راي كسب كرد.
همچنين از ميان سه نامزد به عنوان نواب رييس (باهنر، ابوترابي و زنگنه)، باهنر با كسب 188 راي و ابوترابي با كسب 160راي به عنوان نواب رييس انتخاب شدند.
به گزارش ايسنا، همچنين از ميان هشت نامزد براي سمت منشيان هيات رييسه ( محبينيا، قرباني، حاجيبابايي، نجابت، سبحانينيا، محمدصادقي، مدني و نژادفلاح)، سبحانينيا با 194راي، محمدصادقي با 214 راي، محبينيا با 171 راي، حاجيبابايي با 157 راي، قرباني با 145 راي و نجابت با 159 راي به عنوان منشيان دور چهارم هيات رييسه انتخاب شدند.
همچنين از ميان چهار نامزد براي سمت كارپردازي هيات رييسه (كوهكن، ناطق نوري، نوعياقدم وموسوي) نوعياقدم با 171 راي، ناطقنوري با 198 راي و كوهكن با 175 راي به عنوان كارپرداز هيات رييسه انتخاب شدند.
7 نفر از داوران جوان و آتيه دار قاينات با شركت در كلاس داوري درجه 3 فوتبال كه زير نظر فدراسيون فوتبال در بيرجند برگزار گرديد و با قبولي در آزمون كتبي و تست بدني موفق به اخذ درجه گرديدند. اسامي داوران محمد رضا محمدي، محمد عربي، سيد حسين بسكابادي، حسين تخم افشان، عباس يعقوبي، حسن خاركن، احمد زرع كار سده همچنين آقاي علي اكبر فرخي با قبولي در آزمون ارتقا داوري به درجه 2 نائل آمد.
در پي كسب خبر مبني بر اينكه فردي در يكي از روستاهاي حومه شهرستان قاينات اقدام به خريد و فروش و توزيع مواد مخدر مي نمايد. مأمورين فرماندهي انتظامي قاينات در ساعت6 مورخ 5 خرداد به درب منزل مراجعه و پس از بازرسي منزل 760/15 كيلوگرم ترياك و 10 گرم شيره و 10 گرم سوخته را كشف كردند. همچنين در ساعت30/12 همان روز مأمورين يگان امداد آن فرماندهي در حين كنترل خودروي عبوري به يك دستگاه وانت پيكان فرمان ايست داده كه راننده بدوت توجه اقدام به فرار مي نمايد ليكن مأمورين موفق شدند پس از چند كيلومتر تعقيب با دادن هشدار اقدام به تيراندازي خودرو را كه به يك زمين كشاورزي رفته بود متوقف و پس از بازرسي مقدار 454 كيلوگرم ترياك كه زير صندلي و كف و بدنه خودرو جاسازي شده بود، كشف كردند.
همچنين فرمانده انتظامي قاين افزود طي هفته گذشته مقدار1140 ليتر سوخت قاچاق و 2 دستگاه آنتن ماهواره كشف و ضبط نمودند.
موسی قربانی در گفتگو با خبرنگار مهر، ضمن مثبت ارزیابی کردن طرح برخورد با اراذل و اوباش گفت : بررسی نمایندگان از اجرای این طرح نشان می دهد که نیروی انتظامی با تمامی قدرت و امکانات در راستای برخورد جدی با اراذل و اوباش وارد عمل شده و این امر به طور حتم ثمرات بسیاری در روند افزایش امنیت شهر خواهد داشت .
وی تصریح کرد: تا پیش از اجرای این طرح تصور نمی کردیم که اوضاع به این شدت خراب باشد و در شهرمان دارای چنین اراذل و اوباشی باشیم که با اقدامات پلید خود موجبات رعب و وحشت مردم را پدید آورده باشند
قربانی خواستار استمرار طرح برخورد با اراذل و اوباش از سوی نیروی انتظامی و قضائی شد و گفت : مسئولان نیروی انتظامی به مردم تعهد داده اند که به صورت جدی این طرح را دنبال و شهر را از وجود اراذل و اوباش پاک خواهند کرد و باید گفت، به طور حتم نیروی انتظامی به تعهد خود عمل خواهد کرد.
عضو کمیسیون قضائی و حقوقی مجلس شورای اسلامی ، در ارتباط با نحوه برخورد قضائی با اراذل و اوباش گفت : مسئولان ناجا سخت مدعی هستند که در برخورد با اراذل بر اساس قانون و دستور مقامات قضائی عمل کرده اند که بررسی ها این امر را تایید می کند.
وی خاطر نشان کرد: مردم باید اطمینان داشته باشند که اراذل و اوباش دیگر هرگز در شهر قدرت نمایی نخواهند کرد و باید گفت با عملکرد نیروی انتظامی به زودی شاهد چنین امری خواهیم بود.
1-افرادی که انگیزه های دینی وسیاسی در آنان کمرنگ است فرصتی برای مطرح کردن خواسته های شخصی خود پیدامیکنند
2-رقبای انتخاباتی با هر حیله ای به رقیب تراشی می پردازند
3-بعضی از دوستلن که نوقع آنان براورده نشده خود وارد میدان میشوند
4-هر کس خود را ملاک همه چیز میداند
دراین میان کسانی هم هستند که بعد از انتخابات قبلی غیبشان شده واکنون بدون هیچ چشمداشتی پیدایشان میشود وبرای آرمانی که دارند تلاش میکنند
حال چه باید کرد ؟
برای رسیدن به کرسی مجلس هر هزینه ای را باید پرداخت؟
هر وعده ای را به هر متقاضی داد؟
هر نالایقی را بر هر کرسی نشاند؟
اگر این کارها درست باشد پس حق آنانی که بدون توفع دویده اند چه میشود؟
تکلیف اصولگرایی چه خوا هد شد؟
عدالت کجا میرود؟
منتظر باشید در این باره سخن خواهم گفت .
مديرعامل شركت ملي فولاد ايران در مراسم امضاي اين قراردادها، گفت: سه طرح توليد فولاد شادگان، قائنات و چهارمحال و بختياري از طرحهاي هشت گانه مهم كشور در زمينه توليد فولاد به حساب ميآيند كه قرار است امسال اجراي آنها آغاز شود.
"محمدرحيم رستي" ظرفيت توليد هر يك از اين سه طرح را ۸۰۰هزار تن عنوان كرد و افزود: مدت زمان اجراي اين سه طرح ۳۰ماه پيشبيني شده ولي با توجه به اين كه امكان اجراي سريعتر آنها نيز وجود دارد، اميدواريم اين طرحها بعد از ۲۴ماه به بهرهبرداري برسند.
وي افزود: هشت طرح استاني در زمينه فولاد با سرمايهگذاري دولتي اجرا و براساس مصوبه شوراي اقتصاد بعد از راهاندازي به بخش خصوصي واگذار خواهد شد.
رستي با اشاره به امضاي قرارداد ۲طرح توليد فولاد نيريز و ميانه طي هفته گذشته، افزود: با احتساب سه طرحي كه امروز امضا شد، تاكنون از ميان هشت طرح استاني در زمينه فولاد پنج طرح به مرحله امضا قرارداد رسيده و عمليات اجرايي آنها بزودي آغاز ميشود.
وي افزود: سه طرح ديگر نيز شامل طرحهاي سبزوار، يزد و كرمان نيز طي چهار، پنج ماه آينده نهايي خواهند شد و عمليات اجرايي آنها در سال جاري آغاز خواهد شد.
وي در مورد ويژگي طرحهاي استاني فولاد، اظهار داشت: اين طرحها اختصاص به مناطق محروم دارد و با هدف توزيع درآمد كشور در مناطق محروم و رونق اقتصادي اين مناطق اجرا ميشود ولي در كنار آن اقتصادي بودن اين طرحها فراموش نشده است.
جانشين منطقه مقاومت بسيج سپاه خراسان جنوبي سرهنگ پاسدار محمد پور در مراسم صبحگاه مشترك نيروهاي نظامي و انتظامي خانواده هاي شهدا و مسؤلين نهادها و ادارات و پايگاههاي مقاومت بسيج قاين كه به مناسبت سوم خرداد سالروز فتح خرمشهر برگزار شد گفت: آزاد سازي خرمشهر يك معجزه و يك هديه الهي بود كه خداوند به مردم اعطا كرد وي افزود جمهوري اسلامي ايران بعد از آزاد سازي خرمشهر در دنيا به درخشيدن درآمد و تفكر بسيجي به لبنان و... صادر شد.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: به صراحت اعلام میکنيم نشرياتی که برای ترويج فرهنگ غرب، يقهدرانی میکنند، مورد حمايت دولت نخواهند بود.
صفار هرندی در جمع خبرنگاران در شهر اصفهان گفت:نشرياتي که به دور از هوچیگری رسالت خود در جامعه را درک کردهاند، مورد حمايت دولت قرار خواهند گرفت، ولی به صراحت اعلام میکنيم نشرياتی که برای ترويج فرهنگ غرب، يقهدرانی میکنند قطعا مورد حمايت دولت نخواهند بود.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی ادامه داد: دولتی که مروج اخلاق است مسلما به مطبوعاتی که جريانهای ضدفرهنگی را تبليغ میکنند، بهايی نخواهد داد.
سردبير سابق کيهان با بيان اينکه بيشتر نشريات در کشور ما به حمايت دولت وابسته هستند، اظهار داشت: ما به مطبوعاتی نياز داريم که بتوانند روی پای خود بايستند و با يک پشتوانه مطمئن مادی و فکری وارد اين عرصه شوند، نشرياتی هم که از حمايتهای دولت استفاده میکنند بايد در چارچوب قوانين عمل کنند.
با توجه به اينكه احداث يك واحد جديدتوليد سيمان خاكستري به ظرفيت3300 تن در روز به دليل عدم قبول سيستم بانكي با مشاركت در طرح به صورت20 درصد سهامدار و 80 درصد سيستم بانكي از يك طرف و با درنظر گرفتنحجم بالاي سرمايه گذاري بالغ بر 1200 ميليارد ريالو زمان اجراي پروژه و زمان برگشت سرمايه با توجه به پروژ هاي جديد توليد سيمان و طرحهاي توسعه در استانهاي خراسان از طرف ديگر موجب شد كه اين طرح از نظر بازار آتي و برگشت سرمايه توجيه پذير نباشد و لذا با عنايت به عدم وجود كارخانه توليد سيمان سفيد در منطقه شرق كشور با بررسي اوليه انجام شده شركت در حال انجام مطالعات مقدماتي براي ايجاد يك واحد توليد سيمان سفيد در جوار كارخانه مي باشد كه مطالعات اوليه آن در خصوص معادن انجام و بررسي اقتصادي و بازار آن در دست مطالعه مي باشد كه در صورت توجيه پذير بودن و موافقت سيستم بانكي با اعطاي تسهسلات ارزي و ريالي اين طرح قطعاً اجرايي و ظرف سه سال آينده به بهره برداري خواهد رسيد. روزنامه جهان صنعت- 20 ارديبهشت86
با سلام به پيشگاه ولي عصر امام زمان و عرض خسته نباشيد خدمت تمامي دستندركاران نشريه طلوع قاينات
برخود لازم دانستم از انعكاس ديدگاه يكي از شهروندان عزيز قاين در صفحه3 شماره 56 تحت «سومين شوراي اسلامي شهر و روستا شمارش معكوس يك اتحاد ملي و انسجام اسلامي» تشكر نمايم. طرح و نوشتن مقالاتي از اين قبيل مطمئناً موجب دلگرمي و تلاش بيشتر تمامي اقشار شهري و روستاي خواهد گرديد و زدودن فرهنگ غلط تفاوت ميان شهري و روستايي جز با كار فرهنگي مدام ميسر نيست. و اين رسالت نشريات محلي را دوچندان مي نمايد. و پيروز اين ميدان نشرياتي خواهند بود كه پرچم دار اين تحول باشند. قاين همان قاينات باشد و قاينات همان قاين فعلاً عرصه كار و فعاليت مهياست بدور از جهت گيري هاي كج انديشانه بايد قاينات راآباد كرد. زمان آن گذشته است تا با تحقير يكديگر خط يطلان بر استعدادهاي بالقوه بكشيم و آنها را بالفعل ننماييم. موارد متعددي وجود دارد كه بر اثر كج انديشي برخي افراد خاص ضربات جبران ناپذيري بر پيكره سرزمين كهن قاينات وارد شده ولي ديگر وقتي نمانده تا اينگونه رفتارها بازهم تضييع كننده حقوق خودمان باشد. لذا انتظار مي روداين روند بتواند ضمن بستر سازي زمينه هاي دگرگوني مناسب فرهنگي را مهيا سازد و عرصه را براي كار و تلاش بيشتر آماده نمايد. محسن زراعتكار نائب رئيس شوراي بخش مركزي و رئيس شوراي اسلامي روستاي كره
اینجانب سید محمد تقی نقوی فرزند مرحوم حاجی سید با قر نقوی اهل قائن مقیم فعلی تهران درتا ریخ یکهزاروسیصد وهشت (1308) شمسی مطا بق یکهزار سیصد وچهل وهشت ( 1348) هجری درشهر قائن درخانوا ده مذهبی بدنیاآمدم مرحوم پدرم تاجر بازار وازما لکین مشهورشهربود ومرحوم مادرم صبیه حضرت حجه الاسلام آقای سید مصطفی شریتی بود که ازعلمای مشهور شهر بود دوران ابتدا ئی را تا کلاس ششم در قائن با اتمام رساندم وسپس از جهت علاقه ای که به تحصیل علوم دینی داشتم وارد مدرسه طلاب شدم ومقدمات را تا سیو طی درقاین ازعلما ء آن زمان فرا گرفتم وسپس برای ادامه تحصیل ازقاین به مشهد مقدس رفتم وادبیات را از مرحوم ادیب نیشا بوری وفقه واصول و فلسفه را ازسایراساتید مرحوم آیه الله حاج شیخ مجتبی وحاج میرزا احمد مدرس یزدی وامثا لهم استفاده کردم وبعدازفراغت ازسطوح درسنه ( 1329 )شمسی برای ادامه تحصیل از مشهد بقصد نجف اشرف خارج شدم ومدت یکسا ل نیم درتهران ویکسال درقم برای مقدمات سفر بعراق معطل شدم ودرقم دردرس مرحوم آیه الله بروجردی شرکت نمودم وسپس بعرا ق رفتم ودرنجف در اصول ازدرس مرحوم آیه الله خوئی ودرفقه ازدرس آیه الله حاج سید محسن حکیم وحضرت آیه الله حاج سید محمودشاهرودی وحاج میرزاباقرزنجانی وسا یراساتید بهره بردم وسپس بسبب فوت مرحوم پدرم یک سفر بایران آمدم وپس دوسال توقف مجد دا به نجف مراجعت وبه تحصیلا تم ادامه دادم ودردرسنه ( 1339 )به ایران آمدم ومدت ده سال درقاین بودم ودرسال ( 1349 ) بسبب بعضی ازموانع بسوی مشهد وسپس به تهرا ن آمدم والان مدت ( 37 ) سی وهفت سا ل است که در تهران بکارتدریس وتآ لیف وتبلیغ اشتغال دارم ودارای پنج پسر ودو دختر هستم
تا لیفاتم بقرار ذیل است
ُ
1- مفتاح السعا ده فی شرح نهج البلاغه به عربی (18جلد)چاپ شده است
2- تفسیرضیا ء الفراقان فی تفسیر القران به عربی در(15)مجلد هنوز به طبع نرسیده است
3- شرح سجادیه عربی که هنوز به اتمام نرسیده است امید وارم دراتمام آن موفق باشم
اماکتابها ی فارسی بقرارذ یل است
شرح دعای کمیل به فارسی طبع شده است
شرح زیا رت جامعه کبیره فارسی طبع شده است
شرح دعای خطبه غد یربه فا رسی طبع شده است
شرح دعای عرفه امام حسین به فا رسی طبع شده است
مدرس یکی از شخصیتهای نادر تاریخ معاصر ایران است. از هر وجهی که به زندگی او نگاه و غور کنیم فردی ممتاز و کم نظیر است . او که در خانواده ای فقیر و فرودست زاده شد وبا تمام وجود فقر وناداری را چشید با سختی و تلاش مراتب تحصیل علوم دینی را طی کرد و در د هه سوم عمر خود به درجه اجتهاد رسید و صاحب کرسی تدریس شد. در همین دوران بود که با حضور فعال در جنبش مشروطیت سیاست را تجربه کرد و در عین حال که از سوی علمای نجف برای نظارت بر تصویب قوانین از سوی مجلس شورای ملی انتخاب شد با رای مردم اصفهان به نمایندگی این مجلس رسید و عازم تهران شد. از این تاریخ (1328 ه.ق.) زندگی مدرس با تاریخ سیاسی معاصر ایران تا هنگام شهادتش درهم آمیخته است و آیینه ای از سیاست ورزی خردمندانه، اخلاقی، شجاعانه، هوشمندانه،زمانشناسانه، پاک وانسانی و...را از او به نمایش می گذارد. در فضلیت و بزرگی مدرس همین نکته کفایت می کند که حتی مخالفان و دشمنان سرسختش نتوانستند پیرایه ای براو بندند و در روزگارانی که غالب سیاستمداران ایرانی شیفته زر یا مرعوب زور یا بازیچه تزویر قدرتمداران داخلی و خارجی شده بودند او هرگز آلوده نشد و در نهایت جان خود را بر پیمان خویش با خدا و خلق نهاد. « گنجینه خواف » بخشی از خاطرات و تقاریر این مرد بزرگ در زندان و تبعیدگاه مخوف خواف است که بطور عجیبی و بدست زندانبانی محفوظ مانده است و حال پس از 70 سال از شهادت مدرس به همت دکتر نصرالله صالحی توسط انتشارات طهوری در دسترس عموم قرار گرفته است . نمی دانم براین رخداد چه می توان نام نهاد اما این نشان می دهد که در این هستی کمتر واقعه ای در پس پرده می ماند و گذشت روزگار حقایق را آشکار و چهره ها را شفاف و رسوا می کند. امروز دیگر هیچیک از بازیگران عصر مدرس و به ویژه رضا شاه مستبد زنده نیستند اما سرانجام خدمت یا خیانت آنها بر پرده افتاده است. هرچند ما هیچگونه تغییری در آنچه رخداده است نمی توانیم انجام دهیم و به خدمتکاران پاداش داده و خیانتکاران را مجازات نمائیم اما باید بدانیم وضعیت کنونی ما ریشه در عملکرد اینان دارد و اگر ما می خواهیم آینده را بسازیم جز با مطالعه و بررسی و غور دقیق در گذشته تاریخ خود ممکن نیست. بنظرم خواندن « گنجینه خواف » برای همه آنانی که به امروز و فردای ایران می اندیشند درس های فراوان دارد.
به عنوان حاشیه بر اصل مطلب حیفمم می آید که به این نکته اشاره نکنم که مدرس از مجلس دوم تا ششم مشروطه به عنوان نماینده منتخب مردم اصفهان و تهران به ایفای نقش نمایندگی پرداخت و با آنکه عالمی و مجتهدی طراز اول بود هرگز از مارک سیاسی بودن و بازیگری زیرک و هوشمند در عرصه سیاست نهراسید و با موقعیت شناسی در هر نقشی که می توانست تاثیر گذار و پیش برنده باشد ظاهر می شد . در روزگاری که رضاخان قدرت نظامی را قبضه کرده و نفس مخالفان خود را بریده بود و سودای پادشاهی داشت این مدرس بود که در روز استیضاح سردار سپه(1303 تا1304) یقه او را گرفت و رو به حضار کرد و گفت:« صد بار بگوئید مرده باد سردار سپه، زنده باد مدرس)، و رضاخان که نتوانست از ورود مدرس به مجلس ششم جلوگیری کند دستور ترور او را داد و در 7 آبان 1305 مدرس هنگام رفتن به مدرسه سپهسالار ترور شد اما از این ترور جان سالم بدر برد و از روی تخت بیمارستان پیام داد که به کوری چشم دشمنان مدرس زنده است! و سرانجام که رضاخان رضاشاه شد با همه قوا به میدان انتخابات مجلس هفتم آمد وبا انجام یک انتخابات کاملا فرمایشی از ورود مدرس و مصدق و... به مجلس هفتم جلوگیری کرد(و عجب شباهتی است بین سرنوشت مجلس ششم مشروطه و مجلس ششم جمهوری اسلامی ایران و انتخابات مجلس هفتم هر دو!) اما مدرس بازهم ساکت ننشست و اعتراض کرد و مسئولین برگزاری انتخابات شاه فرموده، که هیچ رایی را بنام مدرس نخوانده بودند، مورد عتاب و خطاب قرار داد و گفت پس آن یک رایی را که من به خودم دادم چه شد؟ و اینگونه انتخابات فرمایشی و دیکتاتوری جدید را رسوا ساخت. و رضاشاه که از دست مدرس عاجز شده بود با پشت سر گذاشتن سرکوب و ارعاب و ...مخالفان سرانجام به سراغ او آمد و در 16 مهرماه 1307 رئیس نظمیه تهران اقدام به دستگیری و تبعید او به خواف کرد ، جایی که دیگر از آن باز نگشت.
در ادامه به فرازهایی از خاطرات زندان مدرس که به نظرم بسیار قابل تامل و آموزنده است اشاره می کنم اما قبل از آن در همنوایی با مصحح که آورده است:« و آخر اینکه چگونه می توان باور داشت که مرد متدین و میهن دوستی نظیر مدرس ، که از رجال رده اول این کشور بود، در طول این سالها چنان از اذهان جامعه فراموش شده باشد که یکی از رجال همعصر او، عین االسطنه، در خاطرات خود بنویسد:« بعدها همین آدم (مدرس) راکه در حقیقت مردم او را می پرستیدند، شب آقای محمد خان درگاهی ریئس نظمیه دستگیر و تبعید به گناباد کرد، از یک نفر اهالی طهران و اصفهان و سایر شهرها صدا در نیامد که مسجود و معبود ما را کجا بردید و چه بر سرش آوردید. ایرانی مقلد و مرعوب غلبه است...تاکنون هم معلوم نیست مدرس کجا هست، زنده است یا مرده...» بنظرم این مشکل تاریخ و جامعه ماست که همچنان مرعوب غلبه است و به قولی خوش استقبال و بد بدرقه! من خود فکر می کنم آنهمه نیروهایی که پس از دوم خرداد آزاد شده و ادعاهاشان سینه کوه را می شکافت و امثال بنده را سازشکار و... می نامیدند چطوری اوضاع که یک کمی سخت شد مثل آب به زمین فرورفتند و ناپدید شدند؟بگذریم که تاریخ معاصر ما پر است از این رفت و برگشت های سینوسی ، و به همین دلیل هم هست که ما علیرغم همه تلاشهای انجام شده هنوز اندر خم یک کوچه دموکراسی خواهی و حقوق بشر و...مانده ایم و قطعا با اینگونه عمل خواهیم ماند. شاید به دلیل همین رخداد و تجربه بوده است که مدرس در جایی از نوشته اش د ر باره یکی از زندانبانان می آورد :« ایشان را صاحب عقیده محکم وثابتی در سیاست یافتم و چون خودم نیز با ایشان هم عقیده هستم لذا صریحا ذکر می کنم عقیده ایشان این است که این مشروطه از هر جهت برای ایران مضر واقع شد و بالاخره هم به این زودی نتیجه نخواهد داد...» ودر ادامه می افزاید:« فقط در انقلاب (مشروطه و استبداد)ایران چون مسئله در نزد پیر و جوان نارسیده و ملت هم غافل و استعدادش کامل نبود من مجبورا – با اینکه پیش بینی کرده بودم که این انقلاب موجب زحمت فوقالعاده و کم نتیجه خواهد بود – با اشخاصی که خود را آزادی طلب وپیشوا معرفی می کردند از پیر وجوان مصاحب ومشغول کار شدم و طبعا به نتیجه مقصوده نرسیدیم(خسرالدنیا یا خسرالاخره ویا خسرالدنیا و الاخره)».
مدرس در فرازی از خاطراتش به مسئله زندان می پردازد:" در ملاقات اخیر دو مطلب به مامور گفتم: یکی آن که اگر مقصود تلف کردن من است چرا این رویه و تضییقات غیر مرسوم و غیر عادی را پیش گرفته اید که مرا زجرکش کنید و ممکن است ، اگر این ماموریت را دارید در محوطه محبس شما سه نفرید ، مرا بخوابانید و این قطعه سنگی که تقریبا بیست من است روی من بگذارید تا من تلف شوم ،زیرا من چاره ای ندارم ولی به شما می گویم حیات و ممات به اراده حق تعالی است .از این وقایع و مهالک هرکس بالخصوص من در عمرم بسیار دیده ام ...نمی دانم حبس منفرد معنی اش این است؟ حبس معذب معنی اش این است!؟ حبس تاریک معنی این است!؟ حبسی که موجب تلف بشود معنی اش این است؟..." و در جای دیگر می آورد:" اصول مجازات هایی که در اسلام مقرر است :ضرب،حبس،تبعید،قطع جوارح و قتل می باشد. ضرب و قتل واضح است و موارد آن در محل خودش مفصلا مذکور است اما حبس (معامعله کردن با انسان مثل حیوان ) در اسلام از مجازات های سخت است و موارد آن بسیار نادر است. چون دول غیراسلامی در مجازات ،فلسفه تقصیر را مراعات نکرده اند ، لذا مجازات اغلب تقصیرات را حبس قرار داده اند .متاسفانه دول اسلامی هم در این مسئله از روی تقلید و جهالت از آنها تبعیت نموده اند . فساد حبس مقصرین نوعا از فساد قتل زیادتر است .زیرا یک نفری را که حبس کردند رشته زندگانی خود او گسیخته می شود و رشته زندگانی اولاد و عیال و اشخاصی که با او ارتباطات دنیوی داشتند نیز گسیخته و چه بسا امور جمعیت زیادی از حبس یک نفر مختل خواهد شد. یکی از فوائد مجازات ، تقلیل و جلوگیری از آن نحوه تقصیر است .هر کس از وضعیات دنیای حالیه و قبل بصیرت داشته باشد تصدیق خواهد نمود از موقعی که مجازات اغلب تقصیرات حبس شده آن تقصیرات کم نشده بلکه زیادتر هم شده است.بناء علیهذا هر مقصری را بدون فلسفه حبس کردن و تعدی به انسان و فامیل و بستگان و صنف و نوع آن است.در شرع مقدس هم آن چه حبس وارد شده از موقت و غیر آن ، هر کسی در فلسفه آنها تعمق نماید مشاهده می کند که شخص مقصر مرتکب خلاف ا نسانیتی شده که باید معامله غیر انسان با او کرد تا تلافی و تدارک شود ..." و در این باره نکات تامل برانگیزی دیگری مطرح می کند که به درد روزگار ما هم می خورد و عبرت انگیز است.
در فراز دیگری از خاطرات با نظر در احوال زندانبانان خود متذکر می شود :"الناس علی دین ملوکهم...بزرگ یک خانه و یا خانواده یا قریه یا بلوکی چه بزرگ دینی باشد چه بزرگ دنیوی ، هرچه می خواهد باشد ، مشمول کلمه ملوک است .ملت فاضله که روز به روز ترقی کرده و مداین فاضله را تشکیل خواهند داد آن ملتی است که تمام طبقات و درجات مقتدر آن صاحب صفات و اخلاق فاضله باشند از مذهب و اخلاق و صفات عادی و شخصی و صنفی و نوعی نسبت به خود و غیره. کما این که تاریخ و مشهورات گواهی می دهد هر مملکت و ملتی که شخص اول و سایر طبقات مقتدره آن از وزرا و امرا و مامورین جزء و کل صاحب اخلاق و صفات حمیده ثابتی بودند روز بروز ترقی کرده دایره اقتدارات خود را توسعه دادند ، و بالعکس هرگاه شخص اول یا طبقات دیگر از کارگزاران نوع فاسد شدند قهرا ملت کم کم فاسد شده و اقتدار آنها نیز تدریجا به کلی از میان خواهد رفت: اذا فسدالعالم فسد العالم..." و در جای دیگر:" مثل اینکه مراعات قانون استخدام در مورد اشخاص نوعا دچار افراط و تفریط شده و کم می شود که قابلیت و مقدار قابلیت اشخاص منظور شود. لذا به عقیده من ادارات مملکت اگر چه صورتا خوب و رو به ترقی است ولی از حیث سیرت رو به تناقض و تنزل است چه «لا ملک الا بالرجال» هر ملتی که کارکنانش با مراعات قابلیت نباشد (کارهای بزرگ به دست اشخاص کوچک و کم قابلیت و بالعکس می افتد) باید انتظار انقراض سیادت آن ملت را داشت...اول از این حیث است که هر فردی از افراد ملتی خصوصا دو صنف یکی پیشروان مذهبی ، یکی کارکنان ادارات دولتی من الباب الی المحراب باید در عملیات و شغلی که مشغولند علاوه بر نظر شخصی و معاشی ، نظر نوعی و صنفی را نسبت به ملت و مملکت خود داشته باشند نه فقط نظرشان به امور معاشی باشد. دوم از حیث عقیده سیاسی است که هر فردی از ملت خصوص دو صنف مذکور باید صاحب عقیده ای باشد به این که مملکت را کی باید اداره کند و به چه کیفیت باید اداره کند." ملاحظه می شود که مدرس حتی در سخت ترین شرایط زندان و تبعید چگونه نسبت به سرنوشت ملت و کشور اندیشه می کند و انتظار دارد که شهروندان همه همینگونه باشند اما حیف و صد حیف که بیچاره ترین و پر هزینه ترین افراد در این ملک در گذشته و حال و ظاهرا تا روزگاران نامعلوم همین هایی هستند که مدرس آرزوشان را داشت و خودش نیز اینگونه بود . هرچند که پس از شهادت او و پس از تبعید ذلیلانه و عبرت انگیز سرسلسله پهلوی و به ویژه در این سالها مجالس و محافل و هزینه های بسیار برای تقدیر و تجلیل از او بعمل آمده است ولی می توان گفت در همه اینها نام مدرس صورتا زیاد گفته و پاس داشته می شود اما سیرت مدرس چطور؟ به نظر شما اگر مدرس امروز زنده بود چه می کرد؟ و چه بر سرش می آمد؟و...برای پاسخ حتما کتاب «گنجینه خواف» را بخوانید.
غرب عصر روشنفكري و پس از آن تا اواخر قرن نوزدهم خود را مدار و محور عالم ميدانست و با غرور مي پنداشت كه كلمه رمز سعادت را در علم (science) ، تكنولوژي و تكيه بر عقل خودبنياد يافته است و مي خواست بهشت موعود اديان را بر روي زمني ايجاد كند؛ ولي عليرغم دست آوردهاي بزرگ و شگفت فني و علمي و حقوقي و اجتماعي نه تنها ناكام ماند بلكه به تعبير بزرگترين مدافع نامآور غرب مدرن و نظريه پرداز "جامعه باز"، "كارل پوپر" انسان هرگاه خواسته است در زمين بهشت بسازد، جهنم ساخته است.
امروز نظام فكري و ارزشي غرب كه روح تمدن جديد است،با بحران روبهرو است و نمونههاي بحران را در انتقادهاي سهمگين قرن بيستم از غرب و در دهه هاي اخير در جريان پست مدرنيته مي توان يافت. البته نميدانم كه اين بحران به كجا خواهد انجاميد،ولي غرب هر چه باشد تمدنش كه رو به زندگي يعني ساز و كار و ابزار راه بردن زندگي، نحوه توليد و توزيع و مسكن گزيني و ارتباطات و حتي شيوه مديريت اجتماعي،با محتواي تمدن كه نظام بينش و ارزش آن است در تضاد نبود و ما كه زندگيمان بي آنكه انتخاب كنيم در مسير تمدن غربي غرق شده است و شيوه توليد و ارتباط و شهرنشيني و حتي سازوكار حكومت و مديريت خود را از غرب گرفته ايم داراي فرهنگي هستيم كه به تمدن ديگر و عالمي ديگر تعلق دارد. ناسازگاري فرهنگ (كه محتواي جان است) با رويه زندگي و تمدن (كه جهان ما را تشكيل ميدهد) خود بحران مضاعفي است كه دامنگير جان و جهان ما شده است.
نسبت ميان سنت و تجدد و بحث در باب آن نيز از همين جا ناشي ميشود، امري كه بيش از يك و نيم قرن است كه با آن دست به گريبانيم.
آنچه گفتني است اينكه چنين وضعي قابل دوام نيست،اما نادرست و حتي ناممكن است كه با نسخه برداري از تحولاتي كه در غرب رخ داد و تجدد نام گرفت بتوانيم از مهلكه رهايي يابيم. زيرا مدرنيته به صورتي كه در غرب واقع شد، متعلق به تاريخ و شرايط اجتماعي آن سامان است و كساني كه تاريخي ديگر، تجربه اي ديگر و شرايط اجتماعي ديگري داشتهاند، محال است بتوانند همان كنند كه ديگران كرده اند. اگر توجه داشته باشيم كه خود غرب كه پاره اي، تقليد از آن را راه رهايي مي نامند دچار بحران است و اگر به اراده خودمان باشد در عين حال كه گريزي از بهره گيري از دستاوردهاي علمي و فني و عيني غرب نداريم(و مگر توسعه به معني رسيدن به همه اينها نيست؟) نبايد راهي برويم كه در نهايت در خلاءهاي ويرانگري برسيم كه غرب امروز رسيده است.
اينكه آيا جمع ميان"خود بودن" و در عين حال " توسعه يافتن" ميسر است يا نه، بحثي دراز دامن را مي طلبد كه اينك مجال آن نيست. با اشاره به نكته اي بحث خود را به پايان ميبرم و آن اينكه: در عين حال كه نميتوان في الجمله جباريت تاريخ را انكار كرد،ولي بر اساس بينش الهي و حكمت معنوي خودمان،انسان با اينكه در تاريخ و با تاريخ مي زيد،از تاريخ بزرگتر است و داراي شان و حيثيتي است و آگاهي و اراده او ميتواند دست كم با درك موقعيت تاريخي خود در تعيين سرنوشت موثر باشد.
اميدوارم نشستهايي از اين دست راهگشاي جامعه و به خصوص نسل جوان نوانديش ما به سوي آينده باشد كه در عين ابتنا بر گذشته پربار و فاخر، نشاني از آگاهي و انتخاب ما در برخورداري از جان و جهاني داشته باشد كه ا ز لطف خدا و هدايت او مدد ميگيرد و آزادي و عدالت و پيشرفت را نيز به ما ارزاني مي دار
