قاآني شاعر دربار قاجاريه پس از روي كار آمدن امير كبير در زمان ناصرالدين شاه و عزل ميرزا آقاسي از صدارت قصيده اي براي تبريك و تهنيت امير كبير با مطلع زير گفت:
بجاي ظالمي شقي نشسته عادلي تقي/ كه مومنان متقي كنند افتخارها
امير دستور داد مستمري قاآني را قطع كنند و او را خانه نشين كرد چون مي دانست در مدح آقاسي نيز اشعار فراوان دارد و دچار تزوير و ردوغگويي است بالاخره با وساطتي كه كردند كه امير از سر تقصير وي درگذرد امير گفت به شاعر احتياج نداريم. چه هنري دارد كه به او كمك كنم گفتند كار ترجمه بلد است امير گفت به كار ترجمه بپردازد و در ازاء آن به وي كمك مي كرد. با اين روحيه البته صدارت كار آساني نيست و سرانجامي بهتر از امير كبير و حمام فين كاشان ندارد. امير در براثر سعايت و بدگويي اطرافيان به دست دژخيمان تحت امر حكومت شهيد شد و بعداً ابعث پشيماني ناصرالدين شاه شد و به جبران اين فاجعه جنازه امير را به نجف فرستاد ودو دختر خود را به دو پسر خود مظفرالدين ميرزا و ظل السلطان داد. راه راست رفتن و صداقت علاوه بر عزم و اراده قوي نياز به توفيق الهي دارد كه اين توفيق در حكومت اموي هاي ظالم و بدكار نصيب عمر بن عبدالعزيز شد و او راه خود را از بقيه جدا كرد و سب حضرت عل(ع) كه حدود 90 سال جاري بود را حذف كرد. پس در ميان افراد ظالن و شقي نيز مي توان اميد داشت كه افرادي منشاء خير و بركت شوند.
حجت الاسلام محسن قرائتي كه خود را رئيس "بي سوادها و بي نمازها" مي داند در دومين روز از همايش كاهش استفاده از مجازات زندان با حضور خود همايش را از محفلي آكادميك به نشستي صميمانه با انتقادهاي گزنده بدل كرد.
به گزارش رسیده به الف، برگزاركنندگان همايش در روز آخر از او خواسته بودند اگر وقت دارد مهمان افتخاري اين مجلس باشد و او بدون تكلف پذيرفته آمده بود. با آمدن او كارگاه مسائل حقوق و فقه اسلامي همايش برگزار نشد و شنوندگان دل به سخنان شيخي سپردند كه به گفته خودش برنامه تلويزيوني اش با بيش از 20 سال سابقه پربيننده ترين برنامه صدا و سيماست.
قرائتي گفت :«مملكت ما دو گير بيشتر ندارد، آخوندهاش نواب صفوي نيستند، كت و شلواري هاش شهيد رجايي.» به اعتقاد او تمام گير و گرفتاري ما از اين است كه نماز و انس با قرآن را رها كرده ايم و به جيفه دنيا دل بسته ايم.
قرائتي از روزي ياد كرد كه به دادگستري مشهد رفته بود و بيش از چند نفر را سر صف نماز جماعت نديده بود. او گفت:«آنقدر هوار كشيدم و دري وري گفتم تا اينكه الان مي گويند قدري بهتر شده و مثلاً 40 نفري سر نماز جماعت حاضر مي شوند.»
او كه هر فرازي از سخنانش با خنده هاي حاضرين در همايش همراه بود ادامه داد «زمان رياست آقاي يزدي به او گفتم چرا در قوه قضائيه نماز جماعت اقامه نمي شود؟ گفت اگر بگويم قاضي ها بيايند براي نماز از آن طرف جيم مي شوند، گفتم از قديم گفته اند هرچه بگندد نمكش مي زنند واي به روزي كه بگندد نمك»
نماينده ولي فقيه در نهضت سوادآموزي بر شاد كردن جامعه و مردم مخصوصاً جوان ها تاكيد كرد و گفت؛ "چون مردم نمي توانند بخندند مي روند عياشي مي كنند بعد قوه قضائيه آنها را مي اندازد زندان. خوب از اول يك كاري كنيد كه مردم بتوانند بخندند. ما آخوندها كه هميشه مثل گاز اشك آور عمل مي كنيم. فقط بلديم گريه مردم را درآوريم. از آن طرف در مملكتمان هم خيلي از حلال ها حرام هستند. آن وقت مي گوييد چرا جوان مي رود عياشي مي كند؟ براي اينكه در خانواده ما با او كنار نمي آييم. سعي نمي كنيم جذب و دركش كنيم و او مي رود به طرفي كه نبايد برود. ما، وزارت اطلاعات، قوه قهريه و قوه قضائيه به جاي اينكه بياييم جلوي منحرف شدن جوان ها را بگيريم كنگره كاهش زندان راه مي اندازيم. «حكايت قوه قضائيه حكايت كسي است كه به مريضي كه اسهال گرفته قرص نمي دهد تا اسهالش بند بيايد بعد مي رود با نخ و سوزن پشت طرف را مي دوزد، اينكه رسمش نشد»
قرائتي رئيس كميته اقامه نماز و ستاد امر به معروف در ادامه سخنانش خطاب به مسوولان قوه قضائيه و مهمان هاي خارجي همايش گفت؛ "ما در ايران چهار نوع جوان داريم. يكي جوان هاي توتي. يعني مثل توت هاي شيرين درختي كه با يك تكان مي ريزند زمين. اينها خودشان مي آيند مسجد و نماز جماعت مي خوانند و از محرمات پرهيز مي كنند و خلاصه كاملاً دم دست هستند. دوم جوان هاي اناري. انار يك ميوه حلال زاده است اما بايد بروي بالا آن را بچيني، خيلي هم كار سختي نيست. يعني با قدري تلاش مي توان آنها را هم به مسجد كشاند. گروه سوم جوان هاي نارگيلي هستند. يعني نه تنها بالاي درخت هستند كه پوسته سفت و سختي هم دارند كه بايد زحمت زيادي بكشي و آنها را بشكافي ولي بعد كه شكافتي مي بيني مغز شيرين و شيره سفيدي دارند. گروه چهارم هم جوان هاي گردويي هستند كه ترشرو و متكبر پشت شاخه هاي درخت پنهان مي شوند و چيدنشان خيلي سخت است.
وی ادامه داد؛ بعضي هاشان هم توخالي يا تلخند. ما بايد همه اين چهار نوع جوان را در نظر بگيريم و برايشان برنامه ريزي كنيم و آنها را با قرآن و نماز انس بدهيم تا دنبال عياشي نروند. به جاي اينكه بياييم اين كارها را بكنيم آمده ايم كنگره كاهش زندان راه انداخته ايم." قرائتی ادامه داد؛ "اين نص صريح قرآن است كه كساني كه از قرآن اعراض كنند زندگي شان گير مي كند و به نكبت مي افتند حالا فرقي نمي كند نفتشان 7 دلار باشد يا 70 دلار. الان ما همه از قرآن بريده ايم و قرآن محور زندگي مان نيست. به همين خاطر زندان هايمان هم پر شده است."قرائتي گفت؛ "قوه قضائيه اگر مي خواهد در رسيدن به اهدافش موفق شود بايد روش هايش را عوض كند. اينكه همايش و كنگره برگزار كنيم كه نشد كار. بايد از روش ترياكي ها استفاده كرد.آنها از ارتباط چهره به چهره استفاده مي كنند، مي روند خانه حسن آقا بعد با هم مي روند خانه احمد آقا، قوه قضائيه هم بايد اين جوري در ترويج نماز و قرآن بكوشد تا بتواند نتيجه بگيرد. من اين را جاهاي ديگر هم گفته ام. نماز كه ضايع شد شهوات به دنبال آن مي آيند و بعد هم زندان. الان تمام آسيب هاي ما از دو سوراخ است: شهوت و غفلت. اولي با ازدواج حل مي شود دومي با نماز. حالا مي فهميم چرا پيامبر گفته است:« من از دنياي شما دو چيز را دوست دارم، زن را و نماز. چون اين دوتا يك خاصيت دارند و جلوي فساد را مي گيرند.» محسن قرائتي در پايان تاكيد كرد؛«خلاصه بگويم وضع خراب است. آن وقت مي گويند چه كار كنيم؟ خدا كند بعد از اين سخنراني مرا به زندان نيندازند. »
بعضي وقتها مسائلي در كشور رخ مي دهد كه انسان را انگشت به دهان و متحير مي كند. يكي از آنها خبر اعزام گروهي به كره جنوبي براي تهيه مستندي در مورد فيلم «جواهري در قصر» يا همان يانگوم است. اينكه بين ما و كره چه مشتركاتي از لحاظ تاريخي، فرهنگي، اعتقادي واجتماعي وجود دارد، كه لزومي به تهيه مستندي در مورد آشپزي و تهيه انواع غذا با سوسك، مورچه، خرچنگ و يا چگونگي نبض بيمار گرفتن و... احساس شده بماند. حال به موردي ديگر توجه كنيد امسال از سوي يونسكو سال مولانا شاعر نام پارسي زبان نامگذاري شده است، به اين چند سطر خبر دقت كنيد: « ترکيه هر روز به دامنه فعاليت هايش مي افزايد و تقريباً با لقب «رومي» در سراسر دنيا مولانا به عنوان چهره يي ترک تبار شناخته شده است.» استفان اليزوندو گريست، نويسنده امريکايي در کتاب «100 مکاني که هر زني بايد از آنها ديدن کند» قونيه و مقبره مولانا را از جاذبه هاي برتر جهان معرفي کرد. چندي قبل کلمن بارکس، مولوي شناس و شاعر امريکايي، که تعدادي از شعرهاي مولانا را را ترجمه کرده، او را يکي از محبوب ترين شاعران امريکاي شمالي به زبان انگليسي در سال هاي اخير دانست و چند هفته قبل تر مراسم بزرگداشت مولانا در واتيکان و با شکوه فراوان با اهداي ترجمه اي از مثنوي به پاپ از سوي ترکيه برگزار شد.» حال اين سوال به وجود مي آيد که جاي ما ايرانيان در اين پازل کجا است. اين را فقط براي نمونه ذكر كردم ما به دنبال يانگوم مي رويم آن وقت ديگران ميراث معنوي و فرهنگي را به راحتي غارت مي كنند مولانا را تركيه، زرتشت را تاجيكستان، ابوعلي سينا و ابوريحان و خليج پاس را اعراب به نام خود مي كنند بر عليه ما انواع فيلمها از جمله300 را مي سازند و ما بي خيال نشسته ايم. و ما دلمان خوش است كه هم فيلم و هم مستند يانگوم را داريم!آن وقت در اينجا و آنجا به دنبال سرنخهاي توطئه مي گرديم وً فراموش مي كنيم: «كه خود كرده را تدبير نيست.»
روزگاري در ايران بحث «اقتصاد بدون نفت» جاذبهء فراوان و امكان عملي شدن داشت، اما قطعاً وضعيت اقتصادي ايران به گونهاي شده است كه طرح اين بحث، ديگر جايگاهي ندارد و دليلي هم ندارد كه ايران از ذخاير عظيم نفت و گاز خود براي توسعهء اقتصادي بهرهمند نشود، اما سوال بسيار اساسي كه در اين زمينه مطرح است اينكه چرا با وجود بهرهمندي نسبتاً خوب ايران از درآمد نفت در اقتصادش از سال 1350 به اين طرف هنوز به لحاظ شاخصهاي كلان اقتصادي با كشورهاي توسعهيافته و حتي برخي كشورهاي غيرنفتي همسايه فاصلهء قابل توجه داشته و نتوانسته جايگاه مناسبي به لحاظ اقتصادي و اجتماعي در عرصهء جهاني به دست آورد؟به نظر نويسنده پاسخ به اين سوال را بايد در نحوه و چگونگي استفاده از درآمد نفت در اقتصاد ايران جستوجو كرد. از درآمد نفت، به دو گونه ميتوان در اقتصاد ايران بهره گرفت:
اول همان شيوه رايج و معمول است و آن اينكه نفت خام فروخته شود و درآمد حاصل از آن از كانال بودجه عمومي دولت به اقتصاد ايران تزريق شود. البته در بودجهء عمومي بخشي به هزينههاي عمراني و ساخت زيربناها تخصيص مييابد (حدود 20 الي 30 درصد) كه آن را بايد مثبت ارزيابي كرد، اما بخش ديگري كه به هزينههاي جاري اختصاص مييابد (حدود 70 الي 80 درصد) به تقاضاي جامعه دامن زده و بخشي از اين تقاضا بايد از طريق واردات پاسخ داده شود;يعني دلارهاي نفتي از يك طرف به ريال تبديل شده و بر نقدينگي و تورم دامن ميزند و از طرف ديگر، وسيله واردات كالاهاي واسطهاي و مصرفي و در نتيجه انتقال اشتغال به خارج از كشور و بيكاري در داخل ميشود. در واقع، ورود درآمد نفت از چرخه بودجه عمومي دولت هر چند به گذران روزمرهء امور منجر ميشود اما همزمان موجبات دامن زدن به رشد نقدينگي و تورم و بيكاري (بيماري هلندي) را در اقتصاد ايران فراهم ميآورد و دامنه توسعه اقتصادي را محدود ميكند، ضمن آنكه ثروت ملي را هم از بين ميبرد و نفت را كه بايد به عنوان يك ثروت بين نسلي از آن استفاده كرد، فقط به بهره يك نسل ميرساند.
گونهء دوم، استفاده از درآمد نفت از چرخه «حساب ذخيرهء ارزي» و بخش خصوصي است. در اين شيوه، درآمد نفت محفوظ ميماند چون به صورت وام به سرمايهگذاران بخش خصوصي واگذار ميشود و آنها ملزم به بازپرداخت آن هستند و از همين رو، آنها اين منابع را در سرمايهگذاريهاي توليدياي به كار خواهند بست تا توان بازپرداخت داشته باشد و در اين چرخه هم طرف عرضه اقتصاد تقويت خواهد شد كه به مهار تورم ميانجامد و هم اشتغال و درآمد در جامعه افزايش مييابد و چرخهء توسعه اقتصادي بدون مداخله يا تصديگري دولت شكل ميگيرد و در نتيجه استفاده از ثروت نفت به عنوان يك ثروت بيننسلي جريان مييابد و نهتنها نسل امروز كه نسلهاي بعدي كشور نيز از آن منتفع خواهند شد.گونه اول را ميتوان «اقتصاد نفتي» و گونه دوم را «اقتصاد با ارزش افزودهء نفت» نامگذاري كرد. به نظر ميرسد كه نگرش رايج و غالب در ايران به ويژه از سوي دولتمردان حاكم، بر گونه اول گرايش دارد، در حالي كه آنچه راهگشاي اقتصادي ايران به سوي رشد و توسعهء اقتصادي و اجتماعي خواهد بود گونه دوم است.متاسفانه، بايد يادآور شد نگرشهاي مساواتطلبانه و عدالتخواهانه هم همواره حامي و پشتيبان گونهءاول بوده است در حالي كه تجربهء سالهاي گذشته به خوبي نشان داده است كه با وجود هزينه درآمد نفت هيچگونه گشايش و يا حتي كاهش شكافهاي طبقاتي در جامعه نبوده است. غلبهء نگرشهاي توزيعي (اقتصاد نفتي) بر توليدي (اقتصاد باارزش افزودهء نفت) نهتنها ايران را از چرخهء اقتصادي بازداشته، بلكه موجبات توزيع فقر را برخلاف همهء شعارهاي عدالتخواهانه و مهرورزانه فراهم آورده است و تصوير هر ساله بودجه عمومي دولت بهترين سند اثبات اين مدعاست. اگر دولتمردان حاكم واقعاً به فكر چارهاي براي حل معضلات و مشكلات اقتصاد ايران هستند بايد راه گذار از «اقتصاد نفتي» به «اقتصاد با ارزش افزوده نفت» را با همه لوازم و مقتضیاتش بپذيرند و عملياتي كنند، همانگونه كه در برنامه چهارم توسعه آمده است وقطعا هر راهی جز این به خطاست.
بارها در نشريه در مورد وظيفه قانوني شورا در مورد لزوم اطلاع رساني در مورد تصميمات، مباحث و عملكرد شورا صحبت كرده ايم. چندي پيش در ميان سايتهاي اينرنتي به سايت آقاي «محمد علي نجفي» عضو شوراي شهر تهران برخوردم كه در آن بخشهاي مختلفي از جمله: تماس، اتاق مباحثه، ديدگاهها، تماس، گزارش به مردم و... وجود دارد و در آن اين عضو شورا ضمن ارتباط با مردم از روند عملكرد شورا و نيز اقدامات خود در شورا به مردم گزارش مي دهد بي شك اين امر مي توان به عنوان الگويي براي اعضاي شورا در راه ارتباط سازنده و هدفمند با مردم مطرح باشد. بارها تأكيد كرده ايم رمز پيشرفت برخي مناطق فقط به دليل برخورداري از بودجه يا امكانات بيشتر و بهتر نيست بلكه به دليل وجود برخي مديران آگاه و خلاق است كه از امكانات به صورت صحيح ودر جاي مناسب بهره مي گيرند.
جمشيد جر حكايت جام از اين جهان نبرد/ زنهار دل مبند بر اسباب دنيوي
عزل و نصب اخير در شبكه بهداشت و درمان قاين اولين باري نيست كه اتفاق افتاده و آخرين بار هم نخواهد بود. هر مدير و مسؤلي خواهد دارد كه كارگزاران زيردست خود را همسو و همفكر خود انتخاب كند و قانون چنين حقي را به او داده است اما اگر اين عزل و نصب منتج به نتايج مفيدي نباشد اثرات سوء آن در كارنامه رئيس دانشگاه بي تأثير باشد به طور قطع در كارنامه نماينده شهرستان اثرات منفي خواهد داشت. زيرا نصب رئيس شبكه بهداشت كه همسو و هم جهت با رئيس دانشگاه علوم پزشكي بيرجند است با تأييد نماينده شهرستان انجام شده است و تأثير ان بر كارنامه نماينده شهرستان از آن جهت مؤثر است كه ايشان بومي بوده است و دسترسي به ايشان براي همه ميسر بوده است. اينكه چرا اين تعويض انجام گرفته ارتباطي به من كه از كم و كيف مسأله بي اطلاع هستم ندارد ولي اينكه منتظر نتايج خوب اين تعويض باشيم حق همه مردم قاين است. در مقاله اي كه براي تبرئه مسؤلين درمان چندي پيش نوشتم ذكر كردم كه مسؤلين درمان حتي در سطح استان محدوديت مالي براي اقدامات رفاهي و پرسنلي دارند ولي دو راه حل قانون پيش بيني كرده است يكي اينكه بيمارستان زير پوشش دانشگاه باشد كه در اين صورت كمبود پرسنل نخواهند داشت. «محيط آموزشي» و راه ديگر واگذاري بيمارستانهاي شهرستان به بخش خصوصي است ولي در شرايط فعلي كه هماهنگي كامل بين نماينده شهرستان، رئيس دانشگاه و رئيس شبكه وجود دارد و نماينده محترم از اين موقعيت ممتاز برخوردار است كه عضو هيأت امناء دانشگاه علوم پزشكي بيرجند و عضو هيئت رئيسه مجلس شوراي اسلامي است و بر اساس و ملاك خودشان با تمام كاترگزارن ارشد نظام در تماس و دائم هستند حداقل خواست مردم از ايشان جلب موافقت با تأسيس يك دانشكده وابسته به علوم پزشكي در قاين در قاين است كه درمان را زير پوشش بگيردتا همچنان كه تأسيس آموزشكده فني زينت بخش شهرستان شده است و در كارنامه نمايندگي ايشان ثبت است اين نيز تأثير مثبت خود را بر اثرات سوء عزل يك مسؤل دلسوز محلي بگذارد و شايعات علل عزل آقاي دكتر توسلي كه يكي از آنها كوشش براي تأسيس دانشكده توان بخشي و دانشكده پرستاري بود را خنثي نمايد. وگرنه بر شايعات عزل و نصب افزوده خواهد شد هر چند بر انتخاب مجدد ايشان تأثير نداشته باشد. همچنان كه اقدامات انجام شده توسط نمايندگان قبلي بر خاطره ها بابقي و اثرگذار است. با حدود 40 سال تجربه پزشكي و درماني عرض مي كنم كه هر كاري در بخش درمان كمتر از توسعه دانشگاهي حكم مُسكن را خواهد داشت كه كار روبنايي و موقتي است.
اينك با توجه به اينكه مطالب سايت در بيرجند نيز مورد توجه افرادي قرار گرفته و بيرجند نيوز نيز سري به سايت ميزند ضمن تشكر از همه كسانيكه به خدمتگذار مردم قاينات لطف دارند چند نكته در اين خصوص عرض ميكنم.
1- چگونه اين موضوع شايعه شد.
اولين باري كه به صورت جدي نامزد شدنم از بيرجند مطرح شد بعد از سخنراني تاريخي من در استاديوم ورزشي بيرجند بعنوان خيرمقدم به آقاي خاتمي رئيس جمهور محترم قبلي بود. در اين سخنراني كاري كردم كه ظرف 30 ثانيه اعتراضات تقريباً يكپارچه مردم كه گويا به اقدامات قبلي من در خصوص تقسيم خراسان مربوط ميشد تبديل به موجي از تشويق گرديد و حتي سخنراني آقاي خاتمي را نيز تحت تأثير خود قرار داد و همگان را متعجب ساخت. پس از آنروز در تاكسي، مغازه، محافل و حتي مطبوعات اين بحث مطرح شد.
روزنامه خراسان در اين خصوص نوشت : «چنان مردم قرباني را تشويق كردند كه گويا بيرجنديها او را بخشيدهاند»
روزنامه جهان صنعت نيز طي مقالهاي به نقل از سايت بيرجند نيوز تحت عنوان «قرباني يك نياز مبرم» به بحث پيرامون اين موضوع پرداخت. در اين مدت بسياري از مردم بيرجند براي حل مشكلات خود به من مراجعه كردند. تقريباً قبل از پرواز به تهران و بعد از پرواز به بيرجند مردان و زناني در فرودگاه منتظرم هستند تا با من صحبت كنند. از قضا بعضي از موارد مراجعه آنان منجر به حل مشكلات آنان ميگردد و اين موضوع كه قرباني مشكلگشاست دهان به دهان ميگردد و منشاء بسياري از تقاضاها براي نامزد شدن از بيرجند و شايع شدن آن گرديده است . حضور من در كنار كليه مسئوليني كه به استان سفر ميكنند همچنين شركت در اكثر جلسات تصميمگيري استان نيز اين توقع را در مردم ايجاد كرده است.
2- چرا كانديدا نيستم
اولاً نياز به اقامه برهان و منطق نميباشد كه چرا از بيرجند كانديدا نيستم چون من اهل قاينم و رأي مردم قاين مرا بر كرسي هيأت رئيسه مجلس نشانيده و مشهور كرده است و نميتوانم از آنان جدا شوم.
ثانياً در اين زمينه حرف براي گفتن فراوان است كه چند نكته اشاره ميكنم.
الف: شهرستان بيرجند شخصيتهاي فرهنگي و سياسي سطح بالا و زيادي دارد كه بعضي از آنان چهره ماندگار هستند و ممكن است نامزد شدن من از بيرجند بيحرمتي به اين شخصيتها باشد.
ب: با توجه به اينكه آنچه دارم بعد از خداوند متعال از مردم شريف قاينات است پشت كردن به مردم اين شهرستان توهين به اين مردم نجيب تلقي ميشود.
ج: در شرائط كنوني نيز به همة مردم استان خدمت ميكنم و پاسخگوي تمام مراجعين هستم بنابر اين دليلي وجود ندارد كه حتماً نماينده بيرجند باشم تا به مردم اين شهرستان خدمت كنم. بلكه استان خراسان جنوبي آن قدر بزرگ نيست كه يك نفر نتواند از عهدة مشكلات آن بر آيد. خصوصاً در كنار استاندار پرتلاش خراسان جنوبي اين امر به سادگي امكانپذير است. پس ميتوان نماينده قاينات بود ولي به همة مردم استان خدمت كرد.
3- چرا تكذيب ميكنم
علت اينكه در مقام تكذيب اين شايعه برآمدم به اين جهت است كه اولاً افراد بعد از اين به من توصيهاي نكنند.
ثانياً اين موضوع بهانهاي در دست مخالفين من در بيرجند و قاين قرار نگيرد تا هر كدام از ظن خود به مخالفت برخيزد چرا كه ممكن است در قاين بگويند ما را رها كرده و دنبال جاي بزرگتر ميرود و در بيرجند نيز بگويند مگر ما از خودمان آدم نداريم.
كه هر دو حرف نيز درست است پس بايد بهانه را از بهانهگير گرفت.
لذا در مقام تكذيب برآمدم.
4- سخن آخر اينكه در اين زمينه حرف براي گفتن فراوان است ولي نياز به بيان همه آنها نميباشـــد و العاقل يكفيه الاشاره
اما بحث در مورد انتخابات فراوان است عناويني از قبيل :
«بيجاره نمايندگان فعلي»
«تهمتهاي انتخاباتي»
«شگردهاي جديد رقيب تراشي»
«اخلاق انتخاباتي»
«ويژگيهاي انتخابات قاين»
و....
مسائلي است كه در آينده به آن خواهم پرداخت.
منتظر باشيد.