X
تبلیغات
طلوع قاینات - فرهنگی هنری
اخبار روز قاين و تحليل مسائل شهرستان

به ميمنت 30 سالگرد انقلاب اسلامي كتاب شعر ياقوت سرخ را به شما عزيزان و همشهريان عزيز هديه مي دارم  تا اين ره توشه دهه آخر قاينات زينت بخش طاقچه هاي خانه هاي شما گردد. اشعار اين كتاب در قالب هاي غزل، قصيده، مثنوي و دوبيتي بيان بيان و لهجه شيرين قايني نگيني پربها بر صفحات آن مي درخشد. دانه دانه ياقوت را از پاي خارهاي هر شاخه مي چينم و هديه ي دستان پرمحبت شما مي گردانم، باشد تا با انديشيدن در ابيات آن به سرخي جامش پي ببريم، كه آياسيلي نامحرم صورتش را سرخ گردانيد؟ يا كه خود از شرم نداري صورتش را نيلي گردانده است؟

زمانه پيكرم پربار زاييد             لب سرخ مرا تبدارزاييد

زدست مادر گيتي زنم داد      مرا بر شاخه پرخار زاييد

اين كتاب را براي شما كه در اين دوران زندگي مي كنيد سروده ام كه بخوانيد و براي آيندگان كه بدانند بر ما چه گذشته است؟ تاريخ  حك شده پاي هر سروده نشان از اتفاقي است كه در قاينات افتاده است، تمثيلها و حكايات اين كتاب پرده هاي ايهام را پس خواهد زد و تجزيه و تحليل هز غزل و قصيده تلخ داروي شفابخش و مرهم‌آلام دلها خواهد بود. ياقوت سرخ را به شما عزيزان كه هميشه سرخ مي نگاريد و سرخ مي جوشيد، تقديم مي كنم.

متن زرشك بوستان قايناتم       دست رنج مردم قايناتم

شهر ياقوتم از نام تو شد          شهر ياقوت خراسان قاينم

 

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 18:52 | لینک  | 

اينک که به ياري مزداتاج سلطنت ايران، بابل و کشورهاي چهارگانه را بر سر گذاشته ام اعلام مي کنم

که:

• تا روزي که زنده هستم و مزدا پادشاهي را به من ارمغان مي کند کيش و آيين و باورهاي مردماني را که من پادشاه آنها هستم گرامي بدارم و نگذارم که فرمانفرمايان و زير دستان من کيش و آيين و دين و روش مردمان ديگر را پست بدارد و يا آنها را بيازارند.

• من که امروز افسر پادشاهي را بر سر نهاده ام، تا روزي که زنده هستم و مزدا پادشاهي را به من

ارزاني کرده هرگز فرمانروايي خود را بر هيچ مردماني به زور تحميل نکنم و در پادشاهي من هر ملتي آزاد است که مرا به شاهي خود بپذيرد يا نپذيرد. و هرگاه نخواهد مرا پادشاه ايران و بابل و کشورهاي رابعه هستم نخواهم گذاشت کسي به ديگري ستم کند و اگر کسي ناتوان بود و بر او ستمي رفت من از وي دفاع خواهم کرد و حق او را گرفته و به او پس خواهم داد و ستمکاران را به کيفر خواهم رساند.

• من تا روزي که پادشاه هستم نخواهم گذاشت کسي مال و اموال ديگري را با زور و يا هر روش نادرست

ديگري از او بدون پرداخت ارزش واقعي آن بگيرد.

• من تا روزي که زنده هستم نخواهم گذاشت کسي، کسي را به بيگاري بگيرد و به او مزد نپردازد.

• من اعلام مي کنم که هر کس آزاد است هر دين وآييني را که ميل دارد برگزيند و در هر جا که مي خواهد سکونت نمايد و به هرگونه که معتقد است عبادت کند و معتقدات خود را بجا آورد و هر کسب و کاري را که مي خواهد انتخاب نمايد. تنها به شرطي که حق کسي را پايمال ننمايد و زياني به حقوق ديگران وارد نسازد.

• من اعلام مي کنم هر کس پاسخگوي اعمال خود مي باشد. هيچ کس را نبايد به انگيزه اينکه يکي از بستگانش خلاف کرده است مجازات کرد و اگر کسي از دودمان يا خانواده اي خلاف کرد تنها همان کس به کيفر برسد و با ديگر مردمان و خانواده کاري نيست.

• تا روزي که من زنده هستم نخواهم گذاشت مردان و زنان را بنام برده و کنيز و يا نامهاي ديگر بفروشند و اين رسم زندگي بايد از گيتي رخت بربندد. از مزدا مي خواهم که مرا در تعهداتي که نسبت به ملتهاي

ايران و ممالک چهارگانه که گرفته ام پيروز گرداند.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 16:28 | لینک  | 

 آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند."

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 16:26 | لینک  | 

منشور كورش هخامنشی، كهن‌ترین بیانیه حقوق بشرِ شناخته شده جهان و سند سربلندی ایرانیان از همزیستی آشتی‌جویانه و گرامیداشتِ باورها و اندیشه‌های همه مردمان تابعه در هنگامه بنیادگذاری نخستین امپراطوری جهان است. دنیای باستان همواره از آتش جنگ‌ها و یورش‌های بی‌پایان در رنج بوده است و كشورهای آشتی‌جو نیز ناچار بوده‌اند تا برای رهایی مردمان خود از تاخت‌و‌تاز‌های همیشگی همسایگان ناآرام، به رویارویی و چیرگی بر آنان بپردازند. اما مهم این است كه پیروزمندانِ میدان نبرد و چیره‌شدگان بر شهرها، چگونه با سپاه شكسته و مردم فرودست رفتار می‌كرده‌اند؟‌ تاریخنامه‌های بشری بازگوكننده رفتار نیك كورش بزرگ، پادشاه نیرومندترین كشور آنروز جهان، و كنش‌های ستیزنده دیگر فرمانروایان گیتی بوده است.

جهان امروز، نه با چشمداشت بر خاك سرزمین‌ها، كه با تاختن بر اندیشه، باورها، غرور و هویت ملی مردمان، چیرگی بر آنان را در سر می‌پروراند. مردمانی كه باورها و هویت ملی و تاریخی خود را به فراموشی سپارند؛ مردمانی كه نیازمند دانش و فن‌آوری كشورهای دیگر باشند؛ شكست‌خوردگان جهان امروزند. پیشینیان ما گذشته‌ای سرافرازانه برای ما به ارمغان نهادند. ما برای فرزندان آینده خود چه دستاوردی داریم و برای شكسته نشدن در جهانِ سخت نامهربان امروز، چه راه‌هایی اندیشیده‌ایم؟

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 16:25 | لینک  | 

کتاب  ” فناوري اطلاعات و ارتباطات و نقش آن در مديريت و راهبري اقتصاد نوين”توسط استاد اکبر باقري پژوهشگر وعضو هيئت علمي اين واحد و با همکاري دکتر مصطفي کاظمي عضو هيئت علمي  دانشگاه فردوسي مشهد در 115 صفحه باتيراژ 2000 جلد  توسط انتشارات به نشر وابسته به آستان قدس رضوي به چاپ رسيد . مفاهيم اوليه ICT ،بررسي آثار فناوري اطلاعات و ارتباطات در عرصه پژوهش ،تجارت الکترونيک،توسعه نرم افزارهاي جديدو تحقيقات آينده نقش ICT در توسعه پژوهش  کشور و اهميت مقوله تحقيقات در پيشرفت کشورها و در نهايت بحث اقتصاد نوين( اقتصاد مبتني بر  اطلاعات و ارتباطات) از موضوعاتي است که در اين کتاب به بحث در باره آن پرداخته شده است.در عصرحاضر، جهانی شدن در همه عرصه ها واقعیتی انکار ناپذیر است . در این وضعیت فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) یک عامل اساسی در تولید،نوآوری و همچنین  اساس رقابت پذیری بین المللی است . جوامعی همانند جامعه ما با نگرشی نو ملزم به ایجاد تغییراتی اساسی در عرصه های مختلف  بویژه اقتصاد، مدیریت و نیز زیر ساختها بر پایه ICT می باشند تا در راستای پیوستن به جریان شتابان اقتصاد جهانی و دگر گونی حیرت آورICT به کسب حداکثر منافع ممکن نایل آیند.مفاهیم وآثار ICT در توسعه پژوهش و نیز اقتصاد مبتنی برICT (اقتصاد نوین) از جمله مباحث عمده مطرح شده در این کتاب است که مطالعه آن برای متخصصان و کارشناسان فناوری اطلاعات،استادان و دانشجویان مختلف رشته های IT,ICT ،اقتصاد، مدیریت و دیگر علاقه مندان سودمند خواهد بود.

خبرنگار شبکه خبرsnn ابوالفضل داوري- دانشگاه آزاد اسلامی واحد قاینات.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 9:22 | لینک  | 

راستي از خدا چه خبر. ميان اين همه خبر و اطلاعات و اخبار چقدر از خدا خبر داريم.چقدر خدا را مي شناسيم و به حرفهايش گوش مي دهيم و به آنها عمل مي كنيم. حاكمان چقدر از دستورات خدا پيروي مي كنند.آيا آنانكه دم از خدا مي زنند واقعا خدايي هستند يا خدا بهانه اي است براي آبادي دنيايشان. ياد حرفهاي شيرين قديمي ها مي افتم كه مي گفتند « فلاني از خدا بي خبره ». كسي كه كار ناشايستي انجام مي داد يا مال مردم را مي خورد يا غيبت مي كرد يا تهمتي مي زد يا كسي را بدنام مي كرد و يا كردار نيكي انجام نمي داد و به فكر همسايه اش نبود را از خدا بي خبر خطاب مي كردند. در اين روزگار نامراد كه هيچ چيز سر جاي خودش نيست و ارزش ها وارونه شده ما چقدر در سر جاي خودمان قرار داريم. جايگاه ما واقعا همان چيزي است كه لياقتش را داشته ايم يا هديه اي است كه از جانب كسي نصيب ما شده. مردم اگر از كارمان سوال كنند سر جايشان خواهيم نشاند ولي اگر فردا خدا از ما سئوالي كرد چه خواهيم گفت؟ چه جوابي در آن محكمه عدل خواهيم داد؟ آيا براي پشيمان شدن زمان ديري نخواهد بود؟ ما انسان ها چقدر در زندگي روزمره مان غرق شده ايم و خوبي ها و نيكي ها را از ياد برده ايم. طوري زندگي مي كنيم كه انگار سال ها خبري از مرگ نخواهد بود.به جان همديگر افتاده ايم بدجور. رئيس به كارمند زور مي گويد و كارمند به مردم  و مردم به همديگر رحم نمي كنند. ثروت و قدرت چشم و گوش دلمان را بسته است و به جز محبت از مال و منال دنيا چيز ديگري بر زبانمان جاري نيست. غافل از اين هستم كه هر لحظه ممكن است فرشته مرگ به سراغمان بيايد. باورمان شده كه مرگ براي همسايه است و فقط حق دشمنانمان است و بس. چقدر پس از اين همه مدت خدا را مي شناسيم. محمد (ص) علي (ع) را چطور اشك هايمان با شنيدن نام حسين جاري مي شود ولي آيا مانند حسين آزادمرد هستيم يا بيشتر بندۀ پول و مقام و شهرت هستيم. امروز بندۀ خدا بودن هم سخت شده. اگردقت كرده باشيد يكي از تكه كلام قديمي ها اين بود: "بنده خدا". امروزه اين تكه كلام هم قديمي شده و كمتر كسي را مي شود پيدا كرد كه بنده واقعي خدا باشد. اندكي از وقت شبانه روز را بايد با خدا خلوت كرد. به خود رجوع كرد. خوبي ها را جستجو كرد و‌ آن را به كار بست. از خدا بي خبر نباشيم كه با خدا بودن بهترين خبر است. خبر هاي بد از در و ديوار خانه مي بارد چون خدا از زندگي ما رخت بر بسته است. چشم هايمان را چند ثانيه اي ببنديم و خدا را به خانه دلمان مهمان كنيم كه صاحب خانه اصلي دلمان كسي جز خدا نيست. از خدا بي خبر نباشيم.

راستي از خدا چه خبر. ميان اين همه خبر و اطلاعات و اخبار چقدر از خدا خبر داريم.چقدر خدا را مي شناسيم و به حرفهايش گوش مي دهيم و به آنها عمل مي كنيم. حاكمان چقدر از دستورات خدا پيروي مي كنند.آيا آنانكه دم از خدا مي زنند واقعا خدايي هستند يا خدا بهانه اي است براي آبادي دنيايشان. ياد حرفهاي شيرين قديمي ها مي افتم كه مي گفتند « فلاني از خدا بي خبره ». كسي كه كار ناشايستي انجام مي داد يا مال مردم را مي خورد يا غيبت مي كرد يا تهمتي مي زد يا كسي را بدنام مي كرد و يا كردار نيكي انجام نمي داد و به فكر همسايه اش نبود را از خدا بي خبر خطاب مي كردند. در اين روزگار نامراد كه هيچ چيز سر جاي خودش نيست و ارزش ها وارونه شده ما چقدر در سر جاي خودمان قرار داريم. جايگاه ما واقعا همان چيزي است كه لياقتش را داشته ايم يا هديه اي است كه از جانب كسي نصيب ما شده. مردم اگر از كارمان سوال كنند سر جايشان خواهيم نشاند ولي اگر فردا خدا از ما سئوالي كرد چه خواهيم گفت؟ چه جوابي در آن محكمه عدل خواهيم داد؟ آيا براي پشيمان شدن زمان ديري نخواهد بود؟ ما انسان ها چقدر در زندگي روزمره مان غرق شده ايم و خوبي ها و نيكي ها را از ياد برده ايم. طوري زندگي مي كنيم كه انگار سال ها خبري از مرگ نخواهد بود.به جان همديگر افتاده ايم بدجور. رئيس به كارمند زور مي گويد و كارمند به مردم  و مردم به همديگر رحم نمي كنند. ثروت و قدرت چشم و گوش دلمان را بسته است و به جز محبت از مال و منال دنيا چيز ديگري بر زبانمان جاري نيست. غافل از اين هستم كه هر لحظه ممكن است فرشته مرگ به سراغمان بيايد. باورمان شده كه مرگ براي همسايه است و فقط حق دشمنانمان است و بس. چقدر پس از اين همه مدت خدا را مي شناسيم. محمد (ص) علي (ع) را چطور اشك هايمان با شنيدن نام حسين جاري مي شود ولي آيا مانند حسين آزادمرد هستيم يا بيشتر بندۀ پول و مقام و شهرت هستيم. امروز بندۀ خدا بودن هم سخت شده. اگردقت كرده باشيد يكي از تكه كلام قديمي ها اين بود: "بنده خدا". امروزه اين تكه كلام هم قديمي شده و كمتر كسي را مي شود پيدا كرد كه بنده واقعي خدا باشد. اندكي از وقت شبانه روز را بايد با خدا خلوت كرد. به خود رجوع كرد. خوبي ها را جستجو كرد و‌ آن را به كار بست. از خدا بي خبر نباشيم كه با خدا بودن بهترين خبر است. خبر هاي بد از در و ديوار خانه مي بارد چون خدا از زندگي ما رخت بر بسته است. چشم هايمان را چند ثانيه اي ببنديم و خدا را به خانه دلمان مهمان كنيم كه صاحب خانه اصلي دلمان كسي جز خدا نيست. از خدا بي خبر نباشيم.

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 18:13 | لینک  | 

درآستانه نوروز وسال نو، فرارسيدن بهار طبيعت وزاد روز فرخنده پيامبرآگاهي، آزادي ومكارم اخلاقي را به شما دوستان عزیزم وهمه فرهيختگان وفرزانگان ايرن زمين تبريك وتهنيت مي گويم . گوهرانسان كه خردمندي واراده است درسايه دانش وايمان واخلاق و ادب بارور مي شود واوانسان كامل و مظهررحمت وعطوفت وجلوه تام اخلاق وانسانيت بود .

ستاره اي بدرخشيد وماه مجلس شد
دل رميده ما را انيس و مونس شد

*****
نگارمن كه به مكتب نرفت وخط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد ‌

كمال جويي، عشق به زيبايي وارزشهاي اخلاقي گوهرهاي نابي هستند كه درفطرت الهي انسان به امانت نهاده شده است. شكرانه اين گرايش هاي سرشتي وشرط امانت گزاري؛ پايبندي به دانش وآگاهي براي نيل به حقيقت وكمال، پايبندي به شناخت هنري براي زيبايي روح و پيراستگي نفس وپايبندي به ارزش هاي اخلاقي كه روشنگرراستي ودرستي ازكژي وكاستي وبزرگراه رستگاري است .
ازدرگاه پروردگارجهان هستي كه جلوه مطلق كمال وزيبايي واخلاق وسرچشمه گرايش هاي فطري انساني است خواستاريم كه در پرتو فضل ورحمت وهدايتش ما را به صفاتي چون اخلاق وادب، آزادگي وكرامت، ايمان وپرهيزگاري، دانايي وخردورزي، راستي ودرستي، دادگري ونوع دوستي، جوانمردي وفداكاري وتلاش وپايداري درراه هدف آراسته فرمايد .

*****
" یا مقلب القلوب والابصار، یا مدبرالیل والنهار، یا محول الحول والاحوال، حول حالنا باحسن الحال"
آری، نیایشی است عارفانه ازعشقی الهی، عشقی که ازروزالست وپیش ازآغازآفرینش هستی آغاز می شود وخمارمستی آن همه عمرعاشق رادربرمیگیرد.عشق راستینی که بانفی خودبینی، خودخواهی وخودپرستی ودل سپردن وتسلیم به سرچشمه مهرودوستی، پاکی ونور، کمال وزیبائی واخلاق وادب، انسان را به رستگاری وسعادت جاودانه رهنمون می شود.
همه عمر سربرندارم ازاین خمارمستی
که هنوزمن نبودم که دردلم نشستی

***
تو نه مثل آفتابی که حضور وغیبت افتد
دگران روند وآیند وتوهمچنان که هستی

***
چه شکایت ازفراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی بازکردی درماجراببستی

***
نظری به دوستان کن که هزاربارآن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی

***
دل درذمند ماراکه اسیرتست یارا
به وصال مرهمی نه،چوبه انتظارخستی

***
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روزهیجا
توکه قلب دوستان را به مفارقت شکستی

***
بروای فقیه دانا، به خدای بخش مارا
تووزهد وپارسائی، من وعاشقی ومستی
*****
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چوقبله ایت باشد به ازآن که خودپرستی

*****
چوزمام بخت ودولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی

*****
گله از فراق یاران وجفای روزگاران
نه طریق تست سعدی،کم خویش گیرورستی

*****
" ارادتمند و دوستدارهمیشگی شما "

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 18:50 | لینک  | 

در گذشته هاي دور آيين هاي در شب يلدا برگزار مي شد كه يكي از آنها جشن شبانه و بيداري تا بامداد و تماشاي طلوع خورشيد زمستاني بود. جشني كه از لازمه هاي آن حضور كهنسالان و بزرگان خانواده به نماد كهنسالي خورشيد در پايان پاييز بوده است. مردم ديوان اشعار لسان الغيب را با نيت بهروزي و شادكامي  مي گشايند و فال خويش را زا او طلب مي كنند. در برخي ديگر از نقاط ايران شاهنامه خواني رواج دارد نقل خاطرات و قصه گويي پدربزرگها و مادر بزرگها نيز يكي از مواردي است كه يلدا را براي خانواده ايراني دلپذيرتر مي كند. آنها در اين شب سفره اي مي گستراند كه بي شباهت به سفره هفت سين نوروز نيست. انواع و اقسام آجيل و تنقلاتي چون نخود چي، كشمش، حلوا شكري، خرما و ميوه هايي چون انار، به، هندوانه، خوراكي هاي اين شب را تشكيل مي دهند. نزد ايرانيان زمستان به دو چله كوچك و بزرگ تقسيم مي شود.چله بزرگ از اول دي تا 10 بهمن و از دهم بهمن به بعد را چله كوچك مي گويند.

يلدا شب نخست چله بزرگ است. بنتا به نوشته هاي مردم شناس زرتشتي بنام جمشيد كيومرثي، زرتشتيان در اين شب  جشن مي گيرندو هديه مي دهند. شب دعايي به نام «ني يد» را مي خوانند كه دعاي شكرانه نعمت است. خوراكي هايي در اين شب جشن مورد استفاده قرار مي گيرند، گوشت و هفت ميوه خشك شده خام (لورك) را شامل مي شويند. برگزاري شب يلدا در روسيه مرسوم است. اين جشن در روسيه نيز از ديرباز از روزگاري كه هنوز مسيحيت به آنجا راه نيافته بود، به مدت 12 روز پرسرور و پرآيين با آداب ويژه اي برگزار مي شده است. وگويا هنوز هم در ميان دهقانان و روستاييان معمول است. پختن نان شيريني محلي به صورت موجوات زنده، بازي هاي محلي گوناگون كشت و بذرپاشي به صورت تمثيلي و بازسازي مراسم كِشت، پاشيدن گندم به محوطه حيات، ترانه خواني، گذاشتن پوستين روي نرده ها پنجره ها، رقص و آواز و مهم تر از همه قرباني كردن جانوران  از آيين هاي ويژه اين جشن بوده و هست

ارتباط يلدا با مسيح: ايرانيان قديمي ترين بر اين باور بودند كه در شب يلدا سي آذر خورشيد با‌انا قهر مي كند به همين خاطر تا صبح به شب زنده داري مي پردازند تا بلكه خورشيد با آنان آشي كند و نحوست اين شب را از بين ببرد چون اعتقاد داشتند، سي آذر روزي است كه اهريمن به آنها حمله مي كند و اگر خورشيد كه مظهر قدرت است بتواند در شب يلدا پيرزو شود تا يكسال اقتدار خورشيد پايدار است بنابراين مردم در روز اول دي نحوست شب يلدا را از بين رفته مي ديدند و به اين خاطر به شادي مي نشستند همچنين اعتقاد داشتند كه بايد نخست شب يلدا را با شكوه خاصي و با استفاده از ميوه هايي كه دورني سرخ دارند ( به خاطر سرخي خورشيد) سپري مي كردند و تا صبح بيدار مي ماندند و انتظار مي كشيدند تا خورشيد بر شب غلبه كند. بعدها مسيحيان همين روز را به عنوان روز تولدحضرت مسيح جشن ميگرفتند در حاليكه اين روز، روز تولد مهر است. اين نكته را بايداضافه كرد كه واژه يلدا يك كلمه سرياني به معني تولد است. اصولاً مهرپرستان به رنگ قرمز علاقه زيادي داشتند و در واقع رنگ سرخي كه پيش از درآمدن آفتاب در آسمان جلوه مي كند را مظهر و جلوه ايزد مهر يم دانستند، در مورد رابطه اين در آيين مهرپرستي بايد گفت: كه از نيمه نخست قرن اول ميلادي بتدريج پيروان مهر در اروپا آيين شان را آشكار كردند، يكي از پادشاهاني كه در رم آيين مسيحيت را پذيرفت «نرون» بود كه به آيين «مهر» نيزر گرويد و اين آيين آرام آرام در اروپاي مركزي رواج يافت و كم كم به شمال بالكان رسيد. همچين گفته مي شود كه تولد حضرت مسيح در غار به وقوع پيوسته است و مسيحيان اين شب را با اختلافي 4 روزه به 25 دسامبر منتقل كرده و آن را به نام ميلاد مسيح جشن مي گيرند. به هرحال در اقصي نقاط ايران شب يلدا گرامي داشته مي شود و از ارزش و منزلت والايي برخوردار است. همه در خيابان ها به دنبال هندوانه، انار، آجيل و غيره هستند چراكه مي خواهند طولاني ترين شب سال را كه تنها يك دقيقه از ديگر شب ها بلندتر است جشن بگيرند.

مهر رخشا نكوترين چهر است

شب يلدا تولد مهر است

اين همايون شب خيال انگيز

هست در آخرين شب پاييز

بيخ و بن در حماسه گستردست

در نهادش حماسه پروردست

لفظ يلدا اگرچه سُرياني است

شب مهرآفرين ايراني است

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 17:50 | لینک  | 

پس در عزت و ناز دنيا بر يكديگر پيشي نگيريد و فريب زينت ها و نعمت ها را نخوريد و مغرور نشويد و از رنج و سختي آن نناليد و ناشكيبا نباشيد. زيرا عزت و افتخارات دنيا پايان مي پذيرد و زينت ها و نعمت هايش نابود مي گردد و رنج و سختي آن تمام مي گردد و هر مدت و مهلتي در آن به پايان مي رسد و هر موجود زنده اي به سوي مرگ مي رود. آيا نشانه هايي از زندگي گذشتگان كه بر جاي مانده شما را از دنياپرستي بازنمي دارد؟ و اگر خردمنديد ااي در زندگاني پدرانتان آگاهي و عبرت آموزي نيست؟ مگر نمي بينيد كه گذشتگان شما بازنمي گردند؟ و فرزندان شما باقي نمي مانند؟ مگر كردم دنيا را نمي نگريد كه در گذشت شب و روز حالات گوناگوني دارند، يكي مي ميرد و بر او مي گريند، و ديگري باقي مي ماند به او تسليت مي گويند، يكي در بستر بيماري افتاده، ديگرب به عيادت او مي آيد. و ديگري در حال جان كندن است. و دنيا طلبي در جستجوي دنياست  كه مرگ او را در مي يابد و غفلت زده اي كه مرگ او را فراموش نكرده است آيندگان نيز راه گذشتگان را مي پويند، بهوش باشيد! مرگ را كه نابود كننده لذت ها و شكننده ها شهوت ها و قطع كننده آرزوهاست به هنگام تصميم بر كارهاي زشت به ياد آوريد و براي انجام واجبات. و شكر در برابر نعمت ها و احسان بي شمار الهي. از خدايا ياري خواهيد.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 13:0 | لینک  | 

 روزي كه ايران بارديگر ابر قدرت جهان شد

هفتم نوامبرسال 260 ميلادي در شهر تيسفون ( مدائن ــ نزديك بغداد امروز ) شاپور يكم، رئيس وقت كشور ايران از دودمان ساساني، در مراسمي در برابر والرين ( پوبليوس ليسينيوس والريانوس) امپراتور روم و ژنرالهايش كه بر دست و پايشان زنجير بود؛ ايران را تنها ابر قدرت جهان اعلام كرد. والرين و ژنرالهايش درجنگ به اسارت ايران در آمده بودند و اين روز نه تنها يكي از روزهاي درخشان تاريخ ميهن گرامي ما، بلكه همه مشرق زمين است.
    براي اين كه ايرانيان اين پيروزي خود را فراموش نكنند و جهانيان براي هميشه عظمت ايران را در نظر داشته باشند و مشرق زميني ها خود را مديون توان ارتش ايران بدانند، به خواست شاپور يكم منظره به زانو نشستن والرين مغرور در برابرش را در چند نقطه در ايران بر سنگ تصوير كردند كه تا ابد باقي بماند ،و مانده است.
    
در پي مراسم هفتم نوامبر ، شاپور يكم هزاران اسير رومي را به خوزستان فرستاد تا در ساخت سد شادروان و پل شوشتر بكار گمارده شوند.
    
شرح اين پيروزي نظامي درخشان ايرانيان را «مارسليوس» كه خود ناظر صحنه هاي آن بوده برنگاشته است. به نوشته ادوارد گيبون، اين شكست شيرازه امپراتوري روم را از هم گسيخت و آغاز پايان اين امپراتوري و تجزيه آن قرارگرفت.
    
شاپور يكم قبلا نيز «گرديانوس سوم» امپراتور روم را كه به ايران لشكر كشيده بود در جنگ سال 246 ميلادي شكست داده بود. اين شكست چنان بر افسران رومي گران آمده بود كه در حال عقب نشيني بر سر «گرديانوس سوم» ريختند و اورا كشتند و فيليپ را بر جاي او نشاندند كه فيليپ با پرداخت پانصد هزار سكه طلا به ايران، موافقت شاپور را به ترك مخاصمه جلب كرد و نيروهاي رومي را به اروپا باز گردانيد . گرديانوس به منظور جبران شكست نيروهاي رومي از اردشير پاپكان (پدر شاپور يكم) در جنگ سال 238 ميلادي با شاپور كه بر جاي پدر نشسته بود وارد جنگ شده بود. سناي روم اصرار به خفه كردن ناسيوناليسم ايراني كه بار ديگر با بپاخيزي اردشير ساساني ظاهر شده بود در نطفه داشت كه موفق نشد و اين ناسيوناليسم تا اواخر دوران ساسانيان دوام داشت.
    
فيليپ نيز پس از بازگشت به «رم» به خاطر تحقير امپراتوري و دادن باج به شاپور ترور شد و سناي روم والرين را به امپراتوري انتخاب و مامور جنگ با ايران و گرفتن انتقام شكستهاي گذشته كرد كه در جنگ سال 260 خود او هم به اسارت ارتش ايران درآمد و با ژنرالهايش به تيسفون منتقل شد.
    مورخان تاريخ قرون قديم متفق القول نوشته اند كه « ناسيوناليسم ايراني » جنگهاي دوران ساسانيان را برنده شد، و هنر بزرگ شاهان ساساني اين بود كه نگذارند « ناسيوناليسم ايراني و نيروي خيره كننده آن » ضعيف شود

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 6:40 | لینک  | 

 

 

تو ای پرگهر خاک ایران زمین          که والاتری از سپهر برین

 

هنر زنده از پرتو نام توست          جهان سرخوش از جرعه جام توست

 

بر و بوم این مُلک، پاینده باد

 

بمان خرم ای خاک مینو سرشت          که در چشم ما خوشتری از بهشت

 

ترا از دل و جان پرستنده ایم          روان را به مهر تو آکنده ایم

 

بر و بوم این ملکف پاینده باد

 

مخور غم که آمد بهار امید          ز شام سیه زاده صبح سپید

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 16:0 | لینک  | 

نقش برجسته‌ سر سرباز هخامنشي در حراجي كريستي لندن فروخته شد. به گزارش بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري ايسنا، مركز بين‌المللي كريستي يك مجسمة ايراني را كه به سده‌ پنجم پيش از ميلاد (دوره‌ هخامنشي) متعلق است، به مبلغ 580 هزار پوند، معادل يك ميليون و 200 هزار دلار فروخت. خريدار اين اثر فردي ناشناسبوده كه مدعي شده، اين اثر را به يك مركز اروپايي كه تاريخ، فرهنگ و هنر ايران را اشاعه مي‌دهد، اهدا خواهد كرد. اين نقش‌ برجسته‌ در ابعاد 8/23 در 1/31 سانتي‌متر، با قيمت پايه‌ 500 تا 800 هزار پوند به حراجي كريستي وارد شد

اولين بار نبود و قطعاً آخرين بار نخواهد بود كه بايد شاهد چنين وقايع تأسف باري باشيم. پس از مدتي ابراز تأسف و اين و‌آن را مقصر اعلام كردن اين امر فراموش مي شود. اگرچه معتقدم اصل اينكه اين امر رسانه اي شد خود نيز توطئه اي بود زيرا همزمان با آن در همان حراجي صدها اثر باستاني ديگر ايران هم به فروش رسيد و سروصدايي براي آن نشد. اما به نظر من اين واقعه زياد هم تأسف برانگيز نبود، چرا؟ علتش را به شما مي گويم:

 

1 - قصه سد سيوند را به خاطر داريد، عبور كابلهاي فشار قوي يا عمليات راهسازي و اكتشافي در اطراف آن و چندين مكان باستاني ديگر از جمله مثلاً آرامگاه فردوسي، چغازنبيل، بيستون و صدها مورد ديگر!. 2- امسال را يونسكو سال مولانا شاعر پارسي گو اعلام كرد. تركيه با تلاش فراوان و برگزاري انواع برنامه ها توانست اين شاعر را به نام خود به جهان معرفي كند شاعري كه يك بيت شعر به زبان تركي نگفته است!. 3 - غارت آثارتمدني جيرفت و البته نمونه هاي ديگر كه  مانند مورد جيرفت ما از آن اطلاعي نداريم و اينكه يگان حفاظت ميراث فرهنگي ما هنوز امكانات، اختيارات و  توان لازم براي جلوگيري از اين فجايع را ندارد. 4-در مجامع رسمي و بين المللي مانند بازيهاي آسيايي مفاخر ما مانند ابوريحان و ابوعلي سينا را  عرب مي خوانند و ما سكوت مي كنيم در حاليكه كمترين واكنش ما بايد خروج از اين چنين بازيها و مجامعي باشد. فراموش نكنيم كه دولت يونان تا چندين سال حاضر نبود دولت مقدونيه را به رسميت بشناسد زيرا معتقد بودند كه اسكندر مقدوني اهل يونان است و اين كشور حق ندارد آن را به نفع خود مصادره كند. با اين همه مصيبت در ميراث فرهنگي، اين واقعه گرچه دردآور و تأسف انگيز است اما در مقايسه با موارد ذكر شده و موارد فاجعه بار ديگر به واقع بايد گفت، چيزي نيست. اگر چه آيندگان و وجدان بيدار تاريخ، عاملان اين فاجعه ملي را هرگز نمي بخشند. خود تيشه به  ريشه خود مي زنيم از ديگران چه توقعي است؟ اين همه سروصدا براي فروش يك سر مجسمه عجيب نيست؟ قصه ما همان حكايت معروف شده كه سرانبان را رها كرده و ته انبان را چسبيده ايم.

 

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 15:57 | لینک  | 

مورخاني كه روي تاريخ ايران باستان كار كرده اند در اين كه ارشك (اشك يكم) حكمران خراسان كوشش پي گير خود را از اكتبرسال 256 پيش از ميلاد براي نجات ايران آغاز كرده است متفق القولند و دو مورخ آمريكايي ــ ساندرسون و لامبرتون ــ در سال 1900 ميلادي آغاز اين تلاش را 25 اكتبر آن سال اعلام داشتند.
     اسكندر مقدوني پس از فتح ايران، هر شهر ميهن ما را به يك حكمران محلي سپرده بود و سياستي را به اجرا گذارده بود كه هيچكدام از اين حاكمان نتوانند با هم برسر تاسيس دولت واحدي در ايران كنار آيند.
     سلوكيها، جانشينان اسكندر در ايران در انتاكيه و سلوكيه مي نشستند و نظارت دقيقي بر همه ايران به ويژه خراسان نمي توانستند داشته باشند. به علاوه، از آغاز دهه 260 پيش از ميلاد ميان آنان و جانشينان اسكندر در مصر دشمني و رقابت شديد پديد آمده بود. جانشينان اسكندر در خاك اصلي يونان هم با بپاخيزي هاي محلي روبه رو بودند. از سوي ديگر رومي ها هم قدرت مي گرفتند، ولي توجه رومي ها در آن زمان معطوف به كارتاژي ها (شمال افريقا) بود كه از قدرت دريايي چشمگير برخوردار بودند و شبه جزيره ايتاليا را تهديد مي كردند و در اين وضعيت، ارشك از طايفه ايراني پارت ــ يكي از سه طايفه تشكيل دهنده قبيله واحد آرين هاي جنوبي كه به فلات ايران مهاجرت كرده بودند ــ كه در خراسان (از شرق درياي مازندران يا درياي گرگان به سمت شرق از جمله منطقه دامغان) مي زيستند تصميم به نجات و احياء دولت واحد ايران گرفت و با حكمرانان مناطق مجاور ازجمله سغديا (تاجيكستان امروز) تماس گرفت و آنان را همفكر خود ساخت و در زماني كوتاه همه خراسان را تحت يك پرچم متحد ساخت و روابط اين منطقه را با سلوكي ها كه درگير استقلال طلبي شهرهاي آسياي صغير بودند قطع كرد و شهر «نسا» را ساخت كه به نام او « اشك آباد (معلوم نيست كه چرا در ايران «عشق آباد» تلفظ ميشود) » خوانده مي شود. وي سپس گرگان، مازندران و نواحي اطراف را آزاد كرد و در جنگ سال 250 پيش از ميلاد بر سلوكيها پيروز شد و شهر صد دروازه (دامغان) را نامزد پايتختي ايران كرد.
     پس از وي برادرش «تير داد» كه مورخان عنوان اشك دوم بر وي نهاده اند در همين شهر در مراسمي كه بر پا شده بود برجاي او نشست و افتخار احياء دولت مستقل و واحد ايران را با شكست دادن سلوكيها نصيب خود ساخت و از اين زمان به بعد، مورخان اين دودمان را« اشكانيان » خوانده اند كه شيفته فلسفه يونان و دمكراسي بودند و مطالعه افكار فلاسفه يوناني كه از زمان اسكندر در ايران رواج يافته بود توسط فرزندان ذكور بزرگان اشكاني و فراگرفتن دست كم مقدمات خواندن و نوشتن زبان يوناني تا مدتي اجباري بود. دولت اين دودمان داراي پارلمان بود و نصب و عزل ژنرالهاي ارشد در دست شاه نبود كه خود منتخب سناي ايران (مهستان) بود. گاهي مهستان نظر به شايستگي، شخص شاه را ژنرال ارشد اعلام مي كرد كه در اين صورت بايد با ارتش به جنگ مي رفت. به خاطر اين كه سكه هاي اشكاني بين المللي باشد يك سوي سكه را به يوناني ضرب مي كردند كه زبان علمي آن زمان بود. براي نزديك بودن به قلمرو روم، اشكانيان بعدا شهر تيسفون را در كنار دجله ساختند و پايتخت را به اين شهر منتقل كردند كه تا قرن هفتم ميلادي پايتخت ايران بود.
نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 9:56 | لینک  | 

واژه اوستايي اَمرداد امرتاته است كه به معني بي مرگي است و اگر «الف» آن را كه پيشوند نفي است از قلم بيندازيم معني آن عوض شده و فرشته بي مرگي و جاودانگي است به ديو نيستي و مرگ تغيير شكل مي دهد. زيرا همانطور كه اَمرداد به معني بي مرگي است مُرداد معني مرگ مي دهد. چون اَمرداد فرشته جاودانگي و بي مرگي مي باشد. در عالم جسماني نگهباني نباتات و رويدنيها با اوست. . مجلس پنجم مشروطه در فروردين 1304 استفاده از نام اَمرداد به جاي مرداد به عنوان پنجمين ماه سال الزامي دانست. بنابراين نه تنها مرداد از لحاظ املايي و معنايي نادرست است كه خلاف قانون مصوب مجلس هم محسوب مي شود.

 نياكان ما در روز اَمرداد هفتمين روز از اَمرداد باستاني، 3 اَمرداد خورشيدي جشني باشكوه را برپا مي كردند و در اين روز به باغها و مزارع خرم و دلنشين مي رفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا طي مراسمي  اين جشن را با شادي و سرور در هواي صاف و در دامن طبيعت برگزار مي كردند.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 19:30 | لینک  | 

بعضي وقتها مسائلي در كشور رخ مي دهد كه انسان را انگشت به دهان و متحير مي كند. يكي از آنها خبر اعزام گروهي به كره جنوبي براي تهيه مستندي در مورد فيلم «جواهري در قصر» يا همان يانگوم است. اينكه بين ما و كره چه مشتركاتي از لحاظ تاريخي، فرهنگي، اعتقادي واجتماعي وجود دارد، كه لزومي به تهيه مستندي در مورد آشپزي و تهيه انواع غذا با سوسك، مورچه، خرچنگ و يا چگونگي نبض بيمار گرفتن و... احساس شده  بماند. حال به موردي ديگر توجه كنيد امسال از سوي يونسكو سال مولانا شاعر نام پارسي زبان نامگذاري شده  است، به اين چند سطر خبر دقت كنيد: « ترکيه هر روز به دامنه فعاليت هايش مي افزايد و تقريباً با لقب «رومي» در سراسر دنيا مولانا به عنوان چهره يي ترک تبار شناخته شده است.» استفان اليزوندو گريست، نويسنده امريکايي در کتاب «100 مکاني که هر زني بايد از آنها ديدن کند» قونيه و مقبره مولانا را از جاذبه هاي برتر جهان معرفي کرد. چندي قبل کلمن بارکس، مولوي شناس و شاعر امريکايي، که تعدادي از شعرهاي مولانا را را ترجمه کرده، او را يکي از محبوب ترين شاعران امريکاي شمالي به زبان انگليسي در سال هاي اخير دانست و چند هفته قبل تر مراسم بزرگداشت مولانا در واتيکان و با شکوه فراوان با اهداي ترجمه اي از مثنوي به پاپ از سوي ترکيه برگزار شد.» حال اين سوال به وجود مي آيد که جاي ما ايرانيان در اين پازل کجا است. اين را فقط براي نمونه ذكر كردم ما به دنبال يانگوم مي رويم آن وقت ديگران ميراث معنوي و فرهنگي را به راحتي غارت مي كنند مولانا را تركيه، زرتشت را تاجيكستان، ابوعلي سينا و ابوريحان و خليج پاس را اعراب به نام خود مي كنند بر عليه ما انواع فيلمها از جمله300 را مي سازند و ما بي خيال نشسته ايم. و ما دلمان خوش است كه هم فيلم و هم مستند يانگوم را داريم!آن وقت در اينجا و آنجا به دنبال سرنخهاي توطئه مي گرديم وً فراموش مي كنيم: «كه خود كرده را تدبير نيست.»

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 17:11 | لینک  | 

مطلبي را كه پيش رو داريد

متن سخنراني ستاد هنرهاي نمايشي و كارگردان با تجربه تئاتر آقاي دكتر عليرضا زارعي است كه در جشن هنر  تئاتر استان خراسان جنوبي در فرهنگسراي ارشاد قاين ايراد شد.

تئاتر را هنر مرگ گفته اند چرا كه در يك محدوده زماني مشخص متولد مي شود و مي ميرد. يعني خارج از خود، حوزه نمايشي، پديده اي است در يك نظام بيكران. در اينجا مرگ پايان كبوتر نيست، تولدي دوباره است. در تئاتر آدمي به همه چيز معني مي بخشد حتي به بيهوده ترين حركتها و با جان گرفتن او هستي جان مي گيرد. در سالي كه گذشت بحمدالله در سطح ملي و بالاخص در استان خراسان جنوبي بيش از پيش شاهد يك تخمير ادبي و هنري بوده ايم. تحرك و جوشش تازه اي كه در كار تئاتر در سراسر كشور به وجود آمده انكار ناپذير است و اين خود يك روند طبيعي در جامعه ايست كه تشنه هنر است و انگيزه هاي مطمئن  و پابرجا، چه از لحاظ عقيدتي و چه از لحاظ نيازهاي امروزي جامعه دارد. در استان ما تئاتر مي رود تا رسالت خود را بيشتر به مردم بشناساند و از كنج عزلت و غربت هميشگي خويش به در آيد و نشان داده است كه مخاطب كم ندارد، اما هنوز در ابتداي راهيم. در نمايشهاي استاني و نه تنها استاني جذابيت و كشش سلسله وار، تماشاگران را مجذوب نمي كند، وقتش را پر نمي كند، تماشاگر در سالن كم مي آورد. كارگردانها حرفه اي  و علمي به مقوله نمايش برخورد نمي كنند. اغلب نمايشها تركيب بندي ندارد، بازيگر به درستي صحنه را تسخير نمي كند، نقاط قوت و ضعف صحنه بسته به داستان نمايش مورد استفاده قرار نمي گيرد، اصلاً لحاظ نمي شود كه صحنه از لحاظ ارگانيزم زنده است. تصوير سازي بندرت صورت مي گيرد. تقليد از ديگران و تقليد از خودبراي تئاتر ما به يك افت تبديل شده است. از اهميت حركت و بار تكنيكي آن به خوبي استفاده نمي شود. به ويژگيهاي ريتم و كاربرد عملي و تأثير شنيداري و ديداري آن توجه نمي شود. به نمايشي كردن(دراماتيزه كردن) متن از طريق كنش بي كلام يا پاتوميم كمتر فكر مي شود. اكثر نوشته ها و متون نمايشي ايراني از لحاظ فني نقص و ضعف دارند. و از پتانسيل صحنه اي اندكي برخوردارند، در آنها كنشها و واكنشها قوي نيستند، و كنجكاوي براي بيننده كمتر احساس مي شود. در اين ميان احياي متون كلاسيك فارسي  و پرداخت نمايشي آنها از ضرورت تئاتر امروز ما به شمار مي رود. ايجاد كتابخانه هاي تخصصي در انجمن نمايش، مطالعه و تحقيق در اين متون را تسهيل مي كند. شكسپير از زبان هملت مي داند كه نمي داند، هماني كه ابوعلي سينا قرنها جلوتر گفته بود «رازهاي جهان جاويد براي گوشهاي ساخته از گوشت و خون نيست.» همو كه حافظ قرنها پيش چه نغز گفته بود. اكثر دستندركاران تئاتر از ميزان فعاليت خود ناراضي هستند هر كدام به دليلي، از كمبودهاي مالي گرفته تا كمبود امكانات كلي مثل سالن، امكانات تبليغي، بي توجهي و يا كم توجهي سياستهاي ملي به مقوله تئاتر، كمبود متون نمايشي خوب، نداشتن كلاسهاي آموزشي از اين قبيلند. آموزش و انتشار فرهنگ تئاتر ركن اصلي اعتلاي اين هنر است. آموزش و انتشار فرهنگ تئاتر ركن اصلي اين هنر است كه بايد روشهاي بنيادي به كمك رسانه پرقدرت تلويزيون پي ريزي شود. و اين مي تواند در جهت رفع بخش عمده اي از مشكلان آموزش تئاتر نقش بسيار سازنده اي داشته باشد. در دبيرستانها و دبستانهاي ما تئاتر به عنوان يك امر تفنني و فوق برنامه مطرح است بنابراين رشد تئاتر در اين سطوح شوقي و ذوقي است، ساعات مشخصي به‌ آن اختصاص داده نشده و اگر هم در مواردي داده شده بطور ارگانيك و اصولي نبوده است. در سي سال گذشته اندك برنامة مدوني براي رشد ريشه اي تئاتر در آموزش و پرورش بوجود آمده است. همانطور كه مي دانيم رشد و خلاقيت و نوآوري  بستگي تام و تمام به نظم مسؤلانه دارد و تقسيم كاري كه بايد از مراحل اولية آموزش، سازماندهي مختلف آن را به عهده بگيرند و هنر تئاتر را از قالب تفنني آن بيرون بياورند، چرا كه تئاتر هنر تفكر است، هنر جسارت و آزاد انديشي و ايمان و تمدن سازي است. در عصر ما اشكال مختلف هنر خواه ناخواه هنرهاي بومي را تحت شعاع قرار مي دهند اما نبايد غافل شد كه جهاني بودن يك هنر و يا يك اثر به نوع و كيفيت آمال و آرزوهايي است كه در آن نقش بسته و ان ملت با آن اعتبار و ابرو كسب كرده است. اگر هنرمندي دور افتاده، صادقانه به انعكاس رنجهاي مردم خود همت گمارد، از آنجا كه درد مانند عشق و شادماني از يك جنسند، خود به خود آن هنرمند بومي  هنرمند جهاني شده است. در حقيقت چيزي كه هنرمند را برمي انگيزد و ترغيب مي كند همين هسته هاي عاطفي و شوريدگيهاي بومي است. خودباختگيهاي زماني آغاز مي شود كه هنرمند اعتماد به نفس خويش را از دست بدهد. و آن سادگي و صداقت كه لازمه هر هنري است را كنار بگذارد. ما شرقيها سالهاست ميراث حقارت پدرانمان را بر دوش داريم، وقت آن رسيده كه افتخار آفريني انسان شرقي را به رخ جهانيان بكشيم و اين افتخار آفريني با زبان هنر ميان بري است كه زودتر ما را به اهدافمان مي رساند. خودباوري را تجربه كنيم و از علم و تكنيك جهان مايه بگيريم، معيارها و شاخص هاي مفيد و سازنده را انتخاب كنيم تا از اين معيارها براي سنجش و هماهنگ كردن تصميمات و تعيين سياستها و تصميم گيري در آينده سود بجوييم. بر ماست كه تئاتر را آسيب شناسي كنيم، اسيب شناسي كه صورت گرفت، تجزيه و تحليل علمي را به دنبال خواهد داشت، انديشه و خردورزي محترم شمرده خواهد شد و اين هنر فطري را در جايگاه خويش قرار خواهد داد. اما مسئله اينجاست كه در هيچ نقطه اي از جهان تنها امكانات مادي و دست نوازشگر مسؤلان دولتي كسي را آفرينشگر و خلاق نكرده است و بيان كردن اين مسئله ضروري است كه بخش مهمي از كمبودهاي كيفي كار نمايش كم همتي خود هنرمندان در آموزش فن و حرفه اي كه برگزيده اند مي باشد. زماني كه تئاتر پويا باشد و بر تفمر اتكا داشته باشد فنون اوليه دقيق و حساب شده باشد با كمترين امكانات هم حرفش را مي زند. بايد نگرشها را عوض كنيم  بخشي از  كار را خود بر عهده بگيريم. وقت آن رسيده كه از تصميم گيريهاي فصلي، ديمي، تاريخ مصرف دار و احساسي دست برداريم. و خلاصه تئاتر بيش وبيشتر از همه به دلهاي بي كينه، قلبهاي پاك و خالص و انسانهاي بي نياز و خدا دوست و بي هوي و هوس محتاج است. هركس با تئتر سر عناد دارد يا از آن مي ترسد يا در نمي يابدش

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 9:37 | لینک  | 

داريوش كبير فرمانرواي مقتر هخامنشي در دوران فرمانروايي شكوهمند خود خدمات شاياني به ايران نمود. به غير از سركوب شورشهاي پس از مرگ كمبوجيه كه مي رفت ايران راه به تجزيه و نابودي كشاند.وي 10 خدمت ديگر نيز به ايران انجام دادكه عبارتند از: 1- تقسيم امپراتوري به سي ساتراپ(استان) و ايجاد سيستم منظم دولتي 2- ساخت راه شاهي كه اين جاده سنگفرش شوش را به سارد پايتخت ليدي متصل مي كرد و 2600 كيلومتر بود. البته راههاي ديگري از جمله راه هگمتانه(همدان) به گرگان و خوارزم، راه ري- هرات تا هند3- تأسيس اولين سيتم پستي جهان(چاپار). 4- اصلاح نظام مالياتي و دادگستري 5- ضرب سكه دريك 6- حفر و لايروبي كانال سوئز به طول200 كيلومتر وي در كتيبه اي به زبان پارسي كه در نزديكي اين كانال كشف و اكنون در موزه لوور پاريس نگهداري مي شود مي گويد:« من، داريوش شاه بزرگ، شاه تمام كشورها، پسر ويشتاسب، من پارسي هستم كه مصر را تسخير كردم و امر كردم تا اين كانال را حفر كنند.از رود نيل كه در مصر جاري است تا دريايي كه از پارس است(منظور خليج هميشه پارس) اين كانال حفر شد چنانچه من دستور دادم و كشتي ها روان شدند چنانكه اراده من بود.» 7-تأسيس سپاه جاويدان 8- ساخت كارهاي شوش و تخت جمشيد9- تأسيس سازمان اطلاعاتي(چشم و گوش پادشاه)داريوش با خلافكاران و دروغگويان به خصوص اگر حكام بودند برخورد مي كرد و وظيفه اين سازمان فقط كه از طريق مأموران مخفي و ناشناس بود نظارت بر كار حكام بود 10- گسترش قلمرو ايران با فتح بخش هايي از اروپا وهند. داريوش اما خدمت بزرگ ديگري به ايران كرده  است كه تا ابديت جاودانه خواهد ماند و آن ابداع خط پارسي است وي در بند پاياني كتيبه بيستون( در شماره بعد در مورد اين شاهكار عظيم بيشتر خواهيم نوشت)  «به ياري اهورا مزدا، خطي از زبان آرياي درست كردم كه پيش از اين كسي به اين زبان(پارسي) ننوشته بود. اين خط نوشته و برايم خوانده شد. پس اين خط را براي همه كشورها فرستادم تا مردم آن را بياموزند...» وي در همين كتيبه علت موفقيت خود را اين چنين مي گويد:« اين آنچه بود كه من به خواست اهورامزدا كردم و از آن جهت اهورامزدا مرا ياري كرد كه پليد نبودم، دروغگو نبودم، تبهكار نبودم، نه من و نه دودمانم. به راستي رفتار كردم و به ضعيف و توانا زور نورزيدم وهر كه كه دودمانم از همراهي كرد، او را نيك دادم و هر كه زيان رساند، او را سخت كيفر دادم...»

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 10:47 | لینک  | 

 

 

اینجانب سید محمد تقی نقوی فرزند مرحوم حاجی سید با قر نقوی اهل قائن مقیم فعلی تهران درتا ریخ  یکهزاروسیصد وهشت (1308) شمسی مطا بق یکهزار سیصد وچهل وهشت ( 1348) هجری درشهر قائن درخانوا ده مذهبی بدنیاآمدم مرحوم پدرم تاجر بازار وازما لکین مشهورشهربود ومرحوم مادرم صبیه حضرت حجه الاسلام آقای سید مصطفی شریتی  بود که ازعلمای مشهور شهر بود دوران ابتدا ئی را تا کلاس ششم در قائن با اتمام رساندم وسپس از جهت علاقه ای که به تحصیل علوم دینی داشتم وارد مدرسه طلاب شدم ومقدمات را تا سیو طی درقاین ازعلما ء آن زمان فرا گرفتم وسپس برای ادامه تحصیل ازقاین به مشهد مقدس رفتم وادبیات را از مرحوم ادیب نیشا بوری وفقه واصول و فلسفه را ازسایراساتید مرحوم آیه الله حاج شیخ مجتبی وحاج میرزا احمد مدرس یزدی وامثا لهم استفاده کردم وبعدازفراغت ازسطوح درسنه ( 1329 )شمسی برای ادامه تحصیل از مشهد بقصد نجف اشرف خارج شدم ومدت یکسا ل نیم درتهران ویکسال درقم برای مقدمات سفر بعراق معطل شدم ودرقم دردرس مرحوم آیه الله بروجردی شرکت نمودم وسپس بعرا ق رفتم ودرنجف در اصول ازدرس مرحوم آیه الله خوئی ودرفقه ازدرس آیه الله حاج سید محسن حکیم وحضرت آیه الله حاج سید محمودشاهرودی وحاج میرزاباقرزنجانی وسا یراساتید بهره بردم وسپس بسبب فوت مرحوم پدرم یک سفر بایران آمدم وپس دوسال توقف مجد دا به نجف مراجعت وبه تحصیلا تم ادامه دادم ودردرسنه ( 1339 )به ایران آمدم ومدت ده سال درقاین بودم ودرسال ( 1349  ) بسبب بعضی ازموانع بسوی مشهد وسپس به تهرا ن آمدم والان مدت ( 37 ) سی وهفت سا ل است که در تهران بکارتدریس وتآ لیف وتبلیغ اشتغال دارم ودارای پنج پسر ودو دختر هستم

 

تا لیفاتم بقرار ذیل است

ُ

1-     مفتاح السعا ده فی شرح نهج البلاغه به عربی (18جلد)چاپ شده است

2-     تفسیرضیا ء الفراقان فی تفسیر القران به عربی در(15)مجلد هنوز به طبع نرسیده است

3-     شرح سجادیه عربی که هنوز به اتمام نرسیده است امید وارم دراتمام آن موفق باشم

 

اماکتابها ی فارسی بقرارذ یل است

شرح دعای کمیل به فارسی طبع شده است

شرح زیا رت جامعه کبیره فارسی طبع شده است

شرح دعای خطبه غد یربه فا رسی طبع شده است

شرح دعای عرفه امام حسین به فا رسی طبع شده است

 

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 21:26 | لینک  | 

مدرس یکی از شخصیتهای نادر تاریخ معاصر ایران است. از هر وجهی که به زندگی او نگاه و غور کنیم فردی ممتاز و کم نظیر است . او که در خانواده ای فقیر و فرودست زاده شد وبا تمام وجود فقر وناداری را چشید با سختی و تلاش مراتب تحصیل علوم دینی را طی کرد و در د هه سوم عمر خود به درجه اجتهاد رسید و صاحب کرسی تدریس شد. در همین دوران بود که با حضور فعال در جنبش مشروطیت سیاست را تجربه کرد و در عین حال که از سوی علمای نجف برای نظارت بر تصویب قوانین از سوی مجلس شورای ملی انتخاب شد با رای مردم اصفهان به نمایندگی این مجلس رسید و عازم تهران شد. از این تاریخ (1328 ه.ق.) زندگی مدرس با تاریخ سیاسی معاصر ایران تا هنگام شهادتش درهم آمیخته است و آیینه ای از سیاست ورزی خردمندانه، اخلاقی، شجاعانه، هوشمندانه،زمانشناسانه، پاک وانسانی و...را از او به نمایش می گذارد. در فضلیت و بزرگی مدرس همین نکته کفایت می کند که حتی مخالفان و دشمنان سرسختش نتوانستند پیرایه ای براو بندند و در روزگارانی که غالب سیاستمداران ایرانی شیفته زر یا مرعوب زور یا بازیچه تزویر قدرتمداران داخلی و خارجی شده بودند او هرگز آلوده نشد و در نهایت جان خود را بر پیمان خویش با خدا و خلق نهاد. « گنجینه خواف » بخشی از خاطرات و تقاریر این مرد بزرگ در زندان و تبعیدگاه مخوف خواف است که بطور عجیبی و بدست زندانبانی محفوظ مانده است و حال پس از 70 سال از شهادت مدرس به همت دکتر نصرالله صالحی توسط انتشارات طهوری در دسترس عموم قرار گرفته است . نمی دانم براین رخداد چه می توان نام نهاد اما این نشان می دهد که در این هستی کمتر واقعه ای در پس پرده می ماند و گذشت روزگار حقایق را آشکار و چهره ها را شفاف و رسوا می کند. امروز دیگر هیچیک از بازیگران عصر مدرس و به ویژه رضا شاه مستبد زنده نیستند اما سرانجام خدمت یا خیانت آنها بر پرده افتاده است. هرچند ما هیچگونه تغییری در آنچه رخداده است نمی توانیم انجام دهیم و به خدمتکاران پاداش داده و خیانتکاران را مجازات نمائیم اما باید بدانیم وضعیت کنونی ما ریشه در عملکرد اینان دارد و اگر ما می خواهیم آینده را بسازیم جز با مطالعه و بررسی و غور دقیق در گذشته تاریخ خود ممکن نیست. بنظرم خواندن « گنجینه خواف » برای همه آنانی که به امروز و فردای ایران می اندیشند درس های فراوان دارد.

به عنوان حاشیه بر اصل مطلب حیفمم می آید که به این نکته اشاره نکنم که مدرس از مجلس دوم تا ششم مشروطه به عنوان نماینده منتخب مردم اصفهان و تهران به ایفای نقش نمایندگی پرداخت و با آنکه عالمی و مجتهدی طراز اول بود هرگز از مارک سیاسی بودن و بازیگری زیرک و هوشمند در عرصه سیاست نهراسید و با موقعیت شناسی در هر نقشی که می توانست تاثیر گذار و پیش برنده باشد ظاهر می شد . در روزگاری که رضاخان قدرت نظامی را قبضه کرده و نفس مخالفان خود را بریده بود و سودای پادشاهی داشت این مدرس بود که در روز استیضاح سردار سپه(1303 تا1304) یقه او را گرفت و رو به حضار کرد و گفت:« صد بار بگوئید مرده باد سردار سپه، زنده باد مدرس)، و رضاخان که نتوانست از ورود مدرس به مجلس ششم جلوگیری کند دستور ترور او را داد و در 7 آبان 1305 مدرس هنگام رفتن به مدرسه سپهسالار ترور شد اما از این ترور جان سالم بدر برد و از روی تخت بیمارستان پیام داد که به کوری چشم دشمنان مدرس زنده است! و سرانجام که رضاخان رضاشاه شد با همه قوا به میدان انتخابات مجلس هفتم آمد وبا انجام یک انتخابات کاملا فرمایشی از ورود مدرس و مصدق و... به مجلس هفتم جلوگیری کرد(و عجب شباهتی است بین سرنوشت مجلس ششم مشروطه و مجلس ششم جمهوری اسلامی ایران و انتخابات مجلس هفتم هر دو!) اما مدرس بازهم ساکت ننشست و اعتراض کرد و مسئولین برگزاری انتخابات شاه فرموده، که هیچ رایی را بنام مدرس نخوانده بودند، مورد عتاب و خطاب قرار داد و گفت پس آن یک رایی را که من به خودم دادم چه شد؟ و اینگونه انتخابات فرمایشی و دیکتاتوری جدید را رسوا ساخت. و رضاشاه که از دست مدرس عاجز شده بود با پشت سر گذاشتن سرکوب و ارعاب و ...مخالفان سرانجام به سراغ او آمد و در 16 مهرماه 1307 رئیس نظمیه تهران اقدام به دستگیری و تبعید او به خواف کرد ، جایی که دیگر از آن باز نگشت.

در ادامه به فرازهایی از خاطرات زندان مدرس که به نظرم بسیار قابل تامل و آموزنده است اشاره می کنم اما قبل از آن در همنوایی با مصحح که آورده است:« و آخر اینکه چگونه می توان باور داشت که مرد متدین و میهن دوستی نظیر مدرس ، که از رجال رده اول این کشور بود، در طول این سالها چنان از اذهان جامعه فراموش شده باشد که یکی از رجال همعصر او، عین االسطنه، در خاطرات خود بنویسد:« بعدها همین آدم (مدرس) راکه در حقیقت مردم او را می پرستیدند، شب آقای محمد خان درگاهی ریئس نظمیه دستگیر و تبعید به گناباد کرد، از یک نفر اهالی طهران و اصفهان و سایر شهرها صدا در نیامد که مسجود و معبود ما را کجا بردید و چه بر سرش آوردید. ایرانی مقلد و مرعوب غلبه است...تاکنون هم معلوم نیست مدرس کجا هست، زنده است یا مرده...» بنظرم این مشکل تاریخ و جامعه ماست که همچنان مرعوب غلبه است و به قولی خوش استقبال و بد بدرقه! من خود فکر می کنم آنهمه نیروهایی که پس از دوم خرداد آزاد شده و ادعاهاشان سینه کوه را می شکافت و امثال بنده را سازشکار و... می نامیدند چطوری اوضاع که یک کمی سخت شد مثل آب به زمین فرورفتند و ناپدید شدند؟بگذریم که تاریخ معاصر ما پر است از این رفت و برگشت های سینوسی ، و به همین دلیل هم هست که ما علیرغم همه تلاشهای انجام شده هنوز اندر خم یک کوچه دموکراسی خواهی و حقوق بشر و...مانده ایم و قطعا با اینگونه عمل خواهیم ماند. شاید به دلیل همین رخداد و تجربه بوده است که مدرس در جایی از نوشته اش د ر باره یکی از زندانبانان می آورد :« ایشان را صاحب عقیده محکم وثابتی در سیاست یافتم و چون خودم نیز با ایشان هم عقیده هستم لذا صریحا ذکر می کنم عقیده ایشان این است که این مشروطه از هر جهت برای ایران مضر واقع شد و بالاخره هم به این زودی نتیجه نخواهد داد...» ودر ادامه می افزاید:« فقط در انقلاب (مشروطه و استبداد)ایران چون مسئله در نزد پیر و جوان نارسیده و ملت هم غافل و استعدادش کامل نبود من مجبورا – با اینکه پیش بینی کرده بودم که این انقلاب موجب زحمت فوقالعاده و کم نتیجه خواهد بود – با اشخاصی که خود را آزادی طلب وپیشوا معرفی می کردند از پیر وجوان مصاحب ومشغول کار شدم و طبعا به نتیجه مقصوده نرسیدیم(خسرالدنیا یا خسرالاخره ویا خسرالدنیا و الاخره)».

مدرس در فرازی از خاطراتش به مسئله زندان می پردازد:" در ملاقات اخیر دو مطلب به مامور گفتم: یکی آن که اگر مقصود تلف کردن من است چرا این رویه و تضییقات غیر مرسوم و غیر عادی را پیش گرفته اید که مرا زجرکش کنید و ممکن است ، اگر این ماموریت را دارید در محوطه محبس شما سه نفرید ، مرا بخوابانید و این قطعه سنگی که تقریبا بیست من است روی من بگذارید تا من تلف شوم ،زیرا من چاره ای ندارم ولی به شما می گویم حیات و ممات به اراده حق تعالی است .از این وقایع و مهالک هرکس بالخصوص من در عمرم بسیار دیده ام ...نمی دانم حبس منفرد معنی اش این است؟ حبس معذب معنی اش این است!؟ حبس تاریک معنی این است!؟ حبسی که موجب تلف بشود معنی اش این است؟..." و در جای دیگر می آورد:" اصول مجازات هایی که در اسلام مقرر است :ضرب،حبس،تبعید،قطع جوارح و قتل می باشد. ضرب و قتل واضح است و موارد آن در محل خودش مفصلا مذکور است اما حبس (معامعله کردن با انسان مثل حیوان ) در اسلام از مجازات های سخت است و موارد آن بسیار نادر است. چون دول غیراسلامی در مجازات ،فلسفه تقصیر را مراعات نکرده اند ، لذا مجازات اغلب تقصیرات را حبس قرار داده اند .متاسفانه دول اسلامی هم در این مسئله از روی تقلید و جهالت از آنها تبعیت نموده اند . فساد حبس مقصرین نوعا از فساد قتل زیادتر است .زیرا یک نفری را که حبس کردند رشته زندگانی خود او گسیخته می شود و رشته زندگانی اولاد و عیال و اشخاصی که با او ارتباطات دنیوی داشتند نیز گسیخته و چه بسا امور جمعیت زیادی از حبس یک نفر مختل خواهد شد. یکی از فوائد مجازات ، تقلیل و جلوگیری از آن نحوه تقصیر است .هر کس از وضعیات دنیای حالیه و قبل بصیرت داشته باشد تصدیق خواهد نمود از موقعی که مجازات اغلب تقصیرات حبس شده آن تقصیرات کم نشده بلکه زیادتر هم شده است.بناء علیهذا هر مقصری را بدون فلسفه حبس کردن و تعدی به انسان و فامیل و بستگان و صنف و نوع آن است.در شرع مقدس هم آن چه حبس وارد شده از موقت و غیر آن ، هر کسی در فلسفه آنها تعمق نماید مشاهده می کند که شخص مقصر مرتکب خلاف ا نسانیتی شده که باید معامله غیر انسان با او کرد تا تلافی و تدارک شود ..." و در این باره نکات تامل برانگیزی دیگری مطرح می کند که به درد روزگار ما هم می خورد و عبرت انگیز است.

در فراز دیگری از خاطرات با نظر در احوال زندانبانان خود متذکر می شود :"الناس علی دین ملوکهم...بزرگ یک خانه و یا خانواده یا قریه یا بلوکی چه بزرگ دینی باشد چه بزرگ دنیوی ، هرچه می خواهد باشد ، مشمول کلمه ملوک است .ملت فاضله که روز به روز ترقی کرده و مداین فاضله را تشکیل خواهند داد آن ملتی است که تمام طبقات و درجات مقتدر آن صاحب صفات و اخلاق فاضله باشند از مذهب و اخلاق و صفات عادی و شخصی و صنفی و نوعی نسبت به خود و غیره. کما این که تاریخ و مشهورات گواهی می دهد هر مملکت و ملتی که شخص اول و سایر طبقات مقتدره آن از وزرا و امرا و مامورین جزء و کل صاحب اخلاق و صفات حمیده ثابتی بودند روز بروز ترقی کرده دایره اقتدارات خود را توسعه دادند ، و بالعکس هرگاه شخص اول یا طبقات دیگر از کارگزاران نوع فاسد شدند قهرا ملت کم کم فاسد شده و اقتدار آنها نیز تدریجا به کلی از میان خواهد رفت: اذا فسدالعالم فسد العالم..." و در جای دیگر:" مثل اینکه مراعات قانون استخدام در مورد اشخاص نوعا دچار افراط و تفریط شده و کم می شود که قابلیت و مقدار قابلیت اشخاص منظور شود. لذا به عقیده من ادارات مملکت اگر چه صورتا خوب و رو به ترقی است ولی از حیث سیرت رو به تناقض و تنزل است چه «لا ملک الا بالرجال» هر ملتی که کارکنانش با مراعات قابلیت نباشد (کارهای بزرگ به دست اشخاص کوچک و کم قابلیت و بالعکس می افتد) باید انتظار انقراض سیادت آن ملت را داشت...اول از این حیث است که هر فردی از افراد ملتی خصوصا دو صنف یکی پیشروان مذهبی ، یکی کارکنان ادارات دولتی من الباب الی المحراب باید در عملیات و شغلی که مشغولند علاوه بر نظر شخصی و معاشی ، نظر نوعی و صنفی را نسبت به ملت و مملکت خود داشته باشند نه فقط نظرشان به امور معاشی باشد. دوم از حیث عقیده سیاسی است که هر فردی از ملت خصوص دو صنف مذکور باید صاحب عقیده ای باشد به این که مملکت را کی باید اداره کند و به چه کیفیت باید اداره کند." ملاحظه می شود که مدرس حتی در سخت ترین شرایط زندان و تبعید چگونه نسبت به سرنوشت ملت و کشور اندیشه می کند و انتظار دارد که شهروندان همه همینگونه باشند اما حیف و صد حیف که بیچاره ترین و پر هزینه ترین افراد در این ملک در گذشته و حال و ظاهرا تا روزگاران نامعلوم همین هایی هستند که مدرس آرزوشان را داشت و خودش نیز اینگونه بود . هرچند که پس از شهادت او و پس از تبعید ذلیلانه و عبرت انگیز سرسلسله پهلوی و به ویژه در این سالها مجالس و محافل و هزینه های بسیار برای تقدیر و تجلیل از او بعمل آمده است ولی می توان گفت در همه اینها نام مدرس صورتا زیاد گفته و پاس داشته می شود اما سیرت مدرس چطور؟ به نظر شما اگر مدرس امروز زنده بود چه می کرد؟ و چه بر سرش می آمد؟و...برای پاسخ حتما کتاب «گنجینه خواف» را بخوانید.

 

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 21:24 | لینک  | 

صرف نظر از ابهام در مفهوم اصلاحاتي چون غرب و شرق و سنت و تجدد، آنچه به اجمال ميتوان گفت اين است كه امروز، غرب - به هر معني كه باشد- و از آنجا همه جهان،با بحراني بزرگ دست به گريبان است و ما غير غربيان با بحراني مضاعف.
غرب عصر روشنفكري و پس از آن تا اواخر قرن نوزدهم خود را مدار و محور عالم ميدانست و با غرور مي پنداشت كه كلمه رمز سعادت را در علم (
science) ، تكنولوژي و تكيه بر عقل خودبنياد يافته است و مي خواست بهشت موعود اديان را بر روي زمني ايجاد كند؛ ولي عليرغم دست آوردهاي بزرگ و شگفت فني و علمي و حقوقي و اجتماعي نه تنها ناكام ماند بلكه به تعبير بزرگترين مدافع نامآور غرب مدرن و نظريه پرداز "جامعه باز"، "كارل پوپر" انسان هرگاه خواسته است در زمين بهشت بسازد، جهنم ساخته است.
امروز نظام فكري و ارزشي غرب كه روح تمدن جديد است،با بحران روبه‌‏رو است و نمونه‌‏هاي بحران را در انتقادهاي سهمگين قرن بيستم از غرب و در دهه هاي اخير در جريان پست مدرنيته مي توان يافت. البته نميدانم كه اين بحران به كجا خواهد انجاميد،ولي غرب هر چه باشد تمدنش كه رو به زندگي يعني ساز و كار و ابزار راه بردن زندگي، نحوه توليد و توزيع و مسكن گزيني و ارتباطات و حتي شيوه مديريت اجتماعي،با محتواي تمدن كه نظام بينش و ارزش آن است در تضاد نبود و ما كه زندگيمان بي آنكه انتخاب كنيم در مسير تمدن غربي غرق شده است و شيوه توليد و ارتباط و شهرنشيني و حتي سازوكار حكومت و مديريت خود را از غرب گرفته ايم داراي فرهنگي هستيم كه به تمدن ديگر و عالمي ديگر تعلق دارد. ناسازگاري فرهنگ (كه محتواي جان است) با رويه زندگي و تمدن (كه جهان ما را تشكيل ميدهد) خود بحران مضاعفي است كه دامنگير جان و جهان ما شده است.
نسبت ميان سنت و تجدد و بحث در باب آن نيز از همين جا ناشي ميشود، امري كه بيش از يك و نيم قرن است كه با آن دست به گريبانيم.
آنچه گفتني است اينكه چنين وضعي قابل دوام نيست،اما نادرست و حتي ناممكن است كه با نسخه برداري از تحولاتي كه در غرب رخ داد و تجدد نام گرفت بتوانيم از مهلكه رهايي يابيم. زيرا مدرنيته به صورتي كه در غرب واقع شد، متعلق به تاريخ و شرايط اجتماعي آن سامان است و كساني كه تاريخي ديگر، تجربه اي ديگر و شرايط اجتماعي ديگري داشته‌‏اند، محال است بتوانند همان كنند كه ديگران كرده اند. اگر توجه داشته باشيم كه خود غرب كه پاره اي، تقليد از آن را راه رهايي مي نامند دچار بحران است و اگر به اراده خودمان باشد در عين حال كه گريزي از بهره گيري از دستاوردهاي علمي و فني و عيني غرب نداريم(و مگر توسعه به معني رسيدن به همه اينها نيست؟) نبايد راهي برويم كه در نهايت در خلاءهاي ويرانگري برسيم كه غرب امروز رسيده است.
اينكه آيا جمع ميان"خود بودن" و در عين حال " توسعه يافتن" ميسر است يا نه، بحثي دراز دامن را مي طلبد كه اينك مجال آن نيست. با اشاره به نكته اي بحث خود را به پايان ميبرم و آن اينكه: در عين حال كه نميتوان في الجمله جباريت تاريخ را انكار كرد،ولي بر اساس بينش الهي و حكمت معنوي خودمان،انسان با اينكه در تاريخ و با تاريخ مي زيد،از تاريخ بزرگتر است و داراي شان و حيثيتي است و آگاهي و اراده او ميتواند دست كم با درك موقعيت تاريخي خود در تعيين سرنوشت موثر باشد.
اميدوارم نشستهايي از اين دست راهگشاي جامعه و به خصوص نسل جوان نوانديش ما به سوي آينده باشد كه در عين ابتنا بر گذشته پربار و فاخر، نشاني از آگاهي و انتخاب ما در برخورداري از جان و جهاني داشته باشد كه ا ز لطف خدا و هدايت او مدد ميگيرد و آزادي و عدالت و پيشرفت را نيز به ما ارزاني مي دار
نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 21:22 | لینک  | 

شاهنامه، آن كاخ بلند سخن كه سرايندة آن، در نهايت زينتش دقت، هوش، استعداد و سليقه را به كار برده است و با رنگ و نمايي از مليت و تمدن ايراني آنرا شاخص و ممتاز ساخته است. يادگارهايي از روزگار پهلواني ايران، زمان جمشيد و كيخسرو، رستم تا ظهور شاهنشاهي ساسانيان و انقراض اين تمدن بزرگ ايران زمين، هر چند كه در حال حاضر، آخرين آثار و بقاياي آن در فارس- شهر350 هكتاري ساسانيان به جا مانده از روزگاران هخامنشي و آثاري از جادة شاهي- با آبگيري سد سلمان فارسي نابود و به حافظة تاريخ سپرده مي شود. فردوسي آن رادمرد تاريخ پارسي، در طي 30سال همه نوع  فكر و موضوع را خواه پهلواني و حماسي، خواه عاشقاه و غزلي، خواه اندرزي و تعليمي، خواه رمزي و لغزي، خواه داستاني و اساطيري را با عرق ميهن پرستي، بر اوراق كتاب رقم زد تا ايران و ايراني را زندگي ببخشد. اما امروز چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، اين آثار گذشتگان را در توفان بدسليقگي به باد فنا مي دهيم. مگر نه اين است كه همه آثار، آموزنده و آموزگار درس زندگي است و چه زيبا فرموده است مولاي جوانمردان همه دوران علي(ع) والا مقام كه: اي پسرم- حسن(ع)- درست است كه من به اندازة همه كساني كه پيش از من مي زيسته اند، عمر نكرده ام، اما در كردار آنها نظر افكنده و در اخبارشان- تاريخ- تفكر نموده ام و در آثار آنها به  سير وسياحت پرداخته ام، در اثر آنچه از تاريخ آنها به من رسيده،  همة آنها را از اول تا آخر از نظر گذرانده ام.  من، بخش زلال و مصفاي زندگي آنان را از بخش كدر و تاريك باز شناختم و سود و زيانش را دانستم. در ايران بعد اسلام، تدوين و گرد آوري كتب مربوط به سيرت پادشاهان و اخلاق پهلواني  از سال120 تا 150 قمري با ترجمة آنها به عربي آغاز شد كه عموم مترجمين ايراني بودند و مشهورترين آنها ابن المقفع بود كه از خداي نامه، كتابي به نام  سير الملوك ترجمه كرد. در قرن 3 و 4 قمري، كتبي با همين موضوع ها، مثل گرشاسب نامة ابوالمؤيد بلخي و شاهنامه مسعودي مرزوي به نظم و يك شاهنامه به نثر به امر ابو منصور محمد بن عبدالرزاق توسي- 346 ق- تهيه گرديد. شاهنامه فردوسي يك برجستگي خاص دارد و‌آن  اين كه، قهرمانان داستانهايش از اسامي غير ايراني خالي است و داستانها به نژاد ايراين مربوط مي شود. در حدود 360ق دقيقي توسي جوان به نظم تاريخ پهلوانان مي پردازد ولي به علت كشته شدن به دست غلامش، از انجام آن باز مي ماند. او هزار بيتي سرود و آن مربوط به ظهور زردتشت، جنگهاي گشتاسب و ارجاسب است كه همين موضوع را دليل بر زردشتي بودن دقيقي توسي مي دانند. زبان فارسي در دو قرن  ابتداي اسلام – دو قرن سكوت- از ناحيه خلفاي اموي و عباسي، سختي هايي را متحمل گرديد، هر چند كه در ابتداي اين آغاز، يزدگرد سوم، شهريار ساساني از مدائن با لشكريان و همراهانش به سوي مرو حركت كرد و با انتقال تعداد زيادي كتاب و ايجاد كتابخانه اي در مرو توانست آخرين رمق خود را در راه اعتلاي فرهنگ ايراني به كار گيردف اما همه چيز مردم ايران در اين دو قرن عربي شد، حكومت،زبان، فرهنگ،دمملكت داري، سياست، قصه، شعر، ادبيات، همه و همه رنگ عرب گرفته بود. به دنبال اين دو قرن، قرن سوم آغاز نهضت فارسي و ايجاد تشكلها و حكومت هاي مستقل ايراني است و آثاري به زباين فارسي متولد شد. در تصور مردم ايران به روايت شاهنامه، خداوند بزرگ مردي و زني – مشيه و مشيانه- را آفريد و پس از چند نسل كيومرث آفريده شد كه اولين پادشاه جهان است. پس از او پادشاهان ديگري آمدند و كم كم تمدن شكل گرفت. كشف و اختراع انجام گرديد، از قبيل كشف آتش، اختراع خط و زبان، ذوب آهن، آهنگري، اسلحه سازي، پارچه بافي، خياطي، بنايي، آشپزي، زراعت و رام كردن حيوانات و جنگ با ديو و اژدها و كشتي سازي و تأسيس جشن نوروز و تكميل فن پزشكي، ادعاي خدايي كردن جمشيد و پديد آمدن ضحاك مار  دوش تازي و ظلم و ستم بي نهايت او بر مردم ايران زمين، به دنبال آن شورش كاوه آهنگر و ظهور فريدون و در ادامه حكومتد كيكاووس و رستم، پهلوان دربارش كه هفت خان او و اسفنديار قسمتي ديگر از حوادث را تشكيل مي دهد. در ميان اين قصه ها كه پيكرة اصلي  تاريخ باستان ايران را شكل  مي بخشد چهار داستان غم انگيز و تراژدي به چشم مي خورد كه در سراسر آن غم و اندوه موج مي زند، داستان ايرج، رستم و سهراب، سياوش، رستم و اسفنديار اين تراژدي ها را تشكيل مي دهند. در اين زمان  جوان ايراني از سرزمين توس اراده مي كند كه داستانهاي حماسي و پهلواني ايران  را نقشي جاودانه بخشد و با ادبيات سرشار و فرهنگ اصيل ايراني از عجم در برابر تازي به دفاع مردانه و جانانه برخيزد و او كسي جز رادمرد بزرگ خراساني، ابوالقاسم فردوسي توسي، كسي ديگر نبود. هر چند كه تهية نسخه شاهنامه ابومنصوري و ديگر آثار ادبي ايران باستان، برايش بسيار سخت و طاقت فرسا بود اما همه رنج ها را به جان مي خرد. همان طور كه در ابتداي داستان بيژن و منيژه آورده، شبي در باغي نشسته مقداري ميوه و خوراكي و نيز چراغي فراهم است و هواي لطيف و پرندة خيال هم همراهي مي نمايد يار مهربانش – همسر با وفايش- با او از گفتة باستان مي گويد و از دفتر پهلوي – شاهنامة ابومنصوري- مي خواند و فردوسي هم آن را به نظم مي كشد و اين كار تا 30 سال- حدود 384 – ادامه مي دهد. در اين هنگام طالبان و شيفتگان قصه ها و سخن فردوسي، پادشاهان، رجال و سرداران ايراني دربار سامانيان و خراسان بودند در اين دوره سه نوع مردم  رامي توان از نظر فكر و انديشه در ميان جماعت ايراني ديد: 1- دسته ديندار و تندرو كه حتي ياد كردن از هر چيز مربوط به قبل از اسلام  ايران را گناه و بد مي شمردند و اقامة جشن نوروز،  مهرگان و سده را مخالف دين مي دانستند. به نظر ايشان اين كار، رسم گبركان را زنده كردن، بود و همين عقيده موجب مي گردد- به روايتي- پس از مرگ فردوسي، شيخ ابوالقاسم گرگاني، غوغا نكند و نگذارد  نعش فردوسي را در قبرستان مسلمانان دفن نمايند.

2- دسته اي وطن پرست و بسيار افراطي كه علاقة زيادي به نژاد آريايي داشتند و هرچه به عرب مربوط مي شد زشت مي دانستند و پست و تحقير مي كردند كه اينها همان شعوبيه بودند.

3- دسته اي معتدل و متوسط، نه خيلي ضد عرب و نه خيلي طرفدار شديد ايران قديم، با هر دو بر سر صلح بودند. از فرهنگ ايراني، عربي، عبري، يوناني و مصري لذت مي بردند. قصة وامق و عذرا از يونان، قصة خنگ بت و سرخ بت از هندوبودايي و... را مي خواندند و به همة فرهنگها، زردشتي، مسيحي، يهودي  و مسلمان احترام مي گذاشتند. با همه افت و خيز هاي زمانه، شاهنامه به پايان مي رسد. به فردوسي پيشنهاد مي شود كه بايد نسخه اي را از آن براي سلطان محمود غزنوي بفرستد اما فردوسي 20 سال صبر كرد و چاره اي نبود كه سالها مشقت و رنج و دوري از كار و زندگي او را دچار تنگدستي كرده است.

سخن را نگه داشتن سال بيست                           بدان تا سزاوار اين گنج كيست

او با آگاهي از اينكه پادشاه، شعراي زيادي را به دورش جمع كرده، راضي به انجام اين كار شد، اما تفاوتهايي ميان فردوسي  و شعراي دربار ديده مي شود، فردوسي ستايشگر، مديحه سرا، درباري و رجزخوان نبود، در تصوف، فلسفه، عرفان و توصيف سلطان سخن نگفته، بلكه عمرش را صرف افتخارات قومي كشورش كرده است. فردوسي به دربار نرفت و شاهنامه را با واسطه سالار توس، نصر برادر سلطان، فضل بن احمد اسفرايني وزير محمود به دربار فرستاد. اما از صله و جايزه خبري نشد. به نظر عده اي، تفاوت مذهبي و عقيده و ايدة شاعر با سلطان است و از طرفي داستانها هم، پسند سلطان نيست و مي گويد: در دربار و لشكريان من ، پهلواناني بزرگتر از پهلوانان شاهنامه است، تمام شاهنامه هيچ نيست جر تمجيد رستم. سختي هاي روزگار، فقر و تنگدستي، فردوسي را گوشه نشين كرد. يك روز هنگام عبور از كوچه شنيد كه كودكي اين شعر را مي خواند:

اگر شاه را شاه بودي پدر                           به سر بر نهادي مرا تاج زر

فردوسي پس از شنيدن شعر خود و در واقع زبان حالش از زبان آن كودك، دچار تألمات شديد روحي شديد و حالت غش به او دست داد، او را به خانه اش بردند و چند ساعت بعد درگذشت.

چنين شهرياري و بخشنده اي                  به گيتي زشاهان درخشنده اي

نكرد اندرين داستان ها نگاه                   زبدگوي و بخت بد آمد گناه

حسد برد بدگوي در كار من                 تبه شد بر شاه بازار من

روزي كه نعش او را از يك دروازة توس بيرون مي بردند، شتران سلطان محمود با بار نيل از دروازة ديگر وارد مي شدند و سخن آخر هم از شاهنامه:

من اين نامه ي شهرياران پيش                                    بگفتم بدين نغز گفتار خويش

جهان كرده ام از اين سخن چون بهشت                    از اين بيش تخم سخن كس نكشت

بسي رنج بردم بدين سال سي                                    عجم كردم بدين پارسي

چنان نامداران و گردنكشان                                     كه دادم يكايك ازيشان نشان

همه مرده  از روزگار دراز                                       شد از گفت من نامشان زنده باز

منم عيسي آن مردگان را كنون                               روان شان به مينو شده رهنمون

بناهاي آباد گردد خراب                                        زباران و از تابش آفتاب

پي افكندم از نظم كاخي بلند                                كه از باد و باران نيابد گزند

بدين نامه بر عمرها بگذرد                                    بخواند هر آن كس كه دارد خرد

برداشت ‌آزاد از سخنراني استاد مجتبي مينوي در راديو ملي ايران- برگرفته از نقد حال-

   

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 19:40 | لینک  | 

همزمان با اول ارديبهشت روز بزرگداشت شيخ اجل سعدي شيرازي، از سوي انجمن ادبي بزرگمهر قايني با همكاري اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي قاينات همايشي تحت عنوان«با محرمان خلوت انس» به منظور نكودشت ياد و نام اين شاعر بزرگ برگزار شد. حقگو اداره رياست فرهنگ و ارشاد اسلامي در اين رابطه گفت: قرائت شعر شعراي برتر قايني در تجليل از مقام شامخ سعدي، ارائه مقاله «جلوه هاي قرآن و حديث موجود در آثار سعدي» از آقاي رمضان كاهي مدرس و سرگروه ادبيات قاين پيرامون ظرافتهاي شيخ اجل در استفاده از قرآن و حديث و «بازتاب حمله مغول در آثار سعدي» از خانم خديجه نصري پيرامون تأثيرات مستقيم و غير مستقيم حمله مغول بر شعر سعدي و بررسي شيوه هاي سعدي براي مبارزة فرهنگي با قوم مغول به منظور صيانت از زبان فارسي و همچنين اجراي موسيقي سنتي با اشعاري از سعدي از مهمترين برنامه هاي اين همايش بود.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 19:34 | لینک  | 

 جمعی از نخبگان قاینات در نامه ای به فرماندار و نماینده و ریاست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی قاینات خواستارذ تجلیل از خدمات این استاد در خدمت به رشد و تعالی فرهنگ قاینات شدند متن نامه به شرح زیر است.

با تقدير احترام و تشكر از تلاشهاي صادقانة حضرتعالي در ترويج و غنا بخشيدن به فرهنگ ناب اسلامي- ايراني ديار دارالمؤمنين، با عنايت به جايگاه رفيع و ارزنده علم و عالم در دين مبين اسلام، همانطور كه استحضار داريد خطة ديرپاي قاينات از ديرباز محمل پر استعدادي از ميراث گرانبهاي فرهنگ و تمدن ايراني- اسلامي بوده است و با پرورش فرهيختگان و دانشمنداني نام آور، ضمن اعتلاي علم، فرهنگ و ادب ايران زمين، موجبات مباهات و تفاخر همشهريان را نيز فراهم ساخته است. از جمله  سنتهاي حسنه اي كه چند صباحي است در كشور ما رواج يافته، برگزاري يادمان ها و نكوداشت هايي براي دانشمندان علم پرور است كه اين مهم علاوه بر حق گذاري به ساحت مقدس علم و دانش، موجب تقويت و پرورش  دانش پژوهان مي شود و زمينه را براي تبادل فكري و هم انديشي  آنان فراهم مي سازد، تا اميدوار به آينده، در عرصة فعاليتهاي اجتماعي با هدف تحكيم هويت جمعي و ارتقاء مقام و منزلت ايرانيان حضور فعال داشته باشند.

دكتر رضا زمرديان استاد بازنشستة دانشگاه فردوسي مشهد و بنيانگذار گويش شناسي علمي در ايران، از معروفترين زبانشناسان جهان اسلام است كه با تحقيقاتي عميق و گسترده در علم نوين زبانشناسي و بويژه در زمينه هاي واژه هاي دخيل اروپايي در زبان فارسي، معرفي مظالعات زبانشناسانة دانشمندان مسلمان همچون: شمس قيس رازي و سيبويه و گويش شناسي، خدمتي در خور و شايسته به فرهنگ ايراني- اسلامي نموده اند. و از اين ميان مطالعات و پژوهش هاي ايشان در فرهنگ و گويش قاين و انتشار دو كتاب و 6 مقالة علمي- پژوهشي به زبانهاي فارسي و فرانسوي در مجلات معتبر علمي، كه از قضا يكي از آنها (كتاب بررسي گويش قاين) جايزه كتاب سال جمهوري اسلامي ايران در سال1368 را دريافتكرده است، گويش و فرهنگ اصيل قايني را همچون زعفرانش زبانزد محافل علمي كرده است.

ما دانش آموختگان و فرهنگيان قايني معتقديم كه تكريم و تجليل از اين چهرة فاخر و فاضل علمي گامي است ارزشمند و انديشمندانه و پيشنهاد مي كنيم:

1-      همايشي در خور و شايستة مقام و منزلت ايشان به منظور معرفي خدمات ارزندة آن استاد بزرگوار در شهر قاين (زادگاه ايشان) برگزار شود.

2-      همايش علمي گويش شناسي در گسترة كشوري در زادگاه بنيانگذار گويش شناسي ايران برگزار شود.

3-      يكي از نقاط مناسب شهرقاين ترجيحاً بلوار ابوذرجمهر- مسجد جامع به نام استاد نامگذاري شود.

4-      اقدامات لازم جهت معرفي استاد به ستاد چهره هاي ماندگار به عنوان«چهرة ماندگار گويش شناسي» صورت پذيرد.

5-      بنياد نخبگان قايني با هدف معرفي نام آوران و بهره گيري از توان فكري و علمي آنان براي توسعه شهرستان و خدمت بهتر به اين ديار همواره آبادان تأسيس شود.

ودر پايان اميدواريم اين اقدام فاخر كه حركتي هويت ساز است مورد حمايت مسؤلان و دوستداران فرهنگ قاين قرار گيرد.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 8:42 | لینک  | 

 

رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان با اعلام اين مطلب افزود: تعدد و تنوع موزه ها و جاذبه هاي گردشگري زمينه مساعدي را براي جذب گردشگر فراهم آورده است. وي گفت: امسال91180 نفر از موزه هاي استان بازديد كردند كه نسبت به سال گذشته رشد300 درصدي دارد و بيشترين آمار بازديد كننده مربوط به موزه مردم شناسي و باستان شناسي بيرجند بوده است. وي بازديد از آثار هنري و تاريخي و موزه ها را در شناخت هويت ملي و افزايش اعتماد به نفس نسل جوان مهم دانست.

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 8:31 | لینک  | 

به نام خداوند جان و خرد
نوروز پیروز را که طلیعه بهار دلنشین است و امسال با اولین روز ربیع الاول همراه است. به همه ایرانیان گرامی و هموطنان عزیزم در هر کجا که هستند و به همه آنان که نوروز را گرامی می دارند از ژرفای جان شادباش می گویم.
نوروز جایگاه بلندی در وجدان تاریخی ایرانیان دارد و برای همه ما با شکوه و خاطره انگیز است، به ویژه که اسلام عزیز نیز وقتی آمد نه تنها آن را نفی نکرد، که مورد تأیید و ستایش قرار داد.
نوروز انگیزه ساز گونه ای در حال و کار آدمی و رهایی از روزمرگی است و امیدوارم همت کنیم تا همانگونه که کودکانمان با جامه نو به پیشباز نوروز و بهار می روند، ما نیز با جان نو برپاکننده جهان نو باشیم.
با تغییراتی که در زندگی همه ما پدید آمده است و با وجود آشفتگی در حال که ناشی از کنده شدن از عالم گذشته و واماندگی از ورود به عالم جدید و ناتوانی از آفرینش عالمی دیگر است و به رغم سرگشتگی و بریدگی از دیار و یار، اما از بختیاری هنوز نوروز در میان ما زنده است و احساس «خود بودن» را در ما زنده نگاه می دارد و امید آنکه این احساس بیش از پیش مایه تفکر شود تا بتوانیم امروز و فردایمان را با تکیه بر گذشته (و نه رفتن و ماندن در آن) بسازیم تا هم «خود» باشیم سرافراز و پیشرو، و هم انسان زمان خود.
امیدوارم سال نو برای میهن ارجمند و هم میهنان گرامی سرشار از کامروایی و پیروزی در همه عرصه ها باشد و جهان و جهانیان نیز روزگاری بهتر از آنچه داشته اند، داشته باشند.
بارخدایا! حال و کار ما را بهترین حال و کار بگردان!
سید محمد خاتمی. ۱/۱/۱۳۸۶

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 9:42 | لینک  | 

تعزيه در ميان سنتهاي ايراني رفتاري است آييني- نمايشي كه با ساخت و پرداخت تاريخي- ديني، ريشه در رفتارها و مناسك آييني كهن ايراني دوانده است و بيبانگر وجهي از تاريخ شيعيان و رخدادي واقعي- تاريخي در حوزة حيات قدسي قدسيان دين و مذهب در جهان تشيع است.رئيس سازمان ميراث فرهنگي استان گفت: با هدف ارج نهادن به فرهنگ عاشورايي و احياي تعزيه و همزمان با ايام محرم سوگواره اي تحت عنوان«سومين سوگواره تعزيه ميراث ماندگار» بين گروههاي تعزيه خوان شرق كشور از قاين، نهبندان، درميان، سربيشه از خراسان جنوبي و دو گروه از شهرستانهاي كاشمر و گناباد به مدت 2 روز در قاين برگزار خواهد شد.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 21:6 | لینک  | 

گويند كبوتري بربام خانه اي نشسته بود. صاحب كبوتر دق الباب كرد،صاحب خانه بيرون آمد گفت:چه مي جويي؟ گفت: خانه ام را مي جويم!! اين خانه متعلق به من است. مرد متحيير بماند گفت: آيا مدركي زنده كه دال بر گفته هايت باشد داري؟ گفت بلي كبوتري است كه بربام خانه ي تو نشسته و از آن من است از اين زنده تر چه مي خواهي.

حال برادر عزيزمان آقاي دكتر محمود رفيعي درباره سري قايني اين چنين ادعايي كرده اند و جالب است كه مطالب مقدمه ي كتاب «زندگي و اشعار سري» چيزي مي گويد كه با نوشته پشت جلد فرق مي كند. شخصي كه 29 سال از زندگيش را در قاين گذرانيده آيا مي شود فقط يك شعر به زبان قايني و لهجه محلي سروده باشد؟ اگر دوبيتي هاي اين كتاب را مورد مطالعه قرار دهيم جايگزين كردن كلمات را مي توانيم به راحتي درك كنيم زيرا ميان « مُو و مَه» بيرجند و قاين راهي نيست. شنيده ايم كه اعراب خليج فارس را خليج عرب و ابوعلي سينا را هم عرب مي دانند و افغان ها سيدجمال را افغاني و اينك خود شاهديم كه خراسان جنوبي هم براي اينكه از اين قافله عقب نماند سرّي قايني را سرّي قايني بيرجندي معرفي مي كند و فرداست كه مي گويند مسجد جامع قاين در صدكيلوتري بيرجند دروغ هم نگفته اند و مقبره بوذرجمهر قايني و شيخ ابوالمفاخر هم همانطور كه نام قهستان را بر بخشي نهادند تا تاريخ قهستان را بدان اختصاص دهند. آيا فكر مي كنيد كارخانه سيمان باقران در چند كيلومتري بيرجند است و باغات زرشك و زعفران چه؟ بياييد از واقعيت ها بگوييم و عينكمان را عوض كنيم.

دوبيتي زير از سخنوران نابينا است:

مَه كه بي چشم و گوشم بر چه خوبم            مَه كه بي ياد و هوشم بر چه خوبم

مَه كه بر رغم ملايون قاين                             از او چيزو منوشم بر چه خوبم

همين دوبيتي از كتاب زندگي و اشعار سري

 مُه كه بي چشم و گوشم بر چه خوبم            مُه كه بي عقل و هوشم بر چه خوبم

مُو كه ور جَهل اَخوندون بيرجند                    از او اويو منوشم بر چه خوبم

مفهوم هر دو يكي است اما ايده اي كه در حال نضج گرفتن است برايم سؤال برانگيز است. با اين طرز فكر به كجا مي رويد؟ چه مي جوييد؟ آيا گم شده يتان را مي يابيد؟؟

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 13:20 | لینک  | 

كتاب «واژه نامه گويش قاين» تأليف دكتر رضا زمرديان آخرين اثر ارزشمند اين استاد گرانقدر است كه در شمارگاه 1000 نسخه تابستان85 توسط فرهنگستان زبان و ادب فارسي انتشار يافته است.اين واژه نامه همانگونه حاصل پيكره زباني است كه گردآوري آن از سال1338 آغاز و طي چندين سال با گويشواران قايني تكميل گرديد.دكتر زمرديان در مقدمه اين كتاب با اشارع به اينكه« گويش شناسي يكي از شاخه هاي علمي زبانشناسي است كه هدف آن گردآوري گويشها و توصيف علمي آنهاست.و با گسترش آموزش همگاني و رسانه هاي گروهي و مهاجرت روستائيان و شهرك نشينان زبان رسمي ومعيار جايگزين گويشها و زبانهاي محلي مي گرددو دير نمي گذرد كه آنها از بين مي روند به اين نكته اشاره كرده است كه گويشها و زبانهاي محلي منبع غني براي پژوهشهاي زباني، ادبي، جامعه شناسي و مردم شناسي هستند. و نيزبه كمك آنها مي توان نكات مبهم زيادي را در متون ادب فارسيرا روشن كرد.» ضمن آنكه  سالها تلاش و ممارست استاد در تأليف اين   انتشار اين كتاب توسط فرهنگستان ادب فارسي خود به تنهايي گوياي ارزش اين كتاب است. اين كتاب علاوه بر مقدمه ومنابع شامل5 فصل ديگر شامل«اوضاع جغرافيايي و تاريخي قاين، نشانه هاي اختصاري، نشانهاي آوانگاري گويش قايني، واژه نامه و گزيده اي ازضرب المثلهاي قايني» است ودر250 صفحه انتشار يافته است. آنچه در اين اهميت دارد تلاش ما به شناخت و توجه وپاسداشت اين اثر ارزشمند است كه بايدبه عنوان اثر گرانقدر مورد توجه همه متوليان و دستندركاران امور فرهنگي قاينات قرار گيرد. مناسب بود كه اين گونه نهاد ها ضمن خريد اين اثر ارزشمند و معرفي و در اختيار عموم قرار دادن آن به خصوص براي نسل جوان وعلاقه مندان به اين وظيفة خطير خود عمل مي كردند. به ياد داشته باشيم تنها با معرفي اينگونه آثار و تجليل و پاسداشت از بزرگاني چون دكتر زمرديان است كه مي توانيم به نسل جوان خويش هويت و اصالت ببخشيم و ثابت كنيم هويت و فرهنگ ما كه قدمت بسيار دارد فقط به گذشتگان وچند شخصيت خاص كه قرنها پيش مي زيسته اند و يا چند اثر ارزشمند تاريخي محدود نيست و ديار قاينات همواره و در تمام زمانها مهد بزرگان و دانشمنداني بوده كه در اعتلاي فرهنگ و هنر اين كهن بوم و ديار كوشيده اند. فراموش نكنيم كه اين وظيفه همگاني و رسالت خطيري است كه بر دوش تك تك ما قرار دارد و بايد در قبال انجام يا هرگونه قصور در عمل به آن در برابر نسل امروز و فردا پاسخگو باشيم.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 13:13 | لینک  | 

در جريان ملاقات هنرمندان قاين با فرماندار قاين در 19 بهمن دكتر عليرضا زارعي در خصوص مسائل و مشكلات عرصة فرهنگ سخناني را بيان كردند كه در ادامة  متن اين سخنان مي آيد.

از اول انقلاب تاكنون عرصه فرهنگ مظلوم بوده است عليرغم پيشرفت در ساير زمينها،كمترين پيشرفت ما در زمينه فرهنگي بوده است. آسيب شناسي فرهنگي نكرده ايم. متوليان فرهنگي در جاي خود نبوده اند از فرهنگيان نبوده اند كه دردشناس باشند. خارجي ها بيشتر از مسائل فرهنگي ما استفاده مي كنند. كتابفروشي در ايتاليا نيست كه آثار خيام، نظامي، مولوي را نداشته باشددر دانشگاه تريست ايتاليا آثار بزرگان ما را دارند. شاهنمامه در ايتاليا در سال 1820 ميلادي ترجمه شده است.منطق الطير براي ما ناشناخته است.من هزار و يك شب را در ايران نتوانستم پيدا كنم در ايتاليا خواندم.دقت كرده ايم  عُمر اسلام را به ايران آورد ولي چرا ما تنها كشور شيعه جهان هستيم؟ چون فرهنگ ما با ويژه است، فرهنگ ما مجموعه است.مولوي را تركيه به نام خود كرده است، ابن سينا، ابوعلي سينا و زكريا رازي را عربها و زعفران ايران به نام  سوئيس ثبت است. خارجيها از گنجينه هاي ما استفاده مي كنند، غنايم فرهنگي ما را تاراج مي شود.در قاين با قرنها سابقه شرايط فرهنگي مطابق با شأن ما نيست. هنر و فرهنگ ما مظلوم است. فقط يكسويه شعار داده ايم به مسائل بي ارزش پرداخته ايم ما خودمان را به خودمان نشناسانده ايم فصل شعار گذشته است بايد از مدارس شروع كرد كار زيربنايي كرد. در شأن ادعايي كه مي كنيم نيستيم، انتقاد از خود ماست، خودمان مقصر هستيم.كمترين بودجه به فرهنگ داده مي شود، اين درد بزرگي است. كار فرهنگي ملي نكرده ايم در حاليكه اين يك سرمايه گذاري زودبازده است. بستر سازي درستي نكرده ايم. جز خودمان كسي به دادمان نمي رسد. متكي به ساختار فرهنگي نبوده ايم اگر مي خواهيم پيشرفت كنيم بايد سنتهاي غلط را حذف كنيم. بايد در مدارس عشق به فرهنگ را ايجاد كنيم.زمينه پرورش و اشاعة فرهنگ را ايجاد و به ادعاهاي خود پايبند باشيم.حمايت از قشر فرهنگي كم است.ازبالا فرهنگ  تلقين نمي شود. فرهنگ و هنر فرمايشي فرهنگ نيست. شاعران درباري محو شدند اما سعدي و حافظ هستند.آقايان نبايد براي اصحاب فرهنگ تعيين تكليف كنند، نگاه از بالا نباشد. فرهنگ صحيح بايد در بين مردم پخش شود تا اشاعه پيدا كند.

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 11:34 | لینک  | 

موسيقي عطر شنيده هاست. اززماني كه خلق مي شويم مغز و اعصاب ما مي دانند كه بايد از صداهايي با فواصل معيني لذت ببرند. بسياري از كساني كه ساز مي سازند و يا مي نوازند، اعتراف مي كنند كه ساز پس از مدتي طولاني كه مي نوازد صداي اصلي و دلنشين خود را بروز مي دهد.آنها معتقدند كه چوب نغمات را به خاطر مي سپارد و به موقع تحويل مي دهد! مهمترين اصل در موسيقي اين است كه آن را مي شنويم و نسبت به‌ان واكنش نشان مي دهيم بي آنكه حتي آن را بلد باشيم.كلمات در جملات همان معني را مي دهندكه در طي زمان در خود داشته اند. اما نغمات موسيقي در عين حال كه در ارتباط با يكديگر داراي معايي خاص را حمل مي كنند. پل اسكودا:«عزيزانم آيا در نمي يابيد كه موسيقي زباني است كه مي توان با آن تجربه هاي بشري را با يكديگر در ميان گذاشت.»كلمات دشوار بتوانند عاطفه اي را كه يك نغمه موسيقي بيان مي كند به گوش جان مخاطب برسانند.تي.اس.اليوت:« موسيقي عميقاً شنيده شده است كه اصلاً شنيده نشده است. آدمي تا زماني كه موسيقي را مي شنود جزءلاينفك آن است.» موسيقي با چنان قدرتي با ما سخن مي گويد كه بسياري از موسيقيدانها و نظريه پردازان واقعاً گمان كرده اند كه موسيقي نوعي زبان و شبيه به ايراد كردن يك خطابه است. هر چه بيشتر در عمق تاريخ فرومي رويم كه بشر هميشه موسيقي را ساخته و به آن گوش داده است، ولي احساس و عاطفه اي كهموسيقي را خلق مي كند از كجا سرچشمه مي گيرد؟ پيوسته بين موسيقي و رياضيات ارتباط عجيبي وجود داشته است از همين رو دانشمندان علاقه زيادي به موسيقيدانهاي چون باخ داشته اند.مردم كشورهاي مختلف به زبانهاي خاص خودشان صحبت مي كنند. ولي از شكلهاي مختلف موسيقي به يكسان لذت مي برند. موسيقي فقط ابزار هوشمندانه اي براي بيان عواطف و احساسات نيست بلكه ابزاري است كه با آن احساس مي كرد، زندگي و احساسات و عواطف دقيق و بي نظيري را كشف مي كرد.هنگامي كه شعر وموسيقي يكديگر را ملاقات مي كنند به تقويت تأثير مي پردازند هم مي پردازند. موسيقي توانايي شفا دادن به يك روح وحشي و ستمگر را دارد به قول نيچه:« بدون موسيقي، زندگي يك اشتباه عظيم است.»

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 9:4 | لینک  | 

و اما تو اي حسين! با تو چه بگويم؟ شب تاريك و بيم موج  و گردابي چنين هائل و تو اي چراغ راه، اي كشتي رهائي، اي خوني كه ازآن  نقطه صحرا، جاودان مي تپي، و ميجوشي، و در بستر زمان جاري هستي، و هر زمين حاصلخيزي را يبراب خون ميكني، و هر بذر شايسته را زير خاك ميشكافي وميشكوفايي و هر نهال تشنه اي را به برگ و بار حيات و خرمي مينشاني، اي آموزگار بزرگ شهادت! برقي از آن نور بر اين شبستان سياه ونوميد ما بيفكن، ايمان ما ملت ما، تاريخ فرداي ما كالبد زمان ما، به تو وخون تومحتاج است.

اي زينب اي زبان علي در كام، با ملت خويش حرف بزن! اي زن! اي كه مردانگي در ركاب تو جوانمردي آموخت، زنان ملت ما اينان كه نام تو آتش عشق و درد بر جانشان مي افكند، به تومحتاجند، بيش از همه وقت. اي رسول امين برادر، كه از كربلا مي آيي و در طول تاريخ بر همه نسلها مي گذري و پيام شهيدان را مي رساني، اي كه از باغهاي سرخ شهادت مي آيي و بوي گلهاي نوشكفته آن ديار را در پيراهن داري. اي دختر علي، اي خواهر، اي كه قافله سالار كاروان اسيراني، ما را نيز در پي اين قافله با خود ببر!

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 13:5 | لینک  | 

كتاب زندگي و اشعار سري، شاعر توانمند و پرآوازه امسال و به اهتمام دكتر محمود رفيعي توسط لنتشارات هيرمند در شمارگان 1000 نسخه انتشار يافته است. نويسنده در اين كتاب ضمن بيان علل اين اقدام خود در بخشي از‌ان درباره سري مي گويد:«...سرگذشت سري و زندگي پرتلاطم او چنان است كه اگر نويسنده اي چيره دست به نگارش آن بپردازد داستاني دردناك و دراماتيك، هم از زندگي يك انسان و هم اززندگي جامعة آن زمان پديد خواهد آورد و سرانجام سري همچون تخم گلي بود كه تندبادي او را ازباغ و بوستاني ربوده و به هوا برده و در زميني خشك و سنگلاخ بر زمين افكنده بود، جايي كه نه آبي ازجويباري به‌ان مي رسيد و نه باراني بر آن مي باريد، و با اين همه سرسختانه در برابر جفاي طبيعت ايستاد وگل هاي اندك اما طبيعي و خوش رنگ بو به بار آورد، هر چند نه آنچنان كه مي بايست ومي توانست..» در اين كتابها ضمن بيان سرگذشت مختصري از سري قايني و آوردن اشعار گوناگون سري( غزل، قصيده و...) مقالات ارزشمندي از افراد صاحبنظر درباره سري آورده شده است.مطالعه اين كتاب را به تمام علاقمندان به‌آشنايي با مفاخر قاينات توصيه مي كنيم. اميد كه همانگونه كه نويسنده كتاب خواستهگرد آوري و انتشار اين مجموعه باعث شادي روح پاك سري و اعتلا فرهنگ پر مايه اين ديار گردد.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 9:33 | لینک  | 

تار كه ساز مضرابي وكامل ترين ساز به شمار مي رود. چنان كه در ابتدا رديف موسيقي ايراني براي تار تدوين شد و بعدها استاد ابوالحسن خان صبا همين رديف را متناسب با ويولون دوباره بازنويسي كرد.رديف ني هم كه يكي ديگر ار سازهاي كششي است همين اواخر به وجود آمد.در دورة قاجار جز شور ومتعلقاتش و شايد يكي دوماية ديگر هيچ نغمه اي توطس ني نواخته نمي شد.دستگاههايي مانند ماهور و يا چهار گاه تنها به همت استاد معاصر حسن كسائي امكان نواختن پيدا كرد.اگر صدا دهي سازها را مورد نظر قرار دهيم سازهاي ايراني كم صدا ودرون گرا و سازهاي غربي پر صدا و برون گرا هستند. موسيقي ايراني چون هيئتي افقي دارد، از حيث نغمگي به تكامل عظيمي دست يافته است به گونه اي كه چون از تكلف به دور است و شيوة آسان دارد مي توان نغمه هاي آن را هر چند پيچيده باشد زمزمه كرد و لذت برد.در حاليكه موسيقي غربي به رغم هيئت عمودي اش نغمه هايي دارد اگر چه زيبايند ولي چون متكلفانه ساخته شده اند و معماسازهاي ذهني  وتعلقي آن را بسي پيچيده كرده است نمي توان آن را زمزمه شان كرد. موسيقي شناس ايراني« فوزيه مجد» اين نكته را به زيبايي طي مثالي جالب آورده است:« اگر دقت كنيد متوجه مي شويد كه روي هم رفته خواندن يك اثر موسيقي غربي مثلاً اگر تنها دريك اتاق نشسته ايد بي نهايت مشكل است در مثل سعي كنيذ حالت نهم سمفوني بنتهوون را كه شايد ده بار آن را شنيده ايد بخوانيد ودر جلوي شما راهنمايي(پارتيسيوني) نيست فقط از طريق حافظه و آن آشنايي پيشين كه ميزان به ميزان آن اثر را تجزيه تحليل كرده است بعد از مدتي حوصله تان سر مي رود و آن هم با توجه به اينكه آنچه را به نظرتان مهممي آيد داريد، مي خوانيد چون طبيعي است نمي توانيد صداهاي مختلف را با آهنگ تك صداي گلوي خود به وجود آوريد.دريافت اين مسأله مي تواند بي نهايت مهم باشد براي پي بردن به استان ملودي در موسيقي دستگاههاي رديفي در اين حالت ملودي را درست دريابيد.ملودي عنصري است كه به اين ور و آن ور دستگاه گاهي پريده.گاهي طولاني وگاهي مجبوريم صداهايي  در گلوي خود به وجود آوريم كه نمي توانيم ادا كنيم.آخر سر آوازي كه در اطاق به راه انداخته ايم مي ايستد.سپس سعس كنيد رديفي را بخوانيد ازاول شروع كنيدهمان درآمد اول بدون اغراق متوجه مي شويد كه گلوي شما همه را بازگومي كند آنچه شما را به كشش به سوي اداي اين وا مي دارد كوراني ازملودي است كه پايه اش روي حركت بي نهايت قرار گرفته مي خوانيد.بازهم مي خوانيد تمام نشدني است، جمله پشت جمله.بدون بالا و پايين هاي شديد و هيجان شكل يافته مي افتيد در رودخانه اي كه حركت آب شما را با خود مي برد اين حركت ملودي است. تفاوت بين دو سطح ملودي بيان شده و روشن مي شود.» تا اينجا تفاوتهاي موسيقي غربي و موسيقي ايراني طي مقالات متعدد بيان شد ولي مايل به كشاندن بحث به حيطة روانشناسي،فلسفه وجامعه شناسي هستند مي توانند به اين منابع مراجعه كنند: فلسفه و فرهنگ از ارنست كاسيرر. فلسفه چيست از مارتين هايدگر. بت ذهني و خاطره ازلي از داريوش شايگان.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 9:32 | لینک  | 

پايگاه انتقال خون منطقه اي خراسان جنوبي، با همكاري شركت سينمايي نگاه درراستاي اهداف فرهنگي خود و به پاسداشت هنرمندان، اقدام به برگزاري اولين دوره مسابقه منطقه اي عكس و نقاشي ايثار در سطح استانهاي خراسان شمالي، رضوي و جنوبي مي نمايد. مهلت ارسال آثار تا پايان بهمن ماه است و علاقه مندان براي آگاهي ازشرايط مسابقه  مي توانند با دبيرخانه جشنواره در بيرجند پايگاه منطقه اي انتقال خون استان و تلفن4433119-4422304 – 0561 تماس بگيرند.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 12:36 | لینک  | 

نام كتاب : مهارت در بازي زندگي  ، نويسنده : آنتوني رابينز ، انتشارات نسل نو انديش

يك ايده ساده مي تواند كل زندگيت را عوض كند . با مطالعه هر فصل اين كتاب اين احتمال وجود دارد كه با ايده اي برخورد كني كه باعث شود موتور وجودت براي رسيدن به آرزوهايت روشن شود . تو در اين كتاب با اصل كن آي ( پيشرفت پايان ناپذير و مداوم ) آشنا خواهي شد همچنين به قدرت پيش بيني واقف خواهي شد . توني مي گويد لازم نيست تمام درسهاي اين كتاب را به كار گيريد تا موفق شويد بلكه اجراي يكي از اين اصول ميتواند زندگيتان را براي هميشه متحول كند
نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 9:20 | لینک  | 

امروز وقتي است كه بايد به بزم عدالت برويم. علي(ع) روشني عدالت در زمانه اي است كه هنوز زمانش آغاز نشده بود.تكه اي از زمان در برهه اي كه توقع عدالت از حاكمان ومسؤليت پذيرفتن ايشان نبود.اينكهميگفت همه ما يكبه يك مسؤليم سخن ناشنيده اي است كه به مذاق مردم زمانش نيز خوش نمي آمد.علي(ع) هنوز غافلگير كننده است.دشمنان مسلح را تحمل كردن فقط به اين دليل كه شمشيرهايشان در نيام است، امروز هم از عجايب است.با اين همه جذبه، جذابيت امير المؤمنين از جنس صميميت است.شوخ بودنش و روحيه طنازش كه ابهت حكمراني را به سخره مي گيرد و با دل خونين لب خندان مي آورد.تنهايي علي و فريادش در خلاء چاه، عمق انزواي انسانيت است، هيچ چيز اين دنيا به آن آرماني كه خليفه مسلمين مي خواهد شبيه نيست.نه دشمنانش از جوانمردي بويي برده اند ونه دستانش از پايمردي. حتي صميمي ترين ها نمي توانند روح علي را در يابند. شب هنگام با كميل در اطراف كوفه راه مي سپارد و يكباره به كميل مي گويد كه برو توهم نخواهي دانست من چه مي گويم. سخت است براي چنين مردي سخن گفتن با مردمي كه در خم اول كوچه فهم مانده اند.امروز يادمان ديدار با علي است.كسي كه اگر حكمران نمي شد باز هم علي بود وهيچ نيازش به اين گيوه پارة امارت نبود.سياستمداري كه دروغ نگفت حتي به مصلحت.از علي مي آموزيم اما آموختن چاره نيست بايد با علي آميخت. زندگي به سيره او نيازمند دل باختن و يكدله شدن با حقيقت است.سخت ترين نوع زندگي كه ناگزير بهترين شيوه است، مانند درختي كه سرشار از حيات است در كويري مرگ آور وتنها يك درخت نمادياز مقاومت آخرين سنگر خوبي، بزرگترين نشانه خدا.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 20:47 | لینک  | 

5 ديماه سالروز عروج آسماني زرتشت پيامبر بود، به اين مناسبت براي آشنايي خوانندگان با اين اهداف و انديشه هاي پيامبر الهي در گفتاري كوتاه به بيان مطالبي پيرامون آن مي پردازيم.

دين زرتشتي( زردشتي) بر روي سه پايه استوار هومت، هوخت وهورشت يعني انديشه نيك، گفتار نيك وكردار نيك قرار گرفته و هر فرد زرتشتي موظف است كه وجود خودش را با اين سه صفت بيارايد و ازاين سه فروزه هميستار آن كه دشت، دزهوخت و دزورشت يعني بد انديشي و بد گفتاري و بدكرداري باشد دوري گزيند به اين معني كه در انديشه وگفتار وكردار خود راست و پاك باشد تا مي تواند به خلق خدا نيكي كند و اذيت و آزاري ازاو به هيچكس نرسد. دهان خود را ياوه وگفتار بد ودروغ و دشنام آلوده نكند از ديگران غيبت و بدگويي ننمايد وحني فكر بد وانديشه آزار رساندن به ديگران را در مغز نپروراند كه اين خود در مذهب اهورائي گناهي است بزرگ. فروزه ديگري كه در اوستا به آن اهميت زياد داده شده«اشوئي» است به معني پاكي و راستي و درستي است.زردشتيان به جلو نام پيامبر «اشو» مي افزايند به معني زرتشت پاك. به طور كلي كسي را اشو گويند كه وجدش به زيور پاكي، راستي، درستي، امانت و صداقت آراسته باشد.كسي كه درون و برونش ازغيبت و آلودگي پاك ومنزه بوده و داراي همه صفات نيك باشد.پاكيزگي برون يعني نظافت جامع لباس ومحيط زندگي وخانه و زردشتيان هر روز صبح لباس تميز مي پوشند ومنزل را آب وجارو مي كنند وخانه را با اسپند وكُندور خوشبو مي كنند دست و صورت خود رادرآب روان مي شويند هيچ چيز ناپاكي را در آب نمي ريزند حتي آب دهان دهانشان.پاكي درون، دروغ نگفتن و راستي صداقت در گفتار، كردار و در انديشه. حتي اينان در فكر خود دروغ يا غيبتي را نمي پرورند، امينند.پدران و نياكان ما ايرانيان قبل از و بعد ازميلاد مسيح تا ظهور اسلام با پاكي و صداقتي مثال زدني زمدگي كرده اند. هنوز زردشتيان به اين اصول پايبندند و اين چنين پاك زندگي مي كنند.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 20:39 | لینک  | 

موسيقي ارياني از عالم المثال مي آيد و به جغرافياي معنوي تعلق دارد.يعني رحمتي است كه همچون باران توسط فيوضات الهي بر زمين و زمانيان مي بارد.اما موسيقي غربي به همين عالم واقع وعرصه هاي پوزيتويستي تعلق دارد. و از همين عالم خاكي به زمين و زمينيان عرضه مي شود.بنابراين موسيقي ايراني در عرصه هاي حال قرار مي گيرد وموسيقي غربي در عرصه هاي «قال». سازهاي ايراني بسيار كم صدا بوده و شخصيتي كاملاًدرون گرا دارند.اما سازهاي غربي بر عكس بسيار پر سرو صدا و داراي شخصيتي برون گرا هستند.اما براي اينكه بدانيم «حال» در هنر ايراني به ويژه موسيقي ايراني دقيقاً چه نقشي دارد از افاضات علامه قطب الدين شيرازي در «دره التاج» كمك مي گيريم:«اگر از وجود دائم  حق كه باطن و زمان و در ماضي ومستقبل پنهان است و صورت او را حال نام نهاده اند، اثري بر سامع پيدا آيد و او را به كلي از خودي وهستي خودش غايب و فاني كند.به وجود باقي حاضر و آگاه گرداند.آن را حال ووقت گويند. و‌آن همچون برقي باشد كه زودگذرد و اثر فهم و علم بازگذارد و قسمتي ديگر از اقسام حال ووقت آن است كه چون ظاهر يا باطن آن جمال وحداني ميمون به واسطة تناسب و اعتدال آن صوت ومعني صوت و نغمة موزون ظاهر ومنكشف شود و از غايت غلبة حكم وحدت آن جمال احكام و اوصاف و آثار متكثر نفس پنهان و بيكار شوند، آن زمان اين مامع در ضمن فهم معني ازصورت‌آن صوتيت مع يا ابصال، يا خوف قطعيت يا رجا وصلت،نقد وقت وحال خود يابد.پس اگر آن وصف مستلزم هجر ومنع وخوف باشد،اثرش بر عقب آن اندوه و گريه و زاري و فرياد و سوگواري بود، و اگر آن وصف را متفن رجا و ايصال و اتصال يابد، نتيجه طرب و روح و راحت و دست زدن و پاي كوفتن دهد.» نكتة ديگر اين است كه موسيقي غربي ارجحيت اجرايي را به سازهاي كششي مي دهد اما در موسيقي ايراني سازهاي مضرابي كه سازهاي مقطع هستند، مهم ترند.براي غربي ها ويولون ساز مادر است و بهترين بخش اركستر سمفونيك را پارت زهي ( آزنة وكششي است) تشكيل مي دهد. در حالي كه در موسيقي ايراني تار كه يك ساز مضرابي مقطع است مهمترين وكاملترين ساز به شمار مي رود.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 8:8 | لینک  | 

به گزارش روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خراسان جنوبی: در جلسه ای که روزگذشته با حضور جمعی از فرهنگ دوستان در محل دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند و به کوشش سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خراسان جنوبی برگزار شده بود، در ابتدا حسین عباس زاده ریاست سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خراسان جنوبی ضمن عرض خیرمقدم خدمت جناب آقای دکترمجیدی و حضارمحترم گفت: استان خراسان دارای فرهنگ غنی بومی و سنتی که ارزش ثبت در فهرست آثار معنوی جهانی را دارد. آنچه درروستای ماخونیک به عنوان یک فرهنگ و تمدن در مباحث مردم شناسی و در قالب میراث معنوی جهانی ارزش معنوی فراوانی دارد کمتر از یک اثر جهانی نمی دانیم.

در ادامه آقای دکتر مجیدی ضمن تشکر و سپاس از دوستانی که حضور به هم رساندند گفت: امروز در نظام بین الملل، فرهنگ یکی از عناصر بسیار مهم قدرت ملی کشورها و محور امنیت ملی است. و بقای دولت ها وکشورها به بقای فرهنگی آنها در عصری به نام عصر جهانی شدن است که مزایای زیادی دارد.

وی گفت:عصرجهانی شدن ارتباطات را آسان کرده و بازار اطلاعاتی آنقدر سنگین شده که امروز به عنوان دروازه بان خبری از آن یاد می شود.

دکترمجیدی گفت:بحثی که امروزه مطرح است بحث یکسان سازی فرهنگی است، برخی از غربی ها جهانی شدن را برابر با امریکایی شدن می دانند. امریکایی شدن امروز در عرصه جهانی یعنی دست شستن از حوزه فرهنگ های محلی و بومی است.

امروزه در جهان 10 الی50 گویش و زبان روزانه در حال مردن است و این ها تحت الشعاع فضای جهانی شدن قرار می گیرد.

وی ادامه داد:باید جهانی اندیشید و محلی عمل کرد. مانائی یک فرهنگ به پویایی آن و عرضه کردن کالای فرهنگی است و کالای فرهنگی بایستی خود مولد باشد تا فرهنگ مولد ایجاد شود. فرهنگ دینی، اسلامی و ایرانی ما فرهنگ مولدی است به شرط آنکه در عرصه عمل اجتماعی وارد گردد.

در عرصه باستان شناسی و میراث فرهنگی اگر بخواهیم حرفی برای گفتن داشته باشیم باید به اسناد و مواریث عمیق خود بپردازیم و تولیدکالای فرهنگی داشته باشیم و این اهمیت بحث فرهنگ در عرصه جهانی شدن می باشد.

وی هم چنین گفت: یونسکو چهارحوزه دارد شامل:آموزش، فرهنگ، ارتباطات و علم، و ما برای رسیدن به اهدافمان و مطرح شدن در صحنه جهانی باید درهر یک از این حوزه ها حرفی برای گفتن داشته باشیم.

وی گفت: هدف از تشکیل یونسکو: جلوگیری از بروز جنگ و درگیری در جهان و دستیابی به صلح و تأمین دیگر اهداف منشور ملل متحد از این بخش های چهارگانه است. از اقدامات مهم یونسکومی توان: کمک در ساختن ظرفیت های منابع انسانی، انتشار اطلاعات و دانش، به نصف رساندن نسبت مردمی که در فقر شدید درکشورهای درحال توسعه به سر می برند، حذف تبعیض جنسیتی درآموزش های ابتدائی و راهنمایی که در مورد کشورما وجود ندارد.

ولی نکته مهم کمک به کشورها در تدوین استراتژی ملی و توسعه پایدار است. در حوزه فرهنگی، تجویز واحد برای توسعه پایدار وجود ندارد زیرا هرملتی توسعه پایدار مربوط به خود را داراست ولی اگر کمک کند به الگوهای توسعه پایدار، قطعاً این توسعه عام می تواند مفید باشد.

معکوس نمودن روند فعلی از دست دادن منابع زیست محیطی تا سال 2 هزارو پنج میلادی، یعنی اگر در برنامه ریزی به توسعه زیست محیطی توجه نداشته باشیم توسعه زیست فرهنگی را نابود خواهد کرد زیرا توسعه پایدار، توسعه ای فرهنگ محور و محیط زیست محور است، و ما همیشه به دنبال سعادت مادی و معنوی می باشیم پس در هر دو حیطه بایستی کوشا باشیم.

نهادهای مهم در یونسکو ازجمله:کنفرانس عمومی، شورای اجرایی و دبیرخانه می باشند.کنفرانس عمومی بالاترین و عالی ترین مقام تصمیم گیری یونسکو است و بالاترین مقام فرهنگی هرکشور عضو،که وزیر است در این کنفرانس شرکت می کند که هر دو سال اجلاس دارد و ایران هم دو نوبت ریاست آن را برعهده داشته است.

کشورها به رغم اختلاف جمعیتی و سرزمینی و میزان پولی که به یونسکو می پردازند همه رای یکسان دارند که نشان دهنده ظرفیت بسیار بالای یونسکو است برای اقداماتی که مورد نظرمان می باشد، یعنی 191کشور جهان در آن یکسان هستند.

شورای اجرایی که عمدتاً مدیریت اجرایی یونسکو می باشد به مدت 4 سال از بین 191 کشور، 58کشور انتخاب می شوند و این که کشوری عضو آن باشد بسیار حائز اهمیت می باشد.دبیرخانه هم 25000 عضو در ستاد خود دارد که توسط مدیرکل یونسکو اداره می شود که حکم دبیرخانه سازمان ملل متحد را دارد.

کلان فرهنگ ملی ما به خرده فرهنگ هاست پس بایستی خرده فرهنگ های محلی را تقویت نماییم تاکلان فرهنگ ملی ما تولید فرهنگی بیشتری برای عرضه در عرصه جهانی داشته باشد.

استان پهناورخراسان ظرفیت های فرهنگی بسیار بالایی دارد و آثار ثبتی جهانی بسیار زیادی در آن نهفته است، که نمود فرهنگ اصیل منطقه می باشد.این فرهنگ عمیق و تاریخی خراسان مورد توجه جهانیان است. منطقه خراسان جنوبی به دلیل کویری بودن تولید صنعتی کمی دارد ولی منابع انسانی بالایی دارد.

در ادامه جناب آقای دکتر مجیدی نماینده دائم ایران در یونسکو برای رسیدن به توسعه پایدار پیشنهاداتی را ارائه نمودند:

فعال شدن شورای فرهنگی عمومی، کارگروه اجتماعی استانداری و تشکیل کمیته ویژه از نهادهای فرهنگی استان بویژه مراکز دانشگاهی نقش بسزایی در جهت معرفی استان در سطح جهانی دارد. برای رشد فرهنگی منطقه لازم است در عرصه جهانی مطرح شویم و بعد از آن قطعاً نگاه ملی ما به این استان بالا خواهد رفت، ایجاد سایت بین المللی(اینترتی) برای معرفی استان و توانمندی های آن، اختصاص یک کارشناس یونسکو به همه ادارات فرهنگی استان ها و شهرستان ها ( بخصوص دانشگاه ها و..)،

برگزاری اجلاس ها، نشست ها و نکوداشت ها در عرصه های مادی و معنوی،تهیه شناسنامه مکتوب، صوتی و تصویری از میراث فرهنگی منطقه،آثار باستانی، گویش ها، مراسم، اعیاد و به ویژه تعزیه ها،تهیه طرح های جامع و پیشنهاد های قابل ارائه در سطح یونسکو، ایجاد قطب علمی و فرهنگی منطقه شرق کشور و فرهنگ سازی.اگر بخواهیم میراث جهانی داشته باشیم باید فرهنگ سازی نماییم. بایستی تاریخ محلی را عملی آموزش داد. تاکنون 830 اثر جهانی در یونسکو به ثبت رسیده و ایران 8 اثر در آن به ثبت رسانده است در صورتی که ما جزو 6 کشور صاحب عمیق ترین تمدن ها هستیم.

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 10:24 | لینک  | 

ديار قاينات ،دارالملك قهستان، همواره مهد دانشمندان و بزرگاني بوده است كه نامشان همواره جاودان و ماية افتخار است. كتاب بزرگان قاين از نويسندة توانا و نام آشناي ديارمان جناب آقاي سيد محسن سعيد زاده دبارة بزرگان قاين كه حاصل سالها تلاش ايشان است كه آن را به استاد فاضل جناب آقاي سيد حسين حسينيان تقديم كرده است. اين كتاب 800 صفحه اي كه چاپ اول آن زمستان69 بوده است به معرفي مختصر اما مفيد 250 تن ازبزرگان قاين پرداخته است.در پايان كتاب نيزبيوگرافي نويسنده به همراه عكسهايي از تعدادي ازبزرگان معرفي شده در كتاب موجود است.اين جلد اول اين كتاب مي باشد كه اما متأسفانه تاكنون به چاپ نرسيده است.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 11:10 | لینک  | 

اگر شما قصد داشته باشيد آسمان خراشي چون امپاير استيت بسازيد ، اولين كاري كه بايد انجام دهيد حفر گودالي عظيم و ريختن فونداسيوني قوي و مستحكم است .

اما اگر بخواهيد يك خانه كوچك در حومه شهر بنا كنيد كل كاري كه بايد انجام دهيد ريختن يك ورق 6 اينچي ، بتن آرمه است در عين حال اكثر مردم در مسيرشان براي ثروتمند شدن ، تلاش مي كنند ساختمان عظيم امپاير استيت را بر روي يك ورق 6 اينچي از بتن بنا كنند !                
نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 11:7 | لینک  | 

پيامبر ايران باستان اشوزرتشت در سن هفتاد سالگي و هفت سالگي هنگاميكه به همرته لهراسب وگروهي ازپيروانش در آتشكده بلخ به نيايش مشغول بودند با يورش سپاهيان مهاجم توراني توسط سردار مهاجم توراني، توربراتور جان باختند.آشوزرتشت اگر چه از جهان رفت و ار ديده ها پنهان گشت ولي روان پاكش همراه با اندرزها و آموزشها جاودانه اش پيوسته زنده ماند. آشو زرتشت در روز6 فروردين در زمان فرمانروايي لهراسب آشوزرتشت در خانه پدرش در كنار رودخانه جي كه به درياچه چي چست( اروميه) مي ريخت با چهره نوراني به دنيا آمد.نام مادرش دغدو وپدرش اسپنتمان بود. به سخناني از اين مرد بزرگ را مي آوريم.

آنچه را گذشته فراموش كن و به آنچه نرسيده رنج و اندوه مبر.متواضع باش تا دوستان بسيار داشته باشي.سخي و جوانمرد باش تا آسماني باشي.تند وعصباني مباش زيرا مرد عصباني چون آتش است كه در بيشه برافروزد و تر وخشك را با هعم بسوزد. اي پسر من تو را مي گويم بهترين چيزها براي سخاوت تعليم و تربيت مردم است

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 11:4 | لینک  | 

نام كتاب : از دولت عشق ،  نويسنده : كاترين پاندر ، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

اين كتاب كه در سال 1383 به چاپ سي و دوم رسيد نشان داد كه بسيار مقبول ايرانيان قرار گرفته است . مشكل شما هر چه باشد امتحان محبت است . اگر بتوانيد از راه محبت در اين آزمايش پيروز شويد ، مساله شما حل خواهد شد . اگر نه ، آنقدر به درازا خواهد كشيد تا از راه محبت ، مساله خود را حل كنيد زيرا مشكل شما مجالي براي تشرف به آيين عشق است .از آنجا كه عشق الهي ، ثروت و توانگري و قدرت و شفا مي آورد ، ايمان دارم كه مطالعه اين كتاب زندگيتان را از بسياري جهات متبرك مي سازد .

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:14 | لینک  | 

 

در عرفان اسلامي، موسيقي لشكري از( جنودا...) است در حالي كه موسيقي در غرب مراتبي به شدت مادي دارد.موسيقي غربي در مراتب عالي، از تفكر و در مراتب نازل از نفس ناشي مي شود.در اين موسيقي كسي بهره مند مي شود كه در مراتب عالي بتواند كاملاً متفكرانه با موسيقي مواجهه يابد.اما در موسيقي ايراني،فقط شنونده اي منتفع مي شود كه گوش استماع بيندازد و با دل خود مشاهده كندو فهم را حاضر آورد و ذاكر حقيقي يعني حضرت دوست را ياد كندو مزكر را بداند.هر آينه ازفتاح عليم علمي بيابد و به ناطق حكيم در نطق آيد، و از سميع به حق شنود.پس چه كسي او را مستمع مذكر باشد و شايسته سماع باشد.و اميد آن توان داشتن كه از سماع انتفاع گيرد.موسيقي غربي را در هر شرايطي حتي در حين صرف شام وتنقلات شنيد، اما شنونده موسيقي ايراني اگر كمترين حركتي مغاير با آداب و سلوك گوش فرادادن به موسيقي انجام دهد ولو اينكه تبسم كند يا لهوكند نشايد كه در مجلس سماع حاضر آيد.موسيقي غربي ارجحيت اجرايي را به سازهاي كششي مي دهد اما در موسيقي ايراني، سازهاي مضرابي كه سازهاي مقطّع هستند مهمترند.آنچه از مراتب عالي تر موسيقي غربي حاصل مي شود  رسيدن به درجات رفيعي از تفكر است.اما در موسيقي ايراني مشروط بر آنكه موافق با شرع وپسنديده افتد راخت حقيقي و درجات بلند و درجات بلند و مكاشفات غيبي حاصل آيد چنانچه مشاهده شده است بعضي از شنوندگان صادق موسيقي ايراني بر هوا آندند و رقص مي كردند«سماع».باخزري نقل مي كند ومي گويد:«بر ساحل درياي سماع شد بعضي از اين برادران ما بر روي آب در رقص درآمدند و به پهلومي گشتند چنانكه برزمين كنند! يكي از صوفيان را وجدي در سماع پديد آمد شمع را بگرفت و به چشم خود فرو بردمن در نزديك او رفتم در چشم او نظر كردم ديدم آتش يا نوري از چشم او بيرون مي آمد كه اين اتش به جاي آن سرد مي نمود.» موسيقي ايراني وارد عرصه هايي مي شود كه موسيقي غربي حتي در تخيلاتش هم به آن نمي انديشد.يكي از عرصه ها از ميان خود ومنيّت است يعني چيزيكه در انديشه اومانيسم غربي كه انسان را به جاي خدا مي نشاند هيچگاه امكان بروز و حضوري ندارد. عرفان اسلامي به شنونده موسيقي توصيه مي كند كه منيّت خود را از ميان بردارد.تا هيچ گونه شائبه اي در مورد حظ نفساني او ازشنيدن موسيقي پديد نيايد و شاعر چنين مي گويد:

تا با تو ز هستيِ تو، باقي است      ايمن منشين، كه بت پرستي باقي است

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:13 | لینک  | 

 ملك احمدي دبيركل نهاد كتابحانه هاي عمومي كشور به همراه معاونين اين نهاد ضمن بازديد ازنمايشگاه بزرگ كتاب«يار مهربان» استان گفت: جايگاه فرهنگ در نظام برنامه ريزي كشور جايگاه بسيار ضعيفي دارد به همين دليل كتابخانه هاي عمومي كه از مقوله هاي فرهنگي هستند آسيب مي بينند.وي افزود: با توجه ونگاه ويژه دولت نهم به امر كتاب وكتابخواني و اجرائي شدن برنامه هاي دولت در اين خصوص اميد است بسياري از  مشكلات كتابخانه هاي عمومي مرتفع شود و نگاه دولت به امر فرهنگ بايد عوض شود چرا كه نظام فعلي حاكم بر بخش فرهنگ يك نگاه خدماتي است و اين نگرش بايد به نگاه سرمايه گذاري عوض شود.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 19:53 | لینک  | 

ديار قاينات،دارالملك قهستان، داراي تاريخي كهن وپيشينه اي به قدمت ايران زمين مي باشد.اين امر همامميزامكه مايه مباهات و افتخار ماست وظيفة سنگيني را بر دوش ما در راه حفظ و حراست از اين پيشينه عظيم و تلاش در راه انتقال آن دقيق و بي كم وكاست آن به نسلهاي بعد بر دوش ما مي گذارد. بخشي از اين تاريخ كهن در قالب اسناد تاريخي ارزشمندي در كتابخانه ملي ومركز اسناد و آرشيو ملي ايران جمع آوري شده است.دسترسي به اين اسناد براي بسياري از علاقه مندان ومحققان به دلايل گوناگون ميسر نيست و يا دشوار است اين مي طلبد تا مسؤلين و به ويژه نهاد هاي فرهنگي شهرستان اقدامي مؤثر را در جهت شناسايي،معرفي و زمينه سازي براي در دسترس قرار گرفتن اسناد مزبور انجام دهند.اين اقدام با اندكي توجه و دلسوزي و هزينه اي اندك امكان پذير است اگر با ديدي فرهنگي و به دور ازتعصب به اين امر نظر داشته و به طور واقعي به شعارهايي كه در زمينه ترقي و سرافرازي شهرستان سر مي دهيم،ايمان داشته باشيم. از اين رو از نهاد هايي مانند ادراه فرهنگ و ارشاد اسلامي، شوراي شهر به ويژه كميسيون فرهنگي شورا، دانشگاههاي شهرستان، شوراي فرهنگي و اجتماعي شهرستان و ساير نهاد ها انتظار مي رود در اين زمينه اقدامات جدي و اساسي را انجام دهند.

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 19:51 | لینک  | 

همزمان با هفته پژوهش دومين نمايشگاه بزرگ كتاب استان در سالجاري با هدف ايجاد فضاي مناسب و ارتباط مستقيم بين ناشران ومصرف كنندگان و رشد فرهنگ عمومي و توزيع كتابهاي ارزشمند با قيمت مناسب و كاهش هزينه و دست يابي آسان به آثار چاپ شده 28 آذرماه در فضايي بالغ بر600 متر مربعدر محل نمايشگاه بين المللي استان در بيرجند گشايش خواهد يافت.آثار ارائه شده با حداقل 25 درصد تخفيف حواهد بود.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 10:38 | لینک  | 

مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان به مناسبت فرارسيدن هفته كتاب وكتابخواني با بيان اين مطلب گفت: دولت بايد با ايجاد تسهيلات لازم و اختصاص يارانه و كاهش قيمت كتاب زمينه را براي انقلاب فرهنگي در بطن جامعه فراهم آورد.براي ساختن جامعه اي توسعه يافته  در همه عرصه هاي اجتماعي راهي جز  بالا بردن سطح بهره گيري از كتاب وكتابخانه ها و اصولاً آثار مكتوب فرهنگي نداريم.در سالهاي پس ار پيروزي انقلاب به رغم اينكه انقلاب ما انقلاب فرهنگي بود و باعث تغييرات در اركان فرهنگي و اجتماعي جامعه شد اما به دليل حوادث و رويداده هايي كه ضرورتاً توجه به توسعه اقتصادي  را اولويت مي بخشيد توجه به توسعه عميق فرهنگي را از متن به حاشيه راند.و با اينوجود امام خميني)ره( ومقام معظم رهبري تأكيد به نهادينه كردن توسعه فرهنگي از طريق گسترش مجامع ونهاد هاي علمي ودانشگاهي داشتند.وي در ادامه با اشاره به نرخ پايين مطالعه در ايران در نقايسه با نرخ مطالعه در جهان گفت: خوشبختانه نرخ سرانه مطالعه در استان نسبت به ساير استانهاي كشور از وضعيت نسبتاً بهتري برخوردار است.  
نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 9:13 | لینک  | 

مرحوم استاد روح ا... خالقي كه از شاگردان كلنل وزيري است كتابي را نوشته، در كتاب ) نظري به موسيقي( چنين جمله اي دربارة دستگاه ماهور دارد:»توقف ماهور درجه دوم كه از نظر علمي جزء نتهاي متوسط گام است، حالت خاصي دارد،نغمات فرنگي كمتر روي درجه دوم گام بزرگ اين قدر كه در ماهور ايست مي شود، توقف مي كنند.» مرحوم استاد حنانه كه سالهاي متمادي بر روي دستگاههاي موسيقي ايراني كار كرده و از همين ديدگاه بنيادين و ايراني توضيحاتي را براي شرح پيچيدگيهاي دستگاههاي موسيقي ايراني كشف نموده است.مگر قدماي ما تئوري موسيقي غربي را مي دانسته اند كه موسيقي ايراني را خوب اجرا مي كرده اند، حتي كساني بين آنها وجود داشته اند كه دست به تدوين كتب و رسالاتي در اين زمينه زده اند.پس هر چه هست نقص از روش هاي تئوري موسيقي ايراني حاضر است چسز شگفتي است تصور مي شود كه بستگي تئوري موسيقي ايراني حاضر به موسيقي اروپايي،بيش از بستگي نويسندگان آنها به موسيقي ايراني است.اين به جهت آن است كه همة نويسندگان اين كتابها از دريچة تئوري موسيقي غربي و ازديدگاه يك نفر موسيقي دان اروپايي دست به تدوين كتاب زده اند في المثل در صفحة157 كتاب نظري به موسيقي چنين نوشته شده است:»توقف ماهور روي درجة دوم از نظر علمي جزء نتهاي متوسط گام است،حالت خاصي دارد...«بديهي است كه چون نويسنده اي خواسته است كه موسيقي ايراني از نظر علم هماهنگي(آرموني)و به طور كلي قواعد وقوانين موسيقي غربي بسنجد، چنين اشكالي گريبانگيرش شده است.در واقع علم هارموني مانند دانش رياضيات، مبتني بر يك سلسله از قواعد و قوانين علي است كه مانند هر رابطه اي علت و معلولي ديگري،تاسي از قوة تعقل بشري را دنبال مي كند درست مانند طرح جدول كلمات متقاطع.شما همانطور كه حروف را در خانه هاي افقي مي چينيد بايد به كمك قوه تعقل نظام عمودي را هم حفظ كنيد و ترتيبي دهيد كه خانه هاي عمودي نيز ازكلمات معني دار  پر شود.اما وقتي قيد و بند عمودي دست و پا را نبندد وهمه ظرايف در حركت افقي نهفته باشد آن وقت قوه شهود هممي تواند به كمك بيايد تا نغمه هايي را كشف كند كه فراتر از قدرت معدود خلاقيت بشري است.از روست كه بداهه سرايي در موسيقي ايراني چنين نقش عظيمي ايفا مي كند ولي در موسيقي غربي هيچ سهمي ندارد.

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:18 | لینک  | 

تمام كساني كه براي رسيدن به استقلال مالي تلاش كرده اند و به تمول رسيده اند ، موانعي را از پيش رو برداشته اند . در واقع 5 دليل عمده بر سر راه مردمي قرار مي گيرد كه قصد دارند در كاري سرمايه گذاري كنند تا بتوانند ستون دارايي هايشان را رشد دهند و به استقلال مالي برسند . ستون دارايي هايي كه ميتواند باعث شود خيلي زودتر از ديگران دست از كار بكشند بدون اينكه مجبور باشند تمام عمر خود را به پرداخت قبوض و صورتحساب هايشان سر كنند .

دليل شماره 1 : " همه مردم دوست دارند به بهشت بروند اما هيچكس دلش نميخواهد بميرد . "

  به اين معني است كه همه مردم آرزوي پولدار شدن دارند ؛ اما از زيان مالي مي ترسند. بنابراين هيچگاه در كاري سرمايه گذاري نمي كنند . وحشت از دست دادن پول واقعي است ، همه مردم آنرا دارند حتي پولدارها، اما چگونگي مقابله با اين ترس مهم است .

  مهمترين علت عدم رسيدن به موفقيت مالي اين است كه غالب مردم ترجيح ميدهند كارها را با امنيت كامل انجام دهند و ريسكي برندارند . مردم آنقدر از باختن ميترسند كه سرانجام مي بازند . فرانك تاركنتون به شكل ديگري اين را بيان مي كند : " برنده شدن يعني نهراسيدن از شكست " . هر يك از ما، در زندگي شخصي مان شايد متوجه شده باشيم كه پيروزي هميشه بدنبال يك باخت مي آيد . پيش از اينكه كاملا دوچرخه سواري را ياد بگيريم بارها و بارها زمين خورده ايم . به همين ترتيب هرگز پولداري را نديده ايم كه تمام سرمايه گذاري هايش موفقيت آميز بوده باشد . كيوساكي ميگويد : " بطور متوسط از هر 10 سرمايه گذاري من ، بالغ بر 2 يا 3 تايش با موفقيت همراه ميشود در حاليكه در 5 يا 6 موردش سرمايه و عايدي سر به سر ميشود و در 2 يا 3 مورد ضرر مي بينم . " پس براي بيشتر مردم ، علت عدم سرمايه گذاري اين است كه در نظرشان اندوه ناشي از ضرر مالي از شادي به پول رسيدن بزرگتر است . اما بايد در نظر داشته باشند كه شكست بر انگيزاننده برندگان است و نابود كننده بازندگان . اگر ذره اي آرزوي متمول شدن داريد بايد دست به ريسك بزنيد و كاري را كه مردم بي پول يا متوسط الحال انجام ميدهند انجام ندهيد .     توماس اديسون محتاط نبود او عملگرا و اهل ريسك بود . بيل گيتس هم محافظه كار نبود ، او هم دست به ريسك زد . دونالد ترامپ هم داراي اين خصيصه بود همينطور جرج سوروز  و جرج پتون 0

   دليل شماره 2 : " آسمان دارد بر سرمان خراب ميشود ، ما موفق نميشويم من ميدانم ! "

  اشاره به اين كه همه ما ترديدهايي داريم مانند اينكه " من زرنگ نيستم " يا " به حد كافي وارد نيستم " يا " اگر فلان اتفاق بيفتد چه ؟ " . اين ترديدها به تنهايي يك معضل است  اما در عين حال دوستاني داريم كه مدام كمبودها و نقايصمان را به يادمان مي آورند ، بدون اينكه از آنان چنين تقاضايي كرده باشيم . دقيقاً قبل از هر سرمايه گذاري ، سر و كله شان پيدا مي شود كه : " چه چيز باعث شده فكر كني از عهده اين كار بر مي آيي ؟ " يا " اگر فكر خوبي بود كه ديگران انجامش مي دادند " يا " اين كار عملي نيست ، خودت نمي داني از چه چيز حرف ميزني ؟ " اين عبارات شك برانگيز و متزلزل كننده گاهي به حدي برجسته ميشوند كه ما را از عمل باز ميدارد . احساس هولناكي در وجودمان شكل ميگيرد و قدرت پيشروي را از دست ميدهيم . بنابراين ترجيح ميدهيم در جاي خود ثابت بمانيم تا فرصت ها ، به سرعت ازكنارمان عبور كنند .

  بيشتر مردم بي پول هستند زيرا وقتي صحبت از سرمايه گذاري به ميان مي آيد به صحبت هاي افرادي گوش ميكنند كه سرمايه گذار نيستند و وقتي از آنها ميپرسي كه چرا به حرف آنها گوش داده اند ؛ حالت دفاعي به خود ميگيرند و ميگويند كه ميخواسته اند در كارشان دقيق باشند .

  شايد نام سرهنگ ساندرز براي خيلي از ما ناشناخته باشد اما او كسي بود كه در سن 66 سالگي كارش را از دست داد ، پس شروع كرد به زندگي كردن از طريق مستمري تامين اجتماعي . اما وقتي متوجه شد كه اين رقم ، براي او خيلي كم است دور تا دور كشور، به راه افتاد تا دستور غذايي مرغ سرخ شده خود را بفروشد . او 1009 بار از رستوران هاي مختلف جواب نه شنيد و 2 سال ، شبها در درون ماشينش ميخوابيد تا اين كه بالاخره يك نفر به او جواب مثبت داد . از آن پس در سني كه غالب مردم از كار كردن دست مي كشند و باز نشسته مي شوند به سوي مولتي ميليونر شدن پيش رفت!! او مردي شجاع و نيرومند بود بنابراين هرگز اجازه نداد شك و ترديد بر او غلبه كند .

   دليل شماره 3 : " بدون نيازمندي و زياده طلبي هيچ پيشرفتي در تاريخ بشريت صورت نمي گرفت . "

 اين داستان مربوط به افسانه حرص و طمع است . داستاني كه ميگويد پولدارها حريص و طماعند . مشكلي كه امروزه وجود دارد اين است كه ميليون ها نفر از مردم درباره خواسته هاي خود درباره بدست آوردن ، احساس گناه مي كنند . اين حالت ارثيه دوران كودكي شان است جملاتي كه همگي به منظور تلقين تدريجي گناه ، براي سركوب زياده طلبي و آرزومندي انسان ، طراحي شده اند . مانند اينكه : " پولدارها حريص و طماعند " يا " فلاني ثروتمند است چون حق خيلي ها را خورده ! " يا " اگر ميخواهي در زندگي آرامش را تجربه كني به آنچه داري قانع باش " با اين وجود تك تك ما ، اين ميل مفرط و اين اشتياق براي دستيابي به چيزهاي زيبا ، جديد و هيجان انگيز را در وجودمان داريم . زمانيكه روان انسان ميگويد : " من از فقير بودن خسته شده ام بگذار از اين وضعيت بيرون بياييم و پولدار شويم  " كه مغز ميگويد : " پولدارها حريص و طماعند بعلاوه اين كار خيلي دردسر و زحمت دارد . بايد به آنچه داريم قانع باشيم . "

   پس هر زمان متوجه شديد از چيزي كه ميدانيد انجامش لازم است اجتناب مي ورزيد ، تنها كاري كه بايد بكنيد اين است كه از خود بپرسيد : " اين كار چه فايده اي برايم دارد ؟ " پاسخ به اين سوال كمك خواهد كرد تا مانند دوران كودكيتان مشتاق دستيابي به چيزهاي خوب و زيبا ، باقي بمانيد و مانند يك كودك  پر توقع و زياده طلب باشيد .  

 

  دليل شماره 4 : " زندگي بيشتر ما بازتاب عاداتمان است "

 در توضيح دليل شماره 4 بايد بگويم عادات مردم فقير از نظر مالي ، با ثروتمندان متفاوت است . اينكه اين عادات دقيقاً چه چيزهايي هستند از حوصله اين نوشته خارج است و خواننده كنجكاو بايد خود با دقت در عادات ثروتمندان ، به اين سوال پاسخ دهد درعين حال يكي ازعادات ثروتمندان را براي نمونه ذكر ميكنيم .

 رابرت كيوساكي كه نام او را معلم مدرسه ميليونرها گذاشته اند مي گويد : " ثروتمندان عادت دارند  تحت هر شرايطي ، اول سهم خود را از درآمدشان بردارند حتي اگر درآمدشان نا كافي باشد . درحاليكه مردم عادي بعد از كسر هزينه هايي مانند قبوض و صورتحساب ها ، اگر چيزي باقي ماند سهم خودشان را برميدارند . "  او در توضيح اين مطلب ميگويد ، فشار ناشي از مخارج براي ثروتمندان ، انگيزه ميشود و باعث ميشود ذهنشان فعال تر شود و بدنبال راههاي جديد و بهتري براي  كسب درآمد بگردند . اما اگر سهم خودشان را آخر از همه بردارند ديگر فشاري احساس نخواهند كرد و در عوض زير بار بي پولي خرد خواهند شد .

  دليل شماره 5 :  " بسياري از مردم فقير ، از تكبر براي پنهان ساختن جهالتشان استفاده مي كنند . "

تنها راهي كه ميتوان به قدرت عظيم فكري بزرگان دسترسي پيدا كرد ، فقط و فقط اين است كه بتوانيم بدون كوچكترين تعصبي ، سخنانشان را بشنويم . مردم باهوش زيادي وجود دارند كه وقتي با ايده جديدي برخورد مي كنند كه با طرز فكرشان متضاد است به مخاصمه ، مجادله يا دفاع برمي خيزند .  در اين موارد هوش سرشار آنان با تكبرشان مخلوط شده ، نتيجه اش جهل مي شود . انسان حقيقتاً باهوش از افكار جديد استقبال مي كند زيرا ايده هاي جديد  ، وقتي با ايده هاي پيشين افزوده مي گردد آنرا كامل تر مي كند . بطور مثال وقتي كيوساكي مي گويد : " فقرا حريص تر از ثروتمندان هستند . " شايد خيلي سريع حالت دفاعي بگيريم و داستانهايي را به ياد بياوريم كه تقريباً هميشه ثروتمندان را انسانهايي حريص و طماع معرفي مي كنند بجاي اينكه فكر خود را به كار بيندازيم و بدون پيشداوري در مورد اين عقيده او ژرف انديشي كنيم شايد با دريافتن مفهوم اين ايده پنجره اي به مغز يكي از بزرگترين سرمايه داران دوران خود بگشاييم .  

 

نوشته شده توسط تحريريه طلوع  در ساعت 7:15 | لینک  |