بدست خود درختي مي نشانم بپايش جوي آبي مي كشانم
زمستان سخت و طاقت فرساي سال 86 رمقي در جان درختان نگذاشت گويي بيشترين رنج و شكنجه را در جان آنان ريخت. پوستشان را افكند و فضاي سبز قاين زردستان شد و اشك فراق بر گونه ي شهروندان بنشست و ديري نپاييد كه مجبور به قطع درختان سرمازده بحران گرفته گرديدند حال يك همت عمومي و يك بسيج مردمي مي طلبد تا بار ديگر شهرمان را سرسبز نماييم و فضاي پاركها و خيابانها را به زيور درختاني بياراييم كه در برابر سرما و گرما طاقت داشته باشد اين كار يك فراخوان عمومي را مي طلبد تنها شهرداري يا منابع طبيعي نيست كه بايد هم و غمش را بسيج كند بلكه آموزش و پرورش از كودكستانها گرفته تا مقطع دبيرستان، دانشگاه – سپاه پاسداران، كارمندان ادارات و حتي مراكز توانبخشي و در يك كلام تمام شهرونداني كه از اكسيژن اين درختان استفاده مي كنند بايد بسيج شوند يك روزرا بازار تعطيل عمومي اعلام كند مجمع امور صنفي پيش قدم شود و به هر مغازه دار يك درخت هديه نمايد تا جلوي مغازه اش بنشاند.نگذاريم حتماً 15 اسفند از راه برسد زيرا منطقه قاينات داراي آب و هواي مخصوصي است و آنروز درختان از خواب بيدار شده اند شهرداري و منابع طبيعي اسباب و وسايل لازم را تا حدي كه در توان دارند فراهم نمايند و هر درخت را بنام همان فردي كه آن را نشا مي كند ثبت و ضيط كنند تا فرهنگ نگهداري از فضاي سبز در ميان كودكانمان گسترش يابد در روز فراخوان فضاي سبز از همه كمك بگيريم زن و مرد كوچك و بزرگ كودكستان و دبيرستان و ..... تا خاطره روزهاي اول انقلاب كه همه به كمك كشاورزان جهت گندم درو مي رفتند زنده شود اين بار همه به ياري شهرمان برخيزيم تا قامت بر خاك فتاده درختان دوباره برخيزد و طراوتي به سرزمين طلاي سرخ بخشد يادمان نرود كه از فضاي سبز همه استفاده مي كنيم پس بايد همه بكوشيم و بسيج شويم يا علي
درختي را بيا بنشان كه هر شاخش ثمر دارد به زير سايه اش بنشين نسيم هر دم گذر دارد
بدستان محبت سايه اش را آب و جارو كن بساط سفره احسان عجب گلهاي تر دارد
نسيم از لابلاي برگهايم بگذرد هر دم گمانم دست نيكوكار تو بر جان اثر دارد
بيا و اين نهالان را به بذلت آبياري كن درختي گر شود هر يك بهشتي بارور دارد
ز نيك انديشي ياران هميشه باغ سر سبز است نهالان را نگر« مختاري» عشق سايه سر دارد
