یاد بود ایت ا... طالقانی
سيد محمود طالقاني كه پدرش يك روحاني بود و ازساعت سازي ارتزاق مي كرد در سال 1285 شمسي متولد شد.و ي مدارج تحصيلي خود را تا مرحله اخذ اجتهاد طي كرد امابا وجود آنكه مي توانست با ماندن در حوزة حتي به مقام مرجعيت برسد اما چنين نكرد،حوزه را رها كرد و به تهران آمد واوضاع و احوال جامعه استبدادزدة را مورد مطالعه قرار داد.او در جريان نهضت ملي از طرفداران مصدق بود.در سالهاي پس از كودتا در نهضت مقاومت ملي فعال بود با تأسيس نهضت آزادي دستگير وبه ده سال زندان محكوم شد. در سال 46 با فشار مردم اززندان آزاد شد بين سالهاي 50 تا52 به مدت 5/1 در زندان بود و بين سالهاي 52 تا54 ممنوع المنبر و در سال 54 پس ازبازداشت به ده سال زندان محكوم اما در سال 57 اززندان آزاد شد.اما تنها ده ماه طعم آزادي را چشيد و در 19 شهريور 58 ملت ايران را داغدار ماتم از دست رفتن خود نمود.اما به راستي طالقاني چه ويژگهايي داشت كه او را در ميان بسياري از معاصرانش ممتازمي ساخت:1-تساهل و تسامح:هر كس با طالقاني ديدار و از نزديم با او ديدار داشت جلوه اعلاي تساهل وتسامح را در اومي ديد مخاطب او هر كه بود نزد طالقاني ازكرامت برخوردار بود.آزادي را حق طبيعي و خدادادي انسان ومتعلق به همه قشرها و طبقات مي دانست وبارها بر «آزادي بيان« و»ايران براي همه ايرانيان«تأكيد مي كرد،نظام استبدادي را ضد توحيدي مي دانست.در اخلاق پيامبرانه ومنش پدرانه اوكه الهام گرفته از انديشه توحيدي براي همه انسانها كرامت قائل بود،همه انسانها راپاك و خطاهايشان را قابل اصلاح مي دانست و زندگي را متعلق به همه انسانها مي دانست دورن را مي نگريست و حال را نه برون وقال را.به شخصيت انسانها بيشتر ازعقايد آنها مي انديشيداين همه حالتي پدرانه براي اومي ساخت كه يادآور اخلاق پيامبرانه بود2- اعتقاد به مشاركت مردمي:دغدغة تشكيل شوراها نشانگر بينش مشاركت طلبانة وي بود.اومي دانست رقابت پارلماني به قدرت و ثروت متكي و در نتيجه پارلمان در حصار قدرتمندان قرار مي گيرد.او به جاي دموكراسي هدايت شده كه به قدرت يافتن جريانهاي دور از مردم منجر مي شد الگوي شوراها باعث مي شود در ضمن حفظ اقتدار مركزي وملي ازدخالت نامناسب قدرت مركزي بكاهد در حقيقت وي تنها را جلوگيري از استبداد وتشنج را تشكيل شوراها صرفنظر از ويژگيهاي زباني و نژادي و مذهبي مي دانست3- ارتباط با جوانان .هيچ روحاني اينچنين با جوانها همراه نبود طوريكه همه او را نام پدر صدا مي زدند.كه اين محبوبيت ريشه در سعه صدر ش داشت. اينك در سالگشت او بايد طالقاني را به ياد آورد،او عدالت ومحبت ومداراي گمشده است او براي مردم پدري مهربان بود. بسان روح القدسي نداي محبت و يكرنگي وتفاهم ير مي داداو كه در پندار وگفتار وكردار همه مردم اين كشور را يك خانواده مي ديد با مخالفانش با صفا،وفا،وقار وغرور برخورد مي كرد،نه خود را مي باخت و نه طرف مقابل را تحقير مي كرد.خار در چشم و استخوان در گلو،ناملايمات،طعنها را بر مي تابيد اما همانگونه زيست كه مي انديشيد ومقابله به مثل نمي نمود.براي مردم چون مرغ حق مي ناليد و چون مناره اي در كوير مي ايستاد وصلاي اتحاد وتسامح ومشاركت وتوزيع قدرت و ثروت عادلانه سر ميداد.ازخود نمايي و خودخواهي عاري ووقتي شنيد نامش را بر بيمارستان امير اعلم گذاشته اند به اعتراض برخاست ونام آن را به اول برگرداند حتي وصيت كرد كه پس از مرگ براي او مقبره اي نسازند.افسوس كه همچون شبنمي در سپيده صبح ازدست رفت.