شَخو سكيل(الوشور)

واژه «شَخو سكيل» را هنور به ياد دارند اما ممكن است براي نسل جوان ما ناآشنا باشد. امروزه اين واژه ماهيت خود را حفظ كرده، فقط شكلش عوض شده است در زمانهاي قديم كه هر خانه اي مطبخي و تنوري داشت. در كنار هر تنور يك تكه چوب سرسوخته و بي تركيب كج و مَعوَج و پرگرهي بودو زماني كه آتش تنور فروكش مي كرد و زيرخاكستر پنهان بود نانوا همين «شَخو سكيل» را بر مي داشت و آتش درتنور را به حركت در مي آورد و به اصطلاح «اَلو» را شور مي داد. از اين جهت بود كه به‌آن «اَلوشور» مي گفتند. در كنار همين تنور يك ديگ سياه پرآب يا يك كهنه نسبتاً بلندي هم بود و زماني كه تنوربيش از حد مي تافت و نان بر ديوار  تنور مي سوخت نانوا از همين ديگ آب بر آتش مي ريخت و كهنه را خيس مي كرد و دور تنور مي چرخاند تا از حرارت تنور كم شود و خمير بر ديواره تنور بريان نگردد با پنجه آب بر آتش مي ريخت تا شعله فروكش كند و نان نسوزد اين مقدمه طولانياز اين جهت بيان شد تا نقش شخوسكيل در تنور واضح گردد حال واژه ها و اصطلاحاتي مانند ( قايني، بيرجندي، روستايي، كلاته اي، شهري و...) حكم همين شخوسكيل را دارند و الو شور عده اي مي گردند آنان كه مي خواهند در اين تنور نان خود بپزند نيازمند الو شورهايي هستند كه هرز گاهي تنور را گرم كنند و آتش زير خاكستر را به نفع زواله هاي خود مشتعل سازند زماني كه زواله هايشان مي سوزد از ديگ آب مي ريزند و شال خيس در تنور مي چرخانند و زماني كه خميرشان مانده كساني را به ياري مي طلبند و از واژه هاي الو شور بهره مي برند چند صباحي نان خود پخته و بر سفره خود و خانواده خود اندازند و.... در اين ميان مردماني بو ده اند كه چوب دست اين و آن شده اند شهروندان عزيز بياييد واژه ها و اصلاحات الوشور را مفقود الاثرنماييم و نگذاريم عده اي سود جو هر روز يكي از واژه ها را بكار برند و منفعت خود جويند. بياييد اين شخوسكيلها را برداريم و همه را در تنور غيرت بسوزانيم و نگذاريم كه عده اي منفعت طلب آتش بر كماچ خود بگذارند و همين واژه ها را هر چند صباحي بنا به مد روز در شهر و روستا بچرخانند و نان بپزند بدانيم كه شاطرهاي سياستمدار بيدارند و آماده شليك يكي از واژه ها، در ميان همه دشتستاني كه خود ناظر آن هستند و بر آتش آن ديگي برايشان مي جوشد زيركانه وارد عمل مي شوند و مردمان را به صحنه مي كشانند.   

چرا بيرجندي ها؟ چرا قايني ها؟  شهر درجه3 ، مدير درجه 1

روزي در مغازه اي نشسته بودم، كه يكنفر از شهروندان قايني داستاني عجيب ولي واقعي از رفتار شهروندان بيرجندي (البته همان چنددرصد آب گل آلودكن) برايم نقل كرد و گفت: با وجود اينكه در استان درجه 3 خراسان جنوبي كه مركز آن بالطبع درجه 3 مي باشد و دومين شهر آن (قاينات) نيز درجه 3 مي باشد. از قضاي اتفاق برخي مديران درجه 1 استان از دومين شهر اين استان مي باشند و گويا هم استانيهاي عزيز بويژه شهروندان خاص بيرجندي خيلي از اين مطلب راضي نبوده اند و چه بسا شايد در تصورات خود حق مسلم خود مي دانسته اند كه از صغير و كبير اين استان بايد از يك نقطه خاص باشد و گويا فراموش كرده اند كه اين استان كوچك به تازگي از استان بزرگ خراسان جدا شده است و چه بسا مديران كم تجربه كه فرقي نمي كند از كداميك از شهرهاي اين استان باشند. بايد حالا حالاها كاركنند، تجربه بياموزند و چه بسا وجود نيروهاي غريبه به خصوص از استان خراسان بزرگ قبلي و استانهاي همجوار و دورتر مي تواند مايه بركت و پيشرفت گردد. اين را فراموش نكنيم كه براي بزرگ بودن و بزرگي كردن بايد فكربزرگ و دل بزرگ داشته باشيم و اگر بر خلاف ميل مان فردي توانمندتر از اطرافيان و دوستانمان ما از هر كدام از نقاط حتي دورافتاده استان هم وجود داشته باشد، به او احترام بگذاريم و بدانيم كه شرط بزرگي اين است و لاغير. شنيدم كه گفته اند و نوشته اند و ... كه البته با تدبير اينگونه مشكلات حل گرديده و حل خواهد شد. روزي با يكي ديگر از شهروندان بيرجند همصحبت شدم و ايشان مي گفت: اين منطقه محروم بايد به حق و استعدادي كه شايسته آن است برسد و ما سعي مي كنيم هرجا هر استعدادي وجود دارد و بقول امروزي ها پتانسيل بالقوه اي هست آن را بالفعل نماييم. و من هم ضمن آفرين گفتن به ايشان گفتم بدانيد خراسان جنوبي هم مستعد است و هم كارهاي عقب مانده زيادي دارد

اين را هم بدانيم كه بايد توازني وجود داشته باشد به گونه اي كه هر منطقه اي در اندازه و قواره هاي خودش رشد كند تا چهره ناهمگون نداشته باشد براي اين است كه مي گوييم قاين و بيرجند بعنوان شهرهاي بزرگ استان بسيار وجوه مشترك دارند و بايد از پتانسيل بالقوه و بالفعل هر دو در توسعه خودشان و استان استفاده شود. و اين را مي توان در آينده نزديك مشاهده نمود. در پايان از هم استانيهاي عزيز مي خواهم كه در يك رقابت سالم بدون تخريب يكديگر شانه به شانه هم به پيش رويم تا استاني به مراتب بهتر و شايسته تر از امروز داشته باشيم.

چرا بيرجنديها؟ چرا قاينيها؟ برادرم تو را مي شناسم

ادامه داستان زندگي بيرجنديها و قاينيها و كلاه گشادي كه بر سر مردم اين دو شهر رفته است، بدين شرح مي باشد وقني منافع، سود، ثروت را در هر نقطه كشور بررسي كنيم خيلي با جرأت مي توان گفت كه در حدود 15 تا 20 درصد مردم بيش از 80 درصد منافع و سود  را به دلايل موجه و غيرموجه از آن خود مي كنند و بقيه نيز به دلايل موجه و غير موجه تماشاجي اين مبادلات مي باشند. لذا با يك حساب ساده و سرانگشتي اگر جمعيت بيرجند را 150000 نفر و جمعيت قاين را 50000 نفر بدانيم در بيرجند 30000 و در قاين 10000 نفر آدم زرنگ وجود دارد.و در كل خراسان جنوبي با احتساب قاين و بيرجند 100000ْآدم زرنگ زندگي مي كند كه اگر اين افراد به طور متوسط 5 نفر را هدايت كنند لذا سردسته اين زرنگها در كل استان20000 در قاين 2000 ودر بيرجند 6000 مي باشند يعني جمعيت حدود 600000 نفري اين استان را فقط 6000 نفر هم فقط 20% سودجو و منفعت طلب و دو به هم زن و آب گل آلود كن باشند در بيرجند 1200 نفر و در قاين 400 نفر بيشتر نخواهند شد. و وقتي در اماكن عمومي و خصوصي صحبت از دشمني ديرينه مي شود فقط 1600 نفر از دو طرف برايشان نان و آبي هر چند آلوده مهيا مي گردد و 198400 ديگر به دور از همه اين بحثها و جنجالها دارند زندگي آبرومندانه مي كنند  و لقمه نان حلالي براي زن و فرزندشان به خانه مي برند حال با اين محاسبات ساده سوال اينست كه آيا 200000 نفر مردم مذهبي، سختكوش و محروم دو شهر مهم و كويري دورافتاده از بسياري امكانات و آرام نشسته در شرقي ترين نقاط كشور پهناور كشورمان  بايد چقدر ساده باشند يا ساده انديش باشند كه كمتر از 2000 نفر سرنوشت آنان را به بازيچه گيرند و براي اندك مسأله اي در بوق و كرنا فرياد بر آرندكه ايها المسلمون نديديد و نبوديد و ننشينيد كه چه كردند، چه خوردند و چه گفتند!!  آيا سادهخ انديشي نيست كه اين جمعيت كوچك و لي زرنگ بر لشكر 100 برابري خود پيروز باشند و بنشينند بقول معروف به ريش قايني و بيرجندي بخندند؟! آيا ساده انديشي نيست كه در جلسات بنشينيم و از يكديگر تعريف كنيم اما در كوچكترين فرصتي از تخريب هرگونه تخربيي كوتاهي نورزيم؟! آيا ساده انديشي نيست كه بزرگان ئو زعماي هر دو قوم سالهاي دور با بازي ماهرانه اين 1600 نفر به گونه اي براي مردنم معرفي شوند كه مردم ندانند كداميك حقيقت است و كداميك دروغ!!

در پايان بحث امروز باز هم مي گويم آنقدر تو سري خورده ايم كه در حال حاضر راضي نيستيم چند ثاينه اي همديگر را با دقت نگاه كنيم. تا ببينيم كه بر پيشاني آفتاب سوخته مردم اين دو شهر چقدر عميق است شيارها و چروكهايي كه بلند فرياد مي زنند: برادرم تو را مي شناسم.

اعتراض به يك سرقت تاريخي

كميسيون فرهنگي شوراي شهر قاين در نامه اي به وزارت كشور  به كاربرد نادرست نام قهستان اعتراض كرده است متن اين نامه بدين شرح است.

از آنجايي  كه نام قهستان در تمام متون تاريخ گذشته مثل آثار اين حوقل، اصطخري، مقدسي، ابن بطوطه، ثعالبي، ياقوت حموي، حمد ا... مستو.في، ناصر خسرو، ماركوپولو و... بر ايالتي به مركزيت قاين اطلاق شده است بي شك به كاربردن آن بريا روستاي آسيابان و درخش به عنوان شهر قهستان موجب تحريف و سردرگمي در‌آثار تاريخي و آسيب رساندن به فرهنگ و پيشينه غني و تاريخي مردم قاينات مي شود و اين سرقت تاريخي ظلمي بر ديار كهن قاينات مي باشد. لذا بر خود لازم مي دانيم  براي اعاده حق خويش درخواست تجديد نظر در انتخاب اين نام بنماييد. ضمن اينكه از مجامع قانوني پيگيري اين امر را بر خود لازم مي دانيم، زير تمامي خراسان جنوبي امروز به علاوه شهرستان طبس گلشن، ترشيز(كاشمر) زاوه(تربت حيدريه) زوزن(خواف)، تون(فردوس) ، ينابذ(گناباد) باخزر(تايباد) دربرگيرنده ايالت قهستان بوده كه در اكثر متون تاريخي مركز ولايت قهستان شهر قاين ذكر گرديده است و انتخاب اين نام براي يك روستا سرقت تاريخي محسوب مي شود.

كميسيون  فرهنگي شوراي اسلامي شهر قاين

 

براي خيرين جامعه ياوري

در محفل با صفاي خيرين مدرسه ساز كه چند ورزي بود در اين ديار بودند، در كنار بقعه تاريخي بوذرجمهر شبي را سپري كرديم. آناني كه به رسم هر ساله در ده كوره هاي اين شهر و استان واماندهف در پي ساختم مدرسه اي، حمامي و يا كمك به دانش آموز نيازمندي گشت و گذار مي كنند. مردماني كه از همنشيني با آنها لذت بسيار مي بري. در اين جامعه و شهر مرده با مردمان نااميد و روشنفكران عزلت نشين با مومنين تكيه زده بر محراب. و در جامعه اي كه بسياري در پي پول اند بريا پولدارتر شدن و بسياري ديگر از مسجدي به تكيه اي در پي آخرت خويش. آري در چنين جامعه اي بزرگ منشاني پيدا مي شوند كه مي خواهند و دنيا و آخرت را به گونه اي ديگر بسازند. آنان به  خيرخواهي و ينك انديشي معنايي ديگر مي دهند.

تلاش براي تجديد نظر درباره نحوه پذيرش كنكور

نماينده محترم شهرستان قاين در مجلس شوراي اسلامي

حاج آقاي قرباني

 باسلام حتراما" همان گونه كه مستحضريد وضعيت فعلي پذيرش كنكور به ضرر كامل دانش آموزان شهرستاني منجرشده است، روند پذيرش بومي هرساله ادامه داشته تا اينكه امسال طبق توضيحات مندرج در فصل اول دفترچه كنكور سراسري ووضعيت قبولي ها، پذيرش تنها 20درصد غير بومي براي دانشگاه هاي تهران لحاظ گرديده است و از آنجا كه دانشگاه هاي تهران در كليه رشته هاي تحصيلي از نظر وضعيت علمي،تعداد پذيرش وبعضا"امكانات رفاهي به مراتب غني تر ازتمامي دانشگاه هاي شهرستاني مي باشند اين وضعيت براي داوطلبان مستعد شهرستاني بسيار نامناسب مي باشد.از طرف ديگراز سال جاري براي داوطلبان استان خراسان جنوبي تنهادانشگاه هاي معدود همين استان كه چندان اعتبار علمي هم ندارند،به صورت بومي  پذيرش مي نمايند.لذا از جنابعالي در خواست نموده تادر صورت امكان با مطرح كردن موضوع در مجلس شوراي اسلامي ويا انجام هرگونه اقدام مقتضي حداقل موجبات افزايش سهميه غير بومي دانشگاه هاي تهران را فراهم نمائيد.

 با تقديم احترام

اعضاي انجمن دانشجويان ودانش آموختگان ابوالمفاخر شهرستان قاين

 

کش وکیف

هرگز فراموش نمي كنم ايامي كه به مدرسه مي رفتم و دفتر و كتابم را در راه مدرسه چندين بار به زمين مي خورد و من زبانش را نمي فهميدم آن را جمع مي كردم و گرد رويش را با پيراهنم مي گرفتم. به مدرسه كه مي رسيدم آنها را كنار ديوار گذاشته و يك سنگ بر روي آن قرار مي دادم تا در دست باو ورق نخورد. يك روز كه باران باريده بود و زمين هم گِلي شد ظهر كه به خانه مي رفتم مادرم يك كش تمبان را كه دو سه گره گُنده به آن خورده شده بود به من داد تا آن را دور دفتر و كتابم ببندم آن روز بسيار خوشحال شدم زيرا در مدرسه هم نياز نبود دنبال سنگ براي روي كتابها بچرخم و از جاميز هم دفتر و كتابم نمي افتاد. بعضي بچه ها هم كه مادرانشان كيف پارچه اي دوخته بودند، عده اي هم كتابهايشان را داخل نايلون مي گذاشتند. اما ديروز كه براي خريد كيف به بازار رفتم چشمم به انواع و اقسام كيفها در مدلهاي مختلف با قيمتهاي بالا افتاد. يك كيف چرخدار براي دانش آموز دبستاني 45 هزار تومان تا 60 هزار تومان كجا، و ان كش بند تمبان كجا؟ كيف چرخداري كه او دسته اش را بگيرد و ودنبالش بكشد و در هفت توز آن هفت قلم كالا بگذارد. تازه والدين با ماشين او را درب مدرسه پايده كنند يا سرويس مدرسه او را جابجا كند داخل آن كيف مداد 200 توماني و دفتر 350 توماني و مداد رنگي... هم گذاشته شود. وقتي كتاب را به دنبالمان بكشيم نتيجه اين مي شود كه مي بينيم آخر قديميها كتاب را زير بغل مي گذاشتند و به سينه مي فشردند ببين تفاوت ره از كجاست تا كجا؟! والدين عزيز آيا تابه حال فكر كرده ايد كخ ممكن است هم كلاسي فرزند شما دانش آموزي باشد كه خانواده اش ممكن است قدرت خريد يك كيف برزنتي را نداشته باشد آيافكر كرده ايد كه اگر هر دانش آموز از آن كيفهاي چرخدار به كلاس آورد كلاس سالن فرودگاه خواهد شد؟ از مسولين و دستندركاران آموزش و پرورش تقاضا دارم همانطور كه براي دختران مانتوهاي يكنواخت بخشنامه مي كنند براي دانش آموزانپيش دبستاني و دبستاني هم يك فكري براي تشريفات اول مهر  و حضور آنچناني دانش آموزان داشته باشند. فرداست كه همين والدين براي فرزندانش در كلاس از شما مبل و كمد مي خواهند آخر آن كلاس بالا به اين كلاس نمي خورد. فردا تخته سياه بايد تخته سفيد شود و ماژيك و كامپيوتر در كلاس باشد. بازده دانش آموزان به تشريفات وارداتي در مدارس نيست. چه بسا دانش آموزاني كه در چپرها و خانه هاي گلي مدرسه شان بهترين رتبه ها را به دست‌آورده اند. چشمها را بگشاييم كه پشت ديوار كش افتاده چقدر كشدار است.

فردوس مجوز مدرسه تيزهوشان را اخذ كرد

اداره آموزش و پرورش شهرستان فردوس مجوز تأسيس مدرسه تيزهوشان را اخذ كرد. كه جاي خوشحالي دارد و قطعاً در پيشرفت  روند آموزشي فردوس مؤثر خواهد بود. با وجوداينكه جمعيت دانش آموزان قاين 4 برابر فردوس مي باشد،مسؤلان در قاين موفق به اخذ مجوز اين مدرسه نگشته اند، مسؤلان آموزش و پرورش قاين از جمله دلايل عدم توسعه مدارس در شهرستان را مسدود نمودن  توسعه وزارت آموزش و پرورش اعلام كرده اند، حال چگونه است كه فردوس موفق به اخذ مجوز تيزهوشان شده است؟ تمامي اين مسائل در حالي روي داده است كه ناكامي هاي امسال كنكوريهاي قاين در آزمون سراسري را شاهد هستيم، و روند روبه رشدي را كه در ساليان اخير در زمينه قبولي در كنكور و كسب رتبه هاي تك رقمي شاهد بوده ايم، متوقف شده است. و مسؤلين آموزش و پرروش قاين هيچ اقدامي در خصوص اين فاجعه انجام نداده اند.

جيب هاي خودخواه و مست از پولداري در قبرستان هاي شهر ناهنجاري مي كارند.

 كارهاي غيراخلاقي و غيرفرهنگي عده قليلي از سرمايه داران نوكيسه كه به دلايلي جيب هاي مست از پولداري و خودخواهي يافته اند و مي خواهند در ميان توده افراد جامعه متفاوت باشند، رسم جديدي در شستن و آب پاشيدن روي مقبره و اطراف قبر به وسيله كودكان خردسال را باب كرده اند كه هيچ ريشه و دليل اسلامي و عقلي در واگذاري اين كار بخصوص به كودكان وجود ندارد.
    اين ناهنجاري اجتماعي كه به دليل كثرت انجام، افراد زيادي را به خود جذب كرده است و عموماً با نگاه به ديگران انجام مي شود از نونهالان مظلوم و محروم كه كيسه اي از تنقلات بهداشتي و غيربهداشتي از شكلات، خرما، ميوه و... به گردن آويخته دارند مي خواهند كار ريختن آب روي قبور عزيزانشان را انجام دهند درحالي كه غافل از اين مهم هستند كه اين كارها در عين اينكه بجز اندك زيبايي ظاهري براي مراجعان هيچگونه سود و فايده اي براي عزيز ازدست رفته شان ندارد، ممكن است عواقب بسيار سوء و خطرناكي در آموزش غيرحرفه اي و هتك حرمت و حياء كودكان اين سرزمين داشته باشد.
    اين راه بكارگيري دختران و پسران خردسال در اين كار سبب شيوع نوع جديد آموزش و بكارگيري كودكان كار در قبرستان هاي قاين شده است و مدتهاست در قبرستان هاي شهر رواج پيدا كرده و روز به روز به دليل اندك درآمد آن روبه افزايش است و به عنوان معضل جديد اجتماعي و فرهنگي تاكنون هيچ نهاد فرهنگي و مقام مسئولي در حل آن دخالت نكرده و چاره اي براي عواقب سنگين و سوءاستفاده هاي احتمالي در سايه ريالي نقدي براي اين كودكان كه عمدتاً مهاجر و از خانواده هاي مستضعف و محروم داراي مشكلات اقتصادي و فرهنگي و خانوادگي هستند ،نينديشيده است.
    اين كودكان كه به صورت عادت هر عصر پنج شنبه با حلب و ظرفي پلاستيكي پر از آب در قبرستان هاي شهر حاضر مي شوند تمام قبرستان را مي چرخند و در صورت تقاضاي صاحبان عزا در قبال دريافت 150 تا 200 تومان سنگ هاي قبرستان را آب مي ريزند.
    در اين گروه ها دختران و پسران 7-6تا 21-01سال با لباس هاي ساده و ظرف آبي درحد توان به چشم مي خورند كه به دنبال زنان و مردان مراجعه كننده به قبرستان راه مي افتند و تا سنگ قبر عزيزشان آنها را همراهي مي كنند.
    در ايام تابستان و تعطيلي مدارس كه كلاس هاي فوق برنامه و اوقات فراغت در قبال دريافت وجه انجام مي شود و اين كودكان توان شركت در اين كلاس ها را ندارند، به دليل بيكاري و نياز به تهيه مايحتاج كودكانه خود از يك بستني
    تا يك اسباب بازي ساده و ارزان قيمت و بعضاً كمك به معاش خانواده، تعداد اين كودكان به نحو چشمگيري افزوده مي شود و در جاي جاي قبرستان ها به چشم مي خورند.
    اين چهره غم انگيز و تفاوت فاحش براي كودكان دارالمؤمنين قاينات كه سابقه تاريخ و فرهنگي آن زبان زد است براي مؤمنين و مسئولان اداري و فرهنگي شهرستان به هيچ وجه قابل قبول نيست و ضرورت دارد توده افراد جامعه و مسئولان فرهنگي براي اين ناهنجاري فرهنگي و اجتماعي در حال توسعه چاره انديشي كنند و ضمن حذف بهره گيري از كودكان در قبرستان ها، زمينه شركت اين نونهالان در كلاس هاي فوق برنامه و اوقات فراغت را به صورت حمايتي و رايگان فراهم كنند.

    

انتظار یعنی امید

اي آنكه سالها گفته اند از سلاله نبي خواهي آمد و سياهي را سبزي خواهي بخشيد. اي آنكه سالهاست در تعاليم منور اديان وعده حضورت را نويد داده اند. در گردش رزوهاي نابسامان زندگي كه شوق گريستن بر ما مستولي مي شود، در اين سيرمدور، چشم به انحناي افق داريم تا مردي برآيد از نور كه تصور او در كوير ذهنمان غنچه هاي تبسم مي روياند. اي كه نامت مهدي است، اكنون عشق اندك اندك رنگي مي بازد و غريبانه تر از هميشه به كنجي نشسته و با حسرت به اين همه بيهودگي اشك مي ريزد. مي د انيم خواهي آمد. زمزمه آمدنت را از زلالي جويباران خبر مي دهند. سلام بر تو، سلام بر هجرت بزرگ تو، مات وعده تو را از كلمات وحي يافته ايم كه روز ي خواهي آمد و بندگان صالح خدا قدرت را در زيمن وارث مي شوند. ما به سيره مكتبمان به انتظار مي نشينيم و نذر مي كنيم بر نزديكي ظهور. مهديا، بيا كه مبادا تهاجم مغربي قلبمان، شرق انديشه و احساسمان را تارج كند. بيا كه در هميشه تاريخ در كوچه هاي تنگ و دلگيرانه نااميدي فانوس ياد تو ذهنمان را مي افروزد. تو خواهي آمد، مي دانيم مگر مي شود راه كهكشان نور را سد نمود، مگر مي شود در برابر خورشيد ديوار كشيد، مگر مي توان خورشيد را در محاصره ابر گرفت. اكنون تندبادهاي معصيت از هر سو مي وزد و برگهاي نيايش ما را به خاك مي افكند. ناجي مي طلبيم، بازمانده موخر هاديان، مهدي بيا. واژه ها همه در زير آبشار مهر تو غسل تقرب مي جويند. انتظار يعني اميدف نبايد نااميد زيست. بايد شكوفه هاي ايستادگي را در كويرستان بي مهري پاشيد. بايد فرهنگنامه اميد و آرزو را به حجم كثير تكثير كرد. و اليس الصبح بقريب را لحظه به لحظه تداعي كرد. بايد كشكول عشق تو بر پشت با پاهاي پرآبله در كويرستان اين دشت بذراميد و ايمان كاشت. فصل رويش نزديك است، ما دوباره سبز خواهيم شد.

تاكسي دار ها و تاكسي رانها

در ميان اقشار آسيب پذيررانندگان تاكسي كه امروزه بيشترين اعتراضات به آنها مي شود و نوك پيكان حملات قراردارند. عده اي هم به دور از غوغاي خياباني و جلسات پرسش و پاسخ تاكسي خود را در پاركينگ خوابانده اند و بقول مشهور گوش كرشان را از مسؤلين و معترضين نموده، نه دنبال تاكسيمتر هستند و نه در صف ميدان امام اين تاكسي دارها كه به عنوان وسيله شخصي از آن استفاده مي كنند هم ماشين آنها تميز است و هم نظافت داخلي ماشين و هم تزئينات صندلي آن زيرا هر جور مسافري و هر كسي در راه مانده اي را سوار نمي كنند آخر نيازمند آن صد و صد و پنجاه تومان نيستند فقط عضوي از اتحاديه تاكسيرانان سطح شهر مي باشند اما آنهايي كه تاكسيران هستند تعدادي كه از اين راه امرار معاش مي كنند و خرجي خانوار خود را تأمين مي كنند. همانهايي هستند كه  در جلسات پرسش و پاسخ شركت مي كنند و پاسخگوي سؤالات شهروندان هستند. ضمن تشكر از مسؤلين كه چنين جلساتي تشكيل مي دهند تا مردم حرف دلشان را بيان كنند يك راه حل پيشنهادي كه از طرف من شهروند داده مي شود داشتن كارت تردد و امضا و مهر آن از طرف اتحاديه تاكسيراني هر روز در ساعات مشخص با يادداشت شماره كيلومتر تاكسي توسط يك مأمور شهرداري كه در ميدان امام تا سرپل در دكه اي مستقر شود و نظارت بر عبور و مرور تاكسيها را بر عهده گيرد. تا فري ميان تاكسي دار و تاكسي ران باشد و تاكسي دار از مزاياي كمتري برخرودار شوند و توبيخ شوند و كارت عبور آنها توقيف شود.

 

 

 

 

دوچرخه سوار ايراني دور ايران را مي پيمايد

 

با شعار جنگ نه، صلح و دوستي آري

 ۲۰مرداد با خبر شديم حسن رضايي دوچرخه سوار اهل مازندران در مسيرش براي پيمودن دور ايران به قاين آمده است. آنچه در ادامه مي خوانيد ماحصل گفتگويي با اين دوچرخه سوار در محل اداره تربيت بدني قاين است.

ابتدا  خودتان را معرفي نماييد و توضيح مختصري در مورد سفر خود را بفرمايد؟ حسن رضايي هستم. سفر من اول اَمرداد از شهرستان گلوگاه  استان مازندران آغاز كه در طول مسير به شهرهاي مشهد، بيرجند، قاين، زاهدان، بندرعباس، بوشهر، آبادان، اهواز، كرمانشاه، و استانهاي كردستان آذربايجان غربي و شرقي، زنجان، تهران، سمنان و در نهايت مازندران خواهد بود. كه اين سفر صد روز طول مي كشد.

هدف از اين سفر چه بود؟ هدف اول براي اطلاع رساني در مورد مؤسسه خيريه حمايت از كودكان سرطاني (محك) در كنار آن آشنايي با آثار باستاني و جاذبه هاي تاريخي ايران. البته شعار من در اين سفر جنگه نه، صلح و دوستي آري است.

انتخاب مسيرتان چگونه بوده و آيا تاكنون سفرهاي مشابهي داشته ايد؟ با مشورت دوستان بوده است. تاكنون سفرهاي ديگري داشتم كعه البته از نطر زمان و طول مسير كوتاهتر بوده است.

چرا با دوچرخه اين سفر را انجام داديد؟ من به ورزش پياده روي و كوهنوردي علاقه دارم اما از آنجا كه سفر پياده زمان زيادي (حداقل 6 يا7 ماه) مي برد ترجيح دادم با دوچرخه اين سفر را انجام دهم.

تا به امروز اين سفر چه اثراتي براي شما داشته است؟  بهترين اثر اين است كه در تعامل بيشتر با اقشار مردم با فرهنگ و رفتار مردم مختلف ايران آشنا شده ام. در ابتداي سفر عده زيادي از دوستان به من توصيه ميكردند كه عبور از مناطق شرقي و مناطقي مانند اينجا را از برنامه  حذف كنم. اما بر خلاف تصور كه بعضي مردم و مسؤلين داشتند اينجا داراي مردم بسيار مهمان نواز، مهربان و با صفا و صميميت است. در فدراسيون دوچرخه سواري كه براي مجوز سفر مراجعه كردم فكر مي كردند براي سفر خارجي است اما من گفتم در ايران سفر كنم تا فرهنگ و مردم ايران را بهتر و بيشتر بشناسم تا در آينده اگر به سفرهاي خارجي رفتم نماينده خوبي براي سرزمينم باشم.

همكاري مردم و مسؤلين چگونه بوده است؟ مسؤلين به خصوص اداره هاي ميراث فرهنگي، تربيت بدني و نهادهاي مختلف در طول مسير همكاري صميمانه اي داشته اند.

 

 

 

 

براي اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي- اداره یتیم

روزگار عجيبي است در اين عمر كوتاه اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي قاين از سال تأسيس (1372) دوران بسياري را بدون رئيس سپري كرده است.اداره اي يتيم كه گويا اهميت آن حتي از ادارات دامپزشكي و آب و فاضلاب هم كمتر است. نمي دانم شايد چنين باشد و شايد هم براي برخي مسؤلين امور گاو وگوسفند مردم واجب تر از هنر و فرهنگ و ارشاد اسلامي است، كسي چه مي داند؟! اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي قاين تقريباً پس از رفتن هر رئيس چند صباحي خود را بي مسؤل سپري مي كرده است و آخرين دوره بلند مدت آن قبل از رياست اكبر حقگو بود كه به مدت نزديك 2 سالا بدون رئيس ادامه حيات مي داد. دوره مديريت حقگو دستاوردهاي خوبي را به همراه داشت اما گويا براي برخي خوشايند نبود اكنون  سه ماه از استعفاي وي مي گذرد كه همچنان با امضاي سرپرست آن اداره مهم اداره مي شود. معضل خوي يا بد بودن سرپرست نيست شايد بهتر بود حكم رياست را به سرپرست فعلي مي دادند تا هم  خود احساس مسؤليت بيشتري مي كرد و هم مردم مطالبات بيشتري تقاضا مي كردند. بديهي است در آن صورت برنامه اي هم براي اداره تدوين مي شد. اي كاش مي شد با آمار و ارقام خسارتهاي حاصل از اين بلاتكليفي رابرآورد كرد. هنوز به اين مي انديشم كدامين اداره از زماني كه در قاين تأسيس شده است چنين بي مسؤل رها شده است؟! بگذريم روزگار عجيبي است. شايد...

پراداخت وام بانکی متوقف شد!

به دنبال رشد منفي سپرده هاي مردمي در بانک هاي دولتي رئيس شوراي عالي مديران عامل بانک هاي دولتي از توقف پرداخت تسهيلات بانکي تا اطلاع ثانوي خبر داد

گروه اقتصادي ؛در حالي که به دليل اختلاف نظر دولت و بانک مرکزي، نرخ سود تسهيلات بانکي همچنان در بلاتکليفي به سر مي برد و بانک ها از ارائه وام جديد خودداري مي کنند، به نظر مي رسد بانک ها در ابتداي سال جاري با افت شديد در منابع خود مواجه شده اند به طوري که با توجه به احتمال کاهش نرخ سود سپرده ها، کاهش نرخ رشد سپرده هاي مدت دار در بانک ها که محل اصلي ارائه تسهيلات به حساب مي آيد باعث تشديد کمبود منابع در بانک ها شده است. با توجه به آخرين گزارش بانک مرکزي در مورد ارقام عمده پولي و اعتباري مي توان شکاف بين منابع و تسهيلات را ارزيابي کرد. بنابر اين گزارش در پايان سال 86 رشد سپرده هاي بلندمدت در بانک ها تنها 9/18 درصد بوده است که کمترين نرخ رشد در طول چهار سال گذشته به حساب مي آيد. با توجه به اينکه سرمايه گذاري هاي بلندمدت از منابع اصلي بانک ها به حساب مي آيد مي توان شاهد روند نزولي منابع بانک ها در سه سال اخير بود ضمن اينکه از طرف ديگر سپرده هاي بخش غيردولتي نيز در بانک هاي تجاري در پايان سال گذشته با کاهش 2/2 درصدي مواجه بوده است در بانک هاي تخصصي نيز سپرده هاي بخش غيردولتي در پايان سال 86 نسبت به سال گذشته افت 8/12 درصدي داشته است. همچنين ميزان اين سپرده ها در بانک هاي خصوصي نيز هرچند با رشد 1/29 درصدي روبه رو شده است اما نسبت به چهار سال گذشته کمترين نرخ رشد را داشته است. از طرف ديگر ميزان سپرده هاي قرض الحسنه پس انداز نيز که با رويکرد جديد دولت به مقوله بانکداري به عنوان منبع اصلي پرداخت تسهيلات قرض الحسنه به حساب مي آيد در پايان سال 86 با افزايش 1/14 درصدي همراه بوده که کمتر از نرخ رشد آن در سال هاي پيش است و به نظر مي رسد با ادامه روند موجود و احتمال تثبيت يا کاهش نرخ سود بانکي روند کمبود منابع شدت بيشتري بگيرد و بانک ها در پرداخت تسهيلات با مشکلات بيشتري گريبانگير شوند. در همين حال به دنبال رشد منفي سپرده هاي مردمي در بانک هاي دولتي رئيس شوراي عالي مديران عامل بانک هاي دولتي از توقف پرداخت تسهيلات بانکي تا اطلاع ثانوي خبر داد.علي صدقي مديرعامل بانک ملي دليل توقف پرداخت تسهيلات نظام بانکي را عدم تنظيم منابع و مصارف اعلام و تاکيد کرد؛ تا زمان تنظيم منابع و مصارف بانکي سياست هايي همچون توقف پرداخت تسهيلات ادامه خواهد داشت. علي صدقي در گفت وگو با مهر افزود؛ هم اکنون منابع بانک ها نسبت به مصارف آنها بسيار پايين تر است و تا زماني که ميزان منابع و مصارف تنظيم نشود اين نوع سياست ها ادامه خواهد داشت.مديرعامل بانک ملي از عدم ابلاغ نرخ سود بانکي سال جاري توسط بانک مرکزي خبر داد و گفت؛ بانک ها هم اکنون با نرخ 12 درصد گذشته فعاليت هاي خود را انجام مي دهند.وي با بيان اينکه نحوه تسهيلات پرداختي به بنگاه هاي زودبازده تا پايان سال 86 شامل چند بخش مي شود، افزود؛ بر اساس تسهيلات پرداختي به اين بنگاه ها، بخشي از طرح هاي آنها به بهره برداري رسيده، بخشي از طرح ها نيمه کاره بوده و بخشي نيز در مرحله قرارداد است.

 

راه هاي تقويت شوراهاي روستايي

شوراهاي روستائي بهترين فرصت را براي ورود روستاييان به چرخه تصميم گيري و تصميم سازي در روستا و ... فراهم مي كنند بنابراين دقت و توجه به چند نكته باعث تقويت اين نهاد مردمي مي شود. مهمترين مسئله تشكيل جلسات مشترك با شورا هاي روستاهاي اطراف و شهرها براي آگاه شدن از فعاليت هاي اجتماعي، عمراني و فرهنگي ساير بلاد و تبادل تجربه با آنها مي باشد. اين كار با تشكيل جلسات مشترك بين اعضاي شوراي چند روستا و شهر قابل انجام است. نكات به طور مداوم بررسي و تجربيات در اختيار همگان قرار مي گيرد. تصميمات جمعي بين ساير بلاد باعث نزديكي بيشتر بين آنها شده و پشتوانه قوي براي تصميمات آنها محسوب مي شود. امكان خطا به حداقل رسيده، تصميمات درست تشويق و مورد توجه قرار گرفته، و تصميمات نادرست به خودي خود از گردونه خارج مي شود. حركت هاي اميد آفرين شوراهاي روستايي به هر شكل ممكن مورد تقدير قرار گرفته و امكان جذب اعتبار و تسهيلات جهت انجام آن امور بيشتر مي شود. دومين مسئله كه يكي از مهمترين عوامل ضعف شورا هاي اسلامي است آگاهي پائين اعضاء از قوانين و مقررات است بنابراين براي آموزش قانون نبايد زمان را از دست داد. مهمترين ثمره آموزش قانون ايجاد حس مشاركت و مسئوليت پذيري در حوزه زندگي اجتماعي روستاها است. البته شوراها مي توانند نظارت مستمر و كافي به فعاليت هاي دهياري، تعاوني ها و ... حوزه تحت پوشش خود نيز داشته باشند و براي ايجاد انگيزه و ترغيب آنها هر از چندگاه با همكاري افراد مسئول طرح شوراي برتر، دهيار نمونه، شهروند مسئول و...را در حوزه محلي خود به اجرا درآورند. سومين مسئله تشكيل جلسات عمومي با مردم و بيان مشكلات به صورت صادقانه بطويكه مردم شورا را زبان گوياي خود بدانند. نظر خواهي و نياز سنجي از مردم، اولويت بندي مسائل روستا و شروع و شروع فعاليت با اولويت هاي مهم، ايجاد تريبوني براي شنيدن حرفهاي مردم بيان حقايق و نكته هاي ضروري در نشست هاي عمومي درواقع شريك كردن مردم در تصميم گيري هاي شورا مي باشدكه خود يكي از عوامل تقويت شوراهاست. در پايان حمايت قاطع و بيدريغ از مكان هاي انسان ساز و فرهنگي، بخصوص مدارس و محيط هاي ورزشي، بررسي مشكلات آنها و نظر خواهي از افراد مسئول در اين زمينه و بكارگيري تمام تلاش و توان اعضاء براي رفع مشكلات آنها است زيرا درنهايت خدمات اين گروه نصيب كل جامعه شده و نخبگان امروز و فردا همگي دانش آموختگان اين مجموعه مي باشند و كمك آنها در آينده نه چندان دور به روستاها، شهر و ... حتمي خواهد بود. در فرهنگ ديني ما نيز علم و طالب علم از اعتبار و جايگاه خاصي برخوردارند و بدن سالم فيزيكي از عوامل اصلي فراگيري علم است بنابراين اهميت دادن به اين دو مقوله نهايتا باعث تقويت شوراهاي روستايي مي باشد.

آيا هر افتخاري خوب است؟ حمید رضا گرگیج

حتماً بسياري از ما به ديار پاك و پرافتخار توس سفر كرده ايم. حالي كرده يام و فيضي برده ايم. حتماً اندكي در سايه توجهات حضرت امام رضا(ع) آسوده ايم و تن و جان خويش را به عطر وجودش معطر ساخته ايم و از درگاه پربذل و بخشش او شفاي درد روح و جسم خود و همه ملتسمين دعا را التماس كرده ايم. سواي اين حتماً به يادگاران كهن اين سرزمين هم سرزده ايم و پهلوانيهاي رستم را در شكوه فردوسي و توس لمس كرده ايم و در خيال جهان گشاييهاي نادرِ نادر به خيال فرورفته ايم. همة آنچه كه نامي از آن رفت بخشي از داشته هاي  قابل افتخار و باليدن است كه سالها هست و سالها خواهد بود كه چنين يادگاران كهني به امرار معاش و كسب قوت وروزي عده اي ما را ياري مي رسانند. اما در كنار اين ميراثهاي كهن مكانهايي وجود دارد كه در قابل افتخار بودنشان بايد انديك انديشيد. مكانهايي با نام دهان پركن  و وسوسه انگيز مثلاً الماس شرق كه البته  از نظر حقير اصلاً با مسمي نيست، و اگر نامش را الماس جنوب شرق آسيا مي گذاشتند با مسمي تر مي شدو مكاني كه با قدم گذاشتن در آن گويي در بازار چين يا جايي مشابه آنچه در فيلمها ديده ايم و مي بينيم، قدم مي زنيم!؟ عجب جايي!؟ از خوابمان تا نان و آبمان، از تخت تا رختمان، از زيرانداز و روانداز، از موتراش تا كلاگيسمان، از توپ و تور تا ناخن گير و قيچي، از چاقوي ماست بري تا شمشيرهاي ماست بندكشي، از روك بچه تا عصاي پيرانمان از زيرپوش تا بالاپوشمان، از كفش داماد تا جوراب عروس، از صدا تا سيمايمان از نقاش تا فراش، از چمدان تا همدان و از فلان تا بهمان، از تسيبح و سجاده، از مؤذن تا مكبر،از فرش تا عرشمان، خلاصه بگويم فكر همه چيز و همه جايمان را كرده بودند. اگر فروشگاه خشكبار و زعفراني كه متعلق به يكي از دوستان بود در ميدان ديد قرار نمي گرفت، هرگز تصور نمي كردم اينجا ايران است، اينجا ديار رادمردان توس است.! آن همه اجناس تجملي، دكوري و فانتزي، مرا به انديشه واداشت تا بيانديشم و از خود سؤال كنم؟! به چه قيمتي مرزها راب ه روي چيني ها و امثال آنها گشوده ايم و به چه بهايي مراكز خريدمان را كرده ايم نمايشگاه و فروشگاه توليدات بي كيفيت، غيربهداشتي و فانتزي آن چشم باداميها؟ آنهايي كه امروز برايمان از چاقو تا رنده، از چرخ تا دنده، از چاه تا ماه، از نشست تا برخاستمان، از ماشين تا چرخمان،براي روز و شبمان، از كفش فرارمان تا دوربين و سلاح شكارمان، از جام مي گساران تا تسبيح و سجاده نماز گزاران،  براي كوه و دشتمان تدارك ديده اند حتماً فردا حتي گوشت و دنيه و يدزي سنگي هم برايمان ارسال خواهند كرد. و ما مي شويم چون برادران عربمان! اين شايد براي اعراب زيبنده باشد اما براي ايرانيان كه آوازه دانش و صنعت آنها حتي به ثريا رسيده است فقط سرافكندگي و شرمساري خواهد بود. با خود گفتم ما براي غني سازي و توليد انرژي هسته اي كه حق مسلم ماست، خودمان را اينقدر به در و ديوارمي زنيم و اين همه ناملايمات و آن همه تحريم و تهديد و... را به جان مي پذيريم، بدان اميد كه وارد كردن اين دانش به چرخه توليد، صنعت و اقتصادمان را فعال و پويا كنيم، اما غافل هستيم كه مكاني چون الماس شرق و...( كه نمونه مشابه آن در اكثر شهرهاي كوچك و بزرگ موجود است يا در حال ايجاد) خود مانند بمب هسته اي هستند كه امروزه در سرزمين ما چالش مي كنند و فردا كه خيلي هم دور نيست، خواهد تركيد و حوزه تخريب و دامنه ويراني آن بسيار گسترده و ضريب انهدام آن بسيار بالا خواهد بود. و به قيمت تعطيلي بسياري از واحدهاي كوچك و بزرگ صنعتي خودمان، كه راه كسب قوت و معاش بخش بزرگي از مردم هستند خواهد انجاميد. خيال آينده مرا سخت تحت تأثير قرار داد و سؤالاتي به ذهنم خطور كرد كه‌آنها را بيان مي كنم تا شايد كسي به من جواب دهد يا به دنبال پاسخي براي آيندگان باشد.

آيا مديران و برنامه ريزاني كه تن به ساخت چنين مراكزي داده اند دچار يك نوع غفلت و شتابزدگي نشده اند؟ آيا كار بلد بوده اند؟

آيا بايد صنايعي را كه رشد نكرده اند يا بيمار بوه اند، بلافاصله تعطيل و حذف كنيم؟

براي ارزيابي عملكرد چنين مكانهايي چه شاخص و معيار و ترازويي وجود دارد؟

از ايجاد و توسعه چنين مراكزي چه كساني سود مي برند؟ چه كساني زيان مي برند؟ چه كساني نابود مي شوند؟

آري عزيزان شايد اگر زود به خود نياييم اين چرخه كه بيشتر به تسلسل شبيه است به قيمت هلاكمان تمام مي شود و دانش و صنعت به سان موج مرده خواهد شد و ما مثال آدمهايي خواهم بود كه فانوسهاي را خاموش كرده ايم براي لذت بردن از خودنمايي لامپ و لوسترهاي بيگانگاني كه تمام نيرو و توان ايجاد روشنايي را از وجود و جان ما مي گيرند.

باغ ما فرزگي مي شود!!

بيل را برداشتم فرزگ هاي كنار جوب را مي كندم غافل از اينكه فرزگ هاي جوانتر در آب خود را بر پشته ها مي رسانند دو سه سالي گذشت ظاهر باغ خويشتن دار شده بود باغبان هم علف ها را مي چيد و براي گوسفندانش مي برد بالاخره سرماي دي ماه سال 86 درختان انگور، انار، انجير، پسنه و ... را خشكاند كاج ها هم استقامت خويش را از كف نهادند اينك زمان رشد فرزگ ها آغاز شده و باغبان هم خوشحال كه باغ خشك شده علوفه دامش را دارد فرزگ ها پاپيچ ريشه ها شده اند چند درخت باقي مانده هم طاقت ماندن را ندارند تمام خاك مواد غذائي خود را از دست داده و باغبان فقط به فكر همان چند گوسفند پرواري خود مي باشد آنروز آستينها را بالا زديم كه به باغكولي برويم و امروز ديگر باغكولي هم فايده اي ندارد بلكه بايد خاك باغ را عوض كنيم از پاكار و برزگر و دشتبان و مسير آب و ... طلب استمداد مي كنيم تا بار ديگر جوانكهاي آب آورده ي جويبار را از آب برگيرند و نگذارند اين ريشه هاي خزنده و دونده در باغ به نشو و نما برخيزند و غذاي گلها و نهالان تازه رسته را خوراك خود نمايند.

 

زير نورگير دانشگاه

بالاخره 6 تير ماه از راه رسيد و من بايد نتيجه چندين ماه نشستن را در 4 ساعت امتحان آزمون سراسري پس مي دادم از پله هاي دانشگاه پيام نور بالا كه رفتم دنبال شماره داوطلبي خود مي گشتم تا در آخر سالن زير نورگير كه آفتاب تيز بر صندلي هاي آن مي تابيد نشستم سوالات را كه به من دادند گرماي درون بر گرماي اشعه آفتاب غالب آمد عرق از سر و رويم سرازير شد هر چه دسمال كاغذي داشتم خيس و از بچه ها طلب استمداد مي كردم رياست حوزه و مراقبين تازه فهميدند كه آفتاب اين داوطلبان را اذيت مي كند دست به كار شدند كمد را جلوي نور آفتاب قرار دادند از پشت بام آكاسيف روي نورگير قرار دادند سر و صدا و همهمه ته سالن را پر كرده بود خورشيد ناجوانمردانه مي تابيد تازه بر گرما سر و صداها هم افزون شده بود از حال و هواي امتحان ما را بيرون آوردند سر و صداها تمركزمان راقطع كرد و زمان را از دست مي داديم زماني كه هر ثانيه آن براي ما داوطلبين ارزشمند بود چون به خود آمدم ده دقيقه از وقتم سپري شده بود سئوالات فيزيك را كنار گذاشتم و نتوانستم به تعدادي از سئوالات جواب دهم. جا دارد از بازديد كننده گان كه قبل از جلسات تقويم به دست از حوزه ها بازديد مي كنند و اشكالات را بررسي نموده و يادداشت مي نمايند تقدير و تشكر كنم زيرا بازديد در شب و يا غروب و بعداز ظهر نمي تواند اشكالات حوزه صبح را پاسخگو باشد در ثاني آنها كه فاصله ميزها و سردي و گرمي صندلي ها و حوزه را در نظر مي گيرند چه شد كه نورگير با آن عظمت را نديدند اي كاش فرزند خودشان در زير  اين نورگير قرار مي گرفت شما كه همه ي داوطلبان را فرزندان عزيز خود مي دانيد در حرزه ها تمام جوانب امر را در نظر بگيريد و نگذاريد معايب يك حوزه سرنوشت چندين داوطلب را تغيير دهد آنروز سلولهايم تمام انرژي خورشيدي كه در طول يكسال از دستداده بودند گرفتم.

دردل و گلايه

وقتهايي پيش مي آيد كه تو احساس مي كني اي كاش يكي پيدا مي شد تا دست افرادي كه در باتلاق روزمرگي و ماديات دست و پا مي زنند بگيرد و آنان ار به درياي لطف آن رئوف  لايزال رهنمون شود.   و تو خود يكي از همين ره گم كردگاني دست به قلم مي شوي و تصميم مي گيري كه كارذي از جنس ابلاغ پيام خالق به مخلوقات انجام دهي ... اما؟!

سال گذشته در اوايل ماه مبارك رجب متني را تنظيم كردم و از مسؤل محترم سازمان تبليغات  اسلام جناب آقاي صحراگرد درخواست كردم تا ترتيبي اتخاذ كنند تا اين متن در اختيار معتكفين ارجمند قرار گيرد و آنان حس و حال خود را در آن فضاي ملكوتي بر روي كاغذ آورند و قول و قرارهايي را كه با خدا مي گذارند مكتوب كنند تا ضمات اجرايي بيشتري پيدا كند و البته اين كار را كه به زعم اينجانب حركتي نو و هدفمند بود با هزار اميد و برنامه ريزي براي نوشته هاي معتكفين كه خواهند نوشت انجام دادم و جناب آقاي صحراگرد دستور  تكثير دادند تا اين جاي كار جاي سپاسگزاري دارد اما دو سه روز بعد از اعتكاف به سازمان تبليغات اسلامي رفتم تا نوشته ها را تحويل بگيرم و پس از ويرايش اقدامات بعدي را انجام دهم آقاي صحراگرد گفتند: امروز آقاي فلاني نيست فردا بياييد ور وز بعد نيز مصدع شدم اما بازه م از نوشته خبري نبود. خلاصه آن شد كه از ميان آن همه برگه كه به نقل يكي از كاركنان سازمان هشتاد هزار تومان هزينه تكثير آن شده بود تنها 18 برگه از معتكفين اسفشاد جمع آوري شده بود به دستم رسيد كه شايسته است به نوبة خودم از آقاي رمضانپور  هم به خاطر احساس مسؤليت وتحويل آن  برگه ها به سازمان و هم به خاطر زحماتي كه به گواه اكثر قريب به اتفاق معتكفين متحمل شده اند سپاسگزاري كنم. اميد كه نزد حضرت حق نيز مأجور باشند. خلاصه كلام آنكه من هنوز نفهميدم  آن برگه ها كه از نظر من خيلي قيمتي بودند چه شد و چرا يكنفر از دستندركاران اعتكاف براي هدر نرفتن هزينه اي كه صرف تهيه آن برگه ها شده بود و من وقتي در عنوان سازمان تبليغات اسلامي دقيق مي شودم مي بينم رسالت اصلي اين سازمان تقويت حس ديني و ابلاغ پيام حق و حقيقت به بندگان وشهروندان و نزديك كردن آنان به جاده هيا شريعت است و دراين راستا شايسته است سازمان محترم تبليغات اسلامي با دقت و باريك بيني هر چه بيشتر در حوزه شهر و روستا هر شخص حقيقي و حقوقي كه دست آن سازمان را براي انجام رسالتشان مي گيرد و دست به قلم مي شوند يا قدمي برمي دارند مورد اوعان نظر قرار دهند در حالي كه رفتاري كه با من شد 180 درجه مخالف آن انتظار است. نه تنها اقدام دلگرم كننده ا ي انجام نشد بلكه آن برگه ها هم گم شد. و اينجانب امشال نيز دوباره دست نياز به سوي احساسات قلبي معتكفين ارجمندي كه ايام البيض امسال خانه خود را ترك خواهند كرد ود در خانه خدا مهمان خواهند شد دراز مي كنم تا احساسات خود را بر روي برگه هايي كه به انها داده خواهد شد مرقوم فرمايند و مطمئن باشند كه مطالعه آن حرفهاي برخاسته از دل قادر است دلهاي زيادي را برانگيزاند. و در همين جا از سازمان تبليغات اسلامي خواهشمندم كه برگه ها را در وقت مناسب و از قبل پيش بيني شده در اختيار آنان قرار دهد. و با جديت از آنان درخواست شود كه در مقابل اين خواهش احساس مسؤليت كنند و حرفهاي خود را بر روي كاغذ آورند.

صف شیر

ساعت سه بعدظهر بود. رفتم خيلي ها آمده بودند. همه منتظر بوديم. هوا گرم بود همه داشتند حودشان را با كاغذ باد مي زدند. آخه بيشتر روزها ساعت سه بعدظهر مي آمد. من هم مثل هميشه رفته بودم. ساعت 30/3 شد، خبري نشد. صداي مردم درآمده بود. پس چرا نمي آيد. هوا گرم بود و باد داغ به صورت آدم ها مي خورد. چرا كسي صدايش در نمي آيد. چرا هيچكس هيچ كاري نمي كند. چرا به وقت مردم اهميت نمي دهند. تا كي مي خواهد اينطوري باشد. براي چي سرموقع نمي آيد. و اينها... مردم كلافه بودند. آخر ساعت 4 شده بود و بازهم خبري نبود خيلي ها داشتندمي رفتندو توي هواي گرم اعصاب همه خرد شده بود و همه غُر مي زدند. يهو صداي فرياد بچه ها بلند شد آمد! آمد! ماشين شير آمد. همه خوشحال داخل صف شدند و نوبت خود را گرفتند. يك كار جالب كه انجام شد كارتي كردن پرداخت پول شير است كه به جاي اينكه در وقت مردم صرفه جويي شود و مردم كمتر در گرما و آفتاب داغ بماننند يك 10 دقيقه اي بيشتر بايد در صف منتظر بماند تا مبلغ به حساب كارخانه ريخته شود و شير تقسيم شود. تنها چيزي كه همكنون ارزان است شير و نان است و مردم مجبورند به هر صورتي كه شده  حتي با 2 ساعت در صف ماندن آن را تهيه كنند تا بتوانند شكم خود را سير كنند. ولي من متأسفم از اينكه 2 كارخانه شير در شهرستان قاينات وجود دارد و بايد مردم قاين بريا گرفتن يك بسته شير چند ساعت داخل صف منتظر شوند ولي در شهرستانهاي ديگر شير به وفور يافت مي شود.

مخزنهاي خالي جلسات پربار

قريب به سه ماه زا زمستان گذشت روزهايي كه هر چه ذخيره شوخت داشتيم تمام شد. روزها و شبها در صف مانديم تا گلندي نفت و پيتي گازوئيل در بخاري بريزيم و گرم شويم. سرما كه سپري شد گويي همه چيز فراموش گرديد. اما هنوز درختان ا» را فراموش نكرده اند. تا خرداد 87 قرار گرفته ايم و تا به حال فقط 200 ليتر درب خانه ها توزيع شده است ولي شعار مسؤلين در گوشمان پيچيده كه مردم ذخيره سازي كنند؟! ما كه راه چاره را نيافته ايم اگر كاشفان و محققان و طراحان جديد راه ذخيره را آموخته اند (البته كه مي دانند)  به ما هم آموزش دهند تا اين  مردم در صف نمانند مردم حريص نيستند بلكه اين مثل را آويزه گوش دارند (كه از چه بترسيدي؟ از او كه ديدم) در نحوه توزيع اشكال هست اگر هر شهروند بداند كه پايان هر ماه 200 ليتر نفت مي تواند ذخيره كند مخزن هزار ليتري اش تا آخر تابستان پر مي شود هيچگونه دلهره و هراسي ندارد جلسات پرباري كه گرفته مي شود  و تصميمات قاطعي كه بدنبال آن به مرحله اجرا در مي آيد، آيا عملكرد شما راب ه زير سؤال نمي برد؟ زمستان قاينات زودتر از شهرهاي ديگر استان مي رسد مسؤلين فراورده هاي نفتي استان چه اولويتهايي براي قايتات در نظر گرفته اند آيا حتماً بايد كارد به استخوان برسد تا نفتكشها سرريزشوند. بياييد در يگ برنامه تابستاني خانوارها را در ذخيره سازي آزاد بگذاريم تا آن وقت فرياد مسؤلين بر سر مردم باشد كه چرا ذخيره سازي نكرديد؟ باي از هم اكنون مسؤلين دست به كار شوند و سهميه قاينات راب ه موقع بفرستند تا فرداي زمستان روسپيد گردند.

 

نو انديشان يا...؟

سلام بر تمامي اهل قلم، بويژه در استان كوچك خراسان جنوبي ، شايد با خود بگوييد چرا كوچك؟ كوچكي استان مربوط به وسعت آن نيست، چه بسا در تشبيه نيز بزرگي را به قد نمي دانند. تا زمانيكه براي افكار و تخيلات و قلمهايمان اعتبار و احترام قائل نشويم، همچنان انسانهايي به ظاهر بزرگ و در واقع كوچك خواهيم بود. هم استانيهاي عزيز و گرامي من كه در بيرجند زندگي مي كنند  و مانند قاينينها در يكي از محرومترين شهرهاي كشور با فاصله دور از مركز (پايتخت) رنج بدي آب و هوا  را تحمل مي كنند، تا در اين گوشه دورافتاده از كشور عظيم و پهناورمان نشان دهيم كه براي سربلندي ايران چشم بر بسياري كاستيها بسته ايم و تلاش مي كنيم تا روز به روز بهتر از ديروز باشيم. در هفته نامه بين المللي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و... نوانديش 30 ارديبهشت تا 5 خرداد 87 مطالبي به چاپ رسيده بود كه يا از روي سهل انگاري و عدم دقت يا كمي دانش نويسندگان و يا... به رشته تحرير در آمده و چاپ گرديده بود كه به طور خلاصه به اهم آنها اشاره مي نمايم و چون فكر مي كنم از علائم بزرگي گذشت و بخشش است آنها را از صميم قلب بخشيدم و به نمايندگي از مردم فرهنگ دوست و با سابقه كهن در علم و ادب قاينات، دعوت به بزرگ انديشي و دقت بيشتر در رفتار نوشتاري مي نمايم اميد است كه آن را فقط يادآوري دوستانه بدانند تا در آينده شاهد درخشش بيشتر نوانديش و همراهانشان در استان، كشور و جهان باشيم.

قرباني نماينده چهار دوره مجلس شوراي اسلامي و عضو محترم هيئت رئيسه مجلس تاكنون پرافتخارترين نماينده خراسان بزرگ و بدون ترديد خراسان كوچك جنوبي مي باشد و بر هيچكس از مردمان اين استان جمع و جور پوشيده نيست كه قرباني امروز تنها به قاينات تعلق ندارد ود رددفتر كارشان در قاين بارها و بارها شاهد حضور هم استانيهاي عزيز از بيرجند گرفته تا ساير شهرهاي استان بوده ايم كه براي رفع مشكلاتشان رنج راه را همروار كرده و با دست پر به شهر و ديار خود بازگشته اندژف شايسته نبود كه در گزارش و تيتر انتخابي، به گونه اي قلم زنند كه انگار ايشان متهم به كاركردن براي قاين است. اگرچه اين اتهام براي قاينات يك افتخار است ولي بهتر بود كه جمله ايشان را كامل و همانگونه كه در متن ذكر شده آورده مي شدو بريا خوانندگان درستي كلام را به نمايش مي گذاشتيد. هر چند ايشان بسيار بزرگتر از آن هستند كه حتي راضي به نوشتن اينگونه مطالب هم باشند اما من به نمايندگي از طرف برخي همشهريان فقط خواستم اداي وظيفه نموده باشم و ايمن را هم بنويسم كه همه مي دانند كه كارهاي آقاي قرباني براي ديگر شهرستانها با همكاري نمايندگان انجام دادند كمتر از وظايف و ععلايقشان به قاينات نبوده كه اجر آن با خداوند خواهد بود. اما مقاله  خراسامن جنوبي رقيب اسپانيا و يونان سراسر اشكال است و با بي توجهي كامل و با كمترين نگاه كارشناسي نوشته شده است. گويا نويسنده آن با علم كشاورزي  آشنايي نداشته  و يا در مشورت از كارشناساني استفاده نموده كه سالهاي سال قبل چه به صورت تجربي يا علمي راجع به زعفران اطلاعاتي داشته اند و اين بريا شهري كه در آن دانشگاههاي فراوان به خصوص رشته هاي كشاورزي وجود دارد به ميزان زيادي باعث تعجب و حيرت است و متخصصين فن آنر ا زير سؤال مي برد چرا كه نويسنده گويا نمي داند كه زعفران چند با آبياري مي شود؟ در چه خاكي مي رويد؟ چرا به آن طلاي سرخ مي گويند؟ چه كشورهايي رقباي اصلي  هستند؟ چه ميزان توليد در اسپانيا وجود دارد؟ . والي آخر. خواهش من از مدير مسؤل محترم آن است كه هفته نامه اي كه پسوند بين المللي دارد بايد بسيار وزين تر و با محتوي بيشتر منتشر گردد. كه البته انشاا... بعد از اين اميد به اصلاح و رعايت وجود ارد. نكته ديگر اينكه در برگردان  انگليسي اين متن مي باشد كه گويا دو متن كاملاً جداگانه و از دو منبع مختلف نوشته شده اند و بسيار جالب است كه عكس انتخابي مربوط به مزارع ايران نيست و داخل متن انگليسي تأكيد شده به نوعي مركزيت زعفران خراسان جنوبي دربيرجند است با عبارت: « Specially in Birjand» كه باز هم جاي تأسف دارد و البته شايد هم ندانستن علم و جايگاه واقعي زعفران كه پايتخت آن در قاينات مي باشد به هر صورت بازهم با بزرگواري و بزرگ منشي چشم بر اين اشتباهات كه انشاا... سهوي مي باشد مي بنديم و فقط اميد به اصلاح آن در آينده داريم تا اين هفته نامه به راستي ارزش خواندن داشته باشد. اما تصوير تمساحي كه دستي در دهان دارد نيز به احتمال زياد اوج سليقه و علاقه به حيوانات وحشي و اهلي را نشان مي دهد كه آن هم بريا خودش داستاني دارد كه بايد خوانندگان با دقت بيشتر از صحنه هاي طبيعي لذن ببرند. در پايان از خداوند متعال آرزوي توفيق و سلامتي و بهروزي براي تمامي زحمتكشان عرصه قلم دارم و اميد است آنها در نوانديش همكاري دارند نيز با انديشه اي نو و در سال نوآوري به فكر ايده هاي نوتر و خلاقانه تر باشند تا نه تنها در سطح كشور بلكه همانطور كه پسوند هفته نامه است در كشورهاي جهان نيز به معني علم، اقتصاد، فرهنگ و صداقت را در يابند. پيروز و سربلند باشيد.

هم استاني شما در استان كوچك خراسان جنوبي

 

درد دلهای بازنشسته فرهنگی

امسال هفته معلم را در حالي سپري كرديم كه همايش بزرگ روز  معلم را در پارك شادي نظاره گر بوديم همايشي كه شكوه و عظمت آن در خراسان جنوبي مثل توپ صدا كرد همايش يك ماه براي آن برنامه ريزي شده بود تا چگونه از مقام والاي معلم تقدير و تشكر نمايند و خداي ناكرده به تمسخر و توهين نينجامد. ادارات و سازمانهاي ديگر ياد بگيرند كه چگونه تجليل كنند و جلسات ساكت و آرامي اما پربار نداشته باشند. آن روزها از اداره به خانه زنگ مي زدند و آمار و ارقام خانواده ها را مي خواستند گويا مي خواهند.... آن روز تصميم بر اين شد كه بايد چنين كنند و چنان، چنين كردند و چنانش بماند از بازنشستگان كه فراموش شد گويا اين سازمان امسال بازنشسته اي نداشته و اين معلميني كه سي سال زحمت كشيده اند ببخشيد وظيفه شان را انجام داده اند قابل تقدير نيستند حال كه هفته معلم تمام شده و ارديبهشت به‌آخر رسيد ما بازنشستگان تقاضا داريم تا از مسؤلين كه سي سال ما را تحمل كردند و از سالهاي آخر خدمت ما مرارتها ديدند تقدير و تشكر كنيم. بازنشستگان سال 87-86 واقعاً مظلوم واقع شدند آخر خودشان مقصرند كه زياد هستند و نمي توانند در قالب مقام والاي معلم از آنها قدرداني كنند، كِه به ما گفته معلم شويم و بعد از سي سال خدمت بازنشسته. دوستي مي گفت: هم پايه استخدامي من كه يك چند پيشه بود در... استخدام شد چك پاداش او را جلوتر از حقوقش واريز كردند. اي كاش ما هم جزؤهمان سازمان بوديم. اما خوب شد اضافه كارها و پاداشها را ندادند و گرنه ما ولخرجي مي كرديم و االان هيچ نداشتيم. آنها بريا ما پس انداز مي كنند. تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.

 يك بازنشسته فرهنگي

به ما كه مي رسد آسمان هم مي تپد- حمید رضا گرگیج

معلمي از جمله مشاغل مقدسي است كه در فرهنگ، ادبيات، دين و مذهب ما، شاغلين به اين امر مقدس را زاده شعور و پور عاشقي مي دانند. اما واقعيت اين است كه در فراز و نشيبهاي مهر و مهرورزي، اين قافله سالاركاروان فرهنگ و دانايي فقط خاكستر نشين تنور عشق است نه صاحب حور عشق. اين خاكستر نشين زاده كدام برنامه و كدام برنامه و  برنامه ريز است؟ آيا معلمين در تمام نقاط اين عالم خاكي از حور عشق محرومند؟ آيا در تمام ادوار گذشته تمام ملل سهم الارث معلمين از فصل عشق و عاشقي و مهر و مهرورزي ها همين قدر است كه در دوره ما و مكت ماست؟ قبلاً هم گفته ام قياس معلمي با ساير مشاغل شيطاني است چرا كه عليرغم پيامبرگونه بودن آن، كار معلم نوعي نيايش است، اما نمي توان معلم را از نظر ميزان برخورداري از مواهب مادي با هم مقايسه كرد؟ آيا نمي توان به كمبود دانش در مديريت دانش، در مقياس با ساير فرهنگ ها و ملل اشاره كرد؟ خلاصه كلام رمز عبور از بحران عدم برخورداري و رسيدن به حور عشق چيست؟ كجاست؟ اصلاً در دست كيست؟ قبلر از بررسي و شناخت آسيبهاي مديريت و برنامه ريزي در آموزش و پرورش و موانع تازه رفاه نسبي فرهنگيان، اشاره به برخي واقعيتهاي ناروا در بين خود فرهنگيان به انصاف نزديكتر خواهد بود. امروز واژه و عنوان معلم در قياس با واژه ها و عناويني چون مهندس تا حدي رنگ باخته است. بطوريكه وقتي برخي به ظاهر معلم ها را با پسوند مهندس و دكتر خطاب مي كنند، قند تو دلشان آب مي شود و گل از گلشان مي شكفد و قدري خلاء موجود در وجودشان را پُر مي كند. اما عزيزان من مگر نه اينكه معلم خود مهندسي روح افزار دارد و متخصص و جراح انديشه ها؟ برخي معلمان حاضرند براي فراز از حيطه پيامبري، مشاغل و مناصبي را بپذيرند يا خودشان را براي كسب آن هلاك كنند، كه هيچ سنخيتي نه پاداش تا حدي رنگ باخته است. بعدها همين ها باعث مي شوند كه برخي افراد ناآگاه و ظاهربين بگويند معلمان كه فقط سالي 6 ماه كار مي كنند و تعطيلي آنها خيلي زياد است و حقوقشان براي زمانيكه كار مي كنند، مناسب و كافي است. كه در جوابشان بايد گفت: اولاً: معلم با روح و فكر انسانهايي پاك با توانايي جسمي محدود در ارتباط است، نه با ارباب رجوع و ميز و صندلي و مأموريت و اضافه كار. ثالثاً: سواي ظرفيت محدود فراگيران، هر زمان محيط و فيزيك محل كار  معلم، لوازم رفاهي آن و ميزان پرداختها مثل ساير مشاغل فراهم گردد، همه معلمان حاضرند حتي در تعطيلات فصلي هم در محل كار خود حاضر و مشغول باشند رابعاً: تعطيلي بدون پشتوانه مالي و تسهيلات و خدمات رفاهي فقط به خانه نشيني تابستاني مي انجامد. آيا ساير ادارات و سازمانها دچار بحران نيروي كارآمد شده اند كه براي انتصاب و انتخابدر اكثر مشاغل به بانك سرآمدان؟! و نخبگان؟! آموزش و پرورش مراجعه مي كنند. در حاليكه آموزش و پرورش در سازمان خود از عدم مديريت رنج مي برد. راستي اگر معلمان شجاعبي بوديم، مناصب و مشاغل بي ارتباط با كار، دانش و ذوق خودمان را مي پذيرفتيم؟ دوستان علت وجود واقعيتهاي ناروايي اين چنيني چيست؟ آيا معلمانِ خوبي آموزش و پروش نداده ايم؟ يا معلمان را خوب آموزش و پرورش نداده ايم؟ شايد معلمان، خوب آموزش و پروش نداده اند؟ معتقدم درر آسيب شناسي مديريت و برنامه ريزي براي تأمين رفاه و معيشيت فرهنگيان براي اعتماد بيشتر به آينده بايد براي مسؤليت ذيل پاسخي منطقي و ولموس پيدا كرد. تكنيكها و فرمولهاي تعيين نرخ، ميزان و سطح رفاه و معيشت فرهنگيان و دانش آموزان چيست؟ هستند عده اي كه با ژست مقدس مأبي و امساك و قناعت (كه حتماً پشت و روي نانشان از جايي چرب مي شود) مي گويند: ارزش مسجد به متولي آن است. و ما معلمها نبايد به دنبال ماديات برويم و بيشتر به معنويات شغلمان توجه كنيم. نبايد نق بزنيم و هميشه نيمه پرليوان را ببينيم. در جواب اين عزيزان بايد گفت: آنچه در ليوان مي بينيد سراب است نه آب و از سويي با معنويات مي توان خوب زندگي كرد ولي نمي توان زنده ماند. با معنويات نمي توان از گزند سرما و گرما و شهريه هاي جورواجور  فرزندان و.. در امان ماند وانگهي تا كي مي توانيم با احساسمان سرعقلمان را كلاه بگذاريم. علت عدم توجه به مزيت هاي نسبي اموزش و پرورش در برنامه ريزي ها و تخصيص بودجه چيست؟ چگونه است كه در ساخت ساختمانهاي مورد نياز نهادهاي ديگر علاوه بر پيش بيني هاي سي ساله از بهترين، زيباترين و مستحكم ترين مصالح استفاده مي شود اما در ساخت مكانهاي آموزشي و پژوهشي بويژه در آموزش و پرورش پيش بيني كوتاه مدت است و حتي در بعضي نقاط شهر خودمان يك ساله، مگر مسؤلين محترم برنامه ريز نمي دانند كه دانشمندان تعليم و تربيت معتقدند :«داشتن كلاسهاي پرجمعيت يعني دادگاهها و زندانهاي پرجمعيت! آنچه در اغلب بررسي ها ديده مي شود اينكه حداقل شباهتهاي معلمان و دانش آموزان اين است كه نه به خواسته هاي اساسي دانش آموزان توجه مي شود و نه به خواستهاي معلمي كه مي خواهد دانش آموز را آموزش و پرورش دهد و به قولي دانش آموزان زياد هستند و معلمان زيادي! از طرفي بايد پرسيد چنانچه قانون و مجريان قانون عادلانه رفتار يم كنند پس چرا در اكثريت يا قريب به اتفاق اوقات، آموزش و پرورش براي پرداخت حقوق و مزاياي احتمالي دچار مشكل بوده و مجبور به قرض از نهادهاي ثروتمند مي شود؟ بي انصافي است كه عده اي با توجيهي نامعقول مي گويند: چون آموزش و پرورش توليدكننده نيست و يا چوندرآمدزا نيست، دچار اين معضل مي شود؛ اماپرواضح و روشن است . بر هيچ ذي شعوري پوشيده نيست كه برترين حلقه چرخه توليد نيروي انساني است كه خود نتيجه آموزش و پرورش است و بدون وجود آن عملاً توليد تعطيل مي شود. آيا معلمان در انبوه مشكلات فشاري نابرابر را تحمل نمي كنند؟ تأمين حداقل رفاه و معاش فرهنگيان بر عهده كيست؟ اصلاً از وجود دغدغه هاي معاش بين جامعه فرهنگيان كشورچه كساني سود مي برند؟ معلمان هميشه مانند صندوق ذخيره صبر و شكيبايي جامعه بوده اند كه مانند صندوق ذخيره ارزي از آن زيادي برداشت شده است و از سويي هيچ كس به برگشت سرمايه آن توجهي نكرده است. حال اين معلم چگونه خواهد توانست نسلي آزاد را تربيت كند در حاليكه خود در بند زنجيرهاي گوناگون است. آيا اين بزرگترين جفا به فرهنگ و جامعه فرهنگيان نيست؟ كه وقتي همه در بوق و كرناي عدالت مي نوازند، آنان ازحداقل حقوق برخوردار نباشند و يا براي بدست آوردن آن بايد ماهها منتظر بمانند. آيا تأمين و ارضاي احتياجات فرهنگيان با مباني سياسي آزادي يا اقتدار دولت در تناقض است؟ دولتمردان بايد براي حل مشكلات اين قشر صادق و لايق برنامه و راه حلي كوتاه مدت و دراز مدت داشته باشند ودر اجراي آن هيچ تبعيضي و دوگانگي وجود نداشته باشد. اما در ابتدايي ترين خدمات رفاهي كه همان ابلاغ سبد غذايي براي 3800000 كارمند دولت بود باز هم معلمان زيادي بودند حتي كيفيت سبد غذايي آنان با كيفيت سبد غذايي مددجويان كميته امداد و بهزيستي هم قابل مقايسه نبود. آيا متوليان اعطاي برخي مصاديق رفاهي فرهنگيان به دنبال كسب اعتبار و افزايش بهاي داشته ها و نهاده هيا خود نيستند؟ بسياري از همين افرادي كه به ظاهر باهوش نيز هستند در ارائه خدمات و ديگر مصاديق رفاهي از سودهاي قابل ملاحضه اي فيض مي برند. روشن ترين سندي كه مي توان در اثبات اين ادعا ارائه كرد در تأمين مسكن فرهنگيان بارز و آشكار است. بعنوان مثال به نحوه واگذاري اراضي مسكن فرهنگيان قاينتوجه كنيد. دركوي وليعصر آخرين نقطه و خيابانهاي انتهايي به فرهنگيان واگذار شده در اعطاي مسكن فرهنگيان فازهاي 3و4 و5 دقت كنيد. اول منتهي اليه محدوده شهري ساخته مي شود و وقتي جمعيت ساكن شده شده و امكانات اوليه واگذار شد و وقتي زمين هاي بخش مياني اعتبار ويژه اي پيدا كرد نسبت به واگذاري آن اقدام مي كنند. آيا نمي شد فاز4 در همين جايي بنا مي شدكه اكنون پس از قريب به 10 سال پروژه مسكن 999 واحيد اجرا مي شود؟ آيا نمي شدجاي خيابانهاي بهارستان و كوثر را با هم جابجا كرد؟ و هزاران چرا و آياي ديگر كه جواب دادن به آن مدير پويا و ارزشمند مي خواهد كه شجاع نير باشد. با همهخ آنچه گفته شد بايد درك كنيم كه قانون با ارائه مقررات و قواعد به همگان مي گويد كه چگونه بايد رفتار كرد. پس چرا ضريب توجه به امور فرهنگيان قابل توجه نيست؟ لطف مسؤلين برنامه ريز فقط در چند شعار و واژه هيا دهان پركن و بدون منطق خلاصه مي شود و از اين روست كه روزگار طلايي براي اين قشر پيامبرگونه شمع صفت به شكل رؤيا درآمده است. در انتها از همگان مي خواهم به اين جمله بيانديشند :«تبعات اجتماعي، سياسي و فرهنگي عدم توجه به معيشت و امرار معاش كساني كه مي خواهند معاش عقل كساني كه مي خواهند معاش عقل و فكر فرزندان اين سرزمين را فراهم كننده چيست؟

 

شكوه سرفرازاني معلم                        تو سرو باغ عرفاني معلم

نسيمي مي وزد از كوي جانان             تو عطر وبوي جاناني معلم

برويد سوسن و سروو اقاقي                 در آن باغ كه باراني معلم

رسيده دست گلها روي بستان             عصاي دست بستاني معلم

گرفته دامنت را بوي هر گل               زمين گير بهاراني معلم

خرامان مي روي در باغ و بستان         تو كيك كوهساراني معلم

در اين بستان كه گلها بي قرارند        تو با گلها غزل خواني معلم

زمستان آمد و بر صورت و سر         چه برفي مانده حيراني معلم

شكسته شاخه ها زين برف سنگين    حكايت را تو داني معلم

صداي نهر دانش آبشاريست          توسرتا شتاباني معلم

بيا مختاري از اين نهربرگير              گهر بحر يزداني معلم

 

 

نقشه جامع علمي قاينات، ضرروت امروز استقلال آينده

قاينات امروز توانمندتر از هر روز ديگر به سوي آينده اي روشن به پيش مي رود و در نزاع هاي سياسي و فراز و نشيب زمانه بازهم مردم قاينات قد برافراشته اند و در ميالن شهرهاي خراسان جنوبي، شمالي ترين شهرستان، سرسبزترين شهرستان و توانمندترين شهرستان استان مي باشند. و بر هيچكس توانمندي بالقوه و بالفعل آن پوشيده نيست شهرستاني كه روزگاران گذشته خيلي ها نخواستند رشد كند امروز بيش زا 5000 دانشجو را در خوي جاي داده است. وبا سرعت به سوي تكميل طرفيتهاي بالقوه فراوان خويش پيش مي رود. در عصر سياست و علم و علم و سياست، در زمان اوج توانمندي سياسي قاينات بسيار ضروري به نظر مي رسد كه مديران بخش سياسي شهرستان با همراهي فرزندان تحصيلكرده آن گامهايي محكم و سنجيده بردارند. تا تهيه نقشه جامع علمي شهرستان كه آغاز گرديده با طرحي درست به سوي اهداف روشن فردا ترسيم گردد و دوباره نام قاينات بعنوان ستاره اي كه هر چند دير شروع به نورافشاني كرده، ولي پر نور بر استان جنوبي و كشور پهناورمان بتابد آمار دانشجويان فوق ليسانس و دكتري قاينات نشان مي دهد كه خيلي زود در برخي رشته هاي علوم مي توانيم حرف اول را در استان بزنيم و با توان موجود اين امر شدني است. براي رسيدن بايد از پل دوستي و بزرگ انديشي عبور كنيم و امروز با شعار همت چاره ساز است، اين امر شدني تر از هميشه گشته است. شهروند قاينات

اظهارت رئيس مجمع امور صنفي در مورد گراني هاي اخير: بازار شهرستان مقصر نيست

قناد رئيس مجمع امور صنفي قاين در گفتگو با طلوع با اشاره به گراني هاي برخي اقلام گفت: با توجه به توزيع بنهاي غيرنقدي كميته امداد و بهزيستي در پايان سال86 و فروردين87 كه ضربه بزرگي به كسبه وارد كرد. اين اجناس توسط واسطه ها و چند فروشگاه خاص تحويل مددجويان گرديد كه با توجه به شكوائيه به شوراي اصناف كشور و وزارت بازرگاني اميدواريم مسؤلين در اين خصوص چاره انديشي كنند تا از تكرار آن جلوگيري شود و مجمع امور صنفي شهرستان قبل از توزيع بُنها اعلام آمادگي نموده بود. وي يكي از علل گراني همين امر در كنار خشكسالي هاي چند سال اخير، سرمازدگي كه به عنوان مثال سبب شده در بعضي موارد زرشك با پايين ترين قيمت خريداري شود و حتي كليه اقلام كشاورزي به سبب سرمازدگي نابود شده و در نتيجه توان خريد از قشر كشاورز سلب شده است . حتي در جلسه با مسؤلان امور مالياتي درخصوص پرداخت ماليات مشخص شد كه درآمد كسبه كاهش چشمگيري در سال 86 نسبت به سالهاي 84 و85  داشته است. وي گفت: برخي اجناس توسط عمده فروش در خارج از شهرستان گران شده و حتي برخي از عمده فروشان از عرضه جنس تا 20 فروردين خودداري مي كرده اند، ضمن آنكه برخي اقلام نيز توسط شركتهاي توليدكننده و كارخانجات گران شده است. وي افزايش اجاره واحدهاي تجاري  به عنوان يكي ديگر از دلايل گراني برشمرد.

با توجه به جلسه حضوري با وزير بازرگاني در سفر دوم رئيس جمهور به استان اظهار داشت: كه 80 درصد كسبه شهرستان جوان و مستأجر مي باشند و كسبه پس از بازنشستگي هيچگونه اميدي نداشته ودرخواست بيمه كسبه و همچنين سهام عدالت را نموديم. وي همچنين براي مهار اجاره بها با جلسات متعدد با شوراي شهر و شهردار محترم درخواست نموده تا بخش خصوصي حمايت تا نسبت به احداث مجتمعهاي تجاري اقدام نمايند.  

 

كم كم بايد قبول كرد ديگر دست دوستي به حمايت از حفظ قامت هاي ستبر و سبز كوه و دشت، جنگل و صحرا و يا كوچه و خيابان بلند نخواهد شد و اگر فريادي به استغانه و دادخواهي در مرگ تأسف بار اين سبزقامتان از ناي بي رمقي بر مي آيد تا چند متر فراتر نخواهد رفت. مثل اين است كه ما آدميان به طريقي در نابودي فاجعه آميز طبيعتبا سيل حوادث روزگار همراه شده ايم. اگر رعدو برقي قامتهاي رسا را در دل جنگل و يا در پهنه خشك كوير بر زمين نمي افكند و يا سيلي بنيان افكن بيشه و جنگلي را نابود نمي سازد بايد خود اين رسالت خطير را به انجام برسانيم، يا بر اثر سهل انگاري فاجعه به بار مي آوريم و يا در زير لواي قانون و بيرق فرمان مافوق خط بطلان بر هستي كشتزار و باغ مي كشيم تا آنگاه هكتارها زمين را از زير فرمانروايي طبيعت خارج سازيم بر سطح گسترده آن ملك بادآورده، خيابان يا جاده اي احداث نماييم و يا آسمانخراش هايي برافرازيم تا آن موقع بتوانيم به خدايي كه در آسمانها در ذهن و فكر خود سراغ داريم برسيم و از سر تضرع و تشكر دست  دعا به درگاهش بلند كنيم كه اي خدا، اگر نبود غفلت صاحبان عقل و منطق و اگر نبود حس برتري طلبي و حب و مقام و منزلت آدمي و اگر نبود آز و طمع بي خبران از هر قاعده و قانون احترام به سبزه و طراوت، آب و زندگي، هر آن نمي توانستيم پابر سر خاك و گياه بنهيم تا سرمان از عرش و فرش بگذرد. بله باز هم حكايت بي پناهي درخت و جنگل و باغ و پرنده است همين ديروز بود كه بسياري از چشم هاي دوستداران مُلك خدايي نگران زندگي تأسف بار عقاب خانلري و طوطي مولوي در قفس هاي 2*2 بود اما امروز همان چشمهاي مهربان باز شاهد برافتادن قامت هاي بلند به بلنداي همه انسانيت، رحم و مروت و جوانمردي هستند. صحنه اين قصه از قفس عقبا و طوطي زياد دور نيست اگر از حاشيه  همان پارك شهر صد متري به طرف فرمانداري بيايي اي تابلو زيبا، نفيس و در عين حال وهم انگيز را كه با دست هاي تواناي كارگران شهرداري و زير نظر فرامين مافوق بر آسفالت خيابان سخت و سياه نقش بسته، خواهيد ديد. تابلو بسيار جالب و با همهة استادي و مهارت طراحي شده، همان تابلويي است كه در داستان «دوكاج» در فارسي چهارم ابتدايي از آن سخن رفته بود. اگر سحرگاهان به اين محل قدم نهاديد همراه با اركست سمفونيك طبيعت  سرود مرگبار كاج ها را اجرا سازيد. تا شايد خواب سنگين بي خبران از مرگ طبيعت آشفته شود. قصه «دو كاج» و قصه «كاج هاي شهر من»  در زمينه و در پايان غم انگيز مشابه اما در عناصر آفريننده متفاوت هستند. در آن داستان كاجي ازر تندباد حوادث بر خود مي لرزد و بر اين چند صباحي از قامت دوست تكيه گاهي مي سازد اما آن همسايه جفاكار اين سنگيني غم يار را تحمل نمي كند تا اين كه مأموران برق بريا بستن راه بر هر حادثه ممكن قامت هر دو را به دم تبر بي رحم مي سپارند. ولي در قصه كاج هاي خيابان فرمانداري هيچ ظلمي و يا ستمي از همسايه و دوست به ديگري نمي رسد، آنها با تمام رنج و مشقت زمستان سخت و سياه را پشت سر مي گذارند، با رنج و وسوز سرماي بيش از 30 درجه زير صفر مي سازند، از همه مهمتر رنگ سبز و شادبشان به يغما مي رود آنها بارها و بارها از ابتداي هستي شاهد تشريف فرمايي سران و حاكمان ريز و درشت بوده اند. در همين زمستان سخت گذشته آقاي استاندار را با چشمان تيزبين خود در ورود و خروج به ساختمان تصميم گيري سرنوشت شاز فرمانداري تعقيب كردند، حتي آنها هم با گوش جان خود جمله معروف آقاي استاندار را كه مي گفت :«من در قاين هيچ بحراني نديدم.» شنيدند و آنها ديدند كه با اين جمله چه آتشي بر خرمن آرزوهاي مردم بي پناه زده شد و چه نمكي كه بر زخم هاي كهنه قلب شان پاشيده شد. و آنها هم شاهد بودند كه هيچ سخني از سر اميد وشوق به گوش نرسيد.  شايد اين سلسله حوادث براي چند صباحي از ذهن ها فراموش شود اما قدر مسلم اين كاج ها همه آن خاطرات را در وجودشان به يادگار گذاشته بودند تا بتوانند در بهاري سبزتر از همه بهاران و با زدودن زردي از چهره همه آن خاطرات راب ه نونهالاني كه فردا سراز خاك تيره برخواهند داشت بازگو كنند. اما افسوس آنها پاداش استقامت خود را با تبر، اره برقي و تيغ بي رحم لودر دريافت كردند. اين قامت ها بر آسفالت سرد و تيره و سخت افكنده شد كه ديگر قصه تلخ نامردمي ها را زير گوش يكديگر زمزمه نكنند و يا از سر غيرت و همت خاطره اي را به حافظه بيدار تاريخ نسپارند. براستي چقدر دست هاي ما در نابودي طبيعت زيبا تواناست و و چقدر قامت هاي براي بدقواره كردن چهره آراسته طبيعت، استوار و پابرجاست. وقتي براي چند لحظه اي اين حادثه در ذهن مرور مي شود اگر 2 درخت در اثر عدم بررسي نكات ايمني و آينده نگري در پيشگيري از فاجعه، دچار آتش سوزي مي شود چرا بايد  براي جبران گناهي كه خود مرتكب شده ايم دست به تخريب درختان كهنسالي بزنيم كه از آن به نام سرمايه ملي ياد مي كنيم. پس سخن اين است رسالت سازمان حفاظت محيط زيست، اداره منابع طبيعي، دايره فضاي سبز شهرداري چسيت و احترام به طبيعت در كچا معنا پيدا مي كند ؟ وجود معاونت محافظت محيط زيست در دولت براي چه هدفي خواهد بود. اگر قرار است دايره فضاي سبز شهرداري فعاليت كند و باغ، باغچه، گل و گلكاري و درخت داشته باشد پس سرنوشت و قصه نابود كردن 30 درخت كاج 50 ساله در يك نقطه شهر چه مي شود؟

 

جامعه ما شادی را گم کرده است.

دکتر احمدی با بیان اینکه نگاه اسلام به شادی عمیق است٬ بیان کرد: خنده ها و شادی هایی که در حال حاضر در جامعه ما وجود دارد، شادی ظاهری است. شادی ظاهری، نوعی شادی موقت ایجاد می کند. در حالی که اسلام شادی را عمیق می بیند نه ظاهری.

 

دکترعلی اصغر احمدی، روانشناس و عضو هیئت علمی گروه روانشناسی دانشگاه تهران، با اشاره به آیه « فرحین بما آتیهم الله» درباره فرهنگ شادی در اسلام گفت: قطعاً اسلام شادی را قبول دارد. در قرآن شادی با اصطلاح «فرح» می آید. مثلاً آیه « فرحین بما آتیهم الله» یعنی شادند به آن چیزی که خدا به آنها داده است٬ اشاره ی دقیق قرآن به شادی است.

به گزارش سرویس فرهنگی « فردا » دکتر احمدی افزود: نقطه مقابل فرح و شادی، غم و حزن و ترس است و در حالی که زیربنای شادی، آرامش درونی است، زیربنای غم و حزن، التهاب و ناآرامی است. قرآن با آیه «الا بذکر الله تطمع ان القلوب» به این نکته اشاره می کند که مایه ی آرامش درونی و در نهایت شادی، یاد و ذکر خداست.

دکتر احمدی با بیان اینکه نگاه اسلام به شادی عمیق است٬ بیان کرد: خنده ها و شادی هایی که در حال حاضر در جامعه ما وجود دارد، شادی ظاهری است. شادی ظاهری، نوعی شادی موقت ایجاد می کند. در حالی که اسلام شادی را عمیق می بیند نه ظاهری.

وی در ادامه گفت: شادی حقیقی، شادی باطنی است. این نوع شادی در ظاهر٬ لبخند و در باطن٬ اعتماد و اطمینان در عمل ایجاد می کند. خنده های بلند افراد در شادی ظاهری است که حالت نمایشی پیدا می کند و این رفتار عکس العملی در مقابل افسردگی درونی است.

این دکتر روانشناس با بیان اینکه اسلام، شادی عمیق را هدف قرار داده است٬ افزود: باید بین شادی عمیق که اسلام آن را هدف قرار داده با شادی ظاهری که با رفتارهای ظاهری بروز می کند٬ تمایز قائل شویم. مشکل جامعه ی ما این است که افراد این تمایز را به درستی نمی فهمند. زیرا درک درستی از دین ندارند و دین را نمی فهمند.

وی همچنین بیان داشت: افراد به دنبال شادی موقت و ظاهری هستند. با دیدن فیلم کمدی شاد می شوند و با جدایی از آن خنده و شادی از بین می رود و حزن و اندوه جای آن را می گیرد. قرص های شادی آور، مواد مخدر و مشروبات الکلی٬ شادی وابسته به موقعیت و گذرا٬ شادی موقت است.

دکتر احمدی با بیان اینکه ترس از خدا شادی ایجاد می کند٬ گفت: یکی از شادی های حقیقی راستگویی است. کسی که دروغ می گوید احساس سست عنصری می کند و این خود نفرت و ناآرامی درونی را که باعث حزن و اندوه می شود٬ در پی دارد. راستگویی، گناه نکردن و ترس از خدا شادی ایجاد می کند.

وی در ادامه جامعه ی ما را جامعه ای غیر شاد دانست و بیان داشت: جامعه ما شادی را گم کرده٬ چون حقیقت خود را گم کرده است. تکلیف افراد با خودشان مشخص نیست و نمی دانند که از زندگی چه می خواهند. اگر سعادت حقیقی خواسته ی آنها باشد، باید حقیقت خودشان را کشف و طلب کنند نه چیزهای بیرون از خودشان را.

وی افزود: حقیقت انسان ها همیشه با آنهاست، مثل وجدان. آنکه وجدان آرام دارد، ایمان و اطمینان قلبی و در نهایت شادی دارد. افراد باید دنبال حقیقت خود باشند نه چیز دیگر. کسانی که غیر خودشان را بیش از خود به یاد می آورند، با یک فیلم، یک عروسی، قرص شادی آور، مواد مخدر و... در ظاهر شاد می شوند اما هرگز طعم شادی حقیقی را نمی چشند.

دکتر علی اصغر احمدی در پایان با بیان این نکته که شادی نمی تواند راه سلوک باشد٬ گفت: ما با شناخت دین، شناخت خدا و ترس از خدا به شادی می رسیم. از خدا می شود به شادی رسید٬ ولی شادی نمی تواند راه سلوک برای ما باشد.

دکتر علی اصغر احمدی، روانشناس، استاد دانشگاه و عضو هیئت علمی گروه روانشناسی دانشگاه تهران است. از وی آثاری چون «فطرت٬ بیان روانشناسی اسلام»، «روانشناسی شخصیت از دیدگاه اسلامی»، «شخصیت و رفتار»، «مدرسه ی نامرئی» به چاپ رسیده است

 

نوروز- دکتر شریعتی

سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. نوروز يك جشن ملي است، جشن ملي را همه مي شناسند كه چيست. نوروز هر ساله برپا مي شود و هر ساله از آن سخن مي رود. بسيار گفته اند و بسيار شنيده اند، پس به تكرار نيازي نيست؟ چرا، هست. مگر نوروز را خود مكرر تكرار نمي كنيد؟ پس سخن از نوروز را نيز مي توان مكرر شنيد. نوروز كه قرنهاي دراز  است بر همه جشنهاي جهان فخر مي فروشد، از آن رو «هست» كه يك قرارداد اجتماعي و يا يك جشن تحميلي سياسي نيست، جشن جهان است و روز شادماني زمين، آسمان و آفتاب، و  جوش شكفتن ها و شورزدن ها و سرشار از هيجان  هر «آغاز»، نوروز تجديد خاطره بزرگي است، خاطره خويشاوندي  انسان با طبيعت. هر سال، اين فرزند فراموشكار كه، سرگرم كارهاي مصنوعي و ساخته هاي پيچيده خود، مادر خويش را زا ياد مي برد، با يادآوري هاي وسوسه ـميز نوروز، به دامن وي بازمي گردد و با او، اين بازگشت و تجديد ديدار را جشن مي گيرد. فرزند، در دامن مادر، خود را باز مي يابد و مادر در كنار فرزند چهره اش از شادي مي شكفد،  اشك شوق مي بارد، فرياد هاي شادي مي كشد، جوان مي شود، حيات دوباره مي گيرد، با ديار يوسفش بينا مي شود. نخستين روز بهارژف گويي نخستين روز آفرينش است اگر روزي خدا جهان را آغاز كرد است،  مسلماً آن روز، يان نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستين فصل و فروردين نخستين ماه و نوروز نخستين روز آفرينش است. هرگز خداوند جهان و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نكرده است. مسلماً اولين روز بهار، سبزه ها روييدن آغاز كرده اند و رودها رفتن و شكوفه ها سرزدن و جوانه ها شكفتن، يعني نوروز.

بي شك روح در اين فصل زاده  است و عشق در يان روز سرزده است و نخستين بار، آفتاب در نخستين نوروز طلوع كرده است و زمان با وي آغاز شده است.

دهياري ها در روستا- برات اسداللهي

دهياريها بازوان اجرايي شوراهاي روستايي هستند و دورانديشي، مديريت و توانايي در جلب مشاركت عمومي بريا حل مشكلات بايد از مهمترين شاخصه هيا فردي آنها باشد. پس دهياريها بايد بدانند و بتوانند از مشاركت داوطلبانه خودجوش و توأم با آگاهي كه در قالب نهادهاي مردمي مي تواند نقطه شروعي براي حركت در مسير توسعه و بيرون امدت از تله فقر و محروميت باشد نهايت استفاده راببرند بنابراين دهياريها نبايد به مركزي براي انجام كارهيا روزمره در بيايد و احياناً محلي براي گذراندن وقت و شايد هم بريا حل مشكلات جزئي. دهياريها بايد بدانند كه عمده ترين وظيفه آنها توسعه عمومي روستا و برنامه ريزي براي استفاده بهينه از همكاري ساكنان محلي مي باشد همانطوركه در بحران برف چند روز اخير تفكري خودجوش در بين اهالي و روستاهاي دور و نزديك بريا رفع اين مشكل پديد آمد كه استفاده بهينه از اين گونه جركتهيا اجتماعي بايدهنر هر دهيار خلاق و با تجربه مي باشد. دهياريها بايد بدانند نهادينه كردن موضوعاتي چون  خرد پذيري، آينده نگري و ميل به پيشرفت مثل كاشتن بذري است كه در فاصله نه چندان دور محصول آن نصيب كل جامه روستايي خواهد شد و در نهايت در بهبود عملكرد شورا مؤثر است. دهياريها بايد بدانند كه بهبود عملكرد شورا همان شاخصه اي است كه مي توان با‌ آن ميزان جامعه روستايي را مورد ارزيابي قرار داد پس بايد تلاش خود رابراي به وجود آوردن مشاركت عمومي اهالي محل يا جامعه روستايي بكارگيرند. در پايان دهياريها بايد بدانند:«مشاركت عمومي دعوت كردني نيست بلكه ايجاد كردني است. به عبارتي مشاركت معلول است يعني پديد آمده است و نه علت كه وجود داشته باشد.

بيان مشكلات مردم غرض و جنبه سياسي ندارد

 متن زير نامه جمعي از دانشجويان قاينات به استاندار خراسان جنوبي مي باشد كه رونوشت آن به رياستجمهور،دفتر وزيركشور، امام جمعه قاين، نماينده قاينات، طاهري فرماندار قاينات، اداره اطلاعاتارسال شده است. بديهي است تمام موارد مطرح شده لزوماً مورد تأييد نشريه نيم باشد اما از جهت اطلاع رساني و پاسخگويي مسؤلين به دور از هرگونه قصد و غرضي خاص درج مي گردد.

جناب آقاي مهندس سيد صولت مرتضوي

استاندار محترم استان خراسان جنوبي،سلام عليكم

با عرض ادب و احترام ما جمعي از دانشجويان قاينات برخود فرض دانستيم به جهت وظيفه و حس عدالتخواهي برخي مسائل و مسكلات شهرستان و انتظارات مردم فهيم و صبورمان را به استحضار شما برسانيم باشد كه كه از جنابعالي بعنوان نماينده دولت محترم جناب آقاي دكتر احمدي نژاد كه سرلوحه شعارشان عدالت گستري و مهرورزي مي باشد پاسخي قانع كننده دريافت نماييم و در زمينه مشكلات شهرمان نسيم عدالت گستري و مهرورزي را از مركز استان احساس كنيم.و اما مشكلات و معضلاتي كه گريبانگير مردم منطقه مي باشد.

1-   جناب آقاي رئيس جمهور محترم در سفر دور اول خود به شهرستانها قولها و طرحهايي را مصوب كردند كه چه بسا ميزان تخصيص اعتبارات شهرستان بعنوان دومين شهر بزرگ استان  نسبت به استان و بويژه در سفر دوم جاي سوال داشته باشد كه آيا اصلاً در دور دوم قاينات در شما ر شهرهاي استان به حساب آمد يا خير؟ و چرا كه همان طرحهاي دور اول نيز هيچكدام ثمره آن براي مردم مشهود نبود و چگونه گزارش گرديده كه 80 تا 90 درصد طرحهاي دور اول سفر اجرايي شده است كه خود نيز سؤال دوم را ايجاد مي نمايد كه چرا براي طرح گردشگري در منقه ابوذرجمهر اتفاقي نيفتاده است؟ چه اقدامي براي دبيرخانه دائمي جشنواره زعفران صورت گرفته است؟ كجاست سوله هاي ورزشي و...

2-   وروردي شهرستان از سمت مركز استان با گذاشتن چند بلوكه و از سمت گناباد در ابتداي ورودي به كمربندي يك ميدان تو خالي با حدود 4 الي 5 رديف آجر چيني و جاده سنتو (حدفاصل كمربندي) كه قرار بوده دوبانده گردد مدتهاست از طرف اداره راه و ترابري به حال خود رها شده و مسؤلين مربوطه (شهرستان يا استان؟) هيچ اقدامي  انجام نداده اند اين امرنه تنها چهره بسيار نامناسبي براي شهرستان به جا گذاشته بلكه موجب چندين مورد تصادف نيزگرديده است كه تصادفات يا به گوش مسؤلين اداره راه نرسيده يا برايشان اهميت نداشته است. اين در حالي است كه بخشهايي كه در استان تازه به شهرستان  تبديل شده اند در ابتداي كار وروديهاي شهر خود را زيباسازي كرده ومي كنند(مطلبي نيز در اين زمينه در نشريه طلوع شهرستان چاپ گرديد كه متأسفانه مسؤلين اداره راه هيچگونه پاسخي به آن ندادند)

3-   كمبود گاز كه موجب شده بعضاً مردم ساعتها وقت خود را گرما و سرما در صف گاز بگذرانند اين كمبود از ماه مبارك رمضان بوده و هر چه هوا سردتر مي شود طول صفهابيشتر شده و متأسفانه مسؤلين مربوطه هيچگونه توجهي ندارند.4- صدا و سيماي خراسان جنوبي كه بهتر اگر عنوان نماييم صداوسيماي بيرجند كه مردم شهرستان و حتي برخي از شهروندان محترم بيرجندي نيز به نحوه پخش برنامه هاي آن معترض مي باشندباعث شده كه مردم از برنامه هاي استان خراسان رضوي وديگر برنامه هاي راديويي بجهت پخش برنامه صداي استان بر روي فركانس آنها محروم باشند. 5- كمبود سهميه شير شهرستان با وجود آنكه دو كارخانه لبني نيمبلوك و آنا كه مردم براي تهيه شير هر روز بايد وقت زيادي را رد صف شير صرف كنند تا آخر يك پاكت آنه هم شايد به دست آنها برسد  يا نه واين در حالي است كه شنيده شده شير همين دو كارخانه در برخي شهرهاي استان به راحتي و همه وقت قابل تهيه است. 6- پروژه هايي كه چندين سال است موضوع و اجراي طرح آن رها شده و هر مدتي با حضور مسؤلي به اسم طرح زنده شده و بعد از مدت كوتاهي به فراموشي سپرده مي شود كه از آري كلنگ زني آسان است آيا كارخانه هايي كه تابه حال شروع بكار داشته اندو هم اكنون تعطيل شده اند، وام اشتغالزايي گرفته اند و باروبنديل خويش را بسته اند كسي پيگيري است چه كسي وام را گرفت؟ چه كسي آن را برد؟ و سود آن در جيب كيست؟7- بيمارستان قاين از نوع ساختماني درجه يك اما خدمات رساني شايد به جرات بتوان گفت آخرين رتبه را در بين شهرهاي كشور داشته باشد چرا با وجود مدتها پس از تاسيس آن هنوز مردم از نداشتن پزشكان متخصص با حضور مستمر در شهرستان و تجهيزات و... رنج مي برند. 8- استخداميهايي كه تاكنون در خراسان جنوبي صورت گرفته چه به صورت قراردادي و چه پيماني چنددرصد از افراد آنها از شهرهاي ديگر خراسان جنوبي مخصوصاً قاينات مي باشد... 9- شنيده شده برخي ادارات كل فاكتورهاي بازار شهرهاي ديگر را نمي پذيرند آيا رسم بازاريابي همين است و در سالي كه اتحاد ملي و انسجام اسلامي نامگذاري شده اين حركت اتحاد مردمي را خدشه دار نمي كند؟ (مي توان در يان زمينه به نامه رئيس مجمع امور صنفي شهرستان قاينات به حضرتعالي اشاره نمود) 10- آقاي استاندار آيا با اين همه مسافرتي كه به شهرستان قاينات داشته ايد پاي درد دل مردم هم نشسته ايد و حرف دلشان كه غير حرف دل مسؤلين سطح شهر است  را گوش كرده ايد؟ در چند نوبت با دانشجويان و نخبگان شهرستان ديدار داشته و پاي درد دلشان نشسته ايد؟ 11- چرا نامه هايي كه به جناب آقاي احمدي نژاد، رئيس جمهورف در سفر استاني نوشته شده بود بويژه نامه هايي كه شكوائيه نسبت به عملكرد برخي مسؤلين شهرستان بود به دست خود مسؤلين شهر رسيد در حالي كه غرض اين بود تا هيات دولت نسبته به اين موضوع اطلاع داشته باشند. 12-... جناب آقاي استاندار درست است اين مشكلات را جمعي از دانشحويان برايتان نوشته اند اما اينها گوشه اي از مشكلات مطروحه مردم صبور قاينات است كه نه نياز به نظرسنجي ندارد نه نياز به مدرك مستند چرا كه همه اينها مشهود بوده و بارها اين مسائل و مشكلات از طرف مردم در جرايد محلي عنوان شده و البته آنچه به جايي نرسيده فرياد است و نمي دانيم اين بي توجهي و عدم پاسخگويي از طرف مسؤلين مربوطه كه در واقع بي اعتنايي آنان به خواست مردم مي باشد چگونه توجيه پذير خواهد بود؟ آيا اين مسؤلين فقط به فكر حفظ پست و مقام خود مي باشند يا به جوابگويي در آخرت نيز اعتقاد دارند؟ جناب آقاي استاندار بيان مسائل و مشكلات مطرح شده مردم هيچگونه غرض و جنبه سياسي نداشته و با توجه به شناختي كه از روحيات مردم دوستي و عدالت محوري شما سراغ داريم ما بر آن داشت تا مشكلاتمان را با شما درميان گذاريم و مجدانه از شما تقاضا داشته ضمن رسيدگي و توجه به خواسته هاي به حق مردم كه نه به دور از انتظار بوده و نه نامعقول و غيرممكن جوابيه و نتيجه جهت روشن شدن اذهان مردم قاينات در جرايد محلي اعلام نماييد.

با تشكر از جمعي از دانشجويان قاينات

در راه مانده!

اينجانب  به عنوان يك شهروند مشاهداتم را در چندي پيش كه در شركت نفت شهرستان خد شاهد آن بودم به رشته تحرير درمي آورم باشد تا كه مسؤلين اين شهرستان شايد از پيچ و خم هاي اداري كاسته ودر جهت رفاه حال اين مردم شريف گامي بردارند. چندي پيش جهت كاري اداري به شركت نفت قاين مراجعه داشتم، پس از تكميل مداركي كه خواسته مسؤل آن اداره بود و به روئيت ايشان رسانيدم بهمراه ايشان به اتاقي كه مشخص بود قبلاً آشپزخانه آن ساختمان بوده ولي فعلاً بعنوان بايگاني! از آن استفاده مي شود رفته و روي كابينت ها تعداد معدودي بالغ بر يكصد پرونده مشاهده نمودم وقتي از ايشان پرسيدم كه اينها چيست فرمودند اينها پرونده اشخاصي است كه به عناوين مختلف نظير مريضي خود و يا افراد خانوادهف افراد در راه ماندگان و... در فرمانداري تشكيل پرونده داده اند و پرونده هاي آنان جهت تصميم در كميسيون سه نفره اي كه متشكل از فرماندار، رئيس شركت نفت و فرمانده نيروي انتظامي است و هر چند وقت يكبار تشكيل مي گردد بررسي و نسبت به پرداخت سهميه اضافي بنزين به آنان تصميم گيري مي نماييم. حال سؤال اينجاست افرادي كه به عنوان در راه ماندگان كه پرونده هاي آنان را اينجانب مشاهده نموده كه حدود 40 الي 50 پرونده بود چه مدت است در آن بايگاني! منتظر نوبت است و آيا اصلاً اين در راه ماندگان الان ديگر در كجا هستند تا پس از مدتي حدود سه هفته بتوانند بنزين ادامه سفر خود را دريافت كنند. و با اين مدت آيا اطلاق واژه در رتاه ماندگان ديگر معني پيدا مي كند. جهت استحضار خوانندگان محترم عرض مي كنم كه نظير همين جريان براي خودم چندي پيش در يكي از شهرهاي خراسان رضوي پيش آمد و كارت سوختم به اتمام رسيد كه با مراجعه به فرمانداري محل و صرف زماني حدود 10 دقيقه مقدار سي ليتر بنزين اخذ و به راهم ادامه دادم. مگر قوانين در يك شهرستان و استان با ديگر شهرستانها فرق مي كند و يك بام دو هواست. كما اينكه بر طبق گفته رياست محترم جمهور منظور از سهميه بندي بنزين اين نبود كه به مردم فشار وارد آيد و مردم در سختي قرار گيرند. با تشكر- يك شهروند.

سهم كارخانه سيمان در ورزش شهر

چندين سال از افتتاح تنها كارخانه بزرگ منطقه يعني كارخانه سيمان مي گذرد، روزي كه همه جا سخن از افتتاح تنها كارخانه سيمان عظيم منطقه بود و شور و شوقي كه ئدر ميان مردم شهرستان به خاطر چنين رويدادي وجود داشت كه اميد داشتند با افتتاح آن وضعيت شهر متحول شود چرا؟ چون معادن مربوط به شهرشان مورد  استفاده قرار مي گرفت و همه دل به آينده بسته بودند. قشر ورزشكار شهرنيز خوشحال از اينكه اسپانسر خوبي براي ورزش قاين خواهد بود تا بتوانند در سايه حمايت آن پيشرفت كنند. سؤال اينجاست كارخانه سيمان كه چندين سال است، روزي چندين هزار تن سيمان توليد دارد و خاك و خاكستر بر سر مردم منطقه مي ريزد در امر ورزش شهر چقدر هزينه كرده است؟ در جام رمضان وقتي كه تيم كارخانه سيمان قاين را ديديم كه هر يك از بازيكنان با يك رنگ لباس بازي مي كنند و همرنگ و هماهنگ نيستند پي به عمق قضيه برديم و فهميديم كه اگر در امر ورزش هزينه شده بود حداقل تيم خودشان با يك لباس همرنگ و هماهنگ بود.  و حداقل مقامي در خور كسب مي كرد! مگر كارخانه سيمان از يك اسپانسر شخصي مثل يك بنگاه معاملاتي يا يك شركت خصوصي  يا ... كمتر است؟ وقتي كه همه جا صحبت ار ورزش است و تأكيد مي شود كه به جوانان ميدان بدهيم و تشويقشان كنيم دنبال ورزش بروند تا دنبال ديگر مسايل نيفتند چقدر به اين گفته عمل نموده ايم؟ آيا بستري را فراهم كرده ايم تا جوانان با فراغ خاظر به دنبال آن بروند؟ مگر كارخانه سيمان از يك كارخانه قند يا يك كارخانه كاشي سازي كمتر است كه در ليگ برتر و ليگ يك كشور تيمداري مي كنند؟ كاش مسؤلين مثل فرمانداري، شهرداري، شوراي شهر اينجور كارخانجات يا مراكز ديگر كه را سرمايه شهر استفاده مي كنند را ملزم مي كردند كه درصد بسيار ناچيزي را به امر ورزش شهر و كمك به پيشرفت ورزش و      ساخت مكان هاي ورزش مخصوص خودشان و به نام خودشان اختصاص دهند، تا استعدادهاي  نهفته جوانان شكوفا شود تا هم گفتة فوق كه جوانا را تشويق كنيم دنبال ورزش بروند جامه عمل بپوشد و فرهنگ ورزش كردن را رد هر جايي كه هستيم گسترش داده باشيم و هم يك تبليغ بسيار خوب براي كارخانه، شركت و يا توليدكننده اي كه اسپانسر است باشد. لازم به ذكر است كه در گذشته اي نه چندان دور كارخانه سيمان در امر ورزش بسيار فعال بود كه در رشته هاي فوتبال و واليبال در استان هم حرفهايي براي گفتن داشت، كه نتيجه همان حمايت از ورزش و ورزشكار بود، تيم هايي كه در گذشته بسيار فعال بودند و بواسطة آنها سالن ورزش مملو از تماشاگر مي شد و الان نامي از آنها نيست عبارتند از تيم دارايي، بانك ملي، نيروي انتظامي و باشگاههايي مثل ابوذر، تيم خضري دشت بياض. به اميد روزي كه هر كس در هر جايي كه هست به ورزش و ورزشكار اهميت بدهد.

اصلاح طلبي، موج نيست.

وقتي مطلب «موج بر موج» آقاي حسن مختاري را در صفحه اول شماره 83  هفته نامه «طلوع قاينات» خواندم بر آن شدم تا چند خطي در اين زمينه بنويسم.

آقاي مختاري گفته اند: «موج اصولگرايي و اصلاح طلبي» شايد تمام آنچه كه باعث شد دست به قلم شوم همين جمله بود تا بگويم كه اصولگرايي و اصلاح طلبي و خصوصاً اصلاح طلبي، موج نيست بلكه يك تفكر و عقيده است و هر كدام تعريف خاص خود را دارد. اصولگرا خود را معتقد و پايبند به اصول و ارزشهايي مي داند و تغيير در آنها را به سختي مي پذيرد. اصلاح طلب نيز كسي است كه معتقد به بهبود و اصلاح وضع موجود است و در جهت بهترشدن روز به روز جامعه تلاش مي كند. در ايران مفاهيم اصولگرايي و خصوصاً اصلاح طلبي از دوره اي آغاز شد كه سيدمحمد خاتمي، با شعار اصلاح وضع موجود، كانديداي انتخابات جمهوري اسلامي ايران شد.

بنابراين بي انصافي است اگر اصلاح طلبي و حتي اصولگرايي  را موجهايي بدانيم كه عده اي راه مي اندازند تا بر اين موج سوار شوند شايد دليل اينكه چنين حرفي در جامعه گفته ميشود نبود احزاب رسمي در ايران باشد چراكه اگر احزاب در ايران بطور رسمي فعاليت ميكردند و نظرات و عقايد خود را به اطلاع مردم ميرساندند و مردم از تفكرات هر حزب، آگاهي پيدا ميكردند، آنوقت ديگر  هركسي به خود اجازه نمي داد كه با سوء استفاده از صفات اصولگرايي يا اصلاح طلبي، موجي راه بياندازد و افرادي را (كه واقعاً و خالصانه داراي اين تفكرات هستند) دور خود جمع كند و بعد از رأي آوردن هرگونه كه خودش خواست عمل كند چراكه درصورت وجود احزاب رسمي، حزب حمايت كننده از هر كانديدا (چه در دوره انتخابات و چه پس از رأي آوردن) اجازه هر كاري را به او نمي داد.

ذكر اين نكته نيز ضروري است كه راه افتادن چنين موجهايي در جامعه، خود دليلي بر وجود اين تفكرات در بين مردم جامعه مي باشد چراكه مردم بدليل داشتن چنين تفكراتي، چنين صحبتهايي را از كانديداها مي پذيرند و دور آنها جمع مي شوند و به گفته شما «موج» راه مي افتد.

و اما آقاي حسن مختاري گفته اند: «قاينات جداي از اين اقيانوس نيست، امواجي مي آيند تا اين درياي آرام را طوفاني كنند» من هم با ايشان موافقم، قاينات چندين سال پرتنش را پشت سرگذاشته است سالهايي كه خراسان بزرگ درگير مسأله تقسيم استان بود و قاينات درگير مسأله  الحاق يا عدم الحاق به خراسان جنوبي. مسأله اي كه تمامي رفتارهاي مسؤلين قاينات را دراين چندين سال تحت الشعاع قرار داده بود. تا اينكه بالاخره خراسان بزرگ تقسيم شد و در همسايگي قاينات، استان خراسان جنوبي شكل گرفت. اينكه الحاق قاينات به اين استان درست بود يا نه در حوصله اين بحث نيست اما بعد از چندين سال قاينات كم كم دارد به آرامش اجتماعي مي رسد. اكنون وقت آن است كه مردم و مسؤلين از اين آرامش نسبي جهت حركت به سوي توسعه قاينات استفاده كنند و بي انصافي است اگر كسي دوباره بحث الحاق قاينات يا قايني و بيرجندي را پيش بكشد و آرامش اين درياي آرام را برهم بزند. پس من هم با شما موافقم كه مردم جامعه ما به آن درجه از شناخت رسيده اند كه مسير حركت خود را درست تشخيص دهند و گرفتار موج ها نشوند چرا كه اين موجها را افرادي ايجاد مي كنند كه تخصص و تبحر آنها در ايجاد سروصدا و هياهو است.

موج بر موج

 

اقيانوس ما و من  هر روز سراسيمه و پرشتاب براي تلاش و حيات به خيابانها مي ريزد. اين اقيانوس را امواجي سهمگين و غرنده فرامي گيرد عده اي هم آماده موج سواري مي شوند. فردايي كه در پيش روداريم دو موج اصولگرا و اصلاح طلب مي آيند و قايق بر آب مي اندازند و آنهايي كه تخصص و تبحر در موج سواري دارند از هم اكنون پاروهاي خويش را برداشته، صداي بادبانها را بكشيد مي آيد از قايقهايي كه در طوفان افتاده اند و از آن طرف قايقهايي كه در بر موج نشسته اند اينجا واژي كشيدن در فرهنگ قايق نشينان متفاوت است. اما مرداني هستند كه در اين درياي پرامواج يك تنه پارو مي زنند و حتي بر خلاف جهت آب شنا و معتقدند كه:

گرمرد رهي ميان خون بايد رفت         از پاي فتاده يرنگون بايد رفت

قاينات جداي از اين اقيانوس نيست امواجي مي آيند تا يان درياي آرام را طوفاني كنند و موج سواراني ماهر هدايتگر قايقهاي نجاتشان مي شوند. اينجا بيچاره ماهيها هستند كه خواسته و ناخواسته  طعمه امواج شده و بر ساحل مي افتند و طعمه مرغان دريايي مي شوند. راستي موج اصولگرايي و اصلاح طلبي بر قايناتي كه مي رود نهمين سال خشكسالي را تجربه كند چه خواهد كرد. اين امواج بر دستان پينه بسته و چهره هاي سوخته شده از آفتاب داغ كوير و سياست بازهاي كلان شهري چه دردي را دوا خواهد نمود. بگذاريد مردم خود تشخيص دهند همه مي دانند1+3 مي شود4 نه يك و 1+5 مي شود 6 و نه يك مردم جامعه ما امروز به درجة شناختي رسيده اند چرا ما مسير حركت آنها را تعيين كنيم اين سيلاب مسيرش را باز خواهد كرد و انديشه انسانها زماين ياريشان خواهد نمود كه مانند چتر نجات به موقع باز شودو قاينات اگر مي خواهد سربلند بماند بايد از گير و دار هياهو ها تن بر كشد و واژه ها را در هم ريزد و واتژگاني نو بسازد.

 

بياتا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم                              

فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در آن اندازيم

 

 

شورا و روستا

روستا نقطه‌آغاز حركت اجتماعي است و مشاركت آگاهانه و داوطلبانه تنها در قالب نهادهاي محلي مانند  شوراهاي اسلامي قابل گسترش است كه با تقويت آن مي توان فرصت يادگيري و آموزش در عمل را براي مردم روستا فراهم ساخت. شورا در روستا نهادي است كه مي تواند با درگير كردن و دخالت دادن مردم در امور مربوط به محل زندگي خود موجب تضعيف كدخدامنشي، قلدرمآبي و طايفه گري شود و مؤلفه هايي چون اعتماد متقابل و احساس هويت جمعي را جايگيزين آن سازد. بنابراين شوراهاي اسلامي  بايد با تنظيم برنامه اي منظم با محوريت مسائل مادي و مشكلات عمومي روستا و افزايش تعامل و ارتباط با مردم  براي حل مشكلات لحظه اي ترديد به خود را ندهند. و بدانند كه تعامل بيشتر با مردم محلي ضمن آنكه مقبوليت شورا را نزد مردم بيشتر مي كند باعث افزايش انگيزه و احساس مسؤليت اعضا شورا شده و اشتياق خدمت به مردم را در آنها بيشتر مي كند و همچنين با افزايش آگاهي و مشاركت مردم زمينه روابط مخفيانه و انحصاري از بين رفته و جاي خود را به بررسي عملكرد اعضا شورا و نقد منصفانه آن مي دهد.

گرامیداشت شب یلدا- دکتر نقوی

خود شيفتگي و از خود بيگانگي دو عمل متضاد جامعه است. در جوامعي كه رشد فرهنگي و اجتماعي تازه شروع مي شود از خود بيگانگي غالب مي گردد و برعكش در جوامع عقب مانده كه از دنيا بي خبر مي مانند خود شيفتگي بيماري غالب مي گردد و شعار «هنر نزد ايرانيان است و بس» بر تارك تاريخ مي درخشد. زماني مردم با اسب و الاغ راهي زيارت مي شدند (چون سياحت در كار نبود و عملي لغو بود)  يكي از همشهريان كه الان فرزندان ايشان در قيد حيات هستند گفته بود:« از قاين تا نجف رفتم به عم و قرائت آقايان ... و...  كسي را نديدم» اين يك نمونه ار تفكر جامعه منزوي و جدا از ديگران است كه عالم ترين و بهترين افراد را در شهر و اطراف خود مي بيند. و باز دوران مشروطيت كه ارتباط مردم با اروپا و بقولي فرنگ برقرار شده بود پيشگاماني چون تقس زاده  معتقد بودند كه ما بايد سرتاپا فرنگي شويم و از عادات و رسوم خود دست برداريم و تنها راه پيشرفت همين است و در همين راستاست كه جلال آل احمد كتاب غربزدگي را مي نويسد و آن ديگري غرب را مركز فسق و فجور مي دانداز دروازه اروپا تا آخر آمريكا.

اما بر اساس «خير الامور اوسطها» بايد زندگي ما تلفيقي از عادات  و آداب و رسوم خودمان  با غرب باشد نمي توان از هواپيما و قطار و اتومبيل گذشت و با اسب و قاطر و الاغ  مسافرت كرد و نمي توان پدر و مادر و تمام عزيزان خود را در خانه سالمندان گذاشت و خود در خانه آرامش داشت كه در غرب چنين است هر چند پيشرفت و تمدن و دگرگونيهاي اجباري مثل سكونت در آپارتمان 60 متري با زن و فرزند ما را ناچار به چنين كاري خواهد كرد. ولي به قول معروف

«قيامت اگر چه دير آيد، بيايد» همه ملتها به بهانه اي جشني برپا مي دارند و آن را گرامي مي دارند و آن را نقطه اتكا تاريخي خود مي كنند هر چند كوچك و كم مايه باشد مثلاً روز شكرگذاري و يا روز جمع آوري محصول كشاورزي ولي ما در تاريخ گذشته خود ايامي جاودانه و چند هزار ساله داريم كه آن را اهميت نمي دهيم مثل شب يلدا.

اين شب تاريخي چند هزار ساله در غرب به نام شب كريسمس (تود عيسي مسيح) جشن گرفته مي شود به زماني حدود هزار سال قبل از ميلاد مسيح برمي گردد  و مربوط به آيين ميتراست كه اين شب نماد پيروزي روشنايي بر تاريكي است  و از زمان اسكندر از ايران باستان  ولي از سال 330 بعد از ميلاد و پيروزي كنستانتين در روم و رسميت آيين مسيحيت در اروپا به جاي ميتراييسم  نشست و به نام تولد عيسي مسيح تغيير نام يافت در حاليكه تاريخ تولد حضرت عيسي را در ماه اوت مي داند و چنين بود كه هموطنان ايراني ما همگام با هموطنان مسيحي اين شب را جشن مي گرفتند ولي نه به نام شب يلدا كه به عنوان كريسمس كه نمونه بارز غرب زدگي بود و اكنون بر ماست كه اين شب را جشن گرامي بداريم و آن را جشن بگيريم همچون نوروز كه اين كار نه با مذهب و نه  با فرهنگ ما ناسازگار نيست و پايداري تاريخ است. و تقارن اين شب با روز عيد قربان كه عيد بزرگ مسلمانان است مبارك است و ميمون.

مسؤل چه كسي است؟- دکتر نقوی

مثالي است معروف كه مي گويد: «پيروزي هزار پدر دارد، ولي شكست يتيم است»

مطالعه شماره 78 و 79 نشريه طلوع به طلوع قاينات اين ضرب المثل را روشن مي كند. در اين نشريه گِله هاي زيادي از نابساماني در توزيع گاز گرفته تا جشنواره زعفران و شبكه استاني سيما و عدم شركت خبرنگار طلوع قاينات در جشنواره زعفران بچشم مي خورد. كه همگي اينها مسؤلي ندارند و نمي دانند چه كسي بايد جوابگو باشد ولي اگر يك چراغ نفتي در روستايي در مرز افغانستان شب روشن شود، بسياري آن را به حساب خود مي گذارند و تلاش هاي فراواني كه براي اينكار كرده اند رابه رخ مردم مي كشند. لااقل يك نفر هم نيست كه بيايد و اعتراف كند (مردانه) و بگويد اين كم و كاستي و كم كاري از من بود و از مردم عذر مي خواهم. در حاليكه مي دانند مردم اگر ببخشند كاري از دستشان بر نمي آيد. چرا نخست وزير ژاپن از مردم عذرخواهي مي كند و استعفا مي دهد ولي كدخدايي يك روستاي ما حاضر به استعفا كه هيچ حاضر به عذرخواهي و اعتراف به كم كاري نيست؟ واقعاً مسؤلان و مجريان ما چنين فعال و بي عيب هستند و كارگزار؟! اگر چنين است چرا در سايت نماينده شهرستان مي خوانيم كه ايشان از صبح تا شب به دنبال مسؤلين اجرايي است تا فلان طرح به سرانجام برسد و سيمان ساختمان نيروگاه تأمين شود و گاز كارخانه فولاد تأمين شود؟ پس مسولين اجرايي با اتومبيلهاي پيكاب و بنزين آزاد كه قرار است به قيمت ليتري 600 تومان با مردم محاسبه شود و حقوق و پاداش و غيره چه كار مي كنند؟  اگر مثبت كار نمي كنند لااقل جوانمردي كنند و كاستي ها را بپذيرند تا تقسيم كاري لااقل در شهرستان كوچك ما شده باشد و مردمي كه صاحب منابع عظيم گازي جهان هستند بدانند  بنده دو سالي كه افتخار خدمت در قاين را داشتم همين مشكل را مردم در زمستان براي نفت داشتند و گفته مي شد كه علت آن وسعت شهرستان . قلت پرسنل شركت هاي پخش فرآورده هاي نفتي در قاين با مقايسه با شهرستان گناباد است كه انشاءا... امسال در زمستان با داشتن گاز گناباديها حسرت ما را خواهند خورد، اگر كارها به موقع پيشرفت كند ولي اگر چنان نشود بايد چه كسي را مسول بدانيم؟ و سؤال آخر اينكه پيگيري امور اجرايي در حيطه وظايف كيست؟

آزاد سازي قيمت نهاده هاي كشاورزي

به منظور تسريع در اجراي اصل 44 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران دولت در نظر دارد نسبت به آزاد سازي قيمت نهاده هاي كشاورزي نظيركود،  سم و بذر با پرداخت يارانه مستقيم به كشاورزان اقدام نمايد كه اين امر در در بند (‌) تبصره 15 قانون بودجه1386 موضوع اعتبار رديف 503021 و مفاد مصوبه شماره 68893/309 مورخ21/5/86 شوراي اقتصاد پيش بيني شده است. از آنجاييكه يارانه در نظر گرفته شده در سال زراعي 86-87 حسب رقم محصولات زراعي پيش بيني شده است و مشمول برخي از محصولات خاص بالاخص محصولات باغي كشاورزان نشده احتمال بروز مشكلاتي از سوي كشاورزان باغدار و يا سودجويان و فرصت طلبان متصور است: لذا 1- از شوراهاي اسلامي روستاها انتظار مي رود نسبت به توجيه كشاورزان و باغداران در جهت نحوه پرداخت يارانه مستقيم به كشاورزان و باغداران و شناسايي عوامل تحريك در بين كشاورزان اقدام نمايند.  2- برنامه ريزي در جهت جلوگيري از ايجاد بازار سياه فرآورده ها و نهاده هاي كشاورزي نظير سم و بذر از سوي متوليان امر به عمل آيد.

وظیفه صدا وسیمای استان: ایجاد وفاق همدلی ئ همگرایی در استان- رزمی

به نام دادار مهر گستر

مدير كل صدا وسيماي خراسان جنوبي، جناب آقاي جعفري، سلام عليكم.

ضمن عرض ادب و احترام، اينجانب حسين رزمي عضو شوراي شهر قاين لازم دانستم در اين شرايط حساس از تاريخ اين خطه از ميهن اسلاميمان نكاتي چند در مورد برنامه هاي صدا و سيماي  خراسان جنوبي را به سمع و نظر حضرتعالي كه از مديران شايسته و با كفايت مي باشيدبرسانم باشد كه به مصداق حديث شريف كه مي فرمايد:« دوست من كسي است كه عيوب من را به من هديه دهد.» مؤثر واقع گردد. «راديو تلويزيون يك دستگاه سرگرم كننده نيست، يك دستگاه آموزنده است. صدا وسيماي جمهوري اسلامي بايد وسيله اي براي سوق دادن مردم به فرهنگ اسلامي و ابزاري براي معرفت و آشنايي مردم با درخشندگيهاي اسلامي باشد. 15/9/68 »  در حقيقت مي توان تصريح كرد كه مأموريت محوري رسانه ملي، مديريت و هدايت افكار، فرهنگ، روحيه و اخلاق رفتاير جامعه بوده و نقش بسزايي را در آسيب زدايي ، پالايش جامعه از اختلافات و چند دستگي، تنش زدايي، زدودن شبهات و پرسشهاي گوناگون ايجاد وحدت و يكدلي و تعامل و به طور كلي اعتماد سازي در فكر و فرهنگ و اخلاق جامعه، تشويق به پيشرفت و ارتقا سطح علمي آحاد جامعه اجتماعِ مخاطب خويش به عهده دارد! از همين رو مي باسيت توليدات رسانه ملي بر پايه كار كارشناسي و مبتني بر علوم متقن و مقبول باشد تا ديوار بي اعتمادي به جاي مانده  از گذشته را در اذهان مردم منطقه فروريخته، نه اينكه خداي ناكرده با توليد برنامه هاي سليقه اي و انتقام جويانه بر عرض و طول و ارتفاع اين ديوار بيفزايند و جبهه گيري و اختلاف و تنشها را موجب گردند و بر عكس به همگرايي و تعامل و وفاق شهروندان اين استان تازه تأسيس  كمك نمايند.  پرواضح است كه در تحقق اين امر خطير از برنامه سازان و كارشناساني بايد كمك گرفت كه روحيه ناسوناليستي(انحصار طلبي) كمتري داشته باشند! و به اصطلاح اينترناسوناليست باشند تا با برنامه هاي متقن و معتبر تهيه كه در تحقق رسالت فوق الذكر مؤثرتر و مفيدتر باشند! و اينگونه است كه رسالت اصلي صدا و سيما كه فرهنگ سازي  مي باشد با عبور از مجاري تعصبات بايد قومي و قبيله اي و شهري و روستايي، خودي و غيرخوديدر خدمت اعتلاي تفكر و تعالي ذهن و روح و عمل مردم جامعه قرار خواهد گرفت و روز به روز بر تعداد مخاطبان شما افزوده خواهد گشت و قشر عظيمي  از آحاد جامعه  رنج ديده در درازناي تاريخ را آشتي خواهيد داد.

 از طرف ديگر به حمدا... منطقه جنوب خراسان  از نظر غناي فرهنگي و اجتماعي در طول تاريخ حائز اهميت بوده است و از ديگر استانها در اين خصوص چيزي كم ندارد و اين رسالت شماست كه به عنوان متولي امر اطلاع رساني اين سرمايه هاي فرهنگي پربار را از لابلاي صفحات كم رنگ تاريخ بيرون آورده و اين سوژه هاي ناب و منحصر به فرد را در توليدات صدا سيما به كارببريد و نگذاريد به دست فراموشي سپرده شود. لذا از شما برادر ارجمند مشفقانه تقاضا داريم تا با يك مهندسي جامع فرهنگي در تهيه و توليد برنامه هاي صدا و سيماي خراسان جنوبي، جَوي همراه با مهر و محبت و دوستي و همدلي كه شعار دولت كريمه فعلي ما نيز هست، موجبات رشد و تعالي فرهنگ و معارف استان خراسان جنوبي را بدون حب و بغض فراهو آورده تا جاي شبهه و ترديد و نقد و چالشي وجود نداشته باشد.

حسین رزمی- عضو شورای شهر قاین- استاد دانشگاه

قربانی: هر جا که ما محکم برخورد کرده‌ایم جامعه خودش را با ما تنظیم کرده است

اخیرا اخباری در خصوص طرح حضور نگهبان زن در اماکن مطرح شده است. در این زمینه موسی قربانی نماینده مجلس شورای اسلامی در گفتگو با «فردا» تاکید کرد : به نظر من اجرای این طرح در تالارهای عروسی ایجاد تشویش نمی‌کند. افرادی دچار تشویش و نگرانی می‌شوند که بخواهند کارهایی مثل شراب‌خواری در این اماکن انجام دهند .
هر جا که ما محکم برخورد کرده‌ایم جامعه خودش را با ما تنظیم کرده است. هرچند اگر ما کارمان را جوری انجام دهیم که رضایت عمومی جلب شود خیلی بهتر است. در هر صورت اهمیت کار ایجاب می‌کند که آن را انجام دهیم.

حجت الاسلام موسی قربانی عضو کمیسیون حقوق قضایی مجلس شورای اسلامی در گفتگو با سرویس فرهنگی «فردا» با بیان اینکه ما هر تلاشی در ارتباط با سالم سازی فضای عمومی کشور و نه فضای خصوصی افراد انجام دهیم،‌ مفید است، گفت: ما باید تلاش کنیم در این اقدام یعنی حضور نگهبان زن در اماکن، قوانین و مقررات رعایت شود و حداکثر سعی‌مان را انجام دهیم که کمترین مزاحمت برای مردم ایجاد شود.

وی با اشاره به اینکه حکومت ما، حکومت اسلامی است و در چارچوب قوانین اسلامی باید عمل کنیم، بیان کرد: در برخی مواقع حقوق عمومی با حقوق خصوصی افراد در تزاحم می‌باشد. باید تلاش کنیم که حداقل مزاحمت برای مردم ایجاد شود. بعضی مسائل به صورت مستقیم و برخی به صورت غیرمستقیم به اسلام مربوط می‌شود و مجموعه این اقدامات باید در چارچوب اسلام باشد.

این نماینده مجلس با بیان اینکه امنیت برای حفظ شعائر اسلامی و برای شهروندان است، گفت: اگر هدف ایجاد امنیت باشد، اقدام خوبی است. اما نباید به حقوق افراد تعرض شود.

وی افزود: به نظر من اجرای این طرح در تالارهای عروسی ایجاد تشویش نمی‌کند. افرادی دچار تشویش و نگرانی می‌شوند که بخواهند کارهایی مثل شراب‌خواری در این اماکن انجام دهند و این افراد بهتر است که دچار تشویش شوند.

روایتی از امام رضا(ع)

از امام رضا روايت شده است:

هر گاه زمامداران دروغ بگويند، خشكسالي مي شود.

هرگاه حاكم ستم كند حكومت سست مي شود.

هر گاه زكات نپردازند چهارپايان مي ميرند.

تعریف بومی

يكي از مواردي كه در استخدام ادارات لحاظ مي شود بومي بودن نيروي استخدامي است. البته همين بومي بودن  كه براي استخدام نيروهاي كارآمد لحاظ مي شود سرمنشاء بسياري از مشكلات است، نه از بابت استخدام نيروي بومي، بلكه به لحاظ تعريف نيروي بومي، كه هر دستگاه و هر نهادي و حتي هر مسولي تعريف خاص خود را اعمال مي كند يا به هر طريق با اعمال سلايق دراين امر آنچه را مطلوب نظرشان است، انجام مي دهد. گاهي مي بينيم در استخدام منظور از بومي ساكنان منطقه اي خاص مثلاً چند استان، گاهي يك استان خاص و گاهي يك شهر خاص است آنچه دراين ميان باعث بروز شبهات و اعتراضاتي مي شود اين است كه گروهي از افراد شركت كننده در آزمونهاي استخدامي اين تصور برايشان ايجاد شده است كه هدف از اين تعريفهاي متفاوت اين است كه عده اي مي خواهند نيروهاي مدنظرو مطلوب خويش را استخدام كنند. اين امر بي شك شايسته و برازنده دستگاههاي اجرايي نيست و دراز مدت مي تواند باعث بروز مشكلات و تنشهايي در سطح گسترده ميان دو شهر يا منطقه خاص گردد كه براي حل آن بايد هزينه گزاف صرف شود. از سويي نيروهاي كه به اين طريق استخدام مي شوند چون در هر صورت اهل شهر يا منطقه اي كه استخدام شده ، نمي باشند طبيعتاً رفتن از شهر مزبور و اصطلاحاً  انتقالي است. در حاليكه وي از سهميه استخدامي منطقه مزبور استفاده كرده و چون سهميه مزبور پرشده با رفتن وي نيروي جديدي استخدام نمي شود و در نتيجه مشكل اوليه يعني كمبود نيرو پس از مدتي باز بروز مي يابد.

جامعه ما شادی را گم کرده است

دکترعلی اصغر احمدی، روانشناس و عضو هیئت علمی گروه روانشناسی دانشگاه تهران، با اشاره به آیه « فرحین بما آتیهم الله» درباره فرهنگ شادی در اسلام گفت: قطعاً اسلام شادی را قبول دارد. در قرآن شادی با اصطلاح «فرح» می آید. مثلاً آیه « فرحین بما آتیهم الله» یعنی شادند به آن چیزی که خدا به آنها داده است٬ اشاره ی دقیق قرآن به شادی است.

به گزارش سرویس فرهنگی « فردا » دکتر احمدی افزود: نقطه مقابل فرح و شادی، غم و حزن و ترس است و در حالی که زیربنای شادی، آرامش درونی است، زیربنای غم و حزن، التهاب و ناآرامی است. قرآن با آیه «الا بذکر الله تطمع ان القلوب» به این نکته اشاره می کند که مایه ی آرامش درونی و در نهایت شادی، یاد و ذکر خداست.

دکتر احمدی با بیان اینکه نگاه اسلام به شادی عمیق است٬ بیان کرد: خنده ها و شادی هایی که در حال حاضر در جامعه ما وجود دارد، شادی ظاهری است. شادی ظاهری، نوعی شادی موقت ایجاد می کند. در حالی که اسلام شادی را عمیق می بیند نه ظاهری.

وی در ادامه گفت: شادی حقیقی، شادی باطنی است. این نوع شادی در ظاهر٬ لبخند و در باطن٬ اعتماد و اطمینان در عمل ایجاد می کند. خنده های بلند افراد در شادی ظاهری است که حالت نمایشی پیدا می کند و این رفتار عکس العملی در مقابل افسردگی درونی است.

این دکتر روانشناس با بیان اینکه اسلام، شادی عمیق را هدف قرار داده است٬ افزود: باید بین شادی عمیق که اسلام آن را هدف قرار داده با شادی ظاهری که با رفتارهای ظاهری بروز می کند٬ تمایز قائل شویم. مشکل جامعه ی ما این است که افراد این تمایز را به درستی نمی فهمند. زیرا درک درستی از دین ندارند و دین را نمی فهمند.

وی همچنین بیان داشت: افراد به دنبال شادی موقت و ظاهری هستند. با دیدن فیلم کمدی شاد می شوند و با جدایی از آن خنده و شادی از بین می رود و حزن و اندوه جای آن را می گیرد. قرص های شادی آور، مواد مخدر و مشروبات الکلی٬ شادی وابسته به موقعیت و گذرا٬ شادی موقت است.

دکتر احمدی با بیان اینکه ترس از خدا شادی ایجاد می کند٬ گفت: یکی از شادی های حقیقی راستگویی است. کسی که دروغ می گوید احساس سست عنصری می کند و این خود نفرت و ناآرامی درونی را که باعث حزن و اندوه می شود٬ در پی دارد. راستگویی، گناه نکردن و ترس از خدا شادی ایجاد می کند.

وی در ادامه جامعه ی ما را جامعه ای غیر شاد دانست و بیان داشت: جامعه ما شادی را گم کرده٬ چون حقیقت خود را گم کرده است. تکلیف افراد با خودشان مشخص نیست و نمی دانند که از زندگی چه می خواهند. اگر سعادت حقیقی خواسته ی آنها باشد، باید حقیقت خودشان را کشف و طلب کنند نه چیزهای بیرون از خودشان را.

وی افزود: حقیقت انسان ها همیشه با آنهاست، مثل وجدان. آنکه وجدان آرام دارد، ایمان و اطمینان قلبی و در نهایت شادی دارد. افراد باید دنبال حقیقت خود باشند نه چیز دیگر. کسانی که غیر خودشان را بیش از خود به یاد می آورند، با یک فیلم، یک عروسی، قرص شادی آور، مواد مخدر و... در ظاهر شاد می شوند اما هرگز طعم شادی حقیقی را نمی چشند.

دکتر علی اصغر احمدی در پایان با بیان این نکته که شادی نمی تواند راه سلوک باشد٬ گفت: ما با شناخت دین، شناخت خدا و ترس از خدا به شادی می رسیم. از خدا می شود به شادی رسید٬ ولی شادی نمی تواند راه سلوک برای ما باشد.

دکتر علی اصغر احمدی، روانشناس، استاد دانشگاه و عضو هیئت علمی گروه روانشناسی دانشگاه تهران است. از وی آثاری چون «فطرت٬ بیان روانشناسی اسلام»، «روانشناسی شخصیت از دیدگاه اسلامی»، «شخصیت و رفتار»، «مدرسه ی نامرئی» به چاپ رسیده است

 

انتخاب هشتم: چرا من نماينده نباشم

در جلسه قبل گفتم كه مشاور من تأكيد زيادي بر چهره و عكس منتشره من داشت و مي گفت آخه هنوز مثل قديمي «عقل مردم در چشمشان است» كاربرد دارد و بالاخره يكسري از رأي دهندگان  كه جوانتر هستند و زياد از سياست سر درنمي آورند معيارهاي خودشان را بيشتر از حرفهاي قلمبه و سلمبه ديگران قبول دارند در پايان ايرادات ايشان  من به او گفتم ببين دوست عزيز، يار فداكار و اي مهربان كه براي مردم اينگونه حرف مي زني و تصميم مي گيري بالاخره اين تصوير تمام رخ يا نيم رخ من به زودي از در و ديوار كنده مي شود و همه زحمات و هزينه هايش برايمان چون داغي مي ماند (البته اگر انتخاب نشوم) ولي اگر انتخاب شوم بعضي ها كه طريع رنگ عوض مي كنند با نصب عكس من در محل كار يا مغازه خود خواهند گفت ما از اول به اين آقا ارادت داشته ايم و حلقومشان براي گرفتن تمام حقوق حقه يا غير حقه خويش باز خواهد بود. اينها كه تو گفتي درست ولي من بهتر است يك عملكرد كاري و رفتاري و همچنين يك برنامه مدون داشته باشم تا آدمهايي كه بقول معروف سرشان به تنشان مي ارزد هم نيم نگاهي به من داشته باشند. من بهتر است ابتدا در ميان مردم معروف شهر، در طبقات مختلف جامعه براي خودم جايگاه و پايگاهي درست كنم و بعد با استفاده از آنها به درون مردم راه يافته  و رأي هاي پيروزي خود را بشمارم. اما سؤال اينست كه در اين شهر بزرگان چه كساني هستند و من بايد با چه كساني مشورت كنم؟ دوست مشاور من سري تكان داد و گفت: آقا جان تازه رسيدي سرخط. در قاين ما آدمهاي بزرگ خيلي زيادند (البته بايد بگويم در استان خراسان جنوبي آدمهاي بزرگ زيادتر از استانهاي بزرگ كشور مي باشند) اينجا جوري است كه شما به هر كه بگوييد نظر خود را درباره فلان يا فلان نماينده بگو، به احتمال زياد خواهد گفت: من آدم شاخص و مهمي نمي بينم اكثر كانديداها آدمهاي معمولي هستند، يكي دو تايي هم كه خود را بزرگ مي پندارند آنها را هم ما راحت بزرگ كرده ايم.! من كه از اين جمله بسيار تعجب كرده بودم گفتم: مشاور عزيزم تو هم با من نيرنگ مي كني يات اينكه مرا ساده پنداشته اي؟ اينگونه كه تو مي گويي پس ما نمي توانيم كسي را پيدا كنيم كه راضي باشد چند جمله ناقابل راجع به محاسن و كارهاي ما به مردم بگويد تازه اگر هم بگويد بقول بعضي ها ارزش كارمان را پايين مي آورد گفتم ببين دوست عزيز با اين همه حرفها بايداز گستره تبليغاتي وسيعي استفاده كنيم از عكس، اسلايد، ترانس پارنت گرفته تا فيلم وCD و اينترنت، پارچه، تراكت و دفترچه خاطرات تا بتوانم در اين دلهاي سخت ولي مهربان نفوذ كنم. بعد پرسيدم راستي رقباي من در دوره هاي قبل چگونه تبليغ مي كرده اند تا من هم به همان روشها روآورم. بالاخره نبايد روشهاي غلطي باشند چون جواب داده اند. دوست من و مشاور من گفت: يكي از روشهايي كه خيلي قديمي است ولي جواب مي دهد البته كمي نامردي هم دارد همان روش تفرقه بينداز و حكومت كن مي باشد. كه البته من آن را راهكار آخر مي دانم چون واقعيتش را بخواهيد انصاف نيست كه ببين نسلها و پدر و پسر با اين روش ايجاد تفرقه كنيم ولي خوب ديگر اگر همه روشهاي مردانه و ناجوانمردانه جواب نداد، آخرش هم ناگريزيم براي هيجان موضوع و تغيير آرا به نفع خود استفاده كنيم. البته روش تخريب حريف هم هست كه من اصلاً ان را صلاح نمي دانم چون اينكار ممكن است براي خودتان هم استفاده شود.

انواع صف(1)- مختاری

معلم وارد كلاس شد دانش آموزان با احترام از جابرخاستند و معلم بعد از سلام و صبح بخير گفت: بفرماييد بنشينيد در جلسه گذشته درس اجتماعي«انواع صف» در نيمه تمام ماند و بنا شد تفاوت صف و نوبت را بيان كنيم حسين كه خيلي عجله داشت گفت: من آقا بگم، معلم بگو. آقا جلوي بعضي نانواييها مثل نخلها كه دستمال مي بندند مردم شال بسته اند و نوبت نون نگه مي دارند هيچ كس هم آنجا نيست. معلم: آفرين، نوبت را با مثال توضيح دادي. بهزاد آقا در جلسه قبل آخر ساعت بحث از انتخابات و نوبت و صف شد آخر افرادي كه نماينده مي شوند چگونه نوبت را رعايت مي كنند؟ و چگونه انتخاب مي شوند جلوي ستادهاي آنان افرادي جمع مي شوند همان افراد نماينده را تعيين مي كنند و انتخاب مي كنند؟! معلم: نه. افرادي كه شرايط لازم راد دارند بايد در فرمانداري ثبت نام كنند بهزاد حرف معلم را قطع كرد و گفت: آقا شما مي تونيد ما همه به شما رأي مي دهيم. معلم: بهزاد خيلي حرف مي زني آخر نمي دوني داخل حرف بزرگتر نبايد پريد من پول ندارم. بعد شوراي نگهبان صلاحيت آنها را تأييد مي كند آن وقت اسامي افراد به فرمانداري ارسال مي شود بعد ده روز مانده به انتخابات فعاليتهاي تبليغاتي آغاز مي شود. حسين گفت: آقا از خيلي وقتهاست كه افرادي به روستاي ما آمده اند و مردم را در مسجد جمع مي كنند و براي آنها حرف مي زنند همين آخر ماه مبارك رمضان بود كه در خانه مردان خان كه رئيس ده ماست يك جلسه بسيار پرباري برگزار شد آخر آنجا همه را افطاري دادند و يك كانديدداتور هم صحبت كرد بچه زدند زير خنده، كانديداتور يعني چه؟ گفت: همان كسي كه مي خواست آينده نماينده شود به او مي گفتند كانديداتور. معلم: حسين تو هم خيلي حرف مي زني آخر كانديدداها بايد به بايد به روستاها سر بزند و مشكلات آنها را از نزديك بشنود و ببيند حوزه فعاليت يك نماينده تنها شهر نيست او نماينده شهر و روستاست، حال اگر در شهر براي خواص تشكيل جلسه مي دهند در روستا كه همه مردم خواص هستند. آقا اين جمله را توضيح دهيد. عزيزم كانديدا كه نمي تواند  در شهر همه مردمرا يك جا جمع كند و براي آنها حرف بزند يك تعدادي از افراد را در منزل يكي دعوت مي كنند و براي آنان صحبت مي كند . آنها صحبتهاي ايشان را به مردم منتقل مي كنند اما در روستا چون جمعيت كم است همه را در مسجد جمع مي كنند و همينجا بدون رابطه حرفشان را به مردم مي گويند. بهزاد: آقا سؤال مرا جواب نداديد چرا مردم جلوي ستادهاي انتخاباتي جمع مي شوند و تجمع تشكيل مي دهند معلم: تجمع مردم در جلوي ستادها نشانه طرفداري كردن از آن شخص مي باشد آقا وانتهايي كه افراد را آنجا پياده مي كنند و در شبهاي سرد آتش درست مي كنند و و چاي مي دهند اينها نشانه چيست؟ معلم: نشانه كلاس آن ستاد است و فعاليت آن ستاد را مشخص مي كند آخر هر چه ستادها فعالتر باشند بعد از كسب رأي برتر، افراد ستاد اگر داراي مدركي باشند حتماً از نظر دور نمي مانند و براي آنا يك پست شيرين در نظرگرفته مي شود تا تلافي آن ده شب آشكار و آن چند ماه پشت پرده در آيد. بهزاد: آقا ما هم مي توانيم در اين ستادها فعاليت كنيم معلم: بلي شما هم اگر عكس به ديوارها بچسبانيد يا شعار نويسي كنيد مزد خوبي به شما مي دهند حسين گفت: آقا عكس پنج تومان نصب مي كنند تازه به‌آنها ساندويچ و نوشابه و آب ميوه و كيك هم مي دهند آنا را سوار ماشين مي كنند تا يك كمي هم ماشين سواري بخورند و توي شهركها و روستاها پياده مي كنند بعد آخر شب آنا را جمع كرده به ستاد مي آورند. معلم: حسين تو چقدر تخصص داري از حالا نرخ تعيين مي كني. فرشاد: آقا اين هم مي خواد نماينده بشه. معلم: اشكالي ندارد  كلاس ما نماينده ندارد تعدادي از شما ثبت نام كنيد حسين هم يكي از آنها شايد انتخاب شود كه باز صداي زنگ تفريح بحث را قطع كرد و...

تكريم از فرهنگيان بازنشسته از نوع سازماني

تابستان به‌آخرمي رسيد بخشنامه اي به اداره آموزش و پرورش شهرستان قاين رسيد تا سازمان بتواند از بازنشستگان فرهنگي و پيشكسوتان عرصة تعليم و تربيت يادي كرده باشد و آنها را به اردوي همدان ببرد. چون تعداد زياد بود بايد قرعه كشي انجام مي شد و اين بار شانس و اقبال به من روي آورد تا بتوانم بعد از سي سال خدمت و يكي دو سال بازنشستگي دوباره دل خستگان را در كنار هم ببينم و تجديد خاطرات شود. رسيدن ماه مبارك رمضان اين ادرو را به تعويق انداخت و يك هفته بعد از گذشت اين ماه صيام به ما خبر دادند كه چهارشنبه 25/7/ 85 روز حركت است بايد نهار و شام روز ول را برداريد؟! در صورتي كه قبلاً كه سازمان با ما هماهنگ نكرده بود هزينه ما و خورد و خوراك ما را هم تقبل كرده بود. اتوبوس پيشكسوتان هم به خاطر شأن و منزلت آنان بايد از تهران مي آمد زيرا طرف قرارداد يك شركت تهراني بود. شب را در طبس بيتوته كرديم و سفره هاي هفت رنگ كه نگو هفتاد رنگ انداخت شد صبح هم در ادرستان. عازم همدان شديم در آنجا هم يك نهار در هتل بر عهده پيشكسوتان بود و در همدان بايد مي رفتيم دستمان را به ديواره غار عليصدر مي زديم و برمي گشتيم عده اتي پيشنهاد كردند كه تا اينجا آمده ايم و غذا به عهده ماست و راننده هم از هر نفر به ازاي يك روز 5000 تومان مي گيرد بياييد يك دو ديگر هم به اين گردش خاطره اي بيفزائيم كه نشد. نهار برگشت هم بر عهده خودمان بود. اينطور اردوها بسيار مقرون به صرفه است و بوق و كرناي آن هم برالي سازمان بسيار زياد، زيرا چهار روز اردوي همدان را با يك نهار برگزاركردند. اين هوش و فراست قابل تحسين است دست شما درد نكند و خسته نباشيد. مواظب سند هزينه هاي خود باشيد. قديما چه خوب بيان مي كردند «سفره وَ نَنداز يك عذر و بهونة دره ولي سفره وندوخته صدها عذر» اگر سفره مي اندازيد و سفري ترتيب مي دهيد در خور شأن افراد باشد نه در خور شأن .... يك فرهنگي بازنشسته

روز جهانی کوروش گرامی باد.

بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايرس دي) نام گذاري شده است كه از دير باز پارسيان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامي مي دارند و رعايت مي كنند.
     اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (اكتبر سال 539 پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . 2544 سال پيش در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافته بود كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد.

در ادامه متن تاریخی منشور حقوق بشر کوروش نخستین و مترقی ترین اعلامیه جهانی حقوق بشر را می اوریم.


 

اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توٿيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توٿيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرٿت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرٿ نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرٿ برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك ٿرد از خانواده يا طايٿه اي مرتكب تقصير ميشود ، ٿقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بٿروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلٿ هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از ٿروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان براٿتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرٿته ام ، موٿق گرداند .

پارک امید

در جريان دور سوم انتخابات شوراها كانديداها هركدام شعارهاي متنوعي دادهند اكنون يكسال پس از آن زمان خوبي است تا اعضاي شورا نيم نگاهي به برخي از آن شعارها داشته باشند به خصوص در مورد ساير كانديداها زيرا برخي از برنامه ها قابليت آن را دارد كه اجرايي شود. از جمله اين برنامه ها «پارك اميد» بود تجربه اي كه در ساير كشورها با موفقيت اجرا شده است. در اين پارك كه در بهترين نقطه هر شهر احداث مي شود براي هركدام از افرادي كه خدمت شاياني به شهر خويش كرده يا موفقيتي مهم كسب يا داراي مقام علمي، اجتماعي، فرهنگي والايي در سطح ملي يا جهاني هستند تنديسي باشكوه به همراه شرح خدمت يا مقام‌آنان درج مي شود  اين امر چند پيامد مثبت دارد 1- افراد مختلف با بازديد از اين پارك با مفاخر ديار خود آشنا و نوعي احساس غرور مثبت به انان دست خواهد داد 2- با مشاهده زندگينامه و تلاشهاي اين افراد،  براي حركت در مسير ترقي و پيشرفت و تعالي تشويق مي شوند. 3- بزرگان هر شهر براي خدمت به ديار خود انگيزه مضاعف كسب مي كنند. 

انواع صف

معلم در ساعت درس اجتماعي از بچه ها خواست تا انواع صف را نام ببرند. حسيم تو بگو ببينم در مدرسه چند تا صف وجود دارد؟ حسين صف كلاس اوليها، صف كلاس دوميها و صف كلاس سوميها، آقا يك صف هم هميشه دَم دفتر تشكيل شده (صف تنبلها) .محمد: آقا مدرسه ما شبانه روزي است صف نماز، صف سلف، صف ميني بوس، صف صبحگاه، صف صبحگاه، صف حمام، صف دستشوييها و صف نظافت. احمد: آقا حمام و نظافت كه صف ندارد آنجا ما را به نوبت بندي كرده اندمعلم: آفرين بچه ها بوبت بندي را با صف اشتباه نگيريد.

امير: آقا من در جامعه انواع صف را نام ببرم. معلم: بگو  صف نان من هميشه توي اين صفم خيلي هم بي نوبتي مي شود صف گاز آقا اينجا هم پارتي باري مي شود آقا صف ميني بوس  مدرسه هر كسي كه زروش بيشتر باشد بچه ها را كنار مي زند و صندلي مي گيرد آقا صف بانك  هر كسي كه پارتي داشته باشد از آن طرف باجه زود جوابش را را ميدهند صف تاكسيهاي حاشيه ميدان، آن طرف ميدان هم صف كارگران كارگرها معلم بشين. امير: آقا يك صفي ديگري هم اول خيابان شهيد بهشتي تشكيل مي شود. يك تابلوي كوچكي دارد...

بهرام: اقا در پمپ بنزين هم صف گاهي وقتها تشكيل مي شود در زمستان جلوي شعبه هاي نفت: صف گلندهاي خالي.

سروش گفت: آقا در بانكها صف براي هم وام هست بابا چند وقت است كه پرونده اش را گرفته اند و هنوز به او وام نداده اند معلم گفت: آن پرونده در نوبت است موقع وقتش برسد وام تعلق مي گيرد سروش: آقا همسايه ما كه ديرتر تشكيل پرونده داده نوبتش شد ولي باباي من نه. معلم: حتماً پرونده نقصي داشته بهرام: آقا همسايه اينها پولدار است باغ پسته اي دارد حتماً از آن پسته اي باغ كله قوچي برده  آخر عموي من تعريف مي كرد برق يكي از همسايه هايشان قطع شده بود همين پسته اتي كله قوچي  دهن وا برقشون وصل كرده بود. معلم: بشين اين حرفها در كلاس ممنوع. سروش:آقا در بعضي بانكها پرونده هايي كه افراد تشكيل داده اند ممكن است طرف مرغداري يا گاوداري يا زمين خربزه داشته باشد كه دست پرونده را بگيرد يا افراد همسايه باشند يا شريك در معامله و قرارداد اگر چنين باشد ديگر نه رد صف مي مانند و نه در نوبت. اميد گفت: سعدي زيبا گفته  برو قوي شو اگر در جهان راحتي خواهي  كه در نظام طبيعت پارتي لازم است.   بچه ها زدند زير خنده و معلم براي اينكه نظم راه به كلاي برگرداند گفت: بچه ها تفاوت صف و نوبت را بگوييد. امير آقا هيچ فرقي ندارد تو صف نانوايي آقا شالش را به نرده بسته مي گويد حالا نوبت من است خودش هم در صف نبوده و شالش آويزان بوده. سروش: آقا در بانك پرونده ها همه در نوبت هستند ولي خود شخص يك پرونده از زير به رو مي آيد و زودتر جواب داده مي شود آقا يك مثل هست كه مي گويند: آسيا به نوبت اول يعني چه؟ معلم: قديما مردم وقتي كوله هايشان را براي را براي آرد كردن به آسيا مي بردند  آسيابان آنها را به ترتيب مي چيد و از روي نوبت آرد مي كرد. افرادي كه براي انتخابات ثبت نام مي كنند اينها هم در نوبت هستند. معلم: مردم در انتخابات تصميم مي گيرند مردم بايد دقت كنند. در جامعه بعضي افراد توان كار كردن ندارند فقط بوق كرناي زيادي سرمي دهند اگر مردم اين افراد را انتخابي كنند جامعه مريض خواهد شد. دنيا مثل يك قطار است يك عده از درب جلو پياده مي شوند يك عده هم از درب عقب سوار ما همه در صف قطار هستيم وب ه قول سعدي:

بنويسند مُلوك انر اين سپند سراي