كم كم بايد قبول كرد ديگر دست دوستي به حمايت از حفظ قامت هاي ستبر و سبز كوه و دشت، جنگل و صحرا و يا كوچه و خيابان بلند نخواهد شد و اگر فريادي به استغانه و دادخواهي در مرگ تأسف بار اين سبزقامتان از ناي بي رمقي بر مي آيد تا چند متر فراتر نخواهد رفت. مثل اين است كه ما آدميان به طريقي در نابودي فاجعه آميز طبيعتبا سيل حوادث روزگار همراه شده ايم. اگر رعدو برقي قامتهاي رسا را در دل جنگل و يا در پهنه خشك كوير بر زمين نمي افكند و يا سيلي بنيان افكن بيشه و جنگلي را نابود نمي سازد بايد خود اين رسالت خطير را به انجام برسانيم، يا بر اثر سهل انگاري فاجعه به بار مي آوريم و يا در زير لواي قانون و بيرق فرمان مافوق خط بطلان بر هستي كشتزار و باغ مي كشيم تا آنگاه هكتارها زمين را از زير فرمانروايي طبيعت خارج سازيم بر سطح گسترده آن ملك بادآورده، خيابان يا جاده اي احداث نماييم و يا آسمانخراش هايي برافرازيم تا آن موقع بتوانيم به خدايي كه در آسمانها در ذهن و فكر خود سراغ داريم برسيم و از سر تضرع و تشكر دست  دعا به درگاهش بلند كنيم كه اي خدا، اگر نبود غفلت صاحبان عقل و منطق و اگر نبود حس برتري طلبي و حب و مقام و منزلت آدمي و اگر نبود آز و طمع بي خبران از هر قاعده و قانون احترام به سبزه و طراوت، آب و زندگي، هر آن نمي توانستيم پابر سر خاك و گياه بنهيم تا سرمان از عرش و فرش بگذرد. بله باز هم حكايت بي پناهي درخت و جنگل و باغ و پرنده است همين ديروز بود كه بسياري از چشم هاي دوستداران مُلك خدايي نگران زندگي تأسف بار عقاب خانلري و طوطي مولوي در قفس هاي 2*2 بود اما امروز همان چشمهاي مهربان باز شاهد برافتادن قامت هاي بلند به بلنداي همه انسانيت، رحم و مروت و جوانمردي هستند. صحنه اين قصه از قفس عقبا و طوطي زياد دور نيست اگر از حاشيه  همان پارك شهر صد متري به طرف فرمانداري بيايي اي تابلو زيبا، نفيس و در عين حال وهم انگيز را كه با دست هاي تواناي كارگران شهرداري و زير نظر فرامين مافوق بر آسفالت خيابان سخت و سياه نقش بسته، خواهيد ديد. تابلو بسيار جالب و با همهة استادي و مهارت طراحي شده، همان تابلويي است كه در داستان «دوكاج» در فارسي چهارم ابتدايي از آن سخن رفته بود. اگر سحرگاهان به اين محل قدم نهاديد همراه با اركست سمفونيك طبيعت  سرود مرگبار كاج ها را اجرا سازيد. تا شايد خواب سنگين بي خبران از مرگ طبيعت آشفته شود. قصه «دو كاج» و قصه «كاج هاي شهر من»  در زمينه و در پايان غم انگيز مشابه اما در عناصر آفريننده متفاوت هستند. در آن داستان كاجي ازر تندباد حوادث بر خود مي لرزد و بر اين چند صباحي از قامت دوست تكيه گاهي مي سازد اما آن همسايه جفاكار اين سنگيني غم يار را تحمل نمي كند تا اين كه مأموران برق بريا بستن راه بر هر حادثه ممكن قامت هر دو را به دم تبر بي رحم مي سپارند. ولي در قصه كاج هاي خيابان فرمانداري هيچ ظلمي و يا ستمي از همسايه و دوست به ديگري نمي رسد، آنها با تمام رنج و مشقت زمستان سخت و سياه را پشت سر مي گذارند، با رنج و وسوز سرماي بيش از 30 درجه زير صفر مي سازند، از همه مهمتر رنگ سبز و شادبشان به يغما مي رود آنها بارها و بارها از ابتداي هستي شاهد تشريف فرمايي سران و حاكمان ريز و درشت بوده اند. در همين زمستان سخت گذشته آقاي استاندار را با چشمان تيزبين خود در ورود و خروج به ساختمان تصميم گيري سرنوشت شاز فرمانداري تعقيب كردند، حتي آنها هم با گوش جان خود جمله معروف آقاي استاندار را كه مي گفت :«من در قاين هيچ بحراني نديدم.» شنيدند و آنها ديدند كه با اين جمله چه آتشي بر خرمن آرزوهاي مردم بي پناه زده شد و چه نمكي كه بر زخم هاي كهنه قلب شان پاشيده شد. و آنها هم شاهد بودند كه هيچ سخني از سر اميد وشوق به گوش نرسيد.  شايد اين سلسله حوادث براي چند صباحي از ذهن ها فراموش شود اما قدر مسلم اين كاج ها همه آن خاطرات را در وجودشان به يادگار گذاشته بودند تا بتوانند در بهاري سبزتر از همه بهاران و با زدودن زردي از چهره همه آن خاطرات راب ه نونهالاني كه فردا سراز خاك تيره برخواهند داشت بازگو كنند. اما افسوس آنها پاداش استقامت خود را با تبر، اره برقي و تيغ بي رحم لودر دريافت كردند. اين قامت ها بر آسفالت سرد و تيره و سخت افكنده شد كه ديگر قصه تلخ نامردمي ها را زير گوش يكديگر زمزمه نكنند و يا از سر غيرت و همت خاطره اي را به حافظه بيدار تاريخ نسپارند. براستي چقدر دست هاي ما در نابودي طبيعت زيبا تواناست و و چقدر قامت هاي براي بدقواره كردن چهره آراسته طبيعت، استوار و پابرجاست. وقتي براي چند لحظه اي اين حادثه در ذهن مرور مي شود اگر 2 درخت در اثر عدم بررسي نكات ايمني و آينده نگري در پيشگيري از فاجعه، دچار آتش سوزي مي شود چرا بايد  براي جبران گناهي كه خود مرتكب شده ايم دست به تخريب درختان كهنسالي بزنيم كه از آن به نام سرمايه ملي ياد مي كنيم. پس سخن اين است رسالت سازمان حفاظت محيط زيست، اداره منابع طبيعي، دايره فضاي سبز شهرداري چسيت و احترام به طبيعت در كچا معنا پيدا مي كند ؟ وجود معاونت محافظت محيط زيست در دولت براي چه هدفي خواهد بود. اگر قرار است دايره فضاي سبز شهرداري فعاليت كند و باغ، باغچه، گل و گلكاري و درخت داشته باشد پس سرنوشت و قصه نابود كردن 30 درخت كاج 50 ساله در يك نقطه شهر چه مي شود؟