بيل را برداشتم فرزگ هاي كنار جوب را مي كندم غافل از اينكه فرزگ هاي جوانتر در آب خود را بر پشته ها مي رسانند دو سه سالي گذشت ظاهر باغ خويشتن دار شده بود باغبان هم علف ها را مي چيد و براي گوسفندانش مي برد بالاخره سرماي دي ماه سال 86 درختان انگور، انار، انجير، پسنه و ... را خشكاند كاج ها هم استقامت خويش را از كف نهادند اينك زمان رشد فرزگ ها آغاز شده و باغبان هم خوشحال كه باغ خشك شده علوفه دامش را دارد فرزگ ها پاپيچ ريشه ها شده اند چند درخت باقي مانده هم طاقت ماندن را ندارند تمام خاك مواد غذائي خود را از دست داده و باغبان فقط به فكر همان چند گوسفند پرواري خود مي باشد آنروز آستينها را بالا زديم كه به باغكولي برويم و امروز ديگر باغكولي هم فايده اي ندارد بلكه بايد خاك باغ را عوض كنيم از پاكار و برزگر و دشتبان و مسير آب و ... طلب استمداد مي كنيم تا بار ديگر جوانكهاي آب آورده ي جويبار را از آب برگيرند و نگذارند اين ريشه هاي خزنده و دونده در باغ به نشو و نما برخيزند و غذاي گلها و نهالان تازه رسته را خوراك خود نمايند.