ساعت سه بعدظهر بود. رفتم خيلي ها آمده بودند. همه منتظر بوديم. هوا گرم بود همه داشتند حودشان را با كاغذ باد مي زدند. آخه بيشتر روزها ساعت سه بعدظهر مي آمد. من هم مثل هميشه رفته بودم. ساعت 30/3 شد، خبري نشد. صداي مردم درآمده بود. پس چرا نمي آيد. هوا گرم بود و باد داغ به صورت آدم ها مي خورد. چرا كسي صدايش در نمي آيد. چرا هيچكس هيچ كاري نمي كند. چرا به وقت مردم اهميت نمي دهند. تا كي مي خواهد اينطوري باشد. براي چي سرموقع نمي آيد. و اينها... مردم كلافه بودند. آخر ساعت 4 شده بود و بازهم خبري نبود خيلي ها داشتندمي رفتندو توي هواي گرم اعصاب همه خرد شده بود و همه غُر مي زدند. يهو صداي فرياد بچه ها بلند شد آمد! آمد! ماشين شير آمد. همه خوشحال داخل صف شدند و نوبت خود را گرفتند. يك كار جالب كه انجام شد كارتي كردن پرداخت پول شير است كه به جاي اينكه در وقت مردم صرفه جويي شود و مردم كمتر در گرما و آفتاب داغ بماننند يك 10 دقيقه اي بيشتر بايد در صف منتظر بماند تا مبلغ به حساب كارخانه ريخته شود و شير تقسيم شود. تنها چيزي كه همكنون ارزان است شير و نان است و مردم مجبورند به هر صورتي كه شده  حتي با 2 ساعت در صف ماندن آن را تهيه كنند تا بتوانند شكم خود را سير كنند. ولي من متأسفم از اينكه 2 كارخانه شير در شهرستان قاينات وجود دارد و بايد مردم قاين بريا گرفتن يك بسته شير چند ساعت داخل صف منتظر شوند ولي در شهرستانهاي ديگر شير به وفور يافت مي شود.