امسال هفته معلم را در حالي سپري كرديم كه همايش بزرگ روز  معلم را در پارك شادي نظاره گر بوديم همايشي كه شكوه و عظمت آن در خراسان جنوبي مثل توپ صدا كرد همايش يك ماه براي آن برنامه ريزي شده بود تا چگونه از مقام والاي معلم تقدير و تشكر نمايند و خداي ناكرده به تمسخر و توهين نينجامد. ادارات و سازمانهاي ديگر ياد بگيرند كه چگونه تجليل كنند و جلسات ساكت و آرامي اما پربار نداشته باشند. آن روزها از اداره به خانه زنگ مي زدند و آمار و ارقام خانواده ها را مي خواستند گويا مي خواهند.... آن روز تصميم بر اين شد كه بايد چنين كنند و چنان، چنين كردند و چنانش بماند از بازنشستگان كه فراموش شد گويا اين سازمان امسال بازنشسته اي نداشته و اين معلميني كه سي سال زحمت كشيده اند ببخشيد وظيفه شان را انجام داده اند قابل تقدير نيستند حال كه هفته معلم تمام شده و ارديبهشت به‌آخر رسيد ما بازنشستگان تقاضا داريم تا از مسؤلين كه سي سال ما را تحمل كردند و از سالهاي آخر خدمت ما مرارتها ديدند تقدير و تشكر كنيم. بازنشستگان سال 87-86 واقعاً مظلوم واقع شدند آخر خودشان مقصرند كه زياد هستند و نمي توانند در قالب مقام والاي معلم از آنها قدرداني كنند، كِه به ما گفته معلم شويم و بعد از سي سال خدمت بازنشسته. دوستي مي گفت: هم پايه استخدامي من كه يك چند پيشه بود در... استخدام شد چك پاداش او را جلوتر از حقوقش واريز كردند. اي كاش ما هم جزؤهمان سازمان بوديم. اما خوب شد اضافه كارها و پاداشها را ندادند و گرنه ما ولخرجي مي كرديم و االان هيچ نداشتيم. آنها بريا ما پس انداز مي كنند. تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.

 يك بازنشسته فرهنگي