خطبه اي از نهج البلاغه
... و چه بسا كه مردمان، مدح و ستايش را پس از كوشش در كار ي خوشايند بدانند اما مرا براي اطاعت از خدا و خوشرفتاري با شما به ستايشي نيكو نستاييد زيرا مي خواهم خود را از مسؤليت حقوقي كه بر گردنم است خارج سازم؛ حقوقي كه خداي بزرگ و شما بر گردنم داريدو از انجام آنها فارغ نشده ام و اجباتي كه بايد به جا آورم و به جا نياورده ام؛ وانگهي آنگونه كه با زمامداران ستمگر سخن مي گوييد با من سخن مگوئيد؛ و بدان سان كه در حضور حكام خشمگين خود را از شرآنان حفظ مي كنيد و دست از پا خطا نمي كنيد در حضور من نكنيد؛ با ظاهر سازي و تصنع با من رفتار نداشته باشيد؛ و هرگز تصور نكنيد كه در مورد امر حقي كه به من پيشنهاد كرده ايد ششتي و كاهلي ورزم و خيال نكنيد كه من به دنبال بزرگ ساختن خويشم؛ زيرا كسي شنيدن حق، يا نشان دادن عدالت از خويش برايش، برايش مشكل باشد، عمل به آن برايش مشكلتر خواهد بود، بنابراين از گفتن سخن حق، يا مشورت توأم با عدل و داد خودداري نكنيد؛ زيرا من خود را آن قدر برتر نمي دانم كه اشتباه نكنم؛ و از اشتباه در كارهايم در امان نيستم؛ مگر خداي بزرگ من را حفظ كند...»