وصف پل ابوذرجمهر- حسن مختاری
بازگويم از پل ابوذرجمهر/ خاكبرداري كشد خود را به مهر
فروردين باران گرفت استخر شد/ فصل تابستان غمين دهر شد
خاك افشاني كند با هر نسيم/ پاي مي كوبد به سنگ در يتيم
مادرش در خواب غفلت خواب رفت/ چون خرش از پل گذشته آب رفت
پنجه بيل لودر در خاك بين/ جاده زير پنجه سينه چاك بين
سينه چاكم سينه چاكم سينه چاك/ من ندارم زين هياهو هيچ باك
خاك بازي مي كنم اينجا نگر/ باز مي بندم قراري با دگر
كو نظارت ناظر و مجري كجاست/ در كنار شهر بازي بازي هاست
ساعتي در شهر بازي مانده ام/ گرد و خاك و خاكبازي ديده ام
بر دهانه پل چو پايت مي رسد/ از فشار قبر يادت مي رسد
از كجا بايد روي كو جاده اي/ گم شده زير پل دل داده اي
معبر و راه عبور ما كجاست/ رهنمايي نيست هور من كجاست
چون ز زير پل گذشتي حال كن/ بر سر هر ره رسيدي فال كن
ما بهار خويش را بر هم زديم/ تا كه تابستان رسيده دم زديم
بازفردا فصل پاييز است و آب/ آبروي اينجا نمي ماندبياب
در زمستان پشت اينجا پل بشكسته بين/ پاي رفتن نيست دل را خسته بين
كاروبار راه لاك پشتي بود/ دائماً با چرخ در كشتي بود
زير پل جاي عبور مرد نيست/ درد اگر خواهي در اين پل درد نيست
ما از اين بيراهه ناني مي خوريم/ بال مرغان معابر مي بُريم
آي مختاري مگو از وصف پل/ گوش مسؤلين نگيرد اين دهل